تبليغاتX
سته- همراه با پدر

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

تمام لينکها تماس با ما


نويسندگان :

آمار بازديد :
:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


زندگی آیت الله حکمت نیا (ره) ازسایت آل البیت علیهم السلام
محمد باقر حکمت نیا


           
آيت الله حكمت نيا (ره) در سال 1298 هجري شمسي مصادف با سال 1338 هجري قمري مصادف با سال 1919 ميلادي در شهر آذرشهر از توابع تبريز متولد شدند.

پدر ايشان مردي انديشمند و فاضل از خانواده اي مبارز و سياست مدار و مادر ايشان بانويي مؤمنه بودند كه از نسل روحانيون عالي مقام همچون آيت ا ... آقا وحيد بهبهاني، علامه مجلسي، شيخ مفيد و سعيدبن جبير(ره) از اولين مفسران قرآن بودند و از جمله روحانيون برجسته عالم اسلام بوده اند.

تحصيلات ابتدايي

ايشان در سن پنج سالگي با هوش و ذكاوت فوق العاده اي كه موجب اعجاب بوده و تحصيل را آغاز و پس از پايان مقطع ابتدايي به پيشنهاد مدير همان مدرسه به عنوان معلم ابتدايي مشغول تدريس مي شوند. ايشان از دوران كودكي به عبادتهاي طولاني مي پرداختند.

دوران  نوجواني

ايشان در دوران نوجواني جهت انجام تحصيلات علوم ديني به همراه برادر رضاعي خود حضرت آيت ا ... مدني به قم رفتند. از جمله اساتيدشان حضرت آيت ا... حجت، حضرت آيت ا... خوانساري، حضرت آيت ا... نجفي مرعشي و ساير اساتيد بزرگوار بودند. از دعاهاي ايشان در سن سيزده سالگي مي توان به اين دعا اشاره نمود:

‹‹ هر كسي براي ترقي و پيشرفت خود خودش را به حزب ، دسته و يا شخصيتي مي فروشد و وابستگي پيدا مي كند خدايا، من به غير از تو به احدي وابستگي نمي خواهم و به ذاتت قسم من خودم را فقط به تو فروختم و عهد مي كنم تا چيزي علماً برايم ثابت نشود به آن عقيده پيدا نخواهم كرد››.

  شما با متفكري آشنا مي شويد كه قبل از حرف زدن عمل مي كرد. او يك عارف گوشه گير ،خزيده در صومعه يا روحاني با لباسهاي زربافت در كليسا يا رهبري سياسي در ليموزين يا دانشمندي منزوي در آزمايشگاه و .... نبود. او زندگي مي كرد. درس مي داد، رهبري مي كرد و چون سرو آزاد و چون نسيم مهربان و در دسترس بود. خانه گلين او چون خانه علي(ع) در كوفه بسيار ساده اما مرتب، تميز و بانظم  بود. و در آن اسراف معنا نداشت.

دوران جواني

مرحوم حكمت نيا(ره) در همان اوايل جواني و در سن 23 سالگي موفق به اخذ درجه اجتهاد گرديدند كه عالي ترين درجه در علوم ديني در ميان علماي اسلام است ، ايشان در اين دوران در عرصه هاي تربيتي و آموزشي دانشگاهي هم شركت نموده و پس از ورود به دانشگاه و طي دوره تحصيلي كه عمدتاً به صورت غير حضوري بوده و ضمن برتري كامل و كسب رتبه اول در تمامي اين دوره بوده موفق به اخذ مدرك ليسانس در ادبيات و فلسفه و حكمت شدند.

 فعاليتهاي مبارزاتي

در روزگاراني كه انسانهاي حقيقت جو توسط شيادان و دكانداران دين فروش صيد مي شوند و پاسخ صداقت و پاكي فطري شان را با مقاصد ناسالم اين افراد دريافت مي كنند. اين انسان بزرگ بدون هيچگونه انتظار مادي، معنوي، شخصيتي، سياسي و غيره فقط براي اجراي دستور خداوند از بندگان جستجوگر آن دستگيري مي نمودند و در اين راه اهداف پنهان، گروهي، باندي و حتي مذهبي به معناي مصطلح نداشتند و فقط و فقط رسالت انساني و انجام آن براي خدا مورد نظرشان بود و ما در ساليان متمادي اين صداقت را آزموديم و بدون علم سخن نمي گوييم.

ايشان در جريانات مربوط به ملي شدن صنعت نفت در ايران پا به عرصه مبارزه با حكومت طاغوت شدند. از انديشه هاي ايشان در يا مبارزات پيوند جداناپذير دين از سياست بود. مبارزات ايشان با رژيم طاغوت پهلوي به جايي رسيد كه دستور تعقيب و صدور حكم اعدام ايشان به صورت غيابي صادر گرديد اما با كمك و فضل خداوند اين مسئله انجام نگرديد. ايشان سپس مدتي به غرب كشور رفته و به اصلاح امور مردم آنجا پرداختند. ايشان در مبارزات مربوط به تشكيل حكومت اسلامي ايران حضوري فعال داشتند. اغلب اين مبارزات در شهر مقدس مشهد انجام گرديد. پس از انقلاب اسلامي در سال 1359 هجري شمسي ايشان به سوريه رفتند و بنا به در خواست مردم چند سال در آنجا اقامت نمودند. از فعاليتهاي ايشان در اين دوره فعال كردن حركت مردمي و اعتقادي عليه دشمنان بشريت بود.

برخي از ويژگيهاي اخلاقي 
 
بهترين هديه براي ايشان نه پول بود ، نه تشكر و نه مدال و تقدير ، مي فرمودند براي من چه هديه آورديد و بعد خودشان پاسخ مي دادند سئوال، سئوالات شما براي من بهترين هديه است و بسيار عالي و ساده و رسا پاسخ مي دادند. ايشان هيچگاه انديشه خويش را با قلم مهار نكرد. فقط و فقط به درخواست شاگردان سخن گفت و گروهي از شاگردان پاسخ هاي ايشان را جمع آوري كردند و يا در كاست ضبط نمودند. حتما كنجكاو هستيد كه با جملات ايشان آشنا شويد. ما براي آشنايي شما تعدادي از جملات كوتاه ايشان را در انتها ذكر خواهيم نمود.

ايشان علي رغم داشتن بزرگ ترين عناوين از همه شاگردان خود در خواست مي كردند ايشان را پدر خطاب كنند. حتي ايشان مي فرمودند:

‹‹ مرا پدر و بزرگ خود نشماريد بلكه كوچك خود بدانيد ولي بدانيد آمده ام شما را به نور دعوت كنم››.

ايشان همواره بر داشتن انديشه آزاد، حركت منحصراً بر مبناي علم و عمل منحصراً بر مبناي تقوا كه همانا رعايت و ايفاي حقوق همگان و استيفاي حقوق خود مي باشد و به خدمت بدون توقع و چشمداشت نسبت به تمام مخلوقات تأكيد داشته و جزء اصلي ترين درسهاي ايشان بود. همانگونه كه شما به يك انسان اهميت مي دهيد و حق او را پاسداري مي كنيد. ايشان به حقوق حيوانات و گياهان و حتي جمادات توجه داشتند و نماز خواندن را در حالي كه حيواني گرسنه و تشنه كنار شماست يا گياهي در حال تشنگي است جايز نمي شمردند. روح ستيز با جهل و ناداني و تقليد كوركورانه و مبارزه با متكبران از تعاليم اصلي ايشان است.

 وفات

  ايشان در سفري كه به شهر مقدس قم داشتند در روز ششم بهمن سال 1380 هجري شمسي در همان شهر رحلت نموده و سپس در شهر مقدس مشهد در حرم امام رضا(ع) در صحن آزادي اين حرم به خاك سپرده شدند.
 
 
منبع : سایت معظم له

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه دوم اردیبهشت 1391


زندگینامه آیت الله حکمت نیا (قدس سره) از سایت راسخون
حکمت‏نیا، محمد باقر

( ملیت: ایرانی  قرن:14)

آقاى حاج میرزا محمد باقر حكمت‏نیا آذرشهرى از علماء معاصر آذرشهر است (در قصبه شاه آباد غرب كرمانشاه) در سال 1335 قمرى در آذرشهر متولد شده و تا سن سیزده سالگى در محل خود پرورش یافته آنگاه در معیت برادر رضاعى خود آیه‏الله حاج سید اسدالله مدنى (مقیم خرم‏آباد) از آذرشهر بقم آمده و تا سن هیجده سالگى دوره سطح خود را بپایان رسانیده و در صراط تزكیه نفس و تهذیب اخلاق كوشیده و چندى در تهران توقف و چندى هم در شهر رى بتدریس و سرپرستى طلاب مدرسه برهانیه اشتغال داشته تا گاهیكه از طرف مرحوم آیه‏الله مجاهد كاشانى بمنظور مبارزه با منحرفین و جلوگیرى از تبلیغات مسمومانه بهائیت اعزام بخلخال گردیده و پس از آن مدتى در تبریز اقامت نموده و بتبلیغ و خدمات مذهبى پرداخته و با تشكیل انجمن تبلیغات اسلامى خدمات شایانى انجام داده است تا در سال 1385 قمرى كه باز بقم برگشته و چند سالى در حوزه تدریس فقه و اصول و تعلیم اعتقادات نموده و شاگردان چندى تربیت تا سال 1346 شمسى كه بنا بر دعوت و اسرار بعضى از اهالى محترم شاه‏آباد غرب براى ارشاد فرق مختلف اسلامى در آن سامان بآنجا منتقل و شروع بتبلیغات نموده و خدماتى انجام داده‏اند كه ذیلا مینگارم.
1- ساختمان حجراتى در كنار مسجد شاه‏آباد بعنوان مدرسه علمیه و تربیت طلاب و مبلغین براى دهات اطراف.
2- راهنمائى و اعزام مبلغین دینى بدهات اطراف شاه‏آباد غرب در ایام محرم و ماه مبارك رمضان.
3- تصرف زمینى كه گمراهان میخواستند در گوشه‏اى از شهر آنرا تبدیل به محفل كنند بنام مسجد امام علیه‏السلام.
4- بنیانگذارى مسجدى در كنار بقعه شاهزاده محمد كه زیارتگاه عمومى است.
5- تعمیرات و تجدید بناى صحن و دیوار اطراف احمد بن اسحاق قمى در سرپل ذهاب با همكارى برخى از علماء و تجار كرمانشاه.
6- تجدید بناء مسجد كرند با همكارى جمعى از متدینین و یكنفر از تجار كرمانشاه.
7- رفع اختلافات مذهبى كه میان فرق اهل حق و خانقاهیان و مؤمنین با بیانات جالب و تشكیل جلسات براى آقایان اهل حق و ارشاد آنان بمبانى شیعه و تبدیل نام (جمخانه) آنان به مسجد حق و تبدیل نام خانقاه به (مسجد مرتضى على).
8- اقامه نماز جمعه و خدمات ارزنده دیگر در شاه‏آباد و اطراف آن.
برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد سوم)

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه دوم اردیبهشت 1391


درس

آیت الله محمد باقر حکمت نیا: "نعمت هر چند کوچک باشد آن راحقیر مشمار .دو تا دانه برنج است آن را بخورو دور نیانداز .بین آن دانه و نسل آن رابطه ای است .انتقام خواهند گرفت. به آن محتاج خواهی شد."


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391


یاد یک شاگرد فرزانه

« با مرحوم آیة الله حاج میرزا باقر حکمت نیا »

 منبعhttp://rahfateme.blogfa.com/post-64.aspx

بسمه تعالی ............. یکی از دوستان اهل معنی که بوسیله مرحوم حاج ملاآقا جان با او آشنا شدم مرحوم آیة الله حکمت نیا بود. او مردی اهل معنی ، مربی ، استاد و بسیار دانشمند بود. خود را آنچنان تزکیه کرده بود که هرکس با او چند دقیقه ای می نشست صفات حسنه را از او مشاهده می کرد و در او رذیله ای نمی دید. یادم هست در آخرین روزی که او را دیدم و بعد از آن وفات کرد. وقتی حالشان را پرسیدم فرمودند بسیار خوبم. مهمانان مختلفی برایم می آیند. از آنها پذیرائی می کنم و بعد می روند و یا با من می مانند قدمشان به هر حال مبارک است. من اول متوجه نشدم که ایشان منظورشان چیست ولی بعدا که توضیح می دادند فهمیدم منظورشان امراض و دردهای مختلف بدنی است که به سراغشان می آیند و آنچنان خود را شاکر و با استقامت نشان می داد که ما تعجب می کردیم. معظم له در آن وقتی که من تازه به مرحوم حاج ملاآقاجان برخورد کرده بودم او از علماء اخلاق و دارای تزکیه نفس بود. حاج ملاآقاجان از او مدح می کرد و او را بهترین شاگرد خود معرفی می نمود. آیة الله حکمت نیا. شاگردان خوبی تربیت کرد و در آخر با سکته قلبی از دار دنیا رفت و او را در صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دفن کردند. یادش فراموش نشدنی است و علم و حکمتش باقی است و سخنانش در راه کمالات باقی ماندنی است . خدا او را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید .

 


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391


مرحوم مقدس اردبیلی
ایثار مرحوم مقدس اردبیلی اعلی الله مقامه الشریف و رزق غیبی


قرآن می فرماید :
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقين.
( سبا آیه 39 )
بگو: «پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد وسعت مى‏بخشد، و براى هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مى‏سازد و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد، عوض آن را مى‏دهد (و جاى آن را پر مى‏كند) و او بهترين روزى‏دهندگان است!» . ( سبا آیه 34 )

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏
بگو: «پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسيع يا تنگ مى‏كند، (اين ربطى به قرب در درگاه او ندارد) ولى بيشتر مردم نمى‏دانند
.(سبا آیه 36 )

در گذشته در نجف رسم بود که خانواده ها نان مورد نیاز خود را در خانه پخت می کردند مرحوم مقدس اردبیلی مقداری آرد و گندم مانند همه مردم برای تأمین سالیانه ذخیره کرده بود . در آخر سال در نجف قحطی افتاد مرحوم اردبیلی اعلام کرد که مردم بیایند آرد و گندم بگیرند . مردم آمدند . مرحوم مقدس اردبیلی تمام گندم ها را بین مردم تقسیم کرد و به اندازه مساوی برای خویش برداشت .
اهل بیتش اعتراض کردند که چرا زندگی ما را به مردم دادی ، مرحوم مقدس اردبلی رفت در مسجد کوفه معتکف شد در مدت سه روزی که مقدس در اعتکاف بود عربی با بار آرد به خانه ایشان می آید و به خانواده اش می گوید این بار را اردبیلی داده است و خودش در مسجد کوفه است . ظرف ها را خالی کنید و بر گردانید پس از آن که مقدس اردبیلی از اعتکاف بر می گردد ، خانواده اش می گوید آرد خوبی بود از کجا پیدا کرده بودی . پرسید کدام آرد ؟ قصه را گفتند .

اقتباس از کلمه طیبه مرحوم حاجی نوری ص 237

برچسب‌ها: مقدس

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه بیستم اسفند 1390


غریب ترین
آقا چه بگویم...


هر جمعه که شد بیا که ما بیداریم!

این جمعه فقط نیا عروسی داریم!

از جور زمانه ما شکایت داریم!

اندازه کوه و صخره حاجت داریم!

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست!

آقا به نبودن تو عادت داریم!

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو!

از خمس و زکات وضرب و تقسیم نگو!

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط !

از آنچه که ما دوست نداریم نگو!

السلام علیک یا غریب یا حجه ابن الحسن !!


برچسب‌ها: امام زمان

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه یکم اسفند 1390


میلاد مبارک
 

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در سه شنبه هجدهم بهمن 1390


نذر مولای مهر

شدی مولای ما امروز به به ُنعمتی دیگر

طلوعی شد دوباره باز هم شد رحمتی دیگر

من از مهر شما ای چارده نور خداوندی

شدم سرشار لیکن باز آمد رافتی دیگر


برچسب‌ها: مهدی

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390


یادی از یک عارف الهی
ارتحال:عصر روز دوشنبه 29 محرم الحرام سال 1377 ه.ق، در سن 82 سالگي

 

آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني در سال 1295 ه.ق، در روستاي سعيد آباد گلپايگان و در خانواده‌اي شهره به علم، فضل و ادب، پا به عرصه وجود نهاد. نسبت شريفش با 27 واسطه، به حضرت موسي كاظم عليه‌السلام مي‌رسد.

آيت الله گلپايگاني در نه سالگي، پدر بزرگوارش را از دست داد و چند سالي را در سعيد آباد گذراند. 12 ساله بود كه در همان سامان، نزد برادران بزرگوارش، درس را آغاز كرد. وي مقداري از درسهاي مقدماتي را در موطن خود فرا گرفت و براي ادامه تحصيل، راهي گلپايگان شد. عمده علوم عربي، بلاغت و منطق را از علماي گلپايگان آموخت.

مي‌گويند كه هر روز مسافت بين سعيد آباد و گلپايگان را براي آموختن علم، پياده مي‌پيمود. ايشان چند سالي را در گلپايگان به درس و تحصيل اشتغال داشت و در سال 1311 ه.ق در سن 16 سالگي، عزم اصفهان كرد و در مدرسه الماسيه ساكن شد. او مدتي را در آن مدرسه ساكن بود تا اينكه از آنجا، به مدرسه شيخ محمد علي ثقه الاسلام منتقل گرديد.

در سال 1319 ه.ق، آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني، آهنگ نجف اشرف كرد و در مسير خود از گلپايگان، از سوي عالمان آن سامان مورد استقبال قرار گرفت. وي در اوايل ماه رمضان 1319 ه.ق، به نجف اشرف رسيد. آيت الله گلپايگاني از نخستين روزهاي ورود به نجف، در درس مرحوم آيت الله آخوند ملا محمد كاظم خراساني حاضر شد و از ملازمان درس ايشان گرديد. دو دوره اصول مرحوم آخوند را حاضر گشت و در بحث فقه در مباحث مختلف از آن وجود ذي قيمت بهره فراوان برد. سيد جمال الدين علاوه بر شركت در درس آخوند خراساني، از افادات مرحوم حاج آقا رضا همداني هم بهره برد. وي از ملازمان فقه فقيه عصر، سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي، بود. همچنين، آيت الله گلپايگاني از انفاس ملكوتي آقا شيخ هادي تهراني، آخوند ملا علي نهاوندي، عالم كامل شيخ محمد بهادري و آقا سيد ابوتراب خوانساري، بهره فراوان برد.           

پس از آنكه آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) در سال 1365 ه.ق وفات يافت، آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني به مرجعيت شيعه نايل شد و عده زيادي از شيعيان در عراق و ايران از ايشان تقليد مي‌كردند. 

آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني علاوه بر تربيت و تدريس در حوزه، تأليفات ارزنده‌اي را از خود به يادگار نهاد. ايشان در زمينه سرودن شعر نيز يد طولايي داشت؛ به طوري كه ديوان اشعاري كه كاملاً مذهبي و عرفاني است، از خود به جاي گذاشت. نمونه‌اي از اشعار ايشان كه بيانگر ذوق شعري ايشان را نشان مي‌دهد و هنگام تشريف به حرم حضرت امير المؤمنين علي (عليه‌السلام) سرود، چنين است:

از ازل اي مــيــر حــق ســرّ الـــه      كـل مـن قـال بلـي شـد مـبــتــلا

بـنـدگـي‌ات عـرضـه بـر مـاسـوي      تا كه عمرم رفت و گشتم رو سيا

شد مطاف من حـريــم كـوي تــو       كعـبـه مقـصـود مـن شـد روي تو

بر هميـن بگذشت بـر ـن سـالها       بـر درت اي ذوالـكـرام بـا نـالـه‌هـا

آروز دارم كـــه‌ اي زيــبــا صــنــم       آنـكـه وقــت مـرگ آيــي در بــرم

تــا بـبـيـنـم روي حــق در روي تو      عـاشـقـانـه جـان دهم در كوي تو

 

آيت الله گلپايگاني، آثار علمي بسيار دارد، كه برخي از آنها چاپ شده است. ايشان مي‌فرمود: "من يك طاقچه تقريرات آيت الله نائيني را دارم و حدود 30 سال در خدمت ايشان بودم و تمام درسهاي ايشان را يادداشت كردم." حدود 70 سال تحصيل و تدريس، آثار علمي بسياري را به دنبال داشت كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1. رساله في جواز البقاء علي تقليد الميت

2. رساله في اجتماع الامر و النهي

3. رساله استدلالي در غيبت (رساله‌هاي ياد شده همراه 20 مسأله مهم استدلالي فقهي، در سال 1370 ه.ق، در چاپخانه حيدريه نجف اشرف چاپ شد.)

4. تقريرات درس اصول مرحوم نائيني

5. يك دوره اصول فقه به قلم خود ايشان

6. يك دوره فقه، شامل ابواب: طهارت، صلات، وصايا، اجاره، مكاسب، طلاق، قضا (ناتمام)، اطعمه و اشربه و حج

سرانجام، آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني پس از عمري تلاش و كوشش در جهت احياي دين و خدمات ارزنده بسيار به جامعه اسلامي، در عصر روز دوشنبه 29 محرم الحرام سال 1377 ه.ق، در سن 82 سالگي چشم از جهان فرو بست. پيكر پاكش را پس از تشييع جنازه‌اي با شكوه، به وادي السلام در نجف اشرف انتقال دادند و چون در اين قبرستان جاي مناسبي غير همان مكاني كه ايشان مي‌نشستند و فاتحه مي‌خواندند پيدا نمي‌كنند، از اين روي بدنش را در اين مكان دفن مي‌كنند. روحش شاد.


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه هشتم دی 1390


به خدا چشم بگوییم
وقتی پزشکان میگویند شیر بخورید میگوییم چشم. وقتی هم میگویند شیر نخورید میگوییم چشم. وقتی نصاب لباسشویی میگوید بیش از این مقدار لباس نریزد توی ماشین میگوییم چشم. وقتی کارخانه اتومبیل سازی مینویسد در مدت آب بندی خودرو از فلان سرعت به بالا نرانید میگوییم چشم. وقتی خدا میگوید نماز بخوان، میپرسیم چرا؟ وقتی میگوید: روزه بگیر، میپرسیم چرا؟ وقتی میگوید: حجاب، میپرسیم چرا؟ . . . :(

.

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه یکم دی 1390


آخوند ملا علی معصومی (ره)

عالم گمنام و عارف ناشناخته

سي ويكم تيرماه سالروز ارتحال عارف ناشناخته و عالم انديشمند معاصر مرحوم حضرت آيت الله العظمي آخوند ملاعلي معصومي همداني (ره ) است . ايشان در دوازدهم ربيع الاول 1312 قمري (1274 ش ) در روستاي وفس شهرستان رزن همدان ديده به جهان گشود. پدر ايشان مردي پرهيزكار و باتقوا به نام ابراهيم بود و پس از مشاهده ي هوش و نبوغ فرزندش آخوند ملاعلي را نزدمرحوم آخوند محمدتقي ثابتي براي آموختن و فراگيري قرآن فرستاد. آخوند همداني پس از فراگيري مقدمات عازم شهر همدان شد و در حوزه علميه آن شهر نزد عالماني چون آيت الله ميرزا عبدالرزاق محدث حائري و مرحوم حاج شيخ علي دامغاني به تحصيل پرداخت و از محضر عارف وارسته آيت الله شيخ علي گنبدي همداني (از عرفاي بزرگ و مدفون در قبرستان شيخان قم ) بهره ها گرفت . همچنين در تهران نزد آيت الله شيخ عبدالنبي نوري و آيت الله العظمي تنكابني به ادامه تحصيل پرداخت . آخوند ملاعلي پس از ورود مرحوم آيت الله حائري يزدي به قم و تاسيس حوزه علميه به درس ايشان راه يافت و همواره يكي از بهترين شاگردان آن بزرگوار بود و آيت الله حائري از مرحوم آخوند به علت هوش و حافظه خويشان به عنوان كتابخانه سيار نام مي برد. آيت الله معصومي در قم از دروس اخلاق ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي نيز استفاده مي كرد . در سال 1350 قمري مردم همدان از آيت الله حائري يزدي تقاضا نمودند كه آقاي آخوند به وطن اصلي خود برگردد و امور مذهبي آن ديار را برعهده بگيرد. مرحوم حائري يزدي پس از موافقت با اين درخواست مي فرمايند : من مجتهد عادلي را براي مردم شهر همدان فرستادم . آخوند ملاعلي همداني پس از ورود به همدان علاوه بر اداره امور ديني خدمات شاياني را انجام دادند كه مي توان به 1 ـ بازسازي مدرسه علميه زنگنه احياي مدرسه علميه آخوند و چندين مدرسه ديگر .
2 ـ تاسيس كتابخانه بزرگ غرب 3 ـ انتشار نشريه پيك اسلام و ... اشاره كرد . همچنين در اين سالها و در قم شاگردان بسياري را پرورش دادند كه از جمله مي توان از مرحوم آيت الله بهاالديني ره شهيد دكتر مفتح آيت الله سيدمحمود طالقاني مرحوم شيخ محمد تقي بهلول آيت الله العظمي نوري همداني ـ مدظله العالي ـ آيت الله سيد مصطفي هاشمي آيت الله صابري همداني شيخ رضا و شيخ علي انصاري همداني شيخ احمد رحماني و آيت الله موسوي همداني و بسياري ديگر را نام برد. ايشان در جريان انقلاب اسلامي از جمله عالماني بود كه در خرداد 42 براي اعلام حمايت از امام خميني با وجود محدوديت هاي دولت به تهران مهاجرت كرد. ارتباط ايشان با مرحوم امام راحل بسيار صميمانه بود و در پيامي مرحوم آخوند از امام به عنوان ابوذر و حضرت امام نيز ايشان را به عنوان سلمان تعبير كرده اند. فرزند بزرگوار آيت الله معصومي نيز به دست عوامل ساواك به شهادت رسيد و هرگز جسدش پيدا نشد. ايشان پناهگاه مبارزان عليه رژيم سفاك پهلوي در همدان بود. از جمله رويارويي هاي آن بزرگوار با رژيم پهلوي قضيه نپذيرفتن قرآن هاي اهدايي شاه بود كه در تاريخ انقلاب اسلامي ثبت و ضبط گرديده است .
آخوند همداني عمري را در زهد و تقوا گذراند و حتي از خود منزلي نداشت و بسيار ساده زندگي نمود. بسيار به امام زمان عليه السلام ارادت داشت و به معناي واقعي كلمه سرباز مطيع ايشان بود.آيت الله العظمي معصومي با اين كه به اجتهاد رسيده و مرجعيت ايشان مسلم بود و از سوي مردم با تقاضاي انتشار رساله مواجه بودند از اين كار سرباز مي زدند و مي فرمودند. نيازي نيست و همين رساله ها كافي است .
سرانجام اين عالم فرزانه و عارف گمنام پس از عمري جهاد و خدمت به اسلام بر اثر بيماري در 31 تيرماه 1357 در شهر لندن در گذشت . پيكر آن بزرگوار پس از انتقال به همدان در ميان انبوه عزاداران در گلزار شهداي اين شهر به خاك سپرده شد. هنگام تشييع پيكر اين عارف رباني بين مردم و نيروهاي نظامي رژيم پهلوي درگيري خونيني رخ داد و چندين نفر به شهادت رسيدند. و اين اولين كشتار علني مردم همدان بود. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

 

از سروده های  زیبای ایشان :

                               در کشا قوس حوادث علما را مثلی است                                

در جهان هر عملی موجب عکس العملی است

آنکه شد صرف ستم پیشگی اندیشه او

عاقبت بر کند اندیشه او ریشه او

روز مظلوم اگر تیره اگر مشموم است

روز ظالم به یقین تیره تر از مظلوم است

علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره):جا دارد که مردم به قصد زیارت آقا ملا علی معصومی همدانی، از گوشه و کنار و مناطق دور دست، به همدان مهاجرت کنند.

حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم (ره): من عالمی ارزنده تر از آقای آخوند ملاعلی همدانی سراغ ندارم در ایران و باید ایشان را به نجف منتقل کرد.

منبعhttp://hamedani1387.blogfa.com/


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه نوزدهم آذر 1390


یاد استاد پدر....

او در سال 1315 ق . / 1276 ش . درنجف به دنيا آمد. و شهاب الدين نام گرفت پدرش ، آيت الله سيد شمس الدين محمود مرعشى (1279 ق . - 1338 ق .) از فقها و مدرسان علوم اسلامى نجف بود. آيت الله مرعشى نجفى دوران كودكى را در آغوش پر مهر خانواده سپرى نمود و با تربيت اسلامى بزرگ شد. مادرش زنى پاكدامن و با ايمان بود كه هيچگاه بدون وضو به او شير نمى داد
پس از يادگير خواندن و نوشتن ، در نوجوانى به كسوت روحانيت در آمد و به فراگيرى علوم اسلامى پرداخت . ادبيات عرب ، فقه ، اصول ، حديث ، درايه ، رجال و تراجم و... را نزد استادان برجسته حوزه علميه نجف فراگرفت و سپس در درس خارج فقه و اصول آيت الله آقا ضياء عراقى، آيت الله شيخ احمد كاشف الغطاء و شمارى از مراجع تقليد و مدرسان بر جسته حوزه علميه نجف شركت كرد.
ایشان از زيارت مرقد امام رضا عليه السلام به تهران رفت و در حوزه عليمه تهران به فراگیری فقه، اصول، فلسفه و کلام پرداخت.
سال بعد، براى زيارت مرقد حضرت معصومه عليه السلام به قم رفت . به دستور آيت الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى يزدى در اين شهر ماندگار شد. ايشان مدتى در درس آيت الله حائرى و شمارى از استادان حوزه علميه قم شركت جست و از دانش آنان بهره برد.
آیت الله مرعشی نجفی در هفتم شهریور سال ۱۳۶۹ درگذشت. فرزند حضرت آیت الله مرعشی می فرمایند : اینجانب انگیزه سفارش دفن در کتابخانه را از ایشان سوال کردم که چنین بیان داشتند : «حقیر با آنکه محل دفن مناسبی در حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه (سلام الله علیها) برایم از سالیان قبل در نظر گرفته شده , لکن میل دارم در کنار کتابخانه عمومی زیر پای افرادی دفن شوم که بهدنبال مطالعه علوم آل محمد (صلی الله علیه و آله) به این کتابخانه می آیند ».

شاگردان
1. سید محمود طالقانی
2. شهید مرتضی مطهری
3. شهید مفتح
4. آیت الله سید مهدی غضنفری خوانساری
5. آیت الله سید محمد هادی غضنفری خوانساری
6. آیت الله مهدوی کنی
7. شهید محمد صدوقی

پدر از شاگردان ایشان و دارای اجازه اجتهاد روایی از این بزرگمرد بودند

اساتید
آيت الله مرعشى در نجف ، كربلا كاظمين ، سامرا، تهران و قم نزد بيش از صد استاد زانوى ادب به زمين زد و از دانش و تقواى آنان استفاده كرد. وى از ابتداى تحصيل به پشتكار عالى ، همت بلند، تقوا، نبوغ و ديگر فضايل اخلاقى شهره بود.
ايشان از بسيارى از مراجع تقليد شيعه اجازه اجتهاد گرفتند. برخى از آنها عبارتند از:
1. آيت الله العظمى آقا ضياء عراقى
2. آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى
3. آيت العظمى شيخ عبدالكريم حائرى يزدى
4. آيت الله شيخ عبدالنبى نورى
5. آيت الله آقا حسين نجم آبادى
6. آيت الله ميرزا طاهر تنكابنى
7. آيت الله ميرزا مهدى آشتيانى
8. آيت الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى يزدى

ویژگی های علمی و اخلاقی
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . حضرت ماجرای خوابشان را بازگو کردند. شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
هنگامی که حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی در قم سکونت نمودند (1343 هـ.ق) در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز جماعت اقامه نمی شد .
در واقع ایشان باعث شدند تا حدود 60 سال در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز جماعت اقامه شود . یک سال قبل از رحلت معظم له بنده حقیر (مولف کتاب کرامات مرعشیه) به اتفاق پدرم موقع نماز مغرب و عشا در صحن مطهر حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها ) پشت سر ایشان اقتدا کردیم . بعد از اتمام نماز رسم مردم بر این بود تا جهت زیارت ایشان دورش جمع می شدند .
من و پدرم جهت زیارت ایشان جلو رفتیم و بعد از چند لحظه بنده مشاهده نمودم که جوانی از دور با سرعت تمام به قصد زیارت به طرف ایشان می آید . وقتی نزدیک شد , معظم له با آن عصای مبارک خویش جلوی جوان را گرفته و اجازه نداند که نزدیک ایشان شود . وقتی این قضیه را دیدم برای من معما شد که چرا آقا اجازه نداده و جلوی این جوان را گرفتند ؟ از نزدیکان ایشان این سوال را کردم و گفتند آقا فرمودند : آن جوان جنب و غسل جنابت بر گردن داشت و من دوست نداشتم با بدن نجس دستش به من برسد .

موفقیت های سیاسی-اجتماعی-فرهنگی
تأسیس مدارس علمیه یکی از فعالیت‌های وی بوده که مدرسه مهدیه، مدرسه شهابیه از جمله آنهاست. آیت الله مرعشی نجفی در زندگی سیاسی خود نیز همواره از نهضت آیت ‌الله خمینی حمایت کرد و به افشای حکومت پهلوی پرداخت.
او پس از انقلاب اسلامی ایران نیز همواره یار و یاور انقلاب اسلامی بود. ایشان هرگز نتوانست به زیارت کعبه مشرف شود زیرا می‌فرمود، استطاعت و تمکن مالی که لازمه وجوب تشرف به خانه خداند کریم است، ندارم.(چون تمام درامد خود را صرف خرید کتب می کرد(
کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های کشور و در ردیف کتابخانه مجلس شورای اسلامی و کتابخانه آستان قدس رضوی است. این کتابخانه هم اکنون بیش از ۲۵۰۰۰۰جلد کتاب چاپی و ۲۵۰۰۰ جلد کتاب خطی دارد. ایشان در طول عمر پربرکتشان بیش از یکصد و چهل و هشت کتاب، رساله و مقاله به رشته تحریر در آوردند که شمار بسیاری از آنها هنوز به چاپ نرسیده‌اند.

آثار مکتوب علمی
مشجرات آل رسول الله الاکرام یا مشجرات الهاشمیین و ملحقات الاحقاق از مهم ترین آثار چاپ شده ایشان است. او بر ای نوشتن برخی کتب خود به کشورهای مختلفی سفر کردند و با دانشمندان و علمای ادیان مختلف به گفتگو نشستند


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه نوزدهم آذر 1390


آخرین وصیت امام
آیت الله العظمی مظاهری در تبیین فضائل و شرح احادیث حضرات معصومین (ع) آخرین وصیت حضرت سیدالشهداء (ع) را شرح دادند .
«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

به خصوص حضرت اباعبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

 ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

 ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

 ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

 روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

 روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

 جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.     

 پي‌نوشت‌ها:==============

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی مظاهری

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه سیزدهم آذر 1390


کربلا یعنی ولی شناسی


این بسم الله آشنایی با حضرت اباالفضل است الان شما در نماز سلام به حضرت اباالفضل دادید السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فرمودند مصداق اتم عباد صالحین عباس بن علی است چرا آقا عبد صالح است؟ شمارا می برم به محضر قرآن کریم چون ائمه معصوم ما فرموده اند کلامی از دهان ما خارج نمی شود مگر اینکه از آیه ای از قرآن استخراج کردیم گاهی از یک واو قرآن گاهی از یک نقطه حضرت ده خط فرموده اند ،فرمود لمکان نقطه ،گفت آقا این حکم را از کجا فرمودید فرمود لمکان الباء _وامسحو برؤسکم _ غوغاست در این زمینه فقط هم کار معصوم است .عبدالله بن عباس بن عبد المطلب معروف به ابن عباس پسر عموی پیغمبر اکرم شبی خدمت امیر المؤمنین رسید بعد از نماز حضرت شروع کردند در مورد نقطه باء بسم الله صحبت کردند تا اذان صبح نماز صیح را خواندند بعد حضرت فرمودند بخدا قسم اگر بخواهم مطالبی که در مورد نقطه باء بسم الله است را بگویم باید هفتاد شتر بیاوری و مطالب را بنویسی وبار کنی و باز مطالب به اتمام نمی رسد آن وجود مبارک که عین او امام صادق است _ لا تفرقو بیننا بین ما فرق نگذارید اولنا محمد اوسطنا محمد آخرنا محمد و کلنا محمد _فرموده السلام علیک ایها العبد اصالح .سوره نساء آیه 69 فرموده است و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا شرط معیت چیست ؟ومن یطع الله و الرسول .
حالا ببینیم امام صادق چه فرمودند: السلام علیک ایها العبد اصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن و الحسین این اولین جمله زیارت آقا اباالفضل است برای اباالفضل شناسی بسم الله از اینجا شروع می شود آقا اباالفضل در مقابل امامش سر سوزنی جلوه ندارند فکر نکنید آقا اباالفضل در روز عاشورا به فنای امام حسین حلول کرده فدای پاشنه در سید الشهدا شدند نه از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد، و اباالفضل تماشا کردند ،عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد،و هرکس میخواهد اباالفضلی بشه باید اولین قدم المطیع لله و لرسوله شود باید هیچ اظهار رأی در مقابل امام زمانت نداشته باشی .
سراینکه اسمی از آقا اباالفضل در زیارت عاشورا نیست همین جاست چرا؟چون خودش هم نیست ،مسمی نیست که اسمی وجود داشته باشه گفت یعنی علی بن الحسین است فرمود مشیت خدا است که او امام است باید باشد ولی آقا اباالفضل قبل از همه به ایشان اشاره شده و علی الارواح التی حلت بفنائک.
شب عاشورا وقتی سید الشهدا فرمودند از تاریکی شب استفاده کنید اینها با من کار دارند اینها با من کار دارند اولین کسی که اشک از چشمان مبارکشون جاری شد آقا اباالفضل بودند واولین کسی که گفت آقا جان اگرکشته شوم زنده شوم ،کشته شوم زنده شوم تا هفتاد بار به خدا دست از شما بر نمی دارم آقا اباالفضل بودند،ولذا مثل عبد ذلیل وقتی آقا اباالفضل می آمدند محضر امام حسین مثل بنده نمی نشستند ،دو زانو و دست مبارک هم بر روی زانو می گذاشتند مثل اینکه مرده بودند _من أراد أن ینظر إلی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر إلی وجه علی بن أبی طالب_این حدیث دو معنی دارد یکی نگاه کند به امیر المؤمنین یکی هم اینکه حضرت امیر وجهی دارد که غیر از خودشان است و آن هم آقا اباالفضل است این خضوع بود مال بدن آقا اباالفضل نفس و قلب آقا در مقابل سید الشهدا خشوع داشت هر قطعه ای از وجود آقا اباالفضل ادب خاص خود را داشت سر سوزنی طغیان نداشت مرتب سیدی و مولای نمی فرمود یا أخی ،از کی از دو سالگی از وقتی زبان باز کردند چون آقا در کربلا34سال داشتند وامام حسین 57 سال، بر حسب ظاهر امام حسین 23 سال بزرگتر بودند .
خدا رحمت کند عباس بن عبد المطلب، پیغمبر یه جایی می خواستند وارد بشوند با عمو قرین شدند _حضرت که سر تا پا ادب بودند فرمودند أنا أدیب الله و علی أدیبی من را خدا ادب کرده و علی هم ادب شده من است _این أدیب الله آمدند وارد بشوند عموشون بزرگتر بود فرمودند عمو جون شما بفرما یک وقت عباس گفت أنا أسن و أنت أکبر من مسن ترم ولی شما بزرگترید از من .برا همین یه کار سلام خدا بر عباس بن عبد المطلب، یک چنین ادبی آقا اباالفضل که هم از نظر سنی و هم از نظر مراتب وجودی از سید الشهدا کوچکتر بودند، داشتند.
وقتی به دنیا آمدند و دو ساله شدند حضرت سید الشهدا 25 ساله بودند از آنجا حضرت در مقابل امام حسین مؤدب شدند و بعد همراه پدر بزرگوار وارد کوفه شدند در این 5 سال که مولای ما امیرالمؤمنین در کوفه بودند ازآقا اباالفضل چیزهایی سر زده که انشاءالله بیان می شود،آرام آرام روشن می شود که چرا معصوم به دست آقا اباالفضل بوسه زده است حضرت امیر در ابتدا و حضرت سید الشهدا در انتهای عمر شریف آقا .
البته سید الشهدا پیشی گرفته اند ازهمه ائمه، حضرت رسول بر پیشانی و دست و سینه حضرت زهرا بوسه می زدند ولی امام حسین از برادرشان امام حسن هم سبقت گرفته اند جایی را بوسیدند که هیچ کس نبوسید و آن هم کف پای مادرشان بود به خاطر همین عمل امام حسین بعضی از فقها فتوا داده اند بوسه زدن بر پای مادر جایز است و بر پای ولی معصوم خدا جایز است چون مادرشون ولیه الله و عصمه الله الکبری بودند .این خانواده خیلی مؤدب بودند اگر می خواهید ادب ایشان را ببینید حدیث کسا را بخوانید .
سبب التزکیه الاخلاق حسن الادب ،حضرت عباس که ادب نداشتند بلکه أحسن ادب داشتند .
هر جا می خواهید برسید با ادب میرسید،در ادامه زیارت آقا اباالفضل است المواسی لأخیه الحسین ،هرچه برای خودش میخواهد برای حسین می خواهد ،جونش را برای حسین قطعه قطعه کرد ،شما هم برای هم باید این جور باشید ،فدای هم شوید .
من نمیدونم میتوان دو برادر در عالم پیدا کرد که با هم این قدر یگانه باشند .
دفتر کربلای معلی 50 هزار سال است چون یوم العاشورا، یوم القیامه است.هرسالش چندین دفتر است سال به سال اسرار جدیدی از کربلا بر روی بشر باز می شود ،ولی سر این دفتر به دست آقا اباالفضل است مفتاحش آقا اباالفضل است.

خدا رحمت کند حاج عبد الزهرا رحمت الله علیه ،من حاج عبد الزهرا را ندیده بودم ،ولی به یک اعتباری دیده بودم هر چه آقای صافی را نگاه می کردم مثل اینکه حاج عبد الزهرا را دیده بودم ،چون مرحوم آیت الله صافی اصفهانی عاشق حاج عبدالزهرا بود وحاج عبد الزهرا هم عاشق آقای صافی بودند .المرءعلی دین خلیله هر کس را خواستید بشناسید رفیقش را بشناسید خودش را می شناسید می فرمود :گلوله آتش بود یک ماشین داشت از نجف می آمد کربلا ، از نجف تا کربلا گریه می کرد بهش میگفتند حسینه سیار ،توی خود ماشین چایی هم دم می کردند رفقا بودند ،او پشت فرمان روضه اباعبد الله الحسین را می خواند. سیدی بود مرحوم شد که با حاج عبدالزهرا خیلی مأنوس بود مریض شده بود ایام قبل از رحلت ایشان، بنده رفتم منزل ایشان. گفت :رفتم با حاج عبدالزهرا کربلای معلی بریم حرم آقا اباالفضل ،یک سلام دادیم از همان بیرون و رفتیم حرم سیدالشهدا ،حاج عبدالزهرا با امام حسین گفتگو داشت کلام امام حسین را می شنید ،دم در حرم دم باب قبله ایستاده بودیم دیدم صورت را گذاشت کنار در ،شروع کرد گریه کردند گفت نمی گذارد برویم تو به من گفتند برگرد سید ،گفتم چیه؟هر چی می گویم اجازه می دهید بیایم، ءأدخل یا ولی الله ؟ _اذن دخول را که حتما می خوانید_ از امشب می خواهیم برویم حرم آقا اباالفضل ،دل که دیگر گذر نامه نمی خواهد الآن هم مثل اینکه اذن دادند چون این گریه ها نشانه اذن دخول است ،ءأدخل یا الله ؟ءأدخل یا حجه الله ؟ءأدخل أیها الملائکه المحدقین بهذا الحرم الشریف؟ گفت اجازه نمی ده،برگرد. گفتم کجا برگردیم گفت برگرد بریم حرم عباس. برگشتیم حرم آقا اباالفضل دیدم شروع کرد به صحبت کردن باآقا اباالفضل ،دیدم خندید گفت آقا اباالفضل گفت بروید به آقا گفتم که اینها می آیند برگشتیم.
و از بزرگواری که الآن زنده هستند شنیدم که از قول سید هاشم حداد می گفت من ایستاده بودم تو ایوان دیدم حاج عبد الزهرا دم در ورودی حرم آقا اباالفضل خوابیده اند و زائران می آمدند رد بشوند ناچار بودند پا بگذارند رو حاج عبد الزهرا ،وخودش می گفت پاتون را بگذارید روی من بروید داخل حرم.چون آقا اباالفضل تو پاشنه در سیدالشهدا فنا شده منم می خواهم تو پاشنه در اباالفضل فنا بشوم. حالا اون بزرگوار میگه من همین طور که ایستاده بودم تو ایوان دیدم اباالفضل هم از ضریح آمده بیرون و به حاج عبدالزهرا نگاه می کند و لبخند می زند ،خدا لطف فرموده بود چشم حقیقت بینشون باز شده بود شما هم تسلیم خدا بشوید چشمتان را باز می کنند.خود ما نمی توانیم ولی خدا که بر هر کاری قادر است الم تعلم أن الله علی کل شیء قدیر،به زور ذکر و ورد نمی شه ولی اگر عنایت کنند می شود،آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند.
السلام علیک ایها العبد الصالح ،اباالفضل اول عبد بوده ، حضرت اباالفضل عابد نبوده بلکه عبد بوده ،ما در نماز نخواندیم السلام علینا وعلی عابدین الصالحین ،قرآن می توانستد بگوید عابدین ولی گفته عباد جمع عابد، عبٌاد است نه عباد .مهر این کلمه عباد به امضای امام صادق رسیده است .
شوخی نیست امام صادق را بزرگ بدانید، درود خدا برمعاویه بن وهب از اصحاب امام صادق در عرفات ،رفیق معاویه می گوید در کنار او ایستاده بودم دیدم به تمام رفقایش و همسایه هایش دعا کرد ،از ظهر عرفه تا غروب عرفه غروب شد دیدم چیزی برای خودش طلب نکرد،آمدم جلو گفتم یا معاویه بن وهب چرا این کار را کردی؟_شاهدم ای جاست _ گفت شنیدم از مولای خود و مولای تو ومولای همه اهل عالم ،بعد از پدران بزرگوارش که فرمود هر کس پشت سر برادر دینی خود دعا کند وقتی دعا به آسمان اول می رسد ،ملائک آسمان اول می گویند صد هزار برابر برایت بود وبه آسمان دوم دویست هزار برابر ،تابه آسمان هفتم هفتصد هزار برابر ،به محضر حق که می رسد می فرماید رحمت من از ملائک کمتر نیست یک میلیون برابر،شاهدم ابتدای روایت بود که امام را بزرگ بدانید حالا این امام فرموده السلام علیک ایها العبد الصالح .چرا سلام داده سرٌ این سلام در سوره یس آمده سوره یس قلب قرآن است ،شما اگر قلب نداشته باشید می میرید عالم اگر قلب نداشته باشد که امام زمان علیه السلام است از بین می رود ،قرآن هم اگر قلب نداشته باشد حیات قرآن از بین می رود قلب قرآن سوره یس است .چرا؟به دلیل این آیه است سلام قولا من رب رحیم . تنها جاییکه فقط خود خدا سلام کرده است همین آیه است دیگه هر چه سلام کرده است ملائک کرده اند.اینجا خود خدا میگوید از قول من سلام برسون ،حالا امام صادق می خواهد سلام خدا را برساند ،اهل سنت می گویند چرا سلام می دهید ؟خدا سلام می دهد :سلام علی ال یاسین ،سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح فی العالمین ،در سوره الصافات.برگردانش را اگر بخواهید در زیارت آل یاسین.

منبع : http://hob.blogfa.com/


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه ششم آذر 1390


غدیر مبارک

این فایل اصلی خطبه غدیر است که همراه با توضیحات کامل و شرح واقعه غدیر به همراه متن عربی و ترجمه فارسی میباشد .

شیعیان این خطبه را دانلود کنند و در وب یا سایت خودشون قرار بدن

دانلود خطابه غدیر


این هم یک فایل شامل پیامک , گالری عکس ,شیعه وغدیر , نمای هوایی از محل غدیر و یک فایل powerpoint از مطالب غدیر

دانلود فایل غدیر

یا علی (ع) !

هزار بار شستم دهان به مشک گلاب

هنوز بردن نام شما کمال بی ادبیست

حلال زاده شناسد علی (ع) و آلش را

چرا که نور حلال زاده ز نور علیست


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390


مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی
 
رایحه دل‌آویز/
عارفی که گلوله خمپاره شلیک می کرد

خبرگزاری فارس: آیت‌الله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف می‌خورد؟ دیده بان که نمی‌دانست چه کسی شلیک می‌کند با هیجان می‌گفت کاملا به هدف می‌خورد.

خبرگزاری فارس: عارفی که گلوله خمپاره شلیک می کرد

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، هر وقت به مشهد می‌آمدیم پدرم مرا به دیدن او می‌برد. کوچه باریکی بود در یکی از محله‌های قدیمی. نمی‌دانم چرا وقتی وارد کوچه می‌شدیم بوی سیب همه مشامم را پر می‌کرد. آنقدر از این رایحه خوشم می‌آمد که دلم می‌خواست این کوچه انتهایی نداشت.
پدرم، کنار در خانه‌ای می‌ایستاد و آرام در می‌زد. بعد از لحظاتی چهره نورانی او در آستانه در ظاهر می‌شد. هم پدرم و هم من دستش را با زحمت می‌بوسیدیم. این دست و این خانه هم بوی سیب می‌داد. شوق پدرم از بوسیدن دستان «آیت‌الله میرزا جواد آقاتهرانی» حدی نداشت. هنوز هم وقتی آن لحظه ها را به یاد می‌آورم دوباره بوی سیب را احساس می‌کنم.

بعدها که کمی بزرگتر شدم دوباره آمدم به همان کوچه. اما او دیگر نبود. کوچه هم بوی سیب نمی‌داد. آمدم به دنبال نوشته‌هایی که ردپایی از این مرد ملکوتی در صفحه‌های آن پیدا بود. این نوشته‌ها چقدر کم بودند ولی فهمیدم این بسیجی عارف، تحصیلات خود را تا سوم دبیرستان در تهران خوانده و بعد از آن راهی قم شده است. بعد از سال‌هایی به نجف رفته و محضر عالمان بزرگ آن روز را درک کرده است.
بعد از ازدواج در سال 1312 به مشهد مقدس هجرت می‌کند و پله‌های تقوا و علم را بالا و بالاتر می‌رود. او بعد از انقلاب و شروع جنگ لباس طلبگی و بسیجی را در هم می‌آمیزد تا حق هر دو لباس را ادا کرده باشد.

از ایشان نقل می‌کنند که در یکی از مناطق جنگی فرموده بود:
 
«در قضیه انداختن حضرت ابراهیم (ع) به آتش توسط نمرودیان، پرستویی را دیدند که منقارش را از آب پر می‌کند و بر آتش می‌ریزد. ملکی از او سؤال می کند این مقدار آبی که در منقار تو جای می‌گیرد بر این آتش انبوه چه اثر دارد؟
پرستو می‌گوید: می‌دانم اثری ندارد ولی دوست دارم من هم ابراهیمی باشم. »

بعد ادامه می‌دهند:

«می‌دانم آمدن من به جبهه اثری ندارد ولی می‌خواهم در صحنه باشم، در صف ابراهیمیان زمان.»(1)

پدرم می‌گفت: «روزی یکی از روحانیان با زحمت دست ایشان را بوسید. آقا بعد از این حرکت از اتاق خارج شد و بعد از مراجعت به آن روحانی گفت: «‌تو دست مرا بوسیدی، من هم رفتم کفش‌های تو را بوسیدم.»

آیت‌الله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف می‌خورد؟ دیده بان که نمی‌دانست چه کسی شلیک می‌کند با هیجان می‌گفت کاملا به هدف می‌خورد.

از ایشان نقل شده:«آقای صیاد شیرازی چند بار آمدند نزد من. به ایشان گفتم چون در جبهه موجب اذیت و آزار دیگران هستم. کمتر می‌آیم. بعد با تبسم ادامه دادند؛ روزی قرار شد خمپاره بزنم مجبور شدند به علت خمیدگی پشتم چهارپایه آوردند و من روی آن قرار گرفتم. یک نفر هم دست روی گوش‌هایم گذاشت و من گلوله‌ها را توی لوله خمپاره انداختم.(2)

آیت الله میرزاجواد آقاتهرانی، دوم آبان ماه 1368 آرام و قرار گرفت و در قطعه شهدای مشهد همسایه خدا شد.

یک روز که به بهشت رضا رفته بودم کنار مزاری رسیدم که نام و نشانی نداشت اما بوی سیب می‌داد فهمیدم این رایحه دل آویز از کوچه‌ای در یک محله قدیمی به این مزار کوچک کوچ کرده است.


*چشم فرمانده عزیز

مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی(ره) به منطقه والفجر مقدماتی آمده بودند، (به دلیل تواضع زیادشان) امام جماعت نمی شدند مگر به زور .
ایشان به ما می‌فرمود: «شما از من جلوتر هستید.» خیلی اعتقاد و احترام عجیبی به رزمنده ها داشت.

یک شب به تیپ امام جواد(علیه السلام) آمده و سخنرانی نمودند. بعد که سخنرانی تمام شد، موقع نماز بود اما قبول نمی‌کردند بروند جلو و امام بایستند. آقای برونسی گفت: «آقا! بروید و امام باشید». میرزا جواد آقا گفت:«شما دستور می دهی؟»

شهید برونسی گفت: «من کوچک تر از آنم که دستور بدهم، ولی خواهش می کنم».

علامه گفت: «نه پس خواهش را نمی پذیرم.»

بچه ها گفتند: «خوب آقای برونسی! مصلحتا بگوئید دستور می دهم تا بپذیرند. ما آرزو داریم پشت این عارف بزرگ نماز بخوانیم».

شهید برونسی هم، همین کار را کرد و علامه در جواب فرمود: «چشم فرمانده عزیز».

بعد از نماز علامه حال عجیبی داشت. شهید برونسی را کنار کشیده بود و اشک می ریخت، می گفت: دوست عزیزم جواد(علامه میرزاجوادتهرانی) را فراموش نکنی و حتما ما را شفاعت کن».


*منبع:

1- روزنامه جمهوری اسلامی /20آذر ماه 1368
2- منبع بالا

* حامد حجتی


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه بیست و یکم آبان 1390


معجزه تربت حسینی

حكايتي زيبا از اسلام آوردن سفير مسيحي، با اعجاز خاک کربلا! ...
 مرحوم شيخ نهاوندی آمده است كه: در زمان یكی از سلاطین صفویه از سوی یکی از پادشاهان فرنگ، سفیری از اركان دولت او به اصفهان (پایتخت آن روز) آمد.

به گزارش بی باک به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حج،  نماینده‌ای كه در علوم متعدد مانند ریاضی و هیئت و حساب و ستاره‌شناسی و اسطرلاب و امثال آن چیره دست و ماهر بود.

در مجالس متعدد ادعا می‌كرد كه از غیب، نیت افراد و كارهای مخفی آنان خبر می‌دهد . او از علمای اسلام خواست كه دلیل قاطع و برهانی شفاف و روشن بر نبوت رسول گرامی اسلام (ص) اقامه نمایند كه هیچ شبهه‌ای باقی نگذارد و می‌گفت: اگر از آوردن چنین دلیل و نشانه‌ای عاجزید بدانید كه دین شما بر حق نیست.

روزی سلطان از علمای بزرگ دین دعوت نمود تا در مجلس او كه با حضور سفیر فرنگ تشكیل شده بود شركت نمایند.

یكی از علماء كه گفته‌اند محدث ملا محسن فیض كاشانی ‌(رحمه الله علیه) بوده رو به پیك فرنگ كرده گفت: ای سفیر مسیحی چه قدر سلطان و بزرگان دین شما كم عقلند كه در چنین مساله بزرگی مانند تو را فرستاده‌اند. كسی لایق این كار است كه بزرگترین مرد ملت خویش و داناترین آنان به فنون علم باشد. آن سفیر چون این كلمات سنگین را شنید از شدت ناراحتی به خود لرزید و نزدیك بود از غضب، بمیرد. صدایش بلند شد: ای عالم مسلمان سر جایت بنشین و خود داری كن، عجله مكن و از گلیم خویش پاي درازتر مدار، به حق مسیح و مادرش سوگند اگر می‌دانستی چه علوم و كمالاتی نزد من است اقرار می‌كردی كه مادری مانند مرا نزاییده است و تنها كسی كه شایسته این كار است منم. بدرستیكه در معركه امتحان قدر و منزلت و توان هركس روشن شود. پس امتحان كن تا به حرف من برسی و كلامم را تصدیق نمایی.

در این هنگام مرحوم فیض دست در جیب خود برده و مشت بسته‌اش را بیرون آورد و روی به مسیحی پرسید: بگو در دست من چیست؟ مسیحی به مدت نیم ساعت در فكر بود به ناگاه رنگش پرید و به زردی گرایید. محدث كاشانی گفت: دیدی كه چگونه نادانی‌ات بر ملا شد و ادعاهایت پوچ از كار در آمد.

سفیر مسیحی گفت: به حق مسیح و مادرش سوگند من می‌دانم در دست تو چیست ولی فكر و سكوت متحیرانه من از جهت‌ دیگری است.

پرسید: از چه جهت است؟ گفت: آنچه در دست توست مقداري از خاك بهشت است و من در فكرم تو چگونه به خاك بهشت دسترسی پیدا كرده‌ای؟

باز مرحوم فیض گفت: شاید در حساب تو اشتباه شده باشد و قواعد علمی تو ناقص باشد!

مسیحی گفت: نه، به حق مسیح و مادرش چنین نیست. پرسید: پس چگونه می‌شود خاك بهشت در دست من باشد؟ سفیر گفت: من هم فقط در همین مانده ام؟

آنگاه مرحوم كاشانی‌ با آهنگی متین گفت: ای سفیر! آنچه در دست من است قطعه ای از خاك كربلاست و پیامبر ما (ص) فرمود: "كربلا قطعه‌ای از بهشت است."

پس آیا دیگر جا دارد كه ایمان نیاوری با اینكه به قواعد علمی و حساب خود، یقین داری و می‌دانی كه اشتباه در آن نیست؟

مسیحی گفت: راست می‌گویی و صدایش به شهادت وحدانیت پرودگار و رسالت حضرت رسول گرامی اسلام (ص) بلند شد و مسلمان شد

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه دوم آبان 1390


حاج اسماعیل دولابی

مرحوم حاج اسماعیل دولابی  از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

 آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در سه شنبه نوزدهم مهر 1390


ماه مبارک
 

ماه رمضان فرصتی برای رسیدگی به نفس خویش و

 

حرکت از زندگی حیوانی به زندگی انسانیست .


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در سه شنبه یازدهم مرداد 1390


ماه قرآن گرامی باد

قرآن‌مبين کتاب هدایت، فرقان، ذکر، تربیت، علم، آگاهي، شعور، گنج، عرفان، معرفت، نور، عشق، حکمت، حکومت و ولایت است.
قرآن‌عظيم بهار دل‌هاي خزان‌زده و طراوت انديشه‌هاي افسرده بوده و انعکاس نور آن در قلب‌های پاک منوّر است.
قرآن‌حکيم را بايد فهميد و درک کرد تا دانش از پرتواش بارور گردد. بايد به تک‌تک آيه‌هاي آن که «سرچشمه‌ی معرفت» است توجّه و اهتمام خاص داشت.
قرآن‌مجيد درياي عميق و بي‌پاياني است که نهايت ندارد و هر چه در آن سير کنيم راه‌هاي وسيع‌تري برايمان نمايان خواهد شد.
قرآن‌کريم هم الفاظ‌اش معجزه است و هم معانی و محتوایش فوق‌العاده و خارق‌العاده است و لوحی محفوظ و غیرمادی و معنوی است و نسخه‌اي از جهان هستي مي‌باشد.
پديده بي‌نظيري که در قرآن‌مجيد وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته شده توسط دست بشر يافت نمي‌شود. هر يک از عناصر قرآن‌کريم داراي ترکيبي رياضي است. مانند ترتیب سوره‌ها، تعداد آيه‌ها، ترتیب نزول سوره‌ها و آیه‌ها، ترتيب لغات، تعداد حروف و ترتيب آن‌ها، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم‌هاي الهي، طرز نوشتن بعضي لغات و عدم وجود يا تغيير عمدي بعضي حروف در بعضي لغات و بسياري از عوامل ديگر قرآن‌حکيم داراي ترکيبي خاص از لحاظ عددي و رياضي هستند و از اعجاز غير قابل تصوري برخوردارند.
﴿وَ أَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا﴾؛ و هر چيزى را به عدد شماره و گردآوري كرده است.
﴿وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَهُ كِتَبًا﴾؛ و هر چيزى را برشمرده و به صورت كتابى درآورده‏ايم.
﴿وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَبَ تِبْيناً كُلِّ شَىْءٍ﴾؛ و كتاب آسمانى قرآن‏‌حكيم را بر تو نازل كرديم كه روشن‌گر و بيان همه چيز در آن است.
اعجاز قرآن‌عظيم از همان ابتدا و سوره‌ی اوّل و آيه‌ی اوّل ﴿بسم الله الرحمن الرحيم﴾ آغاز شده است. همان طور که از اسم اوّلين سوره‌ی قرآن‌حکيم "فاتحه" مشخص است، بيان کننده کليد و گشایش رمز و اسراري براي کل قرآن‌مجيد مي‌باشد.
در سوره‌ی مبارک حمد، تعداد آیه‌ها، کلمات، حروف، اعراب، نقطه‌ها و ترتیب قرارگیری و تکرار هر یک از آن‌ها، به تنهایی از نظم شگف‌انگیز و موهبت الهی برخوردار است که هر انسان باشعوری را به تحیّر و تامّل و دقّت در آن دعوت می‌کند.
در آیه‌ی شریف و محکم 87 از سوره‌ی حجر آمده است:
﴿وَ لَقَدْ آتَيْنكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ﴾؛ و به راستى به تو سوره‌ی مبارک حمد و قرآن‌بزرگ را عطا كرديم.
آيه‌ي فوق، پايه‌ي اساسي اعجاز انشاي رياضي و عددي قرآن‌عظيم است و جاودانه بودن آن را به نمايش مي‌گزارد.
قرآن‌حكيم در آيه‌ي فوق، سوره‌ی شریف حمد را با نام ﴿سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي﴾ معرفی کرده است كه به معنی «هفت‌تای دوبه‌دو»، «هفت‌تای دوگانه»، «هفت‌گانه‌ی مکرر»، «هفت‌تای مضرب‌دار»، «هفت‌جفت (14)، اشاره به چهارده معصوم، عليهم‌السّلام» است.
به سخن زیبای امام سجاد، عليه‌السّلام، اشاره مي گردد که فرمودند:
«آيه‌هاي قرآن‌مجيد، گنجينه‌هاي علم و معرفت هستند؛ پس، هرگاه گنجينه‌اي گشوده شد، سزاوار است در آن تامّل و دقّت شود.»
مطلب از :محمدامين احمدي فقيه


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه دهم مرداد 1390


میلاد منجی مبارک
شعر یک مرجع تقلید در استقبال از شعر قيصر شعر ایران
در پي ارسال نامه اي به محضر آيت الله صافي كه در بخشي از آن اشعاري از دكتر قيصر امين پور درج شده بود اين مرجع تقليد كه خود در سرودن اشعار تبحر دارد سال ها پيش از شعر امام زماني وي تجليل و آن را نشانه « شوق و شور و اشتياق به آستان حضرت صاحب الزمان » دانسته و به اقتباس و استقبال از شعر وي رفته اند.

متن نامه و شعر اين مرجع تقليد بدين شرح است :
بسم الله الرحمن الرحيم
در پشت نامه استفتا سه بيت شعر شيوا و غرا مرقوم بود كه از شوق و شور و اشتياق سراينده و نويسنده به آستان حضرت صاحب الزمان ارواح العالمين له الفدا حكايت داشت :
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني

ايشان نيز در اقتباس و استقبال از اين اشعار ابياتي را سروده اند :
زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
به ماه چارده و آفتاب رخشاني
زهي ولي خدا قطب عالم امكان
جهان جود و كرم پيشواي يزداني
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
كه ظاهر است از او كبرياي سبحاني
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحماني
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد شاه ملك امكاني
اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنيا جنود شيطاني
به نام صلح و دموكراسي و وطن خواهي
زنند ضربه به شخصيت مسلماني
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مكان نگرم تيره است و ظلماني
بگيرد ار همه اقطار محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولاني
بمان به جا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجي كل مقتداي پاياني
سليل احمد مرسل همان كسي كه خدا
عطا نموده به او منصب جهانباني
جهان نجات دهد از فساد و استكبار
دوباره زنده كند راه و رسم انساني
در آورد همگان زير پرچم اسلام
نظام مي نبود جز نظام قرآني
ظهور مي كند و مي كند اساس ستم
كند زمين و زمان را زعدل نوراني
امير معدلت آيين ومعدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشاني
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحاني
7 جمادي الثانيه 1421
لطف الله صافي
منبع: سایت تابناک

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه بیست و پنجم تیر 1390


ویلیام چیتیک و صحیفه سجادیه
‌صحيفه سجاديه بر دروني‌ترين بعد اسلام تأكيد مي‌كند؛
ويژگي‌هاي بارز صحيفه سجاديه از زبان نخستين مترجم آن به انگليسي

خبرگزاري فارس: «ويليام چيتيك» نخستين مترجم صحيفه سجاديه به زبان انگليسي معتقد است كه؛ صحيفه سجاديه آموزه‌هايي را ارايه مي‌دهد كه در سطوح مختلفي، از خداشناسي گرفته تا مسائل اجتماعي، كاربرد دارند.


به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، پروفسور «ويليام چيتيك» در سال 1943 در شهر ملفورد در ايالت كنتيكت دركشور آمريكا زاده شد. تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته‌اي هنر آغاز كرد. خلال سال‌هاي تحصيل به ايران سفر كرد و دكتراي زبان و ادبيات فارسي را در سال 1974 از دانشگاه تهران گرفت. وي پنج سال در دانشگاه صنعتي شريف به تدريس تاريخ تطبيقي اديان اشتغال داشت. پس از بازگشت به آمريكا، به مدت سه سال به گروه ويرايش دائرة‌المعارف ايرانيكا پيوست. چيتيك، از سال 1983 تاكنون به تدريس مطالعات ديني در دانشگاه استوني بروك اشتغال دارد. پژوهش در تاريخ تصوف، عمده‌ترين موضوع در كارهاي پژوهشي اوست. كتاب «من و رومي» به زبان انگليسي در ترجمه و توضيح كتاب مقالات شمس تبريزي كه در سال 2003 منتشر شد، جايزه جهاني كتاب سال جمهوري اسلامي ايران در بهمن 1383 را دريافت كرد.
ترجمه انگليسي صحيفه سجاديه همراه با ملحقات، دعاهاي ايام هفته، مناجات خمسه عشر و رسالة الحقوق امام سجاد(ع) از آثار ارزشمند چيتيك است كه نقشي به سزا در معرفي صحيفه در سطح جهاني داشته است. چيتيك بر اين ترجمه، مقدمه‌اي نسبتا مبسوط نگاشته، و درباره امام سجاد(ع) صحيفه و نسخه‌هاي خطي و شروح آن، دعا در اسلام، توحيد، درخواست از خدا، اسماء الحسني، شكر نعمت‌ها و مطالبي از اين دست، سخن گفته است. اين ترجمه، ابتدا توسط بنياد محمدي در انگلستان و سپس انتشارات انصاريان قم ( بهطور افست) منتشر شد.
اهميت اين گفتار، در آن است كه ديدگاهي برون ديني درباره صحيفه را نشان مي‌دهد. به دليل طولاني بودن اصل مقاله، تنها بخش‌هايي از آن را كه در مورد صحيفه بود، برگيزيدم، كه علامت {...} به اين اقتباس و انتخاب، اشاره كرد.

{...} عنوان صحيفه سجاديه به معني كتاب سجاد است. سجاد يكي از القاب زين العابدين است، به معني كسي كه بهط ور دائم در نماز و دعا به سجده مي‌رود. اين كتاب اغلب با عنوان صحيفه كامله سجاديه ـ كتاب كامل سجاد نيز ناميده مي‌شود. و نقل از سعيد علي خان شيرازي، مفسر صحيفه سجاديه، واژه كامله نشان دهنده كمال سبك و مضمون اين كتاب است. برخي منابع ديگر، دليل افزوده شدن اين صفت را متمايز ساختن اين اثر از كتاب ديگري مي‌دانند كه نسخه ناقص صحيفه محسوب شده و در ميان زيدي‌ها رايج و شناخته شده است. اما با توجه به شيوه استفاده از اين واژه در مقدمه اثر، چنين احتمالي كمرنگ تر مي‌شود (بند 20) صحيفه با عناوين احترام آميز ديگري چون خواهر قرآن، انجيل اهل بيت، و مزامير آل محمد نيز خوانده مي‌شود.

* طبق روايات و احاديث شيعه، زين‌العابدين مناجات‌هاي خود راجمع‌آوري كرده و به فرزندان خود به خصوص محمد باقر و زيد آموخت

طبق روايات و احاديث شيعه، زين‌العابدين مناجات‌هاي خود راجمع‌آوري كرده و به فرزندان خود به خصوص محمد باقر و زيد آموخت. پس از مدتي اين كتاب به طور گسترده‌اي در ميان مذاهب مختلف شيعه رواج پيدا كرد. صاحب نظران علم حديث متن اين كتاب را متواتر مي دانند. به عبارت ديگر، متن اين كتاب از همان ابتدا مورد شناخت عموم بوده و به اشكال و طرق مختلف دست به دست شده و انتقال يافته است ولي اصالت و صحت اين اثر هرگز زير سوال نرفته است.
اما به هر حال، ترتيب و نحوه قرارگيري مناجات‌ها به شكلي است كه به ما اجازه مي‌دهد با اطمينان كامل، خط تمايزي ميان پنجاه و چهار مناجات تشكيل دهنده پيكره اصلي كتاب، مناجات‌هاي اضافه تشكيل دهنده ضمايم پانزده گانه ( از جمله ادعيه روزهاي هفته) و پانزده مناجات يا دعاهاي زير لب قائل شويم. تازگي و طراوت و وحدت مضمون و سبكي را كه به طور غيرقابل انكاري در پنجاه و چهار مناجات اصلي وجود دارد در بخش‌هاي افزوده شده ديگر به خصوص مناجات‌ها نمي‌تانيم ببينيم، چرا كه هنرمندي و نظم و ترتيب آگاهانه اين مناجات‌ها به نحوي است كه وجود ويراستاري را در اين ميان به ذهن مي‌آورد. گفته مي‌شود كه ضمايم توسط شمس‌الدين محمد بن مكي، معروف به شهيد اول ـ نگارنده شهير كتاب اللمعة الدمشقيه در علم حقوق كه در سال 1384‌ق /786 م در حلب كشته شد جمع‌آوري و به كتاب افزوده شده است. پانزده مناجاتي كه در چندين ويراست جديدصحيفه افزوده شده‌اند.
نيز به نظر مي‌رسد كه توسط علامه محمد باقر مجلسي نويسنده مجموعه ماندگار و جاويدان حديث شيعه، بحار‌الانوار، به صحيفه اضافه شده باشند.
علاوه بر مناجات‌هاي اصلي صحيفه، مناجات‌هاي بسيار ديگري نيز از امام زين‌العابدين وجود دارند كه توسط محققين مختلف به همراه مناجات‌هاي اصلي در مجموعه‌هايي به عناوين صحيفه دوم، صحيفه سوم و به همين ترتيب جمع‌اوري شده‌اند. صحيفه دوم كه از نظر حجم مطالب تقريبا به اندازه صحيفه اصلي است با عنوان خواهر صحيفه توسط محمد بن الحسن الحرالعاملي نويسنده كتاب معروف وسائل الشيعه در سال 1643 / 1053، جمع‌آوري گرديد. صحيفه سوم نيز توسط نگارنده كتاب رياض العلماء ميرزا عبدالله پسر ميرزا عيسي تبريزي معروف به افندي و شاگرد علامه مجلسي، تدوين شد. طولاني‌ترين نسخه به چاپ رسيده از صحيفه، كتاب الصحيفه السجاديه الخامسه (پنجمين صحيفه سجاديه) مي‌باشد كه توسط محسن الامين، نويسنده معروف و معاصر كتاب عيان الشيعه، گردآوري شده است. اين نسخه از صحيفه شامل تمام مناجات‌هاي موجود در صحيفه‌هاي پيشين مي‌باشد كه از اين ميان 130 مناجات مربوط به صحيفه‌هاي اول و دوم بوده و 52 مناجات نيز به آنها افزوده شده است. كنستانس پدويك در مطالعات دلسوزانه خود در مورد كتتب ادعيه اسلامي و عبادات مسلمانان از نسخه كامل و نهايي صحيفه پنجم كه بيش از ششصد صفحه دارد استفاده كرد.

هر گونه تلاش جدي براي به دست آوردن دلايل تاريخي بر صحت هر كدام از مناجات‌ها و ادعيه موجود در تمام ويراست‌هاي صحيفه كه مبتني بر بررسي‌هاي انتقادي جديد نيز بايد باشد، وظيفه‌اي دشوار است كه در آن مسائل مهم و عمده‌اي نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. نتيجه چنين بررسي‌اي البته اگر كسي بتواند با مطالعه ساير متون قديمي تصميم‌گيري و قضاوت كند احتمالا چنين است كه،پس از سالها تلاش سخت و طاقت‌فرسا تنها يك دسته فرضيه در اختيار داريم كه با درجات گوناگوني مورد شك و ترديد قرار دارند. اين موضوع مي‌تواند براي محققين غربي و مسلمانان امروزي، كه هر دو گروه به هر صورت هيچگونه دخالت و ارتباط مشخصي با مضامين و آموزه‌هاي صحيفه ندارند، جالب توجه باشد. اما شيوه بيشتر مسلمانان بر اين است كه به مضمون و محتواي متوني كه به صورت احاديث و روايات باشند توجه مي‌كنند و چندان توجهي به اينكه براساس حقايق تاريخي چه كسي واقعا آن متن را نوشته، از خود نشان نمي‌دهند. در اين رابطه مي‌تواند به جمله معروف [امام] علي اشاره كرد كه: به آنچه گفته شده است توجه كن و نه به اينكه چه كسي آن را گفته است، زيرا تنها حقيقت بودن يا نبودن كلمات است كه واقعا اهميت دارد. با عنايت بر اين نظراگر نويسنده صحيفه كامله، امام سجاد نبوده باشد، نويسنده آن در هر صورت يك مقام و مرجع معنوي است و يا جايگاهي در اين سطح دارد. با توجه به تمام اين مطالب، دوباره به نقطه آغازين باز مي‌گرديم كه: با اثري روبرو هستيم كه والاترين الهامات را به روح و جان مسلمانان عرضه مي‌كند.

* متن اصلي صحيفه كه قرن‌ها احاديث و روايات شيعه آن را منتسب به زين‌العابدين مي‌دانند، در اختيار ماست

اما به هر صورت مي‌توانيم از اين نكته خرسند باشيم كه متن اصلي صحيفه كه قرنها احاديث و روايات شيعه آن را منتسب به زين‌العابدين مي‌دانند، در اختيار ماست. يعني ديگر، در پنجاه و چهار دعاي صحيفه، زين‌العابدين را در برابر داريم كه بيش از هزار سال است در ميان شيعيان شناخته شده است و به شكل‌گيري وضعيت ويژه مذهب شيعه تا به امروز كمك شاياني كرده است. شايد محققين سرانجام به اين نتيجه برسند كه زين‌العابدين حقايق تاريخي با زين‌العابدين احاديث و روايات متفاوت است، اما اين نتيجه‌گيري نيز در حد يك نظريه باقي خواهد ماند، چرا كه آزمايش مجدد واقعيت‌هاي تاريخي غيرممكن است و همچنين اين واقعيت‌ها به اندازه ادبيات نمي‌توانند مورد تفسير قرار بگيرند. پذيرش يا عدم پذيرش صحيفه سجاديه به عنوان يك اثر كاملا اصيل توسط مورخين، تغييري در تأثير حقيقي و غيرقابل انكار زين‌العابدين و صحيفه براسلام در طول قرون متمادي نخواهد داشت و تصور نيز نمي‌شود كه بتواند تغييري در تداوم تاثير آن بر مسلماناني كه اكنون اين اثر را مي‌خوانند ايجاد كند. زين‌العابدين واقعي آن كسي كه در پس واژه هاي اين كتاب قرار دارد.

*نقش دعا و مناجات

{...} اگر چه بسياري از دعاهايي كه از پيامبر و امامان به ما رسيده‌اند به طور يقين اظهارات قلبي خودجوش آنها بوده اند، اما ساير دعاها بايد با هدف بازگويي در شرايط مختلف يا انتقال به مومنين و دينداران نگاشته شده باشند. بيشتر دعاهاي پيامبر كوتاه هستند و مي‌توانند في‌المجلس نقل شوند اما برخي از دعاهايي كه از امامان رسيده‌اند مانند دعاي امام زين‌العابدين براي روز عرفه طولاني بوده و داراي سبك نگارشي بسيار فاخر و پرطمطراقي مي‌باشند. حتي اگر اين دعاها در ابتدا به صورت خودجوش و خودانگيخته بوده باشند، اين حقيقت كه آنها به عنوان دعاهايي براي شرايط به خصوص به وجود آمدند نشان دهنده اين مطلب است كه آنها دست به دست امامان و پيروان آنها رسيده‌اند تا در شرايط مشابه شرايط زمان اداي آنها دوباره تكرار شوند.

* دعا بيان صميمي و دوستانه «توحيد» يا «اذعان به يگانگي خداوند» بود

دانستن شرايطي كه در آنها دعاها به وجود آمده‌اند به طور طبيعي غيرممكن است، اما ما به ميزان بسيار زيادي در مورد فضاي عمومي دوران ابتدايي اسلام اطاعت داريم كه مي‌تواند به نشان دادن نقش دعا در جامعه آن زمان كمك كند. بسياري از مسلمانان، كه بدون شك بسيار بيشتر از مسلمانان امروزي بوده‌اند، مقدار بسيار زيادي از زندگي كاري خود را وقف نقل قرآن، يادآوري خداوند، و دعا كردن كردند. حتي آنان كه مكه و مدينه را به قصد شركت در جنگ‌هايي به منظور توسعه اسلام و يا شركت در اداره امپراتوري جديد ترك كردند لزوما از اعمال معنوي چشم‌پوشي نكردند. و براي آنها كه خود را وقف عبادت كردند، دعا به منزله گوشت و خون تخيل آنها بود. دعا ابزاري بود كه مردم مي‌توانستند توسط آن به پروردگار خود بيانديشند و فكر و ياد او را در تمام فعاليت‌هاي روزانه خود حاضر نگاه دارند. دعا بيان صميمي و دوستانه «توحيد» يا «اذعان به يگانگي خداوند» بود كه به احساسات، عواطف، افكار و اداركات آنها شكل داد.
در اسلام دعا به عنوان يكي از نخستين چارچوب‌هايي در نظر گرفته مي‌شود كه در آن روح مي‌تواند مطابق با خواست الهي شكل بگيرد و از طريق اين چارچوب تمام افكار و مفاهيمي كه بر نفس بنيان نهاده شده‌اند به دور ريخته شوند. تأكيد فوق‌العاده كه در صحيفه بر انجام خواست خدا شده است- همانطور كه مسيحيان دعا مي‌كنند «خواست تو انجام مي‌شود»- محوريتي را براي پروردگار ترسيم مي‌كند كه تمام خودخواهي‌هاي شخصي و خواهش‌هاي فردي كه به هر شكل با خواست الهي - خواستي كه از سوي شريعت و سنت به آن شكل ملموس و عيني داده شده است- مغايرت دارد را انكار مي‌كند. براي مسلمانان آن زمان نيز همانند مسلمانان امروزي اطلاعت پروردگار وابسته به تقليد از آنهايي است كه پيش‌تر از اين با لطف و راهنمايي پروردگار شكل گرفته‌اند.
مجموعه‌ اين افراد با پيامبر آغاز شده و با اصحاب بزرگ ايشان ادامه مي‌يابد. براي شيعيان سخنان و كردارهاي امامان چند نقش اساسي را در اين زمينه بازي مي‌كند كه گاهي به نظر مي‌رسد - دست كم‌ براي غير شيعيان سنت پيامبر را به پشت صحنه مي‌راند.
ياران ائمه به طور دائم به آنها مراجعه كرده و از آنها راهنمايي مي‌خواستند، در حاليكه امامان خود پيرو شيعه پيامبر بودند كه ساعت‌هاي متمادي را در روز و شب به نماز، ذكر، و دعا مي‌پرداختند. اگر چه بيشتر اين زندگي مذهبي و عبادي حالتي شخصي و درون‌گرايانه داشت، اما امامان وظيفه داشتند جامعه را رهبري كرده و زندگي مذهبي مردم را غني سازند.
همانطور كه امام زين‌العابدين در «رساله حقوق»، تأكيد مي‌كند، بر هر صاحب علمي است كه آن را به ديگران انتقال دهد و امامان نيز از سوي هم عصران خويش، چه شيعه و چه سني، به عنوان صاحب‌نظران و مراجع بزرگ اسلام شناخته شده بودند. بنابراين طبيعي بوده كه امامان دعاهايي را بنگارند كه در آنها علم ايشان در مورد ارتباط انسان‌ها با خداوند با استفاده از شخصي‌ترين اصطلاحات بيان شده باشد و قابليت انتقال يافتن به ديگران و تبديل شدن به يك دارايي مشترك را نيز داشته باشند. اگر نخواهيم بگوييم بيشتر دعاهاي صحيفه از اين نوع هستند، بسياري از آن اين خاصيت را دارا هستند. تعدادي كمي از دعاهاي صحيفه مانند: «دعاي آن حضرت در عيد فطر» (شماره 46)‌ و «دعاي آن حضرت در عيد قربان» (شماه 48) نيز به نظر مي‌رسند براي مناسبت‌هاي عمومي گفته شده باشند.
يكي از دعاها نيز داراي نشانه‌هايي داخلي است كه نشان مي‌دهد امام، ياران خويش و ساير مردم را در ذهن داشته و نه خود را: در دعا براي والدين (شماره 24) او به گونه‌اي صحبت مي‌كند كه گويي والدينش زنده‌اند،در حاليكه چنين چيزي ممكن نبوده است مگر در صورتي كه تصور كنيم كه ايشان اين دعا را پيش از واقعه كربلا نگاشته باشند. (...)
از آغاز اسلام، دعا يكي از عوامل پايه‌اي و اساسي بوده است كه مسلمانان از آن طريق، آگاهي از اندازه‌هاي درست و صحيح را به واقعيت رسانده‌اند و خود را براي ديدن پروردگار به عنوان منبع و منشاء تمام خوبي‌ها آموزش داده‌اند.
دعا در عالي‌ترين نمونه‌هاي آن، همانطور كه در صحيفه مي‌توانيم ببينيم، تمرين مداوم بينشي است كه بر اساس آن، هر آنچه به خدا تعلق دارد به خدا و هر آنچه به انسان تعلق دارد به انسان مرتبط و منتسب مي‌شود. به محض اينكه چنين بينش و بصيرتي به انسان دست مي‌دهد، او با گناهكاري و نقص خود تنها مي‌ماند. پس تنها كاري كه مي‌تواند انجام دهد خوار و ذليل ساختن خود در برابر پروردگارش است تا از او طلب رحمت و بخشش كند.
آنها كه با نوشته‌هايي مراجع و صاحب‌نظران مذهبي اخير آشنا هستند ممكن است با آن بعد از دعا كه اكنون مطرح شد مخالف باشند و بگويند كه اين تنها نيمي از معنويت اسلام است و تكامل ديني و مذهبي كه دوستان خدا (اولياء) با دنبال كردن جاده معنويت بدان دست مي‌يابند را ناديده گرفته است. بله، از يك سو، انسان بنده خاضع و فقير پروردگار يكستاست كه هيچ چيزي از خود ندارد. اما آيا او- دست كم به صورت پيامبر و ولي خدا- نماينده خداوند (خليفه) و تصوير او (صورت) نيست؟در واقع، جنبه دوم در جنبه اول نهفته است، چرا كه هر چه فرد، خصوصيات مثبت را از بنده انكار كند بيشتر به اين نكته تأكيد كرده است كه او به پروردگار تعلق دارد. با رد اين نكته كه انسان از خود، خير و خوبي دارد، بر اين مطلب صحه مي‌گذاريم كه هر چيز مثبت و خوبي كه در او وجود دارد تنها متعلق به خداوند است. تا هر جا كه بنده خود را غرق در هيچي خود بداند، كمال پروردگار يكتا را نشان داده است. اين نقطه نظر در اين حديث قدسي معروف به طور نسبتا صريحي بيان شده است:
«بنده‌ام با انجام اعمال مستحبي (مانند دعا) به من نزديك‌تر مي‌شود، تا او را دوست بدارم، و هنگامي كه او را دوست بدارم هر آنچه مي‌شنود از طريق من مي‌شنود، هر آنچه مي‌بيند از طريق من مي‌بيند، من دستي هستم كه با آن مي‌گبرد و پايي هستم كه با آن راه مي‌رود.»
اما متون اسلامي اوليه به موضوع «فناء‌ في‌الله» يا «يكساني مطلق» اشاره‌اي نكرده‌اند، چرا كه اين موضوع ظريف‌تر از آن است كه قابليت بيان شدن با اصطلاحات صريح متداول در اينگونه متون را داشته باشد. در هر صورت، همانندي و يكساني با موضوع دعا بيگانه است، زيرا دعا در پي نشان دادن تفاوت و اختلاف ميان خدا و بنده است و اين تفاوت در تمام شرايط، حتي در جهان ديگر، دست كم با يك درجه و سطح از اختلاف هم كه شده باقي خواهد ماند و مفهوم خود را از دست نخواهد داد.

* صحيفه و معنويت اسلامي

(...) مايلم بگويم كه كتابي مانند صحيفه بعد دروني و داخلي اسلام را آشكار مي‌كند كه حتي ممكن است فهم و درك آن در ساير متون اوليه دشوارتر نيز بوده باشد. هنگامي كه دانشمندان و ساير افراد ناآشنا به اسلام به آن مي‌نگرند به طور طبيعي آنچه را كه در نگاه اول ديده باشند درك مي‌كنند كه از آن جمله مي‌توان به وقايع، گزارش‌ها و اسناد مكتوب، روابط اجتماعي و غيره اشاره كرد. آگاهي يافتن از درون قلب مردم و يا اصرار بر فهميدن رابطه شخصي افراد با پروردگار كار آساني نيست، اگر چه بيشتر مردم نيز علاقه‌اي به اين امر ندارند. اگر راهي به درون قلب مردم وجود داشته باشد، يافتن آن مستلزم مطالعه و بررسي دروني‌ترين نگراني‌ها و دغدغه‌هاي افراد است كه در فعاليت‌هاي بيروني و نوشته‌هاي ايشان منعكس مي‌شوند. اما ابعادي از اسلام كه بيشتر توجه نظاره‌كنندگان بيروني را به خود جلب كرده‌اند ابعاد بيروني و مشخص آن هستند كه نسبتا خالي از عشق و حرارتي هستند كه در غرب از معنويت و روحانيت سراغ دارند.
تمدن اسلامي به طور كلي بسيار شبيه به يك شهر مسلمان‌نشين قديمي است: ديوارهاي بيروني حكايت از گرفتگي و كسالت و غم بار بودن آن مي‌كنند و ورود به اين دنياي پشت ديوار نيز آسان نيست؛ اما اگر شخصي بتواند با اهالي اين شهر صميمي شود، به او حياط‌ها و باغ‌هاي دل‌انگيز و زيبايي نشان داده خواهد شد كه مملو از گل‌هاي خوشبو، درختان ميوه، و فواره‌هاي جوشان هستند. آنهايي كه در رابطه با تاريخ اسلام، وقايع سياسي، و بنيادي‌هاي آن مطلب مي‌نويسند تنها با ديوارها سر و كار دارند، زيرا راهي به درون‌ باغ‌هاي پشت ديوار ندارند. برخي از اين باغ‌ها از طريق مطالعه صوفي‌گري، هنر و معماري، شعر و موسيقي به روي افراد باز مي‌شوند، اما از آنجا كه تمام اين موارد در اشكال تاريخي ويژه و تحت تأثير محيط پيرامون خود به ظهور رسيده‌اند، ريشه‌هاي عميق اسلامي آنها به راحتي از چشم افراد دور مي‌ماند. قديمي‌ترين، اصيل‌ترين و دشوارترين باغ‌هاي اين شهر براي ورود، قلب‌هاي بزرگترين نمايندگان اين تمدن است. اينجاست كه دعاهاي رسيده از ستون‌هاي اسلام اوليه تصوير كاملا جديدي را از روح زنده و پوياي اسلام نشان مي‌دهند، چرا كه اين دعاها دسترسي مستقيم به انواع رفتارها و ويژگي‌هاي بشري كه پيش نياز شكوفايي كامل آرمان اسلامي هستند را فراهم مي‌كنند.

* ابعاد ديگر

شايد به نظر برسد كه اين مقدمه به طور اختصاصي به معنويت و روحانيت در اسلام مي‌پردازد، اما صحيفه به ساير قلمرو‌ها نيز مي‌پردازد. همانطور كه در بالا گفته شد نمايندگان بزرگ اسلام نيز همانند قرآن و حديث تمام سطوح تعاليم اسلامي را با همديگر و به طور همزمان مورد توجه قرار داده‌اند. اگر در مباحثي كه در مورد صحيفه آورده شده است همواره به روحانيت و معنويت اشاره شده است به واسطه اين حقيقت است كه اين اثر مجموعه‌اي از ادعيه است و اين دعاها بر رفتارهاي مشخصي در برابر حقيقت الهي پروردگار دلالت مي‌كنند كه بدون قرار گرفتن در يك زمينه معنوي و روحاني قابل فهم و اداراك نيستند.

* صحيفه سجاديه آموزه‌هايي را نيز ارائه مي‌دهد كه در سطوح مختلفي، از خداشناسي گرفته تا مسائل اجتماعي، كاربرد دارند

اما صحيفه آموزه‌هايي را نيز ارائه مي‌دهد كه در سطوح مختلفي، از خداشناسي (در گسترده‌ترين مفهوم آن) گرفته تا مسائل اجتماعي، كاربرد دارند. البته بررسي جامع و كامل اين سطوح نيازمند نگارش كتابي است كه بسيار قطورتر از خود صحيفه خواهد بود. اميدوارم كه با انتشار اين ترجمه از صحيفه سجاديه، دانشمندان به مطالعه و بررسي محتواي دعاهاي موجود در صحيفه (و همچنين دعاهايي كه از ساير اركان اسلام آغازين به خصوص امامان شيعه به جاي مانده است) ترغيب شوند تا تمام سطوح آموزه‌هاي اين ادعيه را آشكار كنند. بيشترين كاري را كه مي‌توان در اينجا انجام داد اين است كه به برخي از ساير عناوين مهم و مورد توجه صحيفه اشاره كنيم و برخي پرسش‌هاي مهمي را كه از بررسي اين عناوين بدست مي‌آيند ذكر كنيم.

* اسلام وقعيتي طبيعي و سازمند است كه داراي سه بعد بنيادين است

اسلام وقعيتي طبيعي و سازمند است كه داراي سه بعد بنيادين است: عمل يا شريعت (اسلام)، اعتقاد (ايمان) شامل مكتب و آموزه‌هاي انديشمندانه، و معنويت( (احسان). اين ابعاد در نمونه زنده‌اي از يك جامعه به طور بسيار نزديكي به هم پيوسته‌اند، حتي اگر اشكال بنيادين مختلفي بخواهند به طور جداگانه با آنها ارتباط برقرار كنند. منابع اوليه مانند احاديث پيامبر يا نهج‌البلاغه علي (ع) با هر سه اين ابعاد سر و كار دارند. البته بخش‌هاي مختلفي را نيز از اين منابع مي توان جدا كرد كه تنها به موضوع خاصي مي‌پردازند. اما اثري همانند نهج‌البلاغه يا صحيفه تفاوت بسيار زيادي دارد، چرا كه در اين كتاب بياناتي در تمام زمينه‌ها، از ماوراء‌الطبيعه گرفته تا ماهيت دولت سالم و يا تا اشتباهات شخصي برخي هم عصران علي، يافت مي‌شود. اگر چه معنويت يكي از ابعاد اسلام است، ولي در نهج‌البلاغه هيچ تأكيدي بر آن وجود ندارد، اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در تمام گفته‌هاي علي معنويت و تقدس عميقي نهفته است.

* در مقايسه با نهج‌البلاغه،‌صحيفه سجاديه با شكل و محتواي دعايي خود بر دروني‌ترين و خصوصي‌ترين بعد اسلام تأكيد مي‌كند

در مقايسه با نهج‌البلاغه،‌صحيفه سجاديه با شكل و محتواي دعايي خود بر دروني‌ترين و خصوصي‌ترين بعد اسلام تأكيد مي‌كند. اما بايد توجه داشت كه صحيفه به طور همزمان به ساير ابعاد اسلام نيز گوشه چشمي دارد. به عنوان مثال دسته سنتي و قديمي «ايمان» با موضوعاتي چون خدا، فرشتگان، پيامبران، كتاب‌هاي مقدس، روز قيامت، و «اندازه‌گيري» (قدر) خير و شر در ارتباط است. اين عناصر ايمان موضوع اصلي بيشتر تفكرات اسلامي در كلام، فلسفه، و صوفي‌گري نظري را تشكيل مي‌دهند.
امام زين‌العابدين اين عناصر و موضوعات را گاهي به طور خلاصه و گاهي به صورت مشروح مورد بحث قرار داده است. او اغلب از فرشتگان ياد مي‌كند و جمله «سلام و درود بر حاملان عرش» (شماره 3) كه او در رابطه با فرشتگان بيان مي‌كند بهترين خلاصه عقايد مسلمانان در مورد آنهاست.
امام همچنين به طور پيوسته به حوزه و قلمرو اعمال اسلامي يا شريعت در معناي گسترده آن اشاره مي‌كند. او بر نياز به پيروي از راهنمايي‌ها و دستورات خداوند كه در قرآن و حديث، هم براي زندگي فردي دو هم براي زندگي اجتماعي، آمده است تأكيد مي‌كند. بسياري از آموزه‌هاي اجتماعي ويژه و همچنين احكام و دستورات عمومي از جمله نياز به برقراري عدالت در جامعه نيز در صحيفه به خوبي ديده مي‌شوند. اما از آنجا كه آموزه‌هاي اجتماعي با حوزه عمل، بيرون‌ترين بعد اسلام، در ارتباط هستند بايد در قالب آموزه‌هاي نظري و معنوي اما نگريسته شوند. همانگونه كه امام (ع) در «رساله حقوق» خويش به روشني بيان كرده است، سلسله مراتب اولويت‌ها بايد همواره مورد توجه قرار گيرد: فردي پيش از اجتماعي، معنوي پيش از عمل، و علم و آگاهي پيش از اقدام. هر انساني مجموعه‌اي طولاني از وظايف اجتماعي را برعهده دارد. اما اين وظايف بستگي به وظايف ضروري‌تر وي دارند كه در درجه اول، ايمان به خدا و در درجه دوم، قرار دادن خود در رابطه‌اي مناسب با حقيقت الهي است.

انتهاي پيام/ك


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390


روز مهم
حضرت آدم (عليه السلام ) عرضه داشت خداى من ! چه روزها و و اوقاتى را بيشتر دوست دارى ؟ خداوند متعال به او وحى كرد: اى آدم ! محبوبترين اوقات پيش من روز نيمه رجب است» .

 

دعا برای پدر یادتون نره


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390


امام جواد علیه السلام و انتظار
احادیث امام جواد (ع) درباره حضرت مهدى (عج)

همه معصومین به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جوادالائمه علیه السلام.

یکى از شخصیت هاى ولائى و پیروى بى چون و چرا از ولى الله زمان خویش بود و نام نیک خود را در جریده عشاق ولائى نگاشت حضرت عبدالعظیم حسنى است. او که توفیق معاصر بودن با سه امام علیهم السلام را داشت و نزد هر سه امام به منزلت رفیعى دست یافت .و اینک ما تعدادی از احادیث یازدهمین معصوم حضرت جواد علیه السلام را از زبان ایشان تقدیم مى نمائیم .

۱- حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند به خدمت مولایم امام محمد بن على موسى علیه السلام شرفیاب شدم ، میخواستم راجع به امام قائم از ایشان سوال نمایم ، آیا او مهدى عجل الله تعالى فرجه است یا غیر او؟

امام جواد علیه السلام پیش از سؤال من فرمود:

اى اباالقاسم همانا قائم از ما (اهل بیت ) مهدى است که در زمان غیبت واجب است انتظار او را بکشند و در زمان ظهورش از او اطاعت کنند. او فرزند سوم من است ، به خدایى که محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به نبوت مبعوث کرد و ما را به امامت مخصوص گردانده :

همانا اگر از دنیا نماند مگر یک روز هر آینه خداوند آن روز را طولانى مى کند تا آن که ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر کند همانطور که از ظلم و جور پر شده بود و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همانطور که کار کلیمش موسى را در یک شب اصلاح فرمود او رفت تا براى خانواده خویش آتشى بیاورد برگشت در حالیکه به مقام رسالت و نبوت نایل شده بود.

بعد امام جواد علیه السلام فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

۲- روزى حضرت عبدالعظیم حسنى چنان مجذوب و تحت تاثیر عظمت حضرت جواد علیه السلام قرار گرفته بود که آرزو و عشق قلبى خود را چنین ابراز مى کند:

روزى به امام محمد بن على بن موسى علیه السلام عرض کردم که : همانا من امیدوارم حضرتعالى همان قائم از اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همانطور که از ظلم و جور پر شده .

حضرت فرمود: اى اباالقاسم احدى از ما اهل بیت نیست مگر آنکه به امر خدا قیام کند و به دین خدا هدایت مى کند، ولى من آن قائمى که خداوند به واسطه او زمین را پاک مى کند از اهل کفر و انکار، و بواسطه او زمین را از عدل و داد پر مى کند نیستم .

او شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند و این فرمایش خداى عزوجل است :

هرکجا باشید خداوند همگى شما را بیاورد همانا خداوند بر هر چیزى تواناست .(بقره۱۴۸)

پس زمانى که این جمعیت با اذن الهى براى کمک به ایشان اجتماع کردند، همواره با دشمنان خدا جنگ مى کند تا زمانى که خداى تبارک و تعالى راضى شود.

جناب عبدالعظیم حسنى مى گوید: به ایشان عرض کردم : مولاى من چگونه مى داند که خدا راضى شده است؟

فرمودند: خداوند در قلبش رحم مى اندازد.۱
شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند
امام زمان ،دیدار ، تشرف ،طلبه ،استاد

در همین رابطه حدیثى دیگر از یازدهمین معصوم و نهمین امام شیعیان نقل شده است که ترجمه آن به شرح ذیل مى باشد.

صقربن ابى دلف نقل مى کند که از اباجعفر محمد بن على الرضا علیهماالسلام شنیدم که مى فرمود: امام بعد از من پسرم على است ، امرش ‍ امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است ، و امام بعد از او پسرش حسن است که امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پیروى از پدرش مى باشد. سپس سکوت کرد.

پس عرض کردم : اى فرزند رسول خدا امام بعد از حسن کیست ؟

پس امام جواد علیه السلام گریه اى شدید کرد و سپس فرمود:

همانا امام بعد از حسن پدرش که قائم به حق منتظر است .

پرسیدم اى فرزند رسول خدا: براى چه قائم خوانده مى شود؟ فرمود:

براى آنکه او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اکثر قائلان به امامتش ‍ قیام مى کند.

پرسیدم و براى چه منتظر نامیده مى شود؟

فرمود: همانا براى او غیبتى است که روزهاى آن زیاد و مدت آن طولانى مى شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را مى کشند و افراد شکاک انکارش ‍ مى کنند و منکران ، اعتقاد به او را مسخره مى کنند و کسانیکه وقت معلوم مى دارند دروغ مى گویند و عجله کنندگان در عصر غیبت هلاک مى شوند و تسلیم شدگان در برابر قضاى الهى در عصر غیبت نجات مى یابند.

منبع : حریم یاس


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390


درس
خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید:

در راه خدا انفاق كنید و خود را به دست خود به هلاكت نیفكنید و نیكى كنید كه خداوند نیكوكاران را دوست دارد. بقره : 195 .

... همانا خداوند توبه كنندگان را دوست دارد و پاكان را (نیز) دوست دارد. بقره : 222

آرى كسى كه به پیمان خود وفا كند و پرهیزگارى پیشه نماید، (خدا او را دوست مى دارد؛ زیرا) خداوند پرهیزگاران را دوست دارد. آل عمران : 76 .

چه بسیار پیامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت كنندگان را دوست دارد. آل عمران : 146 .

به (بركت ) رحمت الهى ، در برابر آنان مردم نرم (و مهربان ) شدى ؛ اگر تندخو وسخت دل مى بودى از اطراف تو، پراكنده مى شدند. پس آنها را ببخش و برایشان آمرزشبخواه و در كارها با ایشان مشورت كن ، امّا هنگامى كه تصمیم گرفتى ، (قاطع باش و)بر خداى توكّل كن كه خدا توكّل كنندگان را دوست دارد. آل عمران : 159.

آنها بسیار به سخنان تو گوش مى دهند تا آن را تكذیب كنند؛ مال حرام فراوان مى خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داورى كن ، یا (اگر صلاح دانستى ) آنها را به حال خود واگذار. و اگر از آنان صرف نظر كنى ، به تو هیچ زیانى نمى رساند؛ و اگر میان آنها داورى كنى ، با عدالت داورى كن ، كه خدا عادلان را دوست دارد. مائده : 42 .

... خداوند پرهیزگاران را دوست دارد. توبه : 4

هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست !. آن مسجدى كه از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده ، شایسته تر است كه در آن (به عبادت) بایستى ؛ در آن مردانى هستند كه دوست مى دارند پاكیزه باشند؛ و خداوند پاكیزگان را دوست دارد. توبة : 108.

خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پیكار مى كنند، گویى بنایى آهنین اند. سوره صفّ: آیه 4 .

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390


ماه خدا...ماه رجب
این الرجبیون؟
SHIA-NEWS شيعه نيوز :

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است.

ــ از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‌رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می‌گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

ــ از حضرت موسى بن جعفر (علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد.

ــ و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد، البته از آن نهر بیاشامد.

ــ از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‌گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‌شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ــ ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‌اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‌داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم، یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‌داران آن نائل مى‌گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:

 سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش/ اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است:

1 ـ در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِیرٌ ."

2 ـ دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3 ـ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید.

4 ـ از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5 ـ از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید.

6 ـ روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند.

7 ـ در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد.

8 ـ سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9 ـ سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود.

10 ـ سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11 ـ از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.توسط سید عبدالجواد طالبی

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390


میلاد مادر مبارک

 اى بى نشانه‏ اى كه خدا را نشانه‏ اى

هر سو نشان توست، ولى بى نشانه ‏اى

اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد

چون خون عشق در رگ هستى روانه‏ اى

با ياد روى خوب تو مى‏ خندد آفتاب

بر خاك خسته رويش گل را بهانه ‏اى

اى ناتمام قصه شيرين زندگى

تفسير سرخ زندگى جاودانه‏ اى

تصوير شاعرانه در خود گريستن

راز بلند سوختن عارفانه‏ اى

هيهات، خاك پاى تو و بوسه ‏هاى ما؟!

تو آفتاب عشق بلند، آستانه‏ اى

در باور زمانه نگنجد خيال تو

آرى حقيقتى بحقيقت فسانه‏ اى

زهراى پاك اى غم زيباى دلنشين

تو خواندنى‏ ترين غزل عاشقانه ‏اى


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه یکم خرداد 1390


میشیگان امریکا
بزرگداشت قبرستان بقیع در ایالت میشیگان آمریکا

نکته قابل توجه در این مراسم حضور "حنا سولاغا" یکی از کشیشان لبنانی مقیم آمریکا بود. او نیز چند دقیقه ای با حاضرین به سخنرانی پرداخت و کشیش قرآن سوز را به شدت مورد حمله و انتقاد قرار داد.
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از ایالت میشیگان آمریکا حاکی از آن است که گروهی از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که اکثر آنان از شیعیان عراق هستند، اخیرا دومین سمینار سالانه بزرگداشت قبرستان بقیع را برگزار کردند.

گفته می شود تعداد زیادی از شیعیان مقیم آمریکا از ایالت های مختلف در این سمینار شرکت کرده و به سخنرانی و شعرخوانی پرداختند.

نکته قابل توجه در این مراسم حضور "حنا سولاغا" یکی از کشیشان لبنانی مقیم آمریکا بود. او نیز چند دقیقه ای با حاضرین به سخنرانی پرداخت و کشیش قرآن سوز را به شدت مورد حمله و انتقاد قرار داد. "سولاغا" کشیش قرآن سوز را دروغگو و فاسد نامید و گفت: او حتی به دین مسیحیت هم پایبند نیست.

تعدادی از تصاویر این سمینار و حاشیه های آن:
 



 


 


موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390


خطبه فاطمیه مورد علاقه پدر

خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالي
كه چادرش به زمين كشيده مى ‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده ‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏
اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد به سختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه
‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود:
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پيش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‏ اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى ‏شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگزارى آنها نعمتها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد.

 

تسلیت شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)


وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.

و گواهى مى ‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‏ها از ديدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى ‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده ‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى ‏آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده ‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى ‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى ‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه ‏اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات.

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبي‏مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ في راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلي أَبي نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ

او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعى ‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بت‏هاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند.
پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله تاريكى ‏هاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤيت ديده ‏ها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده،و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامى كه خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و ميل، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده، و فرشتگان نيكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پيامبر و امينش و بهترين خلق و برگزيده ‏اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى براو باد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دين و وحى او، و امينهاى خدا بر يكديگر، و مبلّغان او بسوى امّتهاييد، زمامدار حق در ميان

فيكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ.
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ.

شما بوده، و پيمانى است كه از پيشاپيش بسوى تو فرستاده، و باقيمانده‏ اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گوياى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بيان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه ‏گر مى‏ باشد، پيروان آن مورد غبطه جهانيان بوده، و تبعيّت از او خشنودى الهى را باعث مى ‏گردد، و شنيدن آن راه نجات است. بوسيله آن مى ‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسير شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گرديده، و نيز به گواهيهاى جلوه ‏گرش و برهانهاى كافيش و فضائل پسنديده ‏اش، و رخصتهاى بخشيده شده ‏اش و قوانين واجبش دست يافت.
پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالت ‏ورزى را براى التيام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملتها، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد.

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِيَّةِ.
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَيُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّي فاطِمَةُ وَ اَبي‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبي دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ يَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.

و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نيكى به پدر و مادر را براى رهايى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزايش جمعيت، و قصاص را وسيله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كيل و وزن را براى رفع كم‏ فروشى مقرر فرمود.
و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در يگانه ‏پرستى خالص شوند.
پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى ‏ترسند. آنگاه فرمود:
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى ‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسيد مى ‏دانيد كه او در ميان زنانتان پدر من بوده، و در ميان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به او دارم.
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره ‏گيرى كرده، شمشير بر فرقشان نواخت، گلويشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نيكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر كينه‏ توزان را مى‏شكند، تا جمعشان منهزم شده و از ميدان گريختند.

حَتَّى تَفَرََّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعيمُ‏الدّينِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَ شيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِي‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالي بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ.
كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ اَخاهُ في لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِي‏ءُ حَتَّى يَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً في ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً في اَمْرِ اللَّهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَيِّداً في اَوْلِياءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشيد، زمامدار دين به سخن درآمد، و فرياد شيطانها خاموش گرديد، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره ‏هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گرديد، و دهان هاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند.
و شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه ‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زن ه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى ‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏ نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏ كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى ‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى ‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى ‏كرد، باز نمى ‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش ‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏ كننده نمى ‏هراسيد. و اين در هنگامه ‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى ‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى ‏برديد تا ناراحتى ‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى ‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى ‏نموديد.

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.
هذا، وَ الْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَيْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدُونَ؟ اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمينَ بَدَلاً، وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينِ.

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏ گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏ هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى ‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده ‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏ دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى ‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته ‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است.
اين كار از شما بعيد بود، و چطور اين كار را كرديد، به كجا روى مى ‏آورديد، در حالى كه كتاب خدا روياروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدايتش ظاهر، و محرّماتش هويدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختيد، آيا بى‏ رغبتى به آن را خواهانيد؟ يا به غير قرآن حكم مى ‏كنيد؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ يَسْلَسَ قِيادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّينِ الْجَلِيِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَومٍ يُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنّي اِبْنَتُهُ.
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبي‏قُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي

آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد، و كشيدن آن سهل گردد، پس آتش‏گيره ها را افروخته ‏تر كرده، و به آتش دامن زديد تا آن را شعله ‏ور سازيد،و براى اجابت نداى شيطان، و براى خاموش كردن انوار دين روشن خدا، و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد، به بهانه خوردن، كف شير را زير لب پنهان مى ‏خوريد، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ ها و درختان كمين گرفته و راه مى ‏رفتيد، و ما بايد بر اين امور كه همچون خنجر برّان و فرورفتن نيزه در ميان شكم است، صبر كنيم.
و شما اكنون گمان مى ‏بريد كه براى ما ارثى نيست، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد، و براى اهل يقين چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آيا نمى ‏دانيد؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم.
اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى ‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى ‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏ گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از

بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللَّهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ». (5)
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لي، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبي، وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ اَبي مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبي مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبي وَابْنِ عَمّي؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ.
فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:


ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏ كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى ‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران».
و شما گمان مى ‏بريد كه مرا بهره ‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى ‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى ‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى ‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد.
چه نيك داورى است خداوند، و نيكو دادخواهى است پيامبر، و چه نيكو وعده‏ گاهى است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى ‏برند، و پشيمانى به شما سودى نمى ‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى ‏شود. آنگاه رو بسوى انصار كرده و فرمود:

يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَبي يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ في اَفْنِيَتِكُمْ، وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، يَهْتِفُ في اَفْنِيَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِياءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ

اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، اين ضعف و غفلت در مورد حق من و اين سهل ‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آيا پدرم پيامبر نمى ‏فرمود: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى ‏شود»، چه بسرعت مرتكب اين اعمال شديد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروريخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى ‏كوشيم هست، و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم مى ‏باشد.
آيا مى ‏گوئيد محمد صلى اللَّه عليه و آله بدرود حيات گفت، اين مصيبتى است بزرگ و در نهايت وسعت، شكاف آن بسيار، و درز دوخته آن شكافته، و زمين در غياب او سراسر تاريك گرديد، و ستارگان بى ‏فروغ، و آرزوها به نااميدى گرائيد، كوهها از جاى فروريخت، حرمتها پايمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند.
بخدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر و بليّه عظيم‏تر است، كه همچون آن مصيبتى نبوده و بلاى جانگدازى در اين دنيا به پايه آن نمى ‏رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدايى كه در خانه ‏هايتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏ تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى ‏خوانيد، اين بلائى است كه پيش از اين به انبياء و فرستاده شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى ‏فرمايد:
محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى درگذشتند، پس اگر او بميرد و يا كشته گردد به عقب برمى ‏گرديد، و آنكس كه به عقب برگردد

فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ». (6)
ايهاً بَني‏قيلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتي انْتُخِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْايمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا

بخدا زيانى نمى ‏رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد».
اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى ‏بينيد و سخن مرا مى ‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره ‏ايد، و داراى ابزار و قوه ‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى ‏رسد ولى جواب نمى‏ دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى ‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى ‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد!
با عرب پيكار كرده و متحمّل رنج و شدتها شديد، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستيد، هميشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسياى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شير آمد، و نعره‏هاى شرك‏آميز خاموش شده، و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دين كاملاً رديف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد.
واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند، و خواستند پيامبر

بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ.
اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْاَرْضِ جَميعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ.
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخِذْلَةِ الَّتي خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.
فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٌ شَديدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان، و قال:

را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسيد، اگر مؤمنيد.
آگاه باشيد مى ‏بينم كه به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته ‏ايد، با راحت‏ طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده ‏ايد، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد، و آنچه را فروبرده بوديد را بازگرداندند، پس بدانيد اگر شما و هركه در زمين است كافر شويد، خداى بزرگ از همگان بى ‏نياز و ستوده است. آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پديد آمده در اخلاق شما، و بى ‏وفائى و نيرنگ ايجاد شده در قلوب شما، و ليكن اينها جوشش دل اندوهگين، و بيرون ريختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نيست، و جوشش سينه ‏ام و بيان دليل و برهان، پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ ور خدا كه بر قلبها احاطه مى ‏يابد متصل است. آنچه مى ‏كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته، و آنان كه ستم كردند به زودى مى ‏دانند كه به كدام بازگشت گاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبر داد، پس هرچه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى ‏كنيم، و شما منتظر بمانيد و ما هم در انتظار بسر مى ‏بريم.
آنگاه ابوبكر پاسخ داد:

يا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً اَليماً وَ عِقاباً عَظيماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ في كُلِّ اَمْرٍ جَسيمِ، لا يُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِيٌّ بَعيدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّيِّبُونَ، الْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْاَنْبِياءِ، صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا يَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّي اُشْهِدُ اللَّهَ وَ كَفى بِهِ شَهيداً، اَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ».

اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنين مهربان و بزرگوار و رئوف و رحيم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو، و در ميان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نيز در هر كار بزرگى پيامبر را يارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى ‏دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى ‏شمرند.
پس شما خاندان پيامبر، پاكان برگزيدگان جهان بوده، و ما را به خير راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بوديد، و تو اى برترين زنان و دختر برترين پيامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پيشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ايجاد نخواهد گرديد.
و بخدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نكرده ‏ام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نمى ‏گويد، و خدا را گواه مى ‏گيرم كه بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم كه فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى ‏گذاريم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى ‏نهيم، و آنچه از ما باقى مى ‏ماند در اختيار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنمايد.»

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمينَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالي وَ مالي، هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَيِّدَةُ اُمَّةِ اَبيكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا يُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا يُوضَعُ في فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فيما مَلَّكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيِنَّ اَنْ اُخالِفَ في ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ).
فقالت:
سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».


و ما آنچه را كه مى‏ خواهى در راه خريد اسب و اسلحه قرار داديم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و اين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به اين كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و اين حال من و اين اموال من است كه براى تو و در اختيار توست، و از تو دريغ نمى ‏شود و براى فرد ديگرى ذخيره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه ‏ات فرونهاده نمى ‏گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آيا م ى‏پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
پاك و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از كتاب خدا روى ‏گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مى ‏نمود، آيا مى ‏خواهيد علاوه بر نيرنگ و مكر به زور او را متهم نمائيد، و اين كار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بين حق و باطل جدائى مى ‏اندازد، و مى ‏فرمايد:- زكريا گفت: خدايا فرزندى به من بده كه- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و مى ‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد».

بَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْميراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ اَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبَهاتِ فِي الْغابِرينَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.
فقال أبوبكر:
صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّينِ، وَ عَيْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَيْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.
فالتفت فاطمة عليهاالسلام الى النساء، و قالت:
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قيلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،

و خداوند در سهميه‏ هائى كه مقرر كرد، و مقاديرى كه در ارث تعيين فرمود، و بهره ‏هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضيحات كافى داده، كه بهانه ‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است، نه چنين است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چاره ‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى ‏كنيد ياور ماست.
ابوبكر گفت:
خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، كه معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين و سرچشمه حجت و دليل مى ‏باشد و راست مى ‏گويد، سخن حقّت را دور نيفكنده و گفتارت را انكار نمى ‏كنم، اين مسلمانان بين من و تو حاكم هستند، و آنان اين حكومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چيزى را براى خود برداشته‏ ام، و اينان همگى گواه و شاهدند.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
اى مسلمانان! كه براى شنيدن حرفهاى بيهوده شتابان بوده، و كردار زشت را ناديده ميگيريد، آيا در قرآن نمى ‏انديشيد، يا بر دلها مهر زده شده است، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بر دلهايتان تيرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده، و بد راهى را به او

وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً، وَ غِبَّهُ وَ بيلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.
ثم عطفت على قبر النبيّ صلى اللَّه عليه و آله، و قالت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ

نشان داده، و با بدچيزى معاوضه نموديد، بخدا سوگند تحمّل اين بار برايتان سنگين، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پرده‏ها كنار رود و زيانهاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى ‏كرديد و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند.
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد و فرمود:
بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى ‏كرد.
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.
هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما.
مردانى چند از امت تو همين كه رفتى، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه ‏ها را آشكار كردند.
بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى ‏گرديد.

وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ
ثم انكفأت عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقّع رجوعها اليه و يتطلّع طلوعها عليه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لاميرالمؤمنين عليهماالسلام:
يَابْنَ اَبي‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْاَعْزَلِ.
هذا اِبْنُ اَبي‏قُحافَةَ يَبْتَزُّني نِحْلَةَ اَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ في خِصامي وَ اَلْفَيْتُهُ اَلَدَّ في كَلامي حَتَّى حَبَسَتْني قيلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.
اَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَيْتَ باطلاً وَ لا خِيارَ لي، لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَنيئَتي وَ دُونَ ذَلَّتي، عَذيرِىَ اللَّهُ مِنْكَ عادِياً وَ مِنْكَ حامِياً.

جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.
اى كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على عليه‏السلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على عليه‏السلام فرمود:
اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده ‏نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته ‏اى، شاه‏ پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى ‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه ‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم ‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم.
آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه ‏نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى ‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده ‏اى، گوينده ‏اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى ‏گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اينگونه سخن مى ‏گويم خداوندا عذر مى‏ خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.

وَيْلاىَ في كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ في كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبي وَ عَدْواىَ اِلى رَبّي، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكيلاً.
فقال اميرالمؤمنين عليه‏السلام:
لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْني عَنْ وُجْدِكِ، يا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فقالت: حَسْبِيَ اللَّهُ، و أمسكت.

از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم بسوى پدرم بوده و از خدا يارى مى ‏خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است.
حضرت على عليه‏السلام فرمود: شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى ‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد. 


1 ـ النمل: 16
2 ـ مريم: 6
3 ـ الاحزاب: 6.
4 ـ النساء: 11.
5 ـ البقره: 180.
6 ـ آل ‏عمران: 144
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/22ساعت 9:27 AM  توسط منتظر ظهور 

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390


شیخ بهایی و پدر در آستانه حرم خفته اند
شیخ بهایی در حرم رضوی در نزدیکی ژدر مدفون هستند و چون سوم اردیبهشت مصادف با روز بزرگداشت شیخ بهایی است مطلب زیر را به احترام ایشان و پدر عزیز نقل می کنیم

 

«شيخ بهايي» بزرگ عالم شيعي كه علم رياضي جهان را زنده كرد

«شيخ بهايي» عالمي متكلم و دانشمندي متبحر بود. پيشرو بودن اين بزرگ‌مرد شيعي در علوم تجربي، يونسكو را متقاعد كرد تا سال 2009 را به نام «نجوم و شيخ بهايي» نامگذاري كند.


به گزارش خبرنگار آيين و انديشه فارس، «بهاءالدين محمدبن‌حسين عاملي» معروف به شيخ بهايي، دانشمند و نظريه‌پرداز شيعه قرن دهم و يازدهم هجري از نوادگان صحابي معروف امام علي عليه السلام «حارث همداني» در جبل‌عامل لبنان بدنيا آمد.
پدرش از شاگردان ممتاز شهيد ثاني بود، به علت ظلم امپراتوري عثماني به شيعيان منطقه جبل عامل و حمايت پادشاهان صفوي از عالمان شيعي شيخ بهايي در 13 سالگي با خانواده به ايران عزيمت كرد و مدتي را در قزوين سكني گزيد، پس از آن كه اصفهان به عنوان پايتخت صفويه انتخاب شد، به اين شهر مهاجرت كرد.
در همان ابتداي كودكي نبوغ وي هويدا بود، حاصل تلاش علمي‌اش در جواني به بار نشست، به گونه‌اي كه بهاءالدين در تمام علوم تبحر خاصي به دست آورد، وي نه تنها عالم ديني و مردي متكلم بود، بلكه با زنده كردن دوباره علم رياضي، مهندسي و معمار بودن خود را در اين رشته به رخ جهانيان كشيد و رساله‌هايي در باب رياضيات و نجوم نوشت و با علم كيميا و علوم غريبه نيز آگاهي داشت، يونسكو نيز به پاس تلاش‌هاي ستاره بي‌بديل تشيع و مايه افتخار جهان اسلام، سال 2009 را به نام «نجوم و شيخ بهايي» نامگذاري كرد.

* آثار شيخ بهايي

ـ كتب فقهي و اصولي؛
«رسالةالحريرية»، «اثناعشريات خمس»، رساله‌اي درباره «قصرالصلاة في الاماكن الاربعة»، رساله‌اي در باب «استحباب قرائة السورة بعد الحمد في الصلاة»، «تحريم ذبائح اهل كتاب»، «رسالة الاعتقادية» كه شيخ بها اين رساله را براي تفاوت مذهب شيعه اثني عشري با ديگر صاحبان عقايد فاسدي كه خود را شيعه مي‌خواندند، نگاشت، «غرائب سور القرآن»، رساله «ارثيه» يا «فرائض البهائية».
«جامع عباسي» شاخص ترين اثر شيخ در باب فقه است كه به زبان فارسي نگاشته كه اولين اثر رساله فقه فارسي غير استدلالي محسوب مي‌شود.
«الزبده في الاصول» مهم‌ترين اثر شيخ در اصول است.
«اربعين» طبق پيروي از حديث رسول مبني بر نقل چهل حديث از او، شيخ بهايي نيز طبق سنت ديگر علما به تاليف اربعين روي آورد، با اين تفاوت كه شرح كافي و جامع درباره احاديث‌ ياد شده دارد و در مجموع، از بهترين و معروف‌ترين اربعين‌ها مي‌باشد و اين اثر بعد از مثنوي سوانح حجاز، تنها اثري است كه شيخ در آن به مباحث ‏سياسي پرداخته‌است.

ـ كتب تفسير و روايي؛
«عين الحياة»، «عروةالوثقي»، «حبل المتين في الاحكام الدين»، «مشرق الشمسين و اكسير السعادتين».

ـ كتب فلسفي؛
رسالاتي موسوم به «جوهر الفرد».

ـ كتب ادعيه؛
«حدائق الصالحين في شرح صحيفه سيد الساجدين»، «شرح دعاي صباح»، «حديقة الاخلاقية»، «حديقة الهلالية»، «مفتاح الفلاح».

ـ كتب نحوي؛
«صمدية في النحو»، شامل فايده‌هاي پر ارزشي از قوانين عرب است و مانند معمول كتاب‌هاي نحوي مطالب مختصر و موضوعي آمده ولي شيخ با توزيع موضوعات ابتكاري، وجهه ديگري به آن بخشيده است.

ـ كتب علمي؛
«خلاصة الحساب»، مهم‌ترين تاليف شيخ بهايي در باب رياضيات است، «تشريح الافلاك»، «تحفه حاتمي» يا «هفتاد باب در اسطرلاب».
و همچنين «لغز الزيده» يا «لغزية» يا «رضوية»، «لغز قانون في الطب»، «لغز الكافية في النحو»، «لغز فوائد الصمديه»، «لغز كشاف»، «لغزي به مادر»، «لغزي درباره علي» كه اين لغزها، چيستان‌هايي است كه شيخ در قالب آنها بيان كرده است.

ـ كتب ادبي؛
مثنوي‌ها؛ «نان و حلوا»، «شير و شكر»، «نان و پنير»، «طوطي نامه» و «موش و گربه».

* شاگردان شيخ بهايي
ملاصدرا، ملا محمدتقي مجلسي، محقق سبزواري، نظام‌الدين محمد قرشي، ملا محسن فيض كاشاني، ملا خليل قزويني، ملا صالح مازنداراني، سيد ميرزا حسيني طباطبايي نائيني.

محمد بن حسين عاملي در مدت 75 سال عمر خود با چهار تن از پادشاهان صفوي معاصر بوده‌است؛
1. شاه طهماسب از 966 تا 984 قمري (به مدت 18 سال.)
2. شاه اسماعيل دوم از 984 تا 985 قمري (به مدت يك سال و اندي.)
3. سلطان محمد خدابنده از 985 تا 995 قمري (به مدت 10 سال.)
4. شاه عباس اول از 995 تا 1038 قمري (تا 1031 قمري به مدت 35 سال.)

از دستاوردهاي مهم شيخ بهايي كه موجب مشهور شدن وي در جهان شد مي‌توان به رونق بخشيدن به شهر اصفهان و ساخت مسجد امام، حمام شيخ بهايي، طراحي و فكر ايجاد شهر نجف‌آباد، تقسيم آب زاينده رود و تعيين سمت قبله مسجد امام اصفهان اشاره كرد.
روشي كه شيخ بهايي در ساخت مسجد چهار باغ بر روي لجن‌زار به كار برد، اكنون در جهان به كارگرفته مي‌شود. در آن زمان، در زميني كه بنا بود مسجد جهار باغ در آن ساخته شود، چون در مسير يكي از كانال‌هاي آب زاينده‌رود قرار داشت، براي پي‌ريزي ساختمان مناسب نبود، شيخ بهايي دستور داد به عمق 2 متر در سرتاسر پي ساختمان زغال چوب ريخته و پس از كوبيدن زغال روي آنرا با ساروج و شفته پر و ساختمان را بر روي آن بنا كنند، اين بنا اكنون به نام مدرسه چهار باغ مشهور است.
شايان ذكر است كه شيخ بهايي به مدت طولاني منصب «شيخ الاسلامي» را ـ كه بالاترين منصب براي عالمان بود ـ از طرف پادشاهان صفوي عهده‌دار بود، او همواره به ياري مردم مي‌شتافت و بسيار بذل و بخشش مي‌كرد، از مناصب دنيايي و نزديكي با پادشاهان گريزان بود، در آن اوضاع سياسي كه شيعيان در سراسر جهان اسلام با ظلم و ستم روبرو بودند ، سعي نمود با تقويت تشيع در ايران و قدرت دادن به شيعيان به احقاق حق آنها كمك كند، انديشه هاي سياسي شيخ بهايي در كتاب هاي او گواهي است، بر اينكه دين از سياست جدا نيست.
شيخ پس از سال ها مجاهدت علمي و ديني در سال 1000 خورشيدي در اصفهان درگذشت و بنابر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبره علي‌بن موسي‌الرضا جنب موزه آستان قدس دفن كردند. هم‌ اكنون قبر وي بين مسجد گوهرشاد، صحن آزادي و رواق امام خميني (ره) در يكي از رواق‌ها كه به نام وي نامگذاري شده است، قرار دارد.
توسط سيامك 

موضوع :

نوشته شده توسط رقیم در شنبه سوم اردیبهشت 1390


:: زندگی آیت الله حکمت نیا (ره) ازسایت آل البیت علیهم السلام
:: زندگینامه آیت الله حکمت نیا (قدس سره) از سایت راسخون
:: درس
:: یاد یک شاگرد فرزانه
:: مرحوم مقدس اردبیلی
:: غریب ترین
:: میلاد مبارک
:: نذر مولای مهر
:: یادی از یک عارف الهی
:: به خدا چشم بگوییم
:: آخوند ملا علی معصومی (ره)
:: یاد استاد پدر....
:: آخرین وصیت امام
:: کربلا یعنی ولی شناسی
:: غدیر مبارک





سته یعنی چه ؟
جهان طی ۶ مرحله آفریده شده است که در زبان قرآن سته ایام نامیده می شود و ما در این وبلاگ مراحل تکامل را با الهام از جهان خارج ونیز وجودمان همچنین به مدد اندیشه های عارف بزرگ علامه کبیر وحکیم بی نظیر جهان اندیشه « پدر » که درود خداوند بر او باد برای شما تصویر خواهیم نمود . ودر این مسیر هیچ گونه هدف غیر الهی را دنبال نخواهیم کرد . با ما باشید و با دعاهایتان یاورمان .

peykema@gmail.com

:: حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
:: سایت استاد خدادادی- تغدیه طیبات
:: درباره پدر (4زبانه)
:: درباره پیوند ادیان در نگاه قرآن
:: درباره پیامبر خدا
:: درباره خدا شعر وادب



:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391
:: اسفند 1390
:: بهمن 1390
:: دی 1390
:: آذر 1390
:: آبان 1390
:: مهر 1390
:: مرداد 1390
:: تیر 1390
:: خرداد 1390
:: اردیبهشت 1390
:: ادامه ی آرشیو ماهانه

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by setteh
Design By : wWw.Theme-Designer.Com