تبليغاتX
سته- راز افرینش هستی
سته- راز افرینش هستی
www.2funs.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

در بهار اندیشه ما نیز باید نو شود....به یاد پدر عزیز
+ : نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:15 توسط :: رقیم ::

شمشيري: تلاوت «قرآن كريم» بهترين راه حل افسردگي است

خبرگزاري فارس: يك محقق و صاحبنظر مسايل ديني گفت: تلاوت «قرآن كريم» بهترين راه حل دلشوره وافسردگي است.

«عبدالكريم شمشيري» در نشست مشتركي با كاركنان خبرگزاري فارس در سالن اجتماعات اين خبرگزاري درباره اعجاز قرآن كريم گفت: قرائت و عمل به «قرآن كريم»، انواع و اقسام بدبيني را در وجود انسان از بين مي‌برد.
وي اظهار داشت: در قرآن 365 بار كلمه «يوم» آورده شده است؛ يعني به تعداد روزهاي سال. همچنين كلمه «شهر»(به معني ماه) 12 بار استفاده شده است.
شمشيري در ادامه اضافه كرد: همچنين كلمات متضاد، در قرآن به يك اندازه به كار رفته است؛ يعني مثلا اگر 20 بار از كلمه رحمت استفاده شده باشد به همين اندازه از كلمه مصيبت استفاده شده است.
اين محقق قرآني اظهار داشت: كلمات «شهيد»، «شاهد» و «شهدا» نيز در تمام قرآن هفتاد و دو بار آمده است؛ يعني به اندازه شهداي كربلا. «وجه» و «وجوه» هم در قرآن 72 بار استفاده شده است. زيرا شهيد نظر مي‌كند به وجه الله.
وي گفت: كسي كه شكر خدا را به جاي آورد، قرآن بهترين راه‌ها را به او نشان مي‌دهد.
وي درباره رفع دلشوره در زندگي انسان معاصر افزود: اگر بخواهيم دلشوره‌ها حل شود به چند نكته بايد توجه كنيم كه مهم‌ترين آن‌ها تلاوت قرآن و نذر كردن است.
شمشيري با اشاره به معجزات قرآن كريم ادامه داد: هر وقت مشكلي پيدا كرديد، سه بار نذر كنيد؛ همان سه موردي كه حضرت زهرا(س) فرمود در دنياي شما آن سه چيز را دوست مي‌دارم: اول، صلوات بر محمد و آل محمد(ص)، دوم، خواندن قرآن و سوم، كمك به مستمندان و رسيدگي به دردمندان.
اين محقق اسلامي گفت: اگر قرآن نخوانيم، حتما در آينده مصيبت و بلا مي‌بينيم. قرآن مي‌فرمايد: هر كس كه ذكر خداوند را كنار بگذارد حتما شيطان همراهش مي‌شود. (سوره زخرف آيه 36)
شمشيري اضافه كرد: قرآن بدبيني را از بين مي‌برد. بدبيني بر دو نوع است؛ بدبيني به خدا و بدبيني به انسان. گاهي بايد سال‌ها ذكر بگوييم تا اين درخت ميوه بدهد و نبايد زود از خداوند نااميد شد. خداوند فرمود: فهميده‌ترين انسان‌ها كسي است كه به ديگران اميد بدهد.
وي با بيان اين‌كه قرآن در همه زمينه‌ها از مسائل پزشكي و رياضي گرفته تا مسائل ديني، سخن دارد، افزود: خداوند جبار است، يعني جبران كننده و در سوره شورا مي‌فرمايد: تعداد بلاهايي كه خداوند از ما دور مي‌كند از تعداد نعمت‌هايش بيشتر است.
وي در پايان گفت: اگر از دل‌مان چيز بدي گذشت، فورا بايد يكي از حروف مقطعه قرآن را بخوانيم، چون اين آيه‌ها به ما آرامش مي‌دهند.

+ : نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 8:56 توسط :: رقیم ::

به یاد پدر............

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:14 توسط :: رقیم ::

نگاهى به خواص شگفت انگيز آب

مجموعه دستاوردهي اخير علمي در مورد آب، حاكي از آن است كه زمان آن فرا رسيده كه ديدگاه خود را نسبت به اين اكسير شگفت انگيز حيات متحول كنيم.

تا پيش از اين، تصور بر آن بود كه تمامي ويژگي هي آب صرفاً  توسط دانش شيمي قابل تبيين است اما اكنون اين پندار توسط برخي از دانشمندان به چالش كشيده شده است.

ارتعاشات كوانتومي خلأ خود را در رفتار مولكول آب متجلي مي كند.

ممكن است آب داري نوعي حافظه باشد و بتواند اطلاعات محيط پيرامون خود را در خود ثبت كند.

با جدي تر گرفتن پژوهش هايي نظير هوميوپاتي، ممكن است انسان بتواند به حقايق مهم تري در مورد آب، اين اكسير حيات پي ببرد.

شايد تا به حال، هنگام نوشيدن جرعه هي خنك آب، اين سئوال از ذهنتان گذشته باشد كه به راستي در اين مايع حيات بخش چه اسراري نهفته است؟ آيا اين مايع فقط همان H2O است كه در درس شيمي مدرسه مي خوانديم، يا اينكه ويژگي هي ناشناخته بسياري در اين اكسير حيات پنهان است؟ البته اگر پژوهش هي انجام شده در مورد آب را به طور جدي دنبال مي كنيد، احتمالاً نام ماسارو اموتو (Masaru Emoto) را هم شنيده ايد. اموتو با پژوهش هي خود نشان داد كه آب نسبت به احساسات و ادراكات محيط پيرامون خود واكنش نشان مي دهد. به عنوان مثال، وي نشان داد كه بلورهي يخ حاصل از ظرف آبي كه يك راهب ذن آن را تقديس كرده است، بسيار زيباتر از بلورهايي هستند كه تحت تاثير احساسات منفي بوده اند. اموتو در كتاب پرفروش خود جزئيات تحقيقاتش را به طور كامل شرح مي دهد.

البته بسياري از دانشمندان نسبت به دستاوردهي اموتو با ديده ترديد مي نگرند زيرا يافته هي اموتو درباره آب، چندان از روش متعارف علمي تبعيت نمي كند چراكه اين نتايج عموماً دست چين شده بوده و در شرايطي غيرقابل تكرار انجام شده اند. اما اگرچه دستاوردهي اموتو به لحاظ علمي چندان جدي گرفته نشده  است ولي آخرين يافته هي دقيق علمي در مورد اين مايع حيات بخش، نتايجي به همان اندازه شگفت انگيز در پي داشته است.

اكنون بر اساس دستاوردهي علمي چنين به نظر مي رسد كه تاثير آب بر روي ارگانيسم هي زنده، تاثيري فراتر از فرآيندهي شيميايي صرف باشد. در واقع بايد گفت كه دو عامل آب و حيات از درون و در عميق ترين فرآيند كيهان با همديگر در ارتباط هستند و اين ايده حتي از عجيب ترين ديدگاه هي شرقي نسبت به حيات هم شگفت انگيزتر است.

البته پيش از دستاوردهي اخير دنيي علم در مورد آب، باز هم در يك نگاه مي شد دريافت كه تمامي دانشمندان اذعان دارند كه اين ماده ويژگي هي عجيبي دارد كه آن را بري حيات ضروري كرده است. به عنوان مثال، اين واقعيت كه آب جامد - يعني يخ - برخلاف ساير مواد، نسبت به فاز مايع خود چگالي كم تري دارد، از انجماد اقيانوس ها و محو شدن حيات در زمين جلوگيري كرده است. همين طور مقاومت بالي آب در برابر تغييرات دما، نقش مؤثري در متعادل كردن نوسان هي دمايي آب و هوي كره زمين داشته و همين امر به ارگانيسم هي زنده فرصت لازم را بري تطبيق خود با شرايط محيطي داده است.

اما پژوهش هي اخير نشان مي دهد كه فرمول شيميايي ساده آب، همان عاملي است كه اغلب دانشمندان را در شناخت نكات ظريفي كه در پشت ويژگي هي شگفت انگيز اين اكسير حيات وجود دارد، دچار اشتباه كرده است. در واقع بايد توجه داشت كه نكته كليدي در مورد بسياري از ويژگي هي آب، پيوند شيميايي بين اتم اكسيژن با دو اتم هيدروژني كه اين مولكول را تشكيل مي دهند، نيست بلكه نكته كليدي در پيوند بين اتم هي هيدروژن در مولكول هي مختلف آب با همديگر است. اين پيوندهي هيدروژني حداقل ۱۰ مرتبه از يك پيوند شيميايي معمولي ضعيف ترند و اين بدان معني است كه اگرچه اين پيوندها قادرند مولكول هي آب را به همديگر اتصال دهند، اما در عين حال به راحتي هم در دمي اتاق شكسته مي شوند.

بنابراين يك قطره آب در واقع دريايي پرتلاطم از مبارزه ميان نظم و بي نظمي است كه در آن ساختارها به طور مستمر شكل گرفته و از  بين مي روند. همين امر منجر به ده ها ويژگي عجيب و غيرعادي آب مي شود (از دارا بودن نقطه جوشي به اندازه ۱۵۰ درجه سانتي گراد بالاتر از ساير مايعات مشابه گرفته تا مقاومت بسيار بالي آن در برابر تراكم).

هرچند تمامي پيوندهي موثر بر مولكول آب اساساً در نتيجه تاثيرهي كوانتومي شكل مي گيرند اما در اين ميان، پيوندهي هيدروژني تحت تاثير يكي از شگفت انگيزترين اين پديده هي كوانتومي به نام «ارتعاشات نقطه صفر» هستند. اين ارتعاشات كه همواره و در تمامي گستره جهان وجود دارند، در واقع حاصل اصل مشهور عدم قطعيت هايزنبرگ هستند كه براساس آن يك سيستم نمي تواند در يك لحظه زماني، مقدار انرژي كاملاً مشخصي داشته باشد. به همين دليل هم حتي اگر دمي جهان به نقطه صفر مطلق رسيده و منجمد شود باز هم اين ارتعاشات نقطه صفر كه از انرژي فضي تهي (خلاء) حاصل مي شوند به قوت خود باقي خواهند ماند.

مسير كوانتومي حيات

ارتعاش هي نقطه صفرنقش مهمي ايفا مي كنند، به ويژه در موردآب. اين ارتعاشات درواقع به افزايش طول پيوند بين اتم هي هيدروژن و اتم اكسيژن موجود در مولكول آب منجر مي شوند. همين امر سبب خواهد شد كه مولكول هي آب، با سهولت بيشتري با ساير مولكول هي مجاور خود پيوند برقرار كنند. حاصل اين امر، سيالي پيوسته و يكپارچه است كه سياره ما را زنده نگاه مي دارد.

فليكس فرانكز (Felix Franks) از دانشگاه كمبريج، تصوير جالبي را از نقش حياتي اين اثر كوانتومي در رفتار آب ارائه مي دهد. او مي گويد: «مقداري آب را برداريد و به جي اتم هي هيدروژن مولكول هي آن، ايزوتوپ سنگين تر هيدروژن يعني دوتريوم را جايگزين كنيد. در اين صورت به مايعي خواهيد رسيد كه اگرچه خواص شيميايي آن همانند آب است اما بري تمامي گونه هي حيات - غير از ارگانيسم هي بسيار ابتدايي - سمي و مهلك است.» فرانكز معتقد است كه در اينجا تنها تفاوت به تاثير انرژي نقطه صفر بازمي گردد.

اكنون تعداد پژوهشگراني كه به تحقيق بر روي اين ارتباط عميق ميان تأثيرات كوانتومي و حيات مي پردازند به طور مستمر رو به افزايش است. پيشرفت هي اخير در روش هي نظري، تكنيك هي تجربي و توان محاسباتي ابررايانه ها نيز امكان مطالعه نحوه برهم كنش آب با DNA، پروتئين ها و سلول ها را با دقت بي نظيري ميسر كرده است.

 

نتايج چنين پژوهش هايي اغلب غيرمنتظره بوده و تمامي فرض هي ساده موجود در مورد چگونگي كاركرد حيات را به چالش مي كشد. اكنون به طور يقين مي توان گفت كه ديدگاه مرسوم موجود كه سعي دارد تمامي اسرار حيات را صرفاً در مجموعه ي از ژن ها و پروتئين ها خلاصه كند، به طور مضحكي ساده لوحانه به نظر مي رسد، چراكه اينك مشخص شده است كه همين ژن ها و پروتئين ها بدون كمك مستقيم اكسير بي رنگ و بي بوي حيات، حتي قادر به انجام ابتدايي ترين وظايف خود هم نيستند. دكتر فرانكز مي گويد: «بدون آب، تنها با واكنش هي شيميايي مواجه هستيم اما در حضور آب، واكنش هي زيست شناختي شكل مي گيرند

برخي از مهم ترين شواهد در اين ارتباط از مطالعه پروتئين ها حاصل مي شود. اين مولكول ها كه براساس دستورات DNA، از زنجيره ي از آمينواسيدها تشكيل مي شوند در واقع مولكول هايي هستند كه بار حيات را به دوش مي كشند. آنها انبوهي از وظيفه هي كليدي - از مبارزه با دشمنان گرفته تا ساختن سلول هي جديد - را بر عهده دارند. كاركرد دقيق اين مولكول ها به شدت به شكل فيزيكي آنها وابسته است. هرچند مدت هاست كه مشخص شده است شكل دهي صحيح اين پروتئين ها توسط مولكول هي آب صورت مي گيرد، اما جزئيات اين فرآيند تا همين چند ماه پيش نامشخص بود.

آنچه اخيراً پژوهشگران كشف كرده اند تاثير متقابل شگفت انگيز و دقيق بين پروتئين ها و مولكول هي آب است كه توسط پيوندهي مهم هيدروژني آب، هماهنگ مي شود. در ماه ژانويه (دي ماه ۸۴)، فلورين گارچارك

(Florian Garczarek) و كلاوس گرورت

(Klaus Gerwert) از بخش بيوفيزيك دانشگاه رور (Ruhr) در آلمان، نتايج جالب پژوهش هي خود را در مورد نقش مولكول آب در برهم كنش با پروتئيني به نام باكتريورهادوپسين (Bacteriorhodopsin) كه در جداره بيروني گونه هي اوليه حيات يافت مي شود، ارائه كردند.

باكتريورهادوپسين، پروتئيني است كه نوع ساده ي از فتوسنتز را انجام مي دهد و به كمك نور، منبعي از انرژي شيميايي ايجاد مي كند. محققان از مدت ها قبل بر اين باور بودند كه علت اين فرآيند، جابه جايي پروتون هي اطراف مولكول بر اثر تابش نور است. با جابه جايي اين پروتون ها، يك تغيير نسبي بار ايجاد مي شود كه خود همانند يك باتري شيميايي عمل مي كند. اما مي دانيم كه تنها منبع پروتون در اطراف پروتئين، همان هسته هي اتم هيدروژن مولكول هي آبي است كه در ساختار پروتئين مزبور محصور شده اند. تا پيش از اين، هيچ كس سازوكار دقيق اين واكنش را كشف نكرده بود تا اينكه نوبت به گارچارك وگرورت رسيد. اين دو محقق دريافتند كه شكل مولكول پروتئين به واسطه تابش نور (برخورد فوتون ها) تغيير كرده و همين امر به شكسته شدن برخي از پيوندهي هيدروژني بين مولكول هي آب محصور در پروتئين منجر مي شود. اين مسئله خود به وقوع زنجيره ي از رويدادها منجر خواهد شد كه به واسطه آنها مولكول هي توده هي بيروني آب با برهم كنش هي خود، پروتون ها را در داخل مولكول پروتئين جابه جا مي كنند.

تمامي اين فرآيند شگفت انگيز تنها به واسطه رفتار كوانتومي پيوندهي هيدروژني آب ميسر مي شود. گارچارك در اين باره مي گويد: «در اين امر، وجود پيوندهايي كه به راحتي تشكيل شده و در عين حال، به سهولت نيز شكسته مي شوند، يك عامل بسيار مهم محسوب مي شود

پيوندهي هيدروژني در كاركرد يكي ديگر از اجزي كليدي حيات يعني مولكول DNA نيز نقشي حياتي ايفا مي كنند. در واقع بايد گفت كه بر اساس شواهد جديد، ديگر نمي توان مولكول DNA را بدون در نظر گرفتن آب، به عنوان مارپيچ حيات ناميد.

بري آنكه DNA بتواند وظيفه هي زيست شناختي خود را به خوبي انجام دهد، بايد بتواند كارهايي نظير پيچ خوردن، چرخيدن و برقراري اتصال با پروتئين ها (آن هم دقيقاً در نقطه مناسب) انجام دهد. ممكن است در نگاه اول، انجام چنين كارهايي بري مولكول رشته ي يك متري بلندي نظير DNA چندان دشوار به نظر نرسد. اما اگر به مقياس واقعي انجام چنين واكنش هايي توجه كنيم، مشخص خواهد شد كه در چنين مقياسي، DNA بسان يك مولكول صلب عمل خواهد كرد. بنابراين بري دانشمندان سئوالي اساسي مطرح مي شود: پروتئين ها چگونه مي توانند دقيقاً در نقطه مناسب با DNA پيوند برقرار كنند؟

بنابر نظر زيست شيميدان ها، مولكول هي آب در اين امر، نقش بسيار مهمي ايفا مي كنند. در واقع، چنين به نظر مي رسد كه ميزان تجمع مولكول هي آب در اطراف مولكول DNA، با فعاليت هي زيست شناختي اين مولكول مرتبط باشد. مسئله اساسي زماني اتفاق مي افتد كه آب، به سطح مولكول DNA نزديك مي شود. با كشيده شدن مولكول هي آب به سوي مولكول DNA، شبكه پر جوش و خروش پيوندهي هيدروژني آب دچار اغتشاش شده و نتيجتاً حركت تك تك مولكول هي آب، شديدتر خواهد شد.

جديدترين پژوهش ها بر روي اين پرسش متمركز شده است كه در نقاط تماس مولكول هي آب با DNA چه اتفاقي مي افتد؟ نتايج حاصل از اين پژوهش ها حاكي از آن است كه مولكول هي آب، در اطراف برخي از جفت بازهي DNA، نسبت به ساير جفت بازها توقف بيشتري كرده و چرخش آرام تري نيز دارند. همينجاست كه ارتباط بين ميزان آبپوشي بخش هي مختلف مولكول DNA با فعاليت زيست شناختي آن روشن تر مي شود. همانطور كه مي دانيم، جفت بازهي روي مولكول DNA، اجزي تشكيل دهنده ژن ها هستند و توالي همين جفت بازهاست كه نحوه اتصال آمينواسيدها به همديگر بري ساختن پروتئين ها را مشخص مي كند. حال چنانچه مدت زمان توقف مولكول هي آب در اطراف اين جفت بازها متفاوت باشد پس ميزان آبپوشي بخش هي مختلف مولكول DNA مي تواند مشخص كننده نحوه توالي جفت بازها در آن بخش مولكول باشد.

مونيكا فاكس رايتر (Monika Fuxreiter) از مركز تحقيقات زيست شناسي فرهنگستان علوم مجارستان در بوداپست معتقد است كه همين مسئله، نحوه برهم كنش پروتئين ها با DNA را توضيح مي دهد. او و همكارانش موفق به ارائه شبيه سازي رايانه ي برهم كنش DNA با پروتئيني به نام BamHI شده اند. اين شبيه سازي به خوبي نشان مي دهد كه چگونه DNA به كمك مولكول آب، از نقاط مشخصي شكسته مي شود تا با پروتئين ها پيوند برقرار كند.

براساس اين شبيه سازي، وقتي كه مولكول پروتئين هنوز با DNA فاصله دارد، مولكول هي آب، توالي ژنتيكي DNA را به آن «مخابره» مي كنند. با نزديك تر شدن پروتئين به DNA، مولكول هي آب كنار مي روند تا پيوند ميان پروتئين و DNA برقرار شود.

براساس شبيه سازي فاكس رايتر، مولكول هي آب، سطوح مختلف آبپوشي حول DNA را توسط نيروهي الكترواستاتيك به پروتئين اعلام مي كنند. مولكول هي آب حتي مي توانند وجود نقص هايي را در ساختار DNA تشخيص داده و پيش از رسيدن پروتئين به آن گزارش دهند. فاكس رايتر مي گويد: «چنانچه بخشي از DNA دچار نقصي شده باشد، توسط تعداد بيشتري از مولكول هي آب احاطه شده و نتيجتاً پروتئين نمي تواند با آن بخش ارتباط برقرار كند و بنابراين به سوي بخش ديگري از DNA مي رود كه به لحاظ زيست شناختي در وضعيت مناسبي است

اينك بسياري از محققان پذيرفته اند كه آب چيزي بيش از هيدروژن و اكسيژن تنها است. اما روستام روي

(Rustum Roy) پژوهشگر علم مواد در دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا پا را از اين هم فراتر مي گذارد. او معتقد است كه زمان آن فرارسيده است كه در نگرش علمي خود نسبت به آب ( كه مدت هي طولاني در انحصار علم شيمي بود ) تحولي اساسي ايجاد كنيم. روي مي گويد: «اينكه بگوييم همه چيز صرفاً براساس تركيبات شيميايي ايجاد مي شود كاملاً عبث و نامعقول است.» روي و همكارانش در دسامبر گذشته (آذر ماه ۸۴) طي مقاله ي در نشريه Materials Research Innovations خواستار بررسي دقيق تر و جدي تر يكي از بحث برانگيزترين ادعاها در مورد آب شدند: اينكه آب داري نوعي «حافظه» است.

اين ايده كه آب مي تواند اطلاعات موادي كه در آن حل مي شود را همچنان در خود حفظ كند مدت هاست به عنوان يكي از سازوكارهي احتمالي روش درماني هوميوپاتي مطرح شده است. همان طور كه مي دانيد، محلول هي دارويي مورد استفاده در هوميوپاتي، آن قدر رقيق مي شوند كه در عمل مي توان گفت حتي يك مولكول از ماده حل شده اوليه نيز در آنها يافت نمي شود. بنابراين يك سئوال مهم بري دانشمندان ايجاد مي شود: چگونه ممكن است چنين آبي كه به لحاظ شيميايي عملاً با آب خالص تفاوتي ندارد خواص درماني داشته باشد؟

روي معتقد است كه چنين سئوالي ناشي از يك نگاه بسيار ساده انگارانه نسبت به آب است، ديدگاهي كه آن را از كتاب هي شيمي مدرسه باور كرده ايم. اما اخيراً مشخص شده است كه آب قادر است رفتارهايي از خود بروز دهد كه از حد رفتارهي شيميايي صرف فراتر است و چنين رفتارهايي ممكن است بتوانند نوعي حافظه را در آب ايجاد كنند. بنابر نظر روي يكي از اين راه ها سازوكاري به نام برآرايي (Epitaxy) است. در اين سازوكار، از ساختار اتمي يك ماده، به عنوان مبنايي بري القي همان ساختار در مواد ديگر استفاده مي شود.

ناشناخته هي آب

امروزه استفاده از روش برآرايي، به روالي عادي و متداول در صنعت توليد ريزپردازنده ها بدل شده است. روي معتقد است كه آب نيز در طبيعت، سازوكار برآرايي را از خود نشان مي دهد. او نحوه تشكيل ابرها در آسمان را مثال مي زند. هسته اوليه ابرها از طريق رشد بلورهي يخ بر روي زيرلايه ي از يديد نقره حاصل مي شود و بلورهي يخ حاصل، همان ساختار بلوري يديد نقره را دارند و اين درحالي است كه هيچ واكنش شيميايي مابين يديد نقره و آب انجام نمي شود.

علاوه بر اين، روي و همكارانش به مورد ديگري نيز (كه اغلب توسط دانشمنداني كه سعي در انكار صحت هوميوپاتي دارند ناديده گرفته مي شود) اشاره مي كنند و آن نحوه تكان دادن شديد محلول ها در فرآيند توليد داروهي هوميوپاتي است. گروه پژوهشي روي تخمين مي زند كه امواج ضربه ي حاصل از چنين تكان هي شديدي مي تواند فشار را در برخي از نواحي دروني آب به بيش از ده هزار اتمسفر برساند و همين امر مي تواند به تغييراتي اساسي در ويژگي هي مولكول هي آب منجر شود.

روي معتقد است كه دانشمندان با جدي گرفتن هوميوپاتي ممكن است به ويژگي هي بنيادين جديدي از آب كه تاكنون بري بشر ناشناخته بود، پي ببرند.

به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه آخرين اكتشافات علمي، از لزوم تغيير نگرش انسان نسبت به آب و ارتباط بسيار عميق تر آن با حيات خبر مي دهند. اكنون مي دانيم كه نقش بنيادي ترين ارتعاش هي كوانتومي هستي در آب متجلي مي شود و همين ارتعاش ها، به واسطه آب، با حيات پيوند مي خورد. اينگونه است كه آب مي تواند به تركيب هي شيميايي بي جان حيات بخشد. پس اين بار كه جرعه ي آب مي نوشيد، به خاطر داشته باشد كه اين آب شما را با ارتعاش هي بي پايان كيهاني ارتباط مي دهد و هنوز هم ناشناخته هي بسياري در اين اكسير بي رنگ، بي طعم، بي بو و به ظاهر ساده حيات وجود دارد.

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:40 توسط :: رقیم ::

«پس از حمد پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» چنین گوید که از شیخ شمس الدین بن نجیح حلی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی در نیمه شعبان سال 699هـ هجری حکایت عجیبی که زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود ، شنیدم. با شنیدن داستان شوق عجیبی در من ایجاد شد که به خدمت شیخ زین الدین بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطه‌ای در بین نباشد.پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوایل شوال همان سال (699 هـ) به حله مسافرت کرده است. من نیز راهی حله شدم و او را در منزل فخر الدین ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین حلی نقل کرده برای من هم تعریف کند. شیخ زین‌الدین، حکایت خود را از آغاز تا انجام در منزل سید فخر الدین و در حضور او و گروهی از علمای حله که برای زیارت شیخ آمده بودند، برای من نقل کرد.متن حکایت به طور خلاصه چنین است:

«من در دمشق خدمت شیخ « عبدالرحیم حنفی» و شیخ « زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین ‌الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوش بین بود و به آنان احترام می‌گذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگر اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا این که  برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین قریه جزیره رسیدیم من شدیداً بیمار شدم به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب قریه سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود.

بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم روبه بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچه‌های قریه گردش کردم. در آنجا قافله‌هایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین بربر که نزدیک جزیره شیعیان است می‌ایند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست‌وپنج روز راه است.

من به راه افتادم تا این که  به جزیره رافضیان (شیعیان) رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان ‌گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالی گریه‌ام گرفت . مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند.

بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند. گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی می‌دهم. وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشه‌های مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمی‌بینم، پس آذوقه شما از کجا می آید؟

گفت: از جزیره خضراء در آبهای سفید. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما می‌اید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن ، چهار ماه دیگر خواهد بود.

من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقه‌ها از آن سمت می‌اید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم. به مردم آنجا گفتم من چیزی می بینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(عج) به سوی ما می‌ایند.  طولی نکشید که هفت کشتی یکی بعد از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه‌تعجب‌کردم.گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شده‌ای؟

گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصیاتت از پیش به من رسیده است! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذیرفت. با هم حرکت کردیم . بعد از این که  مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟

گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟

گفت: اینجا بحر ابیض «دریای سفید» است و این هم جزیره خضراء می‌باشد. این آبها همانند دیوار, اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتی‌های دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند ، به برکت صاحب‌الزمان (عج) غرق ‌گردند. بعد از این که  آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود.

مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود ، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمس‌الدین محمد عالم می‌خواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین می‌آموختند. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت می‌کردم و غذا را با سید شمس الدین و یارانش  صرف می‌کردم.

هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب می‌خوانید. پاسخ داد: خیر، ولی من نایب خاص آن حضرت هستم. از او پرسیدم: ایا امام زمان را دیده‌ای؟ فرمود: نه، ولی پدرم می‌گفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است.

بعد از آن سید شمس‌الدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در بستان در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را می‌بینی؟ گفتم: آری. فرمود: در وسط این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا قبه‌ای است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا می‌روم و امام زمان (ع) را زیارت می‌کنم، در آنجا دو رکعت نماز می‌خوانم و ورقه‌ای می‌یابم که هر چه نیاز داشته باشم،در آن نوشته شده است و هر حادثه‌ای که پیش اید و هر محکمه‌ای که در بین مومنان انجام دهم حکمش را در آن می‌یابم و به آن عمل می‌کنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام (ع) را زیارت کنی.

من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما مأذون نیستیم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمس‌الدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمس‌الدین. او از فرزندان امام (عج) است و بین او و امام زمان (ع) 5 واسطه است.

بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنین ضرورتی هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بین قرائت ، اختلاف قراء را هم ذکر می‌کردم. سید به من گفت: ما اینها را نمی‌شناسیم . قرآن ما مطابق قرآن علی بن ابی طالب است. گفتم: چرا بعضی ایات قرآن ربطی به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت‌: آری، چنین است و جریان جمع آوری قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب را تعریف نمود.

او گفت: وقتی علی(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نیازی نداریم. آنگاه ابوبکر در میان مسلمانان اعلام کرد که هر کس ایه‌ یا سوره‌ای از قرآن در اختیار دارد نزد من بیاورد. سپس ابوبکر ,ابوعبیده جراح، عثمان، سعد بن ابی وقاص، معاویه بن ابی سفیان، عبدالرحمن‌بن عوف، طلحه بن عبیدلله، ابو سعید خدری، حسان بن ثابت و جماعتی دیگر از مسلمانان گرد هم آمدند و این قرآن را جمع‌آوری کردند و در هنگام جمع آوری, ایاتی را که خطاهایشان را در غصب خلافت آشکار می‌کرد از قرآن حذف کردند. از این رو ایات قرآن را غیر مرتبط می‌بینی.

از جناب شمس‌الدین مسائل بسیاری پرسیدم. گفتم: سید من! علمای شیعه حدیثی را از امام نقل می‌کنند که خمس را به شیعیان خود از اولاد علی (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلی چنین است. آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل می‌کند و می‌گوید : سید به من گفت: تو نیز تا کنون دو مرتبه امام زمان را دیده‌ای ولی او را نشناخته‌ای.

از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمس‌الدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید. بسیار اندوهگین شدم . گفتم: ایا اجازه می‌دهید همه آنچه را دیده‌ام، باز گو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد.

به او گفتم سرور من؛ می‌شود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را می‌بیند ولی نمی‌شناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیده‌ام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیده‌ای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد.

بعد از این ماجرا ، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنایت فرمود که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشته‌ام.  یحیی بن طیبی می‌گوید: شیخ زین‌الدین علی بن فاضل گفت: در جزیره خضراء فقط نام پنج نفر از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی, شیخ طوسی, محمد بن یعقوب کلینی, ابن بابویه, ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی.این آخرین مطلبی است که از علی بن فاضل شنیدم.


آیا جزیره خضرا در مثلث برمودا قرار دارد؟

داستان جزیره خضراء حکایت از آن می کند که: زین الدین علی بن فاضل مازندارنی،درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده،و از سرزمین بربر سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته،تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است در آنجا مطلع شده که جزیره ای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت ولیعصر(عج) در آنجا زندگی می کنند.مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است . نا خدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند .علی بن فاضل نقل می کند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا گفت:

«کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند،از برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است .

این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پیشداوری حل کند.

آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما،در 11 اکتبر 1492میلادی،دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای «سارگاسو» شد.

درخشندگی آبهای سفید ، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از مثلث سخن گفته شد از آب ها سفید هم سخن گفته شده.چارلز برلیتز می گوید: جالب است در این باره گفته شود ، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب»و فضانوردان اخیر ، متّفقاً به آن اشاره کرده اند به عملکرد نیروی یاد شده، ارتباط دارد.در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده،او می گوید:« ما کاملا گم شده ایم . ما وارد آبهای سفید شده ایم»دیگر پیامی از او شنیده نشد.

یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد می آوریم که از ناخدای کشتی نقل می کند:«این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده،کشتی های دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق می شوند ، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان».

نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن می گویم.پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این سئوال در ذهنمان پدید می آید :راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟آیا برای این هست که سرسبز و خرم هست؟همه جزیره های روی زمین سرسبز و خرم هست پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به همین جهت خضراء نامیده می شود.

 جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها مبتلا شدند.در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست:
-دیگر هواپیما در اختیار ما نیست !
-همه دستگاهها از کار افتاده است !
-ما روی آب های سفید هستیم !
-جزیره ای می بینم که در وسط آب های سفید است ولی نور سبز رنگی آنرا احاطه کرده است که نمی توانیم از آن فیلمبردای کنیم!!!سپس ارتباط برای همیشه قطع شد و دیگر خبری از آن ها نشد.جالبتر اینکه عین همین پیام از دیگر هواپیماهای دیگر نیز دریافت شد.!

اینجاست که سرنخ دیگری به دست می آید و این احتمال قوت می گیرد که شاید «جزیره خضرا»در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند.

تذکر لازم:یاد آوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمی کنم جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله اعلم و رسوله

+ : نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:59 توسط :: رقیم ::

اين حنجره ، اين باغ صدا را مفروشيد

اين پنجره ، اين خاطره ها را مفروشيد

در شهر شما باري اگر عشق فروشيست

هم غيرت آبادي ما را مفروشيد

تنها ، به خدا‌، دل خوشي ما به دل ماست

صندوقچة اسرار خدا را مفروشيد

سرمايه دل نيست بجز اشك و بجز آه

پس دست كم اين آب و هوا را مفروشيد

در دست خدا آينه اي جز دل مانيست

آيينه شماييد ، شما را مفروشيد

در پيله پروانه بجز كرم نلولد

پروانة پرواز رها را مفروشيد

يك عمر دويديم و لب چشمه رسيديم

اين هرولة سعي و وفا را مفروشيد

دور از نظر ماست اگر منزل اين ره

اين منظرة دورنما را نفروشيد...

                             (قيصر امين پور)

+ : نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:17 توسط :: رقیم ::

رازهای سیاه چاله

سیاه چاله ها از دید فیزیک نوین

لازم است قبل از این که وارد بحث سیاه چاله بشوم از تاخیر بیش از حد پیش آمده عذر خواهی کنم البته بهانه خوبی هم دارم : فشار درس آنقدر زیاد است که نمی گذارد آدم قد راست کند!

اما بحث مان راجع به سیاه چاله ها:

دید نوین ما نسبت به سیاه چاله با دید گذشته ما نسبت به سیاه چاله کاملاً متفاوت است. در فیزیک نیوتنی زمان بدون اعتنا نسبت به اطراف به جلو پیش می رفت و هیچ محدودیتی برایش وجود نداشت و هیچ عاملی نمی توانست در آن تغییر ایجاد کند. انیشتین با رد این گفته نظریه ای جدید ارائه داد که در آن زمان با مکان گره خورده و محدود است و هر عاملی که باعث تغییر در مکان یا زمان بشود باعث تغییر در دیگری نیز می شود. این گفته بعدها به وسیله ی دو ساعت اتمی دقیق در خلال آزمایشی دقیق اثبات شد. اما گرانش عاملی است که باعث تغییر در مکان می شود پس باید در زمان نیز تغییر ایجاد کند و این دقیقاً همان چیزی است که در جهان واقعی اتفاق می افتد:

فرض کنیم شما دو دوست دارید و هر سه نفر شما یک نوع ساعت دارید که دقیقاً با هم تنظیم شده اند و هر سه ساعت مال یک کارخانه هستند. حال اگر شما به ساحل دریای آزاد بروید و یک سال آنجا بمانید. یکی از آن دو دوستتان به عمیق ترین گودال اقیانوس برود و یک سال آنجا بماند و دیگری به ایستگاه فضایی برود و یکسال آنجا بماند و بعد از یک سال همه برگردید در یک مکان و ساعتهای تان را نگاه کنید خواهید دید که به وقت شما! ساعت دوازده و صفر دقیقه و صفر ثانیه است در حالی که به وقت آن دوستتان که در گودال اقیانوس بود ساعت یازده و پنجاه و نه دقیقه و پنجاه و نه ثانیه است و به وقت آن دوستتان که در ایستگاه فضایی بود ساعت دوازده و صفر دقیقه و یک ثانیه است!! علت این اختلاف زمانی ،اختلاف در بزرگی میدان گرانشی بود که شما و دوستانتان تجربه می کردید. آن دوستتان که در کف اقیانوس بود به دلیل نزدیکی به مرکز زمین در میدان گرانشی  قوی تری نسبت به شما قرار گرفته بود و شما در میدان گرانشی قوی تری نسبت به آن دوستتان که در ایستگاه بود قرار داشتید. بنابراین طبق نظریه انیشتین زمان برای کف اقیانوس کندتر از ساحل دریای آزاد، و برای ساحل دریای آزاد کندتر از ایستگاه فضایی می گذرد. البته من در این مثال راجع به زمان ها اغراق کرده ام زیرا برای میدان گرانشی کوچکی مثل زمین این اختلاف برابر چند میلیونیوم ثانیه است. اما برای کسی که اطراف سیاه چاله زندگی می کند(البته اگر بتواند!) وضع کاملاً فرق می کند:

بیایید فرض کنیم که فضانوردی داوطلب شده است تا به صورت آزمایشی اطراف یک سیاه چاله چرخ بزند. اگر به اندازه کافی به سیاه چاله نزدیک بشود اتفاق عجیبی برای فضا نورد می افتد. پزشکانی که در روی سطح زمین مراقب وضع جسمانی او هستند خواهند دید که ضربان قلب فضا نورد ما هر 20 دقیقه یک بار میزند و در عوض فضانورد ما خواهد دید که هر72 ثانیه یک روزنامه در روی زمین منتشر می شود. هر هفته پنج بار انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار می شود و نهایتاً پس از چهار هفته اقامت در فضا تمام دوستان او در زمین می میرند. حال اگر شخص درون سیاه چاله بیافتد وضع از این هم پیچیده تر میشود. ناظری که از بیرون نظاره گر این اتفاق است خواهد دید که یک بار پلک زدن فضانورد چند هزار سال طول  می کشد.نکته عجیبتر اینکه شخص در راه سقوط به درون سیاه چاله از دید ناظر خارجی ، کش می یابد ، پاره می شود، یونیده می شود و به ذرات زیر اتمی تجزیه می شود و کلاً به مرگی دردناک دچار می شود. حالا می پرسید کجای این عجیب بود؟ به شما می گویم! معادلات  همزمان نشان می دهد که خود شخص چیزی بسیار متفاوت از این تجربه می کند و بدون هیچ احساس دردی به سیاه چاله سقوط می کند!

 نکته ی جالب دیگری که راجع به سیاه چاله ها وجود دارد این است که می توان از سیاه چاله به عنوان وسایل سفر در زمان و مکان استفاده کرد. اگر شما با نظریه ی فضا-زمان انیشتین آشنا باشید، حتماً مثال صفحه لاستیکی و توپ را شنیده اید. که در آن صفحه ی لاستیکی بیانگر فضا زمان، توپ نماد جسم و خمیدگی اطراف توپ نماد بزرگی میدان گرانشی اطراف جسم است. در جسم سنگینی مثل خورشید انحنای ایجاد شده در فضا-زمان بارها بیشتر از انحنای ایجاد شده توسط زمین است. جسمی فشرده و سنگین مثل سیاه چاله چنان انحنایی در فضا-زمان ایجاد میکند که تقریباً شبیه چاهی بسیار عمیق عمل می کند. گاه اوقات این انحنا به قدری زیاد است که عملاً این چاه به چاهی بی انتها تبدیل می شود و انتهای دیگر آن از جای دیگری از فضا-زمان بیرون میزند که به آن سفید چاله می گویند. در این صورت هرچه درون سیاه چاله ی دارای سفید چاله بیافتد در مکان و زمان دیگری توسط سفید چاله بیرون می ریزد و عملاً می توان از چنین سیاه چاله هایی، به عنوان پلهای ارتباطی بین دو مکان و زمان متفاوت استفاده کرد.

البته سفید چاله ها در حد یک نظریه اند وجودشان نه از نظر ریاضی ثابت شده و نه از نظر فیزیک.

اما نظریه ای دیگر راجع به سیاه چاله ها، آنها را پلهای ارتباطی بین دو جهان موازی توصیف می کند. احتمالاً نام جهان های موازی به گوش تان خورده. جهان های موازی جهانهایی هستند که هرگز از وجود هم با خبر نمی شوند( در موازات هم قرار دارند) اما اتفاقاتی کاملاً مشابه در آنها اتفاق می افتد. مثلاً در هر جهان موازی یک نیوتن وجود دارد که کتاب اصول ریاضی را منتشر کرده باشد و یک احسان ابراهیمیان وجود دارد که این مقاله را تایپ کرده باشد. و حالا می گویند سیاه چاله ها پلهای ارتباطی بین دو جهان موازی هستند. البته خود نظریه ی جهانهای موازی از نظر ریاضی نظریه ی ضعیفی است و بیشتر در فیلمهای تخیلی دیده می شود تا کتابهای علمی.

اما نکته جالب دیگر در باره سیاه چاله ها این است که سیاهچاله ها چندان هم سیاه نیستند!!: دانشمندی به نام استیون هاوکینگ که به احتمال قوی نام او به گوش تان خورده، با بهره گیری از مکانیک کوانتم توانست نشان دهد که سیاهچاله ها دارای دما هستند و بخار می شوند(انرژی ساطع می کنند). هرچه جرم سیاهچاله بیشتر باشد آهنگ تابش انرژی آن کمتر است. نکته جالبتر فرمول دمای سیاهچاله است. در فرمولی که هاوکینگ برای دمای سیاهچاله نوشته است از ثوابتی چون ثابت پلانک (h) از دنیای پیچیده مکانیک کوانتم، ثابت سرعت نور در خلا (c) از دنیای پر پیچ و خم معادلات انیشتین، ثابت بولتزمان (k) از دنیای ترمودینامیک، و نهایتاً ثابت جهانی گرانش(G) از دنیای فیزیک نیوتن استفاده شده است. چنین ثوابتی ،مخصوصاً ثابت گرانش و ثابت پلانک، به ندرت گرد هم می آیند.

 **********

اما اینها همه فقط بخشی از عجایب سیاهچاله ها بود. همان طور که قبلاً گفتم فیزیک امروزی با اینهمه ادعا هنوز نتوانسته به طور کامل از راز سیاهچاله ها پرده بردارد و هنوز علامت های سوال بسیاری راجع به سیاه چاله ها وجود دارد. اما تا همینجا که راجع به سیاهچاله ها دانسته ایم فهمیده ایم که آنها اجرامی فوقالعاده عجیب هستند، آری آنها چاههای کیهانی عمیقی هستند که چندان هم سیاه نیستند.

+ : نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:1 توسط :: رقیم ::

خداوند در قرآن کریم فرموده که تمامی ذرات هستی مرا که آفریننده آنهایم تسبیح می گویند. با توجه به اینکه تسبیح نمودن نیاز به هوشمندی دارد نتیجه می گیریم که همه ذرات هستی دارای درک- فهم و شعور هستند و در برابر تک تک اتفاقاتی که می افتد از خود واکنش نشان می دهند. آب یکی از این چیزهاست. آب نیز هوشمندانه در برابر زشت و زیبا و مثبت و منفی واکنش نشان می دهد.یکی از دانشمندان ژاپنی به نام « ماسارو ایموتو» در حدود ده هزار آزمایش بر روی آب انجام داده و به هوشمندی آب پی برده است. او ملکولهای آب را در شرایط مختلف تصویر برداری نموده و به نتایج شگفتی دست پیدا کرده است.

    در آزمایشهای ایموتو بسیاری از عواملی که ما آنرا منفی می دانیم باعث زشت شدن ملکولهای آب شد. در این زمینه دکتر فرهنگ مواردی را که در آزمایشهای ایموتو باعث زشت شدن ملکولهای آب شده بودند نام برده از جمله: ۱- ساکن و بی حرکت بودن طولانی مدت آب ۲- قرار گرفتن افراد با تفکرات منفی در نزدیکی آب ۳- پخش صدای موسیقی های بسیار تند در نزدیکی آب ۴- قرار گرفتن آب در فاصله نزدیک با نوشته های منفی با هر زبان  ۵- دستور دادن به آب!

    دکتر فرهنگ  گفته که در آزمایشهای ایموتو موارد زیر باعث زیبا شدن ملکولهای آب شد: ۱- دور بودن آب از  شهرها. در این آزمایشها ملکول آبهای موجود در کوهستان و چشمه ها بسیار زیبا بودند ۲- دعا کردن . هر چه اخلاص در دعا بیشتر بود ملکول آب زیباتر می شد. ۳- نزدیک شدن انسان با تفکرات مثبت به آب ۴- نوعی موسیقی محلی ژاپنی (این موسیقی ملایم و شاد است) ۵- قرار گرفتن آب در معرض نوشته های مثبت. پس بی علت نیست که در اسلام نوشتن برخی دعاها بر ظرف و نوشیدن آب از آن نیکو و مفید شمرده شده است. ۶- قرار گرفتن آب در نزدیکی گلها و گیاهان

    حمیده بی طرف نیز از جمله افرادی استکه علاوه بر ایموتو در آزمایشهای خود تاثیر عوامل مختلف را بر روی شکل ظاهری ملکولهای آب آزمایش نموده و متوجه شده که زیباترین و جذابترین واکنشی که آب از خود نشان می دهد در هنگام تلاوت آیات قرآن کریم است. گر چه خانم بی طرف امکان تصویر برداری از ملکولهای آب را نداشت ولی آزمایشها را بصورت حضوری برای مجامع فروانی تکرار نمود.

    به راستی که آب بعنوان آفریده ای بی غرض و بی طرف بهترین وسیله است برای تشخیص مثبتها و منفی ها. باید ببینیم که چرا آب چشمه با ملکولهای زیبا و جذاب هنگامی که به شهر ها نزدیک می شود ملکولهایش نیز به تدریج زشت و زشت تر می شود. گر چه در ایجا از آب نام برده شده ولی در حقیقت ملکولهای تمامی اجسام عالم در برابر عوامل مثبت و منفی از خود واکنش نشان می دهند. هنگامی که ما به یک موسیقی تند گوش می دهیم در حقیقت تمامی ملکولهای بدن خود را زشت می کنیم. این یک واقعیت غیر قابل رد است. مطالب و آزمایشهای ایموتو توسط تمامی مجامع فیزیک و زیست شناسی دنیا تایید شده است زیرا تمامی آزمایشها صحت این موضوع را نشان داده اند. مثلا آزمایشها نشان داده که جمله دوستت دارم ملکولهای آب را زیبا و جمله از تو متنفرم ملکولهای آب را زشت می کند.


    برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سایت دکتر ایموتو با نشانی زیر مراجعه نمایید:

http://www.masaru-emoto.net/  

+ : نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 8:46 توسط :: رقیم ::

یکی از پر خاطره ترین مکان های مدینه قبرستان بقیع است؛ جایی که آن را پیش از آمدن پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) «بقیع الغرقد» می نامیدند؛ ایشان به بقیع عنایت ویژه ای داشته و برخی شبها به آنجا می رفتند و برای اهل بقیع آمرزش می طلبیدند. بقیع به عنوان زمینی در حاشیه بخش مرکزی یثرب پیش از اسلام، گورستان مردم این شهر بود و پس از اسلام نیز به عنوان مهمترین گورستان مدینه شناخته شد. این گورستان با وسعت نسبتا زیاد خود در طول قرون مختلف اسلامی، مدفن صحابه، تابعین و مهمتر از همه، چهار تن از امامان(علیهم السلام) بوده و از این رو محل زیارت تمامی زائران مدینه منوره است.

عباس عموی پیامبر(ص)، فاطمه بنت اسد(علیها السلام)، عمه های پیامبر(ص)، همسران پیامبر(ص)،ابراهیم پسر پیامبر(ص) و دختران پیامبر(ص) از جمله مدفونین در این قبرستان هستند.

 

                    

 

                    

 

                    

                                                  قبرستان بقیع پیش از تخریب                    

+ : نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط :: رقیم ::

"بسم الله الرحمن الرحيم" 

معجزات علمي قرآن در كيهان شناسي!

عمر دنيا  و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ) -  سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!

نسبت عمر دنيا به عمر زمين:

سوره ي 50 (ق): آيه ي 38:

"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"

سوره ي 41 (فصلت): آيه ي 9:

"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"

 

امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند.

اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.

در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش روز خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است).

اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!

عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.

جواب 3 بدست مي آيد.

اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!

 

سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني: 

سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:

"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"

 در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.

نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.

امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده).

باور نداريد؟ گوش كنيد!

قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند).

كلام واضح قرآن در اين مورد جايي براي شك نمي گذارد!

 

بيگ بنگ – بيگ كرانچ و انبساط دنيا:

سوره ي 55 (الرحمن): آيه ي 37:

"آسمان ها روزي دوباره شكاف برمي دارند و مانند گل سرخي باز مي شوند!"

سوره ي 51 (الذاريات): آيه ي 47:

"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم!"

سوره ي 21 (الانبيا): آيه ي 104:

"در آن روز كه آسمان را چون طوماري در هم مي پيچيم هماگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا باز مي گردانيم. اين وعده اي است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام مي دهيم!"

 

با بيان تئوري بيگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.

مدتي بعد به كمك تحقيقات عده اي از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بيگ بنگ پديده اي به نام بيگ كرانچ هم بايد وجود داشته باشد. و همانطور كه دنيا باز شده روزي به همان نقطه ي آغاز جمع مي شود. (انا لله و انا اليه راجعون).

قرآن اين موضوع را در ابتدا به باز شدن يك غنچه ي گل رز تشبيه مي كند و بيان مي دارد كه با قدرت بي انتهاي خويش در حال گسترش (انبساط) دنيا است!

و روزي همانطور كه اين دنيا را باز كرد دوباره مانند طوماري آنرا در هم خواهد پيچيد. (بيگ كرانچ).

 

و اين سخن حقيقت است!

 

ترجمه و گردآوري: عليرضا يعقوبي: dr_ayt@yahoo.com

منبع اصلي: http://www.speed-light.info

+ : نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:22 توسط :: رقیم ::

 

 

قبر مطهرعالم بزرگ مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی

واقع در قبرستان پایین زنجان  ( خیابان بابائیان )

 

 

 

اشعار عارف بزرگ مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی عتیق

وله یضا فی علی اكبر

فلك با این همه جور و جفا و ظلم كه داری                             تو را نبوده حیا و تو هیچ شرم نداری

چرا كه مادر گیتی نزاده چون اكبر                    به حسن و قامت و خط مردنش چه سهل شماری

ترا زكشتن اكبر بگو چه سود رسیده                                 به غیر ینكه دل مادرش تو داغ گذاری

شنیده ی كه شود عندلیب عاشق گل                              ولیك وقت طراوت شگفتكی و بهاری

نه ینكه چون علی اكبر فسرده و پژمان                     فتد زرونق و حسن و شگفت و تاب و قراری

بگوید یكه بدی اول كلام من                                             بوقت نطق ولی در سكوت مضماری

یا ستاره من زودتر غروب نمودی                                  بلی كه كم شود عمر نجوم صبح وبكاری

خسوف ماه شود در كمال و بدر عزیزا                             ولی خسوف تو پیش از كمال شد طاری

دلم ترا وطن و قلب من شده قبرت                                   تو در ضمیر من از جمله سرو اسراری

وفا و سیرت و صهبائی ینكه جان دهد اكبر

عزیز فاطمه بگرفته اش به سینه و زاری

 

در مدح حضرت علی اكبر

 

یا شهزادة فرخ رخ و فرخنده فرسائی                    جوان مهر طلعت ، مه لقا و زهره سیمائی

نزاده مادر گیتی ، ندیده دیده دنیا                                      نظیرت نوجوانی و مثالت قد رعنائی

زهی گلزار طاها را كه دارد چون تو گل روئی            خوشا باغ نبی دارد چو تو سرو سمن سائی

ترا شمس ضحی دانم و یا بدر دجی خوانم                  معاذ الله مهر و مه ، كجا ین تور و سینائی

عیان از روی رخشانت ، بیان از زلف افشانت                       نهارا"ذاتجلائی همی واللیل یغشائی

تو پور نور یزدانی نژاد شاه مردانی                                 دو صد موسی عمرانی برآری از تجلائی

هزاران یوسف مصری علامت بود از آدم                      حكیت ز آدم خاكی كند آن  نقش و زیبائی

تو شبه عقل كلی اول خلقت شبیهت بود                   ز خط و قد و بالائی بخلق و خلق و گویائی

چه یوسف بلكه آدم راچه آدم جمله عالم را          تو مقصودی ، تو محبوبی ، تو هستی علت غائی

حبیب الله جد تو ، حبیب هر دو باب تو                             حبیب جد و بابی تو ، حبیب فرو یكتائی

قیامت نی سزد بر كس ، مثالت نی بود هر كس            ترا منتج سزیت بس چنان صغری و كبرائی

یا شبه الرسول ی هاشمی خال و غزالان چشم       نبی صورت ، علی صولت ، قمر طلعت دلارائی

زچشم یرگس مستت بسی دلها رود از تاب                       ملامت نی اگر لیلی كند عشق زلیخائی

چو مادر داشت آنحسرت كشد زحمت شود راحت                 دهد در حجله ات زینب بزلفی چلیپائی

الا ی حیف ، ثم الحیف ، صد حیف و هزاران حیف             صنوبر قد كفن پوشد خدا صبری به لیلائی

بسورد قلب مادر آنچنان كز داغ دل دارد                              روان بر صفحة رخسار از هر دیده دریائی

چنان قامت چنان خلقت چنان رحمت چنان حسرت      بسوزد عالمی زینغم چه صبری چون شكیبائی

ز بانگ ین انت یا بنی و با ا با ادرك                                             زمین كربلا پر شد فراز وا علیائی

ز هجرت یابنی العفا بعدك علی الدنیا                               پدر خواند ، حرم نالد بلرزد عرش اعلائی

نوی زینب و شور سكینه ، ناله لیلی                   یكی محشر عیان گشته ، خدا را ین چه صحرائی

ز فرط غم عدو گرید ، سما از دیده خون بارد             چه گویم كز غمت گشته در آنصحرا چه غوغائی

 

خدا را ی سِر تابان یا شاهنشه شاهان

 مكن نومید از آن دامان بفردا دست " صهبائی "

 

 

حلاوت داروی تلخ؛ نگاهی به زندگی عارف واصل حاج ملا آقا جان زنجانی

*  در سال 1252، در روستای «آقکند»  از توابع زنجان متولد شد و در سال

 

 1335 در همان شهر چشم از جهان فروبست. علوم دینی را در مدرسه‌ی

 

 «سید» زنجان آغاز کرد. نزد علمای بزرگی تلمذ کرد، مثل آیت‌الله فیاض

 

 دیزجی و آخوند ملا قربان‌علی.

 

* در فقه، اصول، فلسفه و عرفان تحصیل کرد و حتی در علوم غریبه نیز ید

 

 طولانی یافت. در همان دوره بود که شروع به تهذیب نفس کرد. ارادتش به

 

 اهل‌بیت مثال‌زدنی بود.

 

* خیلی از بزرگان عرفان، دیدار با ملا آقا جان را از نقاط عطف و تأثیرگذار

 

 زندگی‌شان می‌دانستند، علمایی مثل آیت‌الله محمدجواد انصاری همدانی و

 

 شیخ جعفر مجتهدی. بعضی از علمای بزرگ، مثل آیت‌الله مصطفوی، شیخ

 

 موسی شبیری و علامه‌ی طباطبایی، به علم و دانش او اعتراف کرده بودند

 

 و او را از نوابغ عصر خود به شمار می‌آوردند.

 

یک روز از ایشان پرسیده بودند: شما از علم کیمیا و علوم غریبه اطلاع دارید؟

 

حاج ملا نگاه تأسفباری به او انداخته بود و گفته بود: اگر انسان برای این‌گونه از امور خلق شده بود، خیلی کم

 

 بود. انسان بیشتر از این ارزش دارد که حتی درباره‌ی این‌گونه مطالب فکر کند. اگر انسان، انسان بشود

، همه‌ی این علوم و فضائل، خود به خود به سراغش می‌آید و او به آن‌ها اعتنایی نمی‌کند.

 

* روضه‌خوان بود اما هیچ‌وقت نگاهی مادی به روضه‌خوانی نداشت. حتی

 

 خیلی وقت‌ها اگر چند نفر در یک جا جمع می‌شدند، سخن از فضایل اهل‌بیت

 

 می‌گفت و بعد روضه‌ای می‌خواند. در مرامش پول گرفتن برای روضه‌ خواندن

 

 جایگاهی نداشت. حاج ملا توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام را سریع‌ترین

 

 وسیله برای رسیدن به مقاصد معنوی می‌دانست.

 

* عارف بود و با نفس گرمش خیلی‌ها را هدایت کرده بود، اما همیشه شاگردانش را از متمایل شدن به

 

 فرقه‌های انحرافی و درویش‌مآبی بر حذر می‌داشت. همیشه به شاگردانش توصیه می‌کرد: ائمه‌ی معصومین

 

 ما زنده‌اند. خودشان واسطهی بین خدا و خلقند. آن‌ها دیگر واسطه نمی‌خواهند، زیرا هر قطب و مرشدی که

 

 شما تصور کنید، دور از خطا و اشتباه نیست. در حالی که ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام اشتباه و خطا ندارند. آن‌ها

 

 واسطه‌ی وحی‌اند، آن‌ها واسطه‌ی فیضند.

 

* همیشه به زیارت امام‌زادگان می‌رفت و به آن‌ها احترام خاصی قائل بود.

 

 می‌گفت هر کجا امامزاده‌ای بود، به زیارتش بروید، گرچه اصل و نسبش را

 

 ندانید. چون آن محل به نام فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله معروف شده است.

 

 اصلاً ما روح امامزاده را زیارت می‌کنیم، حال می‌خواهد بدنش در آن‌جا دفن

 

 شده باشد یا نشده باشد، چه فرقی می‌کند.

 

* به سادات تا آن‌جا که می‌توانست احترام می‌گذاشت. وقتی کسی از

 

 سادات (هرچند خردسال) وارد مجلسی می‌شد، حاج ملا تمام قد در

 

 مقابل‌شان می‌ایستاد. می‌گفت: روایت است که نباید در راه رفتن، بر سادات

 

 مقدم شد.

 

* یکی از علما می‌گفت: در شب جمعه‌ای در حرم امام حسین علیه‌السلام نشسته بودیم و منتظر اذان صبح

 

 بودیم. از ایشان پرسیدم، صبح شده است یا نه؟

 

با دست اشاره کرد و گفت: ببین، ملائکه‌ی صبح پایین می‌آیند و ملائکه‌ی

 

 شب بالا می‌روند.

 

بعد وقتی دقت کردیم، فهمیدیم که همان لحظه، موقع اذان صبح بوده است.

 

* یکی از شاگردان حاج ملا آقا جان می‌گفت: یک بار در نجف، حاج ملا به من

 

 گفت: در بصره مسجدی هست، بیا به آن‌جا برویم و دو رکعت نماز در آن‌جا

 

 بخوانیم.

من آن موقع نمی‌دانستم فاصله‌ی نجف تا بصره چقدر است. هنوز چند

 

 قدمی از نجف دور نشده بودیم که به بصره رسیدیم و در آن مسجد نماز

 

 خواندیم. من بعدها پی به فاصله‌ی زیاد بین نجف و بصره بردم. به همین

 

 خاطر به بصره رفتم و دیدم مسجدی که آن روز رفته بودیم، با همان

 

 خصوصیات در بصره وجود دارد.

 

* وقتی حاج ملا یک داروی تلخ مثل چهل‌گیاه را که جزو بدمزه‌ترین داروهاست می‌خورد، مانند کسی بود که

 

 دارد چیزی مثل عسل می‌خورد. روزی حاج ملا آقا جان، عرق چهل گیاه را که شاید  بدمزهترین داروها باشد،

 

 میخورد، مانند خوردن عسل، از خوردن آن لذت می‌برد. می‌گفت: این را خدا آفریده است و هر چیز که خدا

 

 آفریده باشد، لذت‌بخش و شیرین  است.

 

* می‌گفت خیلی از روضه‌خوان‌ها، موقع خواندن مصیبت گریه نمی‌کنند. حتی وقتی شخص دیگری روضه

 

 می‌خواند، آن‌ها کم‌تر گریه می‌کنند.

 

می‌گفت دلیلش این است که: وقتی آن‌ها «مقتل» مطالعه می‌کنند، فقط

 

 برای نقل کردن آن را می‌خوانند و توجه به معنی و اصل مصیبت نمی‌کنند. به

 

 همین خاطر در آن مواقع گریه نمی‌کنند. این حالت، قساوت می‌آورد. به

 

 همین خاطر وقتی خودم مقتل می‌خوانم، به اصل وقایع هم دقت می‌کنم و

 

 سعی می‌کنم تا بر این مصائب گریه کنم تا دچار قساوت قلب نشوم.

 

به روضه‌خوان‌ها سفارش می‌کرد: موقع مطالعه‌ی مقتل، با وضو باشید و این

 

 کار را عبادت بدانید. خودتان را در فضایی که مقتل بیان می‌کند قرار دهید و

 

 مصیبت را لمس و احساس کنید. سعی کنید بر این مصائب گریه کنید که هم

 

 ثواب دارد و هم قساوت قلب را از میان می‌برد.

 

* همیشه دوزانو می‌نشست و آداب معاشرت را رعایت می‌کرد. می‌گفت: آیا

 

 ادب چیز خوبی هست یا نه؟ اگر چیز خوبی است، چرا انسان این چیز خوب

 

 را به دوستانش تقدیم نکند؟

 

* بهترین زیارت‌ها را «زیارت جامعه» و «زیارت امین‌الله» می‌دانست. می‌گفت: اگر در حرم‌ها وقت بیشتری

 

 دارید، زیارت جامعه بخوانید و اگر فرصت کمی دارید، زیارت امین‌الله بخوانید. توصیه می‌کرد هر روز زیارت امام

 

 زمان عجلاللهتعالیفرجه را بخوانید، مخصوصاً در حرم ائمه، چون معتقد بود احتمال حضور حضرت، بیشتر از

 

 همه جا در حرم امامان است. بهترین زیارت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه را «زیارت آل یاسین» می‌دانست.

 

* هنگام مشرف شدن به کربلا، قبل از رسیدن به شهر، از ماشین پیاده

 

 می‌شد و می‌گفت از چهار فرسخ به کربلا، جزو حرم حضرت است. همان‌ جا

 

 سجده‌ی شکر می‌کرد و زمین را می‌بوسید. بعد از آن دیگر لبخند بر لب حاج

 

 ملا دیده نمی‌شد و اغلب اوقات در حالت اندوه و گریه بود.

 

* یک بار که به کربلا مشرف شده بود، به همراهش که از سادات بود، گفت:

 

 هر بار که به زیارت آمده‌ام، نتوانسته‌ام به گودال قتلگاه بروم و حال روحی‌ام

 

 این اجازه را به من نمی‌داده است. تو که فرزند آن‌هایی، چطور این کار را

 

 انجام داده‌ای؟

 

* در ایام محرم، معمولاً هر شب در یک مجلس روضه می‌خواند. بارها اتفاق

 

 می‌افتاد که به طور ناگهانی به مجلسی می‌رفتند. بعد معلوم می‌شد که آن

 

 مجلس به هر دلیل بدون روضه‌خوان مانده بوده است و بانی مجلس، به ائمه

 

 متوسل شده بوده و از خداوند می‌خواسته تا یک روضه‌خوان به مجلسش

 

 بفرستد. 

 

* یکی از دوستان حاج ملا نقل می‌کند: یک بار با حاج ملا آقا جان به امام‌زاده

 

 داود رفته بودیم. شب هنگام بود که به من حالی دست داد. به حرم رفتم و

 

 از آن حضرت، چند حاجت طلب کردم. وقتی به محل اقامت‌مان برگشتم، حاج

 

 ملا همان‌طور که دراز کشیده بود، دست مرا گرفت و حاجاتی را که از دل

 

 گذرانده‌ بودم، یک به یک بیان کرد و گفت: نشد شما فرزندان فاطمه‌ی زهرا

 

 سلام‌الله‌علیها چیزی بخواهید و به شما داده نشود. تو سه حاجت خواستی

 

 و هر سه را به تو دادند. اما در چهره‌ی تو یک خطر حس می‌کنم و آن، این

 

 است که این شاه ظالم را دعا می‌کنی.

 

* در آخرین نامه‌ای که به نزدیک‌ترین شاگردش نوشت، آمده است که: در حد

 

 توان، دست از توسل به وجود مقدس امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه برندار

 

، چون تمام سعادت انسان در همین مسئله خلاصه می‌شود. به معلمین و

 

 اساتیدت بخصوص مراجع تقلید، احترام بگذار و به دراویش و متصوفه  اعتماد

 

 

 نکن.

 

 

منبع : سایت خیمه

+ : نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:46 توسط :: رقیم ::

 
+ : نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:6 توسط :: رقیم ::

تاثير قرآن بر بانويي مسيحي يوگسلاوي

سيد قطب ـ مفسر معروف ـ مي‌گويد: شش نفر مسلمان بوديم كه با يك كشتي مصري اقيانوس را به سمت نيويورك مي‌پيموديم. مسافران كشتي 120 نفر زن و مرد بودند، در ميان مسافران جز شش مسلمان نبود. روز جمعه به اين فكر افتادم كه نماز جمعه را در قلب اقيانوس و بر روي كشتي انجام دهيم.
ما علاوه بر اقامه فريضه مذهبي مايل بوديم يك حماسه اسلامي در مقابل مبشر مسيحي كه داخل كشتي بود و دست از برنامه‌هاي تبليغاتي خود برنمي‌داشت بيافرينيم، به خصوص كه مايل بود ما را هم به مسيحيت تبليغ كند! جالبتر كه مسافران غير مسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت مراقب انجام اين فريضه اسلامي بودند. پس از پايان نماز گروه زيادي از آنها نزد ما آمدند و اين موفقيت را به ما تبريك گفتند. در ميان اين گروه، خانمي بود كه بعدا مشخص شد از مسيحيان يوگسلاوي مي‌باشد. او فوق‌العاده تحت تاثير نماز ما قرار گرفته بود به حدي كه اشك از چشمانش سرازير بود و قادر بر كنترل خويشتن نبود او به زبان انگليسي و آميخته با تاثير شديد و خضوع و خشوع خاصي سخن مي‌گفت. از جمله سخنان آن خانم، اين بود بگوييد روحاني شما با چه نعمتي تكلم مي‌كرد؟ او را متوجه نموديم كه اين برنامه و نمايش اسلامي را هر مسلماني مي‌تواند انجام دهد. سپس به او گفتيم كه ما با لغت عربي صحبت مي‌كرديم. بعد از آن گفت: اگرچه من يك كلمه از مطالب شما را نفهميدم اما هر چه بود به وضوح فهميدم كه در لابلاي خطبه شما جمله‌هايي وجود داشت كه از بقيه ممتاز‌تر و داراي آهنگ فوق‌العاده موثر و عميقي بود آن چنان موثر و تكان دهنده بود كه لرزه بر اندام من انداخت و حتي فكر مي‌كنم اما جماعت شما به هنگامي كه اين جمله‌ها را ادا مي‌كرد وجودش از سر تا پا مملو از روح‌القدس شده بود!
كمي كه تفكر كرديم متوجه شديم اين جمله‌ها همان آياتي از قرآن مجيد بودند كه من در اثناء خطبه ؟؟ آن را خواندم اين موضوع خود ما را هم تكان داد و متوجه شديم كه آهنگ مخصوص قرآن آن چنان موثر است كه حتي بانويي را كه يك كلمه مفهوم آن را نمي‌فهمد تحت تاثير شديد قرار داده است.
منبع:ماهنامه فجر
+ : نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:27 توسط :: رقیم ::

والتر اینگر

سلام به شما

میخام شمارو به صورت خلاصه با سازنده پل آشنا کنم

نام:والتر

فامیل:اینگر

مدرک:دیپلم

کشور:اتریش

مهندس سازه بتنی پل ورسک

این مهندس اتریشی حدود ۷۰ سال پیش به دستور رضاشاه پهلوی

این پل را ساخته وباز هم به دستور رضاشاه پهلوی برای افتتاح این پل

با خانواده به زیر پل رفته تا اگر هم اتفاقی قراره پیش بیاد اول واسه

مهندس و خانوادش بیفتد.که خوشبختانه بخیر گذشت

به خاسته خود مهندس جسد وی را در همین منطقه به خاک سپردند.

روهش شاد

این هم نمایی زیبا از آرامگاه والتر اینگر

+ : نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:3 توسط :: رقیم ::

سردار شهید کاظم صادقی ـ جا نباز اکبر صادقی ـ شهید قاسم صادقی  ـ  

جانباز   اصغر صادقی  ـ   جانباز حسن صادقی

 

اما ما هنوز محکم و استوار و شاداب و پر انگیزه ایستاده

 

ایم. چون مادری داریم غیور/صبور و مهربان...

 

 

 

 

ماواقعا از این مادر ها واز این

 

 

بزرگوارها شرمنده ایم.

 

+ : نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:43 توسط :: رقیم ::

گزارش فارس از آخرين وضعيت شاعر معاصر

لبخند غيرارادي روي لب‌هاي احمد عزيزي

خبرگزاري فارس: وضعيت عمومي احمد عزيزي شاعر نامدار معاصر كه از چهارشنبه گذشته در بيمارستان امام خميني (ره) كرمانشاه بستري است، تغيير چنداني نكرده و فقط گاهي به آرامي لبخند مي‌زند.

به گزارش خبرگزاري فارس از كرمانشاه امروز نيز وضعيت عزيزي تغيير چنداني نكرده، اما چهره وي كاملا عادي شده و حتي گاهي از روي اختيار يا غير از آن لبخند آرامي برلب دارد.
دكتر احمدي، يكي از پزشكاني كه چندبار وي را ويزيت كرده به خبرنگار فارس گفت: بيمار از نظر كليه، كبد و ساير اعضا وضعيت معمولي دارد، اما از لحاظ مغزي كاملا خنثي است و علائم خاص باليني حاكي از تغيير وضعيت وي مشاهده نشده و احتمالا از لحاظ بينايي هم دچار مشكلاتي شده است.
وي از اظهار نظر بيشتر خودداري كرد و گفت: پزشك مخصوص بيمار دكتر جويباري است كه اطلاعات بيشتر را او ايشان بايد گرفت.
در اين حال، تعدادي از مديران دستگاه هاي فرهنگي استان از جمله مدير كل اجتماعي و شوراهاي استانداري، مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس حوزه هنري استان امروز از عزيزي بازديد و از روند درماني وي آگاهي يافتند.
برادر و خواهر احمد عزيزي نيز كه پشت اتاق مراقبت‌هاي ويژه حضور داشتند از مردم و اظهار لطف آنها تشكر كرده و خواهان دعاي خير آنان براي شفاي اين شاعر شدند.
خواهر احمد عزيزي به خبرنگار فارس گفت: همه سرمايه احمد شعر وي بود كه با عشق تمام براي اهل بيت (ع) گفته و الان فقط به كرم آن بزرگواران نياز دارد و عاجزانه از مردم و ارادتمندان وي درخواست داريم احمد را در نماز و دعاهاي خود از ياد نبرند.

+ : نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:13 توسط :: رقیم ::

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم شیخ حسنعلی شب دوشنبه و یا جمعه نیمه ماه ذی القعده الحرام سال 1279 هجری قمری در اصفهان در محله معروف به جهانباره که گویند مهمانسرای سلطان سنجر بوده است دیده به جهان گشود.

مرحوم ملا علی اکبر ( پدر بزرگوار ایشان ) فرزند دلبند را از همان کودکی در هر سحر گاه که خود به تهجد و عبادت می پرداخته بیدار و او را با نماز و دعا و راز و نیاز و ذکر خداوند آشنا می ساخته است و از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق درویش تخته پولادی ( استاد خویش ) قرار داده است .

مرحوم حسنعلی از همان زمان زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبات و نوافل شب و عبادات پرداخت و تا یازده سالگی که فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص مرشد و استاد خود بود. از آن پس نیز روح بزرگ آن مرحوم همیشه مراقب احوال او بود و در مواقع لزوم او را مدد و ارشاد می فرمود . مرحوم حسنعلی می فرمود هر زمان که به هدایت و ارشادی نیازمند می شدم حالتی شبیه خواب بر من عارض می گشت و در آن حال روح آن مرد بزرگ به امداد و ارشادم می شتافت و از من رفع مشکل می فرمود ...

مرحوم حاج شیخ حسنعلی – قدس سره – از دوازده تا پانزده سالگی تمام سال شبها را تا صبح بیدار می ماندند و روزها همه روز به جز ایامی که روزه در آنها حرام بود روزه می گرفتند و فقط در روز اندکی می خوابیدند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پربرکتش هرساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه دار بودند و شبها تا صبح نمی آرمیدند.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ                  از یمن دعای شب و ورد سحری بود.

 

     زبان و               ادب عرب را در اصفهان فرا گرفت و فقه و اصول و منطق و فلسفه را نزد آخوند ملا محمد کاشی و ميرزا جهانگيرخان قشقايی آموخت، تفسير را در محضر حاج سيد سينا پدر سيد جعفر کشفی و تنی چند از دانشوران بزرگ عصر خود شاگردی کرد و در سال 1303 ق راهی مشهد شد تا يک سال را در اين شهر بماند. پس از آن برای ادامه تحصيل راه نجف را در پيش گرفت و و تا سال 1311 که بار ديگر برای سه سال به مشهد آمد در آن جا بود.

-                                                   
در مشهد، روزها را به شرکت در جلسات درس علما می‌گذراند و شب‌ها را به بيتوته در حرم مطهر امام رضا(ع) و ختم قرآن مشغول بود. وی بر اين باور بود که همه دانش‌ها را بايد آموخت و حرمت برخی از فنون به معنی منع از استفاده از آنها و نه به مفهوم حرمت فراگيری آنهاست. بازگشت به حوزه نجف، سفر به اصفهان و کوچيدن به شيراز برای آموختن کتاب قانون ابن‌سينا از محضر حاج ميرزا جعفر طبيب از ديگر حوادث سال‌های زندگی اوست. يک سال از مسير بوشهر راهی سرزمين وحی شد، و به محض پياده شدن از کشتی، پياده راه مدينه راه در پيش گرفت، از آن جا احرام بست و پياده به مکه رفت تا حج گزارد. سال 1329 ق که به مشهد آمد تا آخر عمر در اين جا ماند و برای رفع نيازهای معنوی مردم کوشيد. باری که از او خواسته شد تا برای مراجعات مردم وقتی تعيين کند، پاسخ داد: «ليس عند ربنا صباح و لا مساء؛ آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت کند، نبايد وقت معين کند».

-                                                   
دراواخر عمر پس از ابتلای به بيماری، نخست به بيمارستان و آن گاه به دليل درخواست‌های پياپی مردم برای ملاقات و عيادت، به منزل يک از نزديکان خود رفت و يک ماه آخر عمر را در آن جا ماند و سرانجام در روز 17 شعبان 1361ق برابر با 1321 ش در 82 سالگی درگذشت و پيکرش در کنار ايوان عباسی صحن عتيق (انقلاب) دفن شد.

-                                                   
کرامات اين انسان وارسته جايگاه والايی را در چشم مردم مشهد به او داده بود. روز ارتحالش که مصادف با ايام اشغال خراسان به دست نيروهای شوروی بود، تمام شهر تعطيل بود و حالت فوق‌العاده اعلام شد و سربازان روسی سراسر مسير تشييع جنازه او از سمزقند تا حرم مطهر را زير نظر داشتند

+ : نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:17 توسط :: رقیم ::

در اين بخش به گوشه ای از کرامات مرحوم حسنعلي اصفهاني (نخودكي ) می پردازیم .

 

حکایت 1 : مرحوم سید ابوالقاسم هندی نقل می کرد که در خدمت حاج شیخ حسنعلی به کوه "معجونی" از کوهپایه های مشهد رفته بودیم . درآن هنگام مردی یاغی به نام " محمد قوش آبادی " که موجب ناامنی آن نواحی گردیده بود از کناره کوه پدیدار شد و اخطار کرد که اگر حرکت کنید کشته خواهید شد.

مرحوم حاج شیخ به من فرمودند : وضو داری؟ عرض کردم آری. دست مرا گرفتندو گفتند : چشم خود را ببند . پس از چند ثانیه که بیش از دوسه قدم راه نرفته بودیم، فرمودند چشمانت را باز کن چون چشم باز کردم دیدم که نزدیک دروازه شهریم .

 

حکایت 2: مرحوم سید ابوالقاسم علاوه بر مورد فوق دو سه مرتبه دیگر مرا به طی الارض سیر داد. یکبار به سامرا و دو بار هم به زیارت حضرت سید الشهدا (ع) به کربلا رفتیم ولی از من تعهد گرفت که با کسی از این وقایع با کسی سخن نگویم وگرنه سال آخر عمر من خواهد بود .

 

حکایت 3: پسر خواهر مرحوم حسنعلی به نام عبدالعلی می گفت : به اتفاق حاج شیخ از منطقه "ظفره" به طرف اصفهان می آمدیم و من بزغاله ای بر دوش داشتم .حیوانک با دیدن گله های گوسفند در راه به هیجان می آمد و دست و پا می زد و فریاد می کشید و موجب زحمت من می شد.حاج شیخ فرمود چرا عقب ماندی ؟ عرض کردم این حیوان اذیت می کند . فرمودند: بزغاله را نزد من بیاور . چون پیش ایشان بردم چیزی در گوش آن حیوان گفتند و فرمودند رهایش کن ، از آن پس بزغاله قریب 42 کیلومتر باقیمانده راه را تا شهر بدون دردسر عقب ما آمد و دیگر به اطراف و گوسفندان توجه نکرد.

+ : نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:16 توسط :: رقیم ::

 

 

نقل است که وقتی جماعتی به سفری همی شدند  به شیخ ابوالحسن خرقانی گفتند : شیخا راه خایف ( پر خطر و ترسناک ) است ما را دعا بیاموز تا اگر بلایی پدید آید دفع شود.شیخ گفت : چون بلا روی به شما نهد از ابوالحسن یاد کنید.قوم را آن سخن خوش نیامد. آخر چون برفتند راهزنان پیش آمدند و قصد ایشان کردند. یک تن از ایشان در حال  از چشم ایشان ناپدید شد.عیاران فریاد گرفتند که : اینجا مردی بود کجا شد که دیگر او را نمی بینیم  و نه بار و ستور او را؟تا بدان سبب بدو و قماش او هیچ آفت نرسید  و دیگران برهنه و مال برده بماندند. چون مرد را بدیدند به سلامت به تعجب بماندند. تا او گفت سبب چه بود. چون پیش شیخ آمدند بپرسیدند که : برای الله را آن سر چیست؟ که ما همه خدای را خواندیم کار ما بر نیامد و این یک تن تو را خواند ازچشم ایشان ناپدید شد.

 

شیخ گفت : شما که حق را خوانید به مجاز خوانید و ابوالحسن به حقیقت. شما بوالحسن

 

را یاد کنید بوالحسن برای شما خدای را یاد کند  کار شما برآید  که اگر به مجاز و عادت خدای را یاد کنید  سود ندارد.

+ : نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:54 توسط :: رقیم ::

بر آستان پاک رضا خفته است...ناز

 

آری پدر که باب فهم رضای خداست

+ : نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:52 توسط :: رقیم ::

سرداب حضرت ابو الفضل علیه السلام

+ : نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:52 توسط :: رقیم ::

اهانت عجيب نويسنده ترياكي اسرائيل به حضرت
 موسي(ع)
 
استاد روانشناسي دانشگاه عبري اورشليم، گفت: «اتفاقي كه براي موسي در طور سينا رخ داد، حادثه‌اي ماوراءالطبيعه بود كه من به آن معتقدم، اما اين احتمال بسيار قوي است كه اتفاقي كه موسي(ع) و قوم بني‌اسرائيل را به يكديگر پيوند داد، تحت تأثير مواد مخدر و روانگردان شكل گرفته باشد».
كد خبر: ۷۴۵۰ تاريخ انتشار: ۱۰:۵۷ - ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ تعداد بازديد: ۷۰۶۸
در حالي كه جهان اسلام هنوز متأثر از اهانت نشريات غربي و اروپايي به پيامبر اكرم(ص) است كه به بهانه آزادي بيان انجام مي‌شود، يك پژوهشگر اسرائيلي با اهانت بي‌سابقه‌اي به پيامبر خدا و آورنده دين يهود، موسي كليم‌الله(ع)، تعاليم ايشان را زير سؤال برده است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك»، يك محقق اسرائيلي در گزارشي كه اين هفته منتشر كرده است، مدعي شده كه حضرت موسي (ع) در كوه سينا و در هنگام دريافت ده فرمان خداوند، تحت تأثير داروهاي روانگردان بوده است.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از اورشليم، «بني شنون»، استاد روانشناسي دانشگاه عبري اورشليم، در مجله «فلسفه ذهن» نوشت: اين داروهاي روانگردان، بخش اعظمي از آموزه‌ها و تشريفات اين دين را در تورات زير سؤال مي‌برد.

شنون سه‌شنبه به راديو اسرائيل گفت: «اتفاقي كه براي موسي در طور سينا رخ داد، حادثه‌اي ماوراءالطبيعه بود كه من به آن معتقدم و به افسانه بودن آن اعتقادي ندارم، اما اين احتمال بسيار قوي است كه اتفاقي كه موسي(ع) و قوم بني‌اسرائيل را به يكديگر پيوند داد، تحت تأثير مواد مخدر و روانگردان شكل گرفته باشد».

شنون در اين تحقيق مدعي شده است، «حضرت موسي (ع)، در هنگام ديدن آتش، تحت تأثير اين مواد بوده» و اعتراف كرده كه خود نيز به طور تفريحي از چنين موادي استفاده كرده است.

وي با اشاره به اين‌كه در آمازون نيز مردم از داروهاي روانگردان استفاده مي‌كنند تا بتوانند موسيقي را ببينند، نوشت: «در كتاب مقدس آمده كه مردم مي‌توانند صداها را ببينند كه اين يك پديده كلاسيك است».

وي به تجربه خود در خوردن گياهي به نام «ayahuasca» در يكي از اين مراسم مذهبي در آمازون در سال 1991 اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «من صحنه‌هايي را ديدم كه مضاميني روحاني و مذهبي داشتند».
وي مدعي شده كه تأثيرات اين گياه، بسيار مشابه تأثيرات پوست درخت اقاقياست كه در كتاب مقدس بارها از آن نام برده شده است.

اظهارات اين استاد اسرائيلي درباره حالات حضرت موسي(ع)، تداعي‌كننده كشفيات اخير يك مدعي روشنفكري ديني درخصوص وحي الهي و پيامبر خداست.
+ : نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:48 توسط :: رقیم ::

درخت سرو ابرکوه از دیدنی های نادر جهان است. بلندی آن 25 متر محیط آن 16 متر و به شکل مخروط و همیشه سرسبز است. پرفسور الکساندروف روسی معتقد است این درخت بیش از 4000 سال عمر دارد و تعدادی از دانشمندان دیگر عمر آن را 7000 سال تخمین زده اند. این درخت کهن از عجایب روزگار است. گفتنی است این درخت پیرترین موجود زنده جهان است.

+ : نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:3 توسط :: رقیم ::

مصاحبه خواندنی با پرسابقه‌ترین حاجی ایرانی

مردم در مسعی، هم راه می‌رفتند و هم از دکان‌های آنجا خرید می‌کردند. خانه خدا هم آنقدر خلوت بود که می‌شد روی بام کعبه نشست، دعا و نماز خواند یا حتی خوابید! کارگرانی بودند که یک ریال می‌گرفتند و حاجیان را با یک زنبیل از هجر اسماعیل بالا می‌کشیدند.


تشرف به حج، همیشه به عنوان یکی از آرزوهای دیرین مسلمانان به ویژه ایرانیان مطرح بوده است. طوری که گاهی عمر علاقه‌مندان، سال‌ها در پی این انتظار و آرزو به سر آمده و دیدار از سرزمین وحی برای آنان ممکن نشده است. در چنین وضعیتی، اگر کسی توفیق حتی یک سفر را پیدا کند، برخود خواهد بالید که همای سعادت بر شانه‌هایش نشسته و خداوند برای او دعوتنامه حج فرستاده است.

تصور کنید که این سفرها به عنوان یک برنامه سالانه در زندگیتان گنجانده شده و دست کم حدود پنجاه بار در طول حیات شما تکرار شود. آن وقت، مانند حاج مصطفی رشیدی که از شانزده سالگی به حج تمتع مشرف شده، خوش‌اقبال و بلنداختر خواهید بود؛ مردی از فیروزآباد فارس که اولین سفرهایش را به صورت غیررسمی و از راه دریا تجربه کرده و سال‌ها به حمله‌داری و خدمتگزاری زائران بیت‌الله الحرام پرداخته است.

او، نمی‌داند که در سفر امسال، چهل و نهمین، پنجاهمین یا پنجاه و یکمین حج تمتع را گذاشته است، اما خوب به یاد دارد روزی را که از طرف یکی از علمای استان فارس برای عزیمت به خانه خدا نیابت گرفت و از آن سال به بعد، خداوند، جواز حج مداوم را به او داد و تا امروز، غیر از چند سال تعطیلی حج، همه ساله به مکه مکرمه و مدینه منوره سفر کرد.

خاطرات حاج مصطفای هفتاد و یک ساله خیلی شنیدنی است. شاید لازم باشد ساعت‌ها کنار او بنشینی و نقل این سال‌ها را از زبان خود او بشنوی. سفرهای زیاد، از او یک سخنگوی مسلط به فرهنگ حج و زبان عربی نیز ساخته که در نوع خود جالب است.
دلتان نمی‌خواهد با این حاجی پرسابقه بیشتر آشنا شوید؟ این گفت و شنود را دنبال کنید.

چگونه دعوتنامه اولین سفر را گرفتید؟
سال سی و یک، شانزده ساله بودم که به مشهد و زیارت امام هشتم رفتم. آنجا از خدا خواستم که حج نصیبم کند. روز شهادت امام رضا (ع) بود که حاجتم را گرفتم. وقتی به فیروزآباد برگشتم، یکی از علمای آنجا از من خواست به نیابت از او به حج مشرف شوم. نمی‌دانستم قبول کنم یا نه. راه و چاه را نمی‌شناختم و اصلاً معلوم نبود یک بچه شانزده ساله چگونه می‌تواند خودش را به هزاران کیلومتر آنطرف‌تر برساند. اما آن عالم به من اصرار کرد که نیابتش را قبول کنم.

چرا این نیابت را به شما داد؟
او در زمان آیت‌الله بروجردی، یکی از علمای منطقه بود و من پیش او جامع‌المقدمات (از دروس طلبگی) را می‌خواندم. گاهی هم با او در سفر قم و دیدار با مراجع عظام همراه می‌شدم و باهم انس زیادی داشتم.

از همان سال اول، دعوتنامه سالانه گرفتید؟
تا امروز که اینجوری بوده است. چون در سفر اول، وقتی چشمم به خانه خدا افتاد، از صاحب کعبه خواستم که هرسال مرا به حج دعوت کند. اتفاقاً سال بعد هم یک نفر دیگر به من نیابت داد و با چهار ـ پنج نفر دیگر، راهی عربستان سعودی شدیم.

فکر می‌کنم عزیمت به مکه و مدینه در آن سال‌ها خیلی پرزحمت بوده است.
برای شما قابل تصور نیست. ما با اتومبیل از فیروزآباد تا بوشهر، بندر دیر یا بندر گناوه می‌آمدیم. تازه در آنجا سوار لنج بادبانی می‌شدیم و به بحرین، قطر یا امارات می‌رفتیم. آنجا باید چند روز می‌ماندیم و بعد، با گذشتن از یک خلیج، خودمان را به اول سرزمین «خُبَر» (عربستان) می‌رساندیم. از آنجا با ماشین‌های باری، اول به قطیف و احصاء و سپس به دهران و ظهران می‌رفتیم. تازه ما به ریاض رسیده بودیم و باید با ماشین‌های دیگری به مکه می‌رفتیم. آن زمان، هیچ جاده‌ای در عربستان آسفالت نداشت و راه‌ها رملی بود. گاهی تا رکاب کامیون در شن فرو می‌رفت و باید به زحمت آن را خارج می‌کردیم. چوب‌های مخصوصی را زیر چرخ کامیون می‌انداختیم تا از دل شن در بیاید.

خرج سفر در آن سال‌ها چقدر بود؟
سال اول را دقیقاً به یاد ندارم، اما بعدها که خودم حمله‌دار (مدیر کاروان) شدم، هفتصد تا هشتصد تومان از زائر می‌گرفتم. البته با این پول، گاهی تا پنج ماه در سفر بودیم و در عتبات عالیات (عراق)، اردن، قدس، مصر، سوریه، لبنان، مکه و مدینه اقامت می‌کردیم. این هزینه در سال‌های بعد تا 3 هزار تومان هم رسید.

از کجا شروع می‌کردید؟
اولین مقصد ما، مکه و مدینه بود. چون قرار بود قبل از هرچیز، زائران را به خانه خدا ببریم. اگر پول کافی و میل به ادامه سفر داشتند، آنجا تصمیم می‌گرفتند که به عراق هم بروند. باز اگر دوست داشتند این سفر ادامه پیدا کند، ما آنها را به سوریه، لبنان و باقی جاها می‌بردیم. خیلی‌ها هم دوست داشتند به مصر و زیارت حضرت نفیسه، عروس امام جعفر صادق (ع) بروند.

گذرنامه‌ای هم که در کار نبود.
آن روز ما برگه‌هایی به نام «علم خبر» می‌گرفتیم. البته از ایران به صورت غیررسمی خارج می‌شدیم. این برگه را در بحرین، قطر یا امارات به ما می‌دادند.

سفرهای متوالی شما تا امروز ادامه پیدا کرده است. آیا هر بار برای حج سال بعد از خدا تقاضا می‌کردید؟
اولش از خدا خواستم که دست کم هفت بار مرا به حج بطلبد. وقتی به هفت بار رسید، معامله‌مان را با خدا فسخ کردیم و تعدادش را به هفتاد رساندیم! تا آن هفتاد سفر، بیست سفر دیگر مانده است.

چه کراماتی در این سفرها مشاهده کرده‌اید؟
سال پنجاه یا پنجاه و یک بود که ما در مدینه در منزل سادات بنی‌هاشم اقامت داشتیم. دوره ملک فیصل بود و دولت تصمیم گرفته بود مزار اسماعیل، فرزند امام صادق (ع) را که در موقعیت فعلی پله‌های بقیع واقع شده بود، جابه‌جا کند. قبر آن حضرت در خانه امام ششم بود و سقف بنای بسیار قدیمی خانه در حال فروریختن بود.

یعنی این خانه در محله بنی‌هاشم و ورودی بقیع واقع شده بود؟
بله. خانه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از جمله امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و امام صادق (ع) در این محله بود و هنوز می‌شد بقایای آن محله و خانه‌ها را به چشم دید. آب گوارای مدینه هم از خانه امام حسین (ع) بیرون می‌آمد. آب کم بود و کوزه‌های کوچک و گلی را در حرم گذاشته بودند که مردم از آن بنوشند. حرم پیغمبر (ص) هم تنها دو در ورودی داشت. یکی باب جبرئیل و یکی باب نساء.

از جابه‌جایی قبر حضرت اسماعیل می‌گفتید.
مزار آن حضرت در راه واقع شده بود. ما به اتفاق سادات بنی‌هاشمی برای تخریب دیوار رفتیم. قبر را شکافتیم و لحد را برداشتیم. جنازه تازه و مطهر را از آنجا خارج کردیم و به بقیع بردیم. گویی او را یک ساعت قبل دفن کرده بودند.

با این توصیف‌های شما، مدینه آن زمان زیباتر بود یا حالا که حرم و صحن و سرای پیامبر، اینقدر باشکوه و مجلل است؟
آن وقت معنوی‌تر بود، اما الآن خیلی بهتر، تمیزتر و شکوهمندتر است.

اولین حجی را که نیابت نداشتید و مال خودتان بود، کی مشرف شدید؟
سال سی و نه بود. تا آن زمان، همه را نیابت آمده بودم و استطاعت مالی نداشتم که حج تمتع بیایم. من یک کارگر ساده ساختمانی بودم و درآمد خیلی کمی داشتم. درآمد یک سال را جمع کردم تا به هشتصد تومان رسید و «مستطیع» شدم.

مجرد بودید؟
بله. سال بعد از تشرف به حج تمتع ازدواج کردم.

وگرنه هیچوقت مستطیع نمی‌شدید! آن سال هم به شکل غیررسمی از کشور خارج شدید؟
بله. نمی‌گذاشتند به این سادگی‌ها آدمی به سن و سال من به حج برود. راستش، شهربانی شیراز که متولی امور حج بود، فهمیده بود که من به صورت غیرقانونی از کشور خارج می‌شوم. حتی یک بار دستگیرم کردند و تعهد گرفتند که دیگر این کار را نکنم.

چون سرباز بودید، مانع از این کار می‌شدند؟
یکی از دلایلش همین بود. البته من معاف شدم، اما چون قبلاً بارها از مرز خارج شده بودم، شهربانی درست سر بزنگاه، وقتی پایم به شیراز رسید، دستگیرم کرد.

پس باید ماجرا را تعریف کنید.
سفر به مکه و مدینه با آن همه زحمت و رنج، خسته‌مان کرده بود. با خودم گفتم هرطور شده باید با هواپیما به شیراز برگردم. یکی از همولایتی‌های ما در ظهران عربستان، پولی به من قرض داد تا بلیت بخرم و از قطر با هواپیما به شیراز بروم.

یادتان می‌آید چقدر از او پول گرفتید؟
2 هزار تومان. آدم پولداری بود. نشانی داد که پول را در شیراز به چه کسی پس بدهم. من هم این پول را گرفتم و راهی قطر و از آنجا با هواپیما راهی شیراز شدم. همینکه از هواپیما پیاده شدم، یک نفر جلویم را گرفت و پرسید: تو مصطفی رشیدی هستی؟ گفتم: بله. گفت: تو از زیر کدام گل به مکه رفتی؟ خلاصه مرا به شهربانی بردند و رئیس اطلاعات آنجا خیلی اذیتم کرد. آنقدر کتکم زدند که غش کردم.

خلاصه لذت هواپیماسواری از دماغتان درآمد.
بله. حتی تمام وسایل را گرفتند و خودم را به حبس انداختند. آنقدر التماس کردم و خودم را به بیماری زدم که رهایم کردند. تعهد گرفتند که دیگر از راه قاچاق به مکه نروم. قبول کردم و آزاد شدم. اما سال دیگر، دوباره وسایلم را جمع و جور کردم تا عازم مکه شوم. در شیراز، پیش یکی از دوستانم ایستاده بودم و منتظر ماشین بودم که رئیس اطلاعات شهربانی مرا دید. نزدیک آمد و به اسم صدایم کرد. بعد گفت: باز هم قصد سفر به مکه داری؟ تازه من حدود پانزده تا زائر هم با خودم آورده بودم. دست آخر از آن دوست شیرازی تعهد گرفتند که من به مکه نروم. اما رفتم!

چگونه مدیر کاروان شدید و رسماً به حمله‌داری پرداختید؟
سال بعد، دوباره همان رئیس اطلاعات شهربانی مرا در شیراز دید. به شهربانی احضارم کرد. گفتم، حتماً دوباره یکی راپورت ما را به او داده است. در راه، هزار بار «انا انزلنا» و «قل اعوذ برب‌الناس» خواندم که کاری به کارم نداشته باشد. اما او در شهربانی گفت: راستش را بگو. آن روز مرا نفرین کردی؟ ترسیدم. گفتم:‌ نه. من نفرینتان نکردم. گفت: حالا که اینقدر اصرار به رفتن داری، چرا نمی‌آیی از راه قانونی به مکه بروی؟ خودش کارها را درست کرد و من در استانداری امتحان حمله‌داری دادم. آن وقت به حج می‌گفتند: «حج مناسکی» یعنی یک حمله‌دار باید تمام کارها را خودش می‌کرد. رفت و آمد، تدارکات، اسکان، تغذیه، اعمال زائران و ... همه به عهده او بود.

جور کردن امکانات برای زائران سخت نبود؟
در عین حال که کار روی دوش یک نفر بود، اما کارها خیلی راحت جلو می‌رفت و زائران، جز برای زیارت حرم پیامبر (ص) و انجام اعمال و مناسک حج، مقصود دیگری نداشتند. آن وقت، هتلی در مکه یا مدینه نبود و از زائران با این غذاهای رنگارنگ پذیرایی نمی‌شد. جای فعلی محکمه مدینه یا در سمت باب جبرئیل حرم، تماماً باغ بود. میان نخل‌ها چادر می‌زدیم. هر نفر، 2 پتو داشت. یکی زیر و دیگری را رو می‌انداختیم. سرمان را هم روی کرسی‌بندی دور نخل می‌گذاشتیم و می‌خوابیدیم. غذای ما هم نان خشک فیروزآباد و روغن گوسفندی بود که با شکر مخلوط می‌کردیم و می‌خوردیم. اگر هم می‌خواستیم یک غذای پختنی بخوریم، یک قابلمه سر چراغ نفتی می‌گذاشتیم، گوجه فرنگی می‌پختیم و با نان می‌خوردیم. چلومرغ و خورشت فلان در بساط ما نبود.

چند تا زائر با خودتان می‌بردید؟
وقتی به شکل غیررسمی می‌رفتیم، معمولاً بیست نفر همراه داشتیم. زمانی که حمله‌دار شدم، کار سخت‌تر بود. باید تمام استان فارس را می‌گشتیم و چهل تا پنجاه زائر پیدا می‌کردیم. مردم توان پرداخت پول زیاد را نداشتند.

از مدینه گفتید، اما توصیفی از شهر مکه و خانه خدا نداشتید.
مکه هم خیلی ساده و جالب بود. مردم در مسعی، هم راه می‌رفتند و هم از دکان‌های آنجا خرید می‌کردند. خانه خدا هم آنقدر خلوت بود که می‌شد روی بام کعبه نشست، دعا و نماز خواند یا حتی خوابید! کارگرانی بودند که یک ریال می‌گرفتند و حاجیان را با یک زنبیل از هجر اسماعیل بالا می‌کشیدند.

در این همه سال که به حج مشرف شده‌اید، حتماً چشمه‌هایی از عنایت و توجه خداوند را مشاهده کرده‌اید.
بسیار زیاد. آن وقت‌ها راه عرفات به مشعر، خیلی نامناسب و خسته‌کننده بود. پیرمرد حدوداً هشتاد ساله‌ای در کاروان داشتیم که زمان برداشتن عمود خیمه‌ها گم شد. هوا تاریک بود و هرچه گشتیم پیدایش نکردیم. پاهایمان برهنه و تاول زده بود. به صاحب‌الزمان (عج) متوسل شدیم و گفتیم: «ای پسر فاطمه! خودت حاجی ما را پیدا کن و به داد ما برس.» می‌ترسیدیم که زیر دست و پا بماند. به هر حال آن پیرمرد، امانتی دست ما بود. باور کنید، کمتر از یک کیلومتر جلو رفته بودیم که یک نفر از میان جمعیت داد زد: «حاج مصطفی! بیا حاجی‌ات را بگیر.» رفتم جلو و دیدم پیرمرد مثل بید می‌لرزد. هرچه گشتم، صاحب صدا را که مرا به اسم خوانده بود، پیدا نکردم. پیرمرد هم نفهمیده بود که کسی دستش را گرفته و پیش ما آورده است.

خیلی‌ها دوست دارند مثل شما درخواست حج مادام‌العمر بکنند. چگونه بخواهند؟
خدا خیلی سفر اولی‌ها را دوست دارد. زائری که برای اولین بار مشرف شده، اگر از خدا بخواهد، اطمینان داشته باشد که تا آخر عمر به حج خواهد آمد. چون حج، موهبت خداست و نصیب و قسمت و پول در آن دخالتی ندارد. اگر او دعوتش را بفرستد، هیچکس نمی‌تواند مانع شود.

در شرایط فعلی که حج پیاپی، بسیار سخت و تقریباً غیرممکن است، چه می‌کنید؟
من از سال هفتاد و پنج که مدیر کاروان نیستم، به عنوان زائر به حج می‌آیم. برای چهار ـ پنج سال آینده هم نوبت دارم. بعدش هم خدا بزرگ است. البته فکر نمی‌کنم عمرم کفاف بدهد. از خدا خواسته‌ام که اگر به حج مشرف نشدم، آن سال، سال مرگ من باشد.

منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی حج
+ : نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:14 توسط :: رقیم ::

ashora

آنطون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

عظمت قيام، اوج فداكاري و ويژگي‌هاي ديگر امام حسين(ع) و يارانش، سبب شده كه نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، در بارة اين نهضت و حماسه‌آفرينان عاشورا اظهار نظرهاي بسياري داشته، حتي برخي از نويسندگان غيرمسلمان دربارة اين واقعه كتاب بنويسند. اكنون به برخي از اين ديدگاه‌ها اشاره مي‌كنيم.

جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي)
وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل امام حسين(ع) و مأمور به خون‌ريزي تشويق مي‌‌كرد، آن‌ها مي‌گفتند: چه مبلغي به ما مي‌دهي؟ امّا انصارحسين(ع) به او گفتند: ما با تو هستيم و اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

آنطون بارا (انديشمند مسيحي)
اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

تاملاس توندون (رئيس سابق كنگرة ملّي هندوستان)
اين فداكاري‌هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع)، سطح فكر آدمي را ارتقاء بخشيده، و شايسته است خاطرة آن هميشه باقي بماند و يادآوري شود.

فردريك جِمس
درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا، اصول ابدي عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد كه تغيير‌ناپذيرند و همچنين مي‌رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري كند، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

   بنت الشاطي (نويسندة معروف مصري)
زينب، خواهر حسين‌بن علي، لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني‌اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت. در همة حوادث سياسي پس از عاشورا همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويّان و برپايي حكومت عباسيّان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب ـ قهرمان كربلا ـ نقش برانگيزاننده داشت.

عباس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري)
جنبش حسين، يكي از بي‌نظيرترين جنبش‌هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينة دعوت‌هاي ديني يا نهضت‌هاي سياسي پايدار گشته است... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي، دوام نياورد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

  چارلز ديكنز (نويسندة معروف انگليسي)
اگر منظور حسين، جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد.

محمد علي جناح (رهبر بزرگ پاكستان)
هيچ نمونه‌اي از شجاعت بهتر از اين كه حسين از لحاظ فداكاري و شهامت نشان داد، در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيدة من، تمام مسلمانان بايد از اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي كنند.

ل. م. بويد
در طول قرون، افراد بشر هميشه جرئت و پردلي، عظمت روح و بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و به خاطر همين‌هاست كه آزادي و عدالت ‌هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود. شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند، شركت كرده‌ام، هر چند كه 1300 سال از آن تاريخ گذشته است.

   مهاتما گاندي (رهبر بزرگ هندوستان)
من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه كافي به صفحات كربلا كرده‌ام بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از امام حسين پيروي كند. 2

    توماس كارلايل (دانشمند انگليسي)
بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش به خدا ايمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق و باطل روبه‌رو مي‌شوند، اهميّت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليّتي كه داشت، باعث شگفتي من است.3

توماس ماساريك:
اگر چه كشيشان ما هم از ذكر مصايب حضرت مسيح، مردم را متأثّر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين يافت مي‌شود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب، اين باشد كه مصايب مسيح در برابر مصايب حسين، پر كاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.4

    ادوارد براون (پروفسور):
حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي تحت لواي آن انجام گرفت، انكار كنند. 5

واشنگتن ايرونيگ (تاريخ‌نگار امريكايي):
در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگ‌هاي تفتيدة عراق، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونة شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين.6

   موريس دوكبرا:
اگر مورّخان ما حقيقت روز (عاشورا) را مي‌دانستند و درك مي‌كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي‌پنداشتند، زيرا پيروان حسين به واسطة عزاداري حسين مي‌دانند كه پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند و شعار پيشرو و آقاي آن‌ها، تن به ظلم و ستم ندادن بود.7

   بروكلمان كارل (خاورشناس و پژوهشگر آلماني):
شهادت حسين علاوه بر نتايج و اثرات سياسي، موجب تحكيم و اشاعة مذهب8 شيعه گرديد و اين مذهب، مركز و مظهر تمايلات ضدّ غرب شد.

اثر گذاري قيام عاشورا بر جنبش‌هاي آزادي‌بخش جهان
قيام كربلا به صورت يك حادثه هر چند جانكاه در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپائيد كه به يك حماسة جاويدان تبديل شد. قيام حسيني به صورت قيام و انقلابي الگو آفرين و تاريخ ساز درآمد و الهام بخش جنبش‌هاي گوناگون در تاريخ گرديد.
يكي از دستاوردهاي مهمّ قيام كربلا، تبيين شيوه‌اي اصولي و بسيار مؤثّر در مبارزه با حكومت‌هاي سلطه‌گر و زورمدار بوده است. حادثة كربلا، يك قيام اسوه و يك سيرة عام براي تئوري انقلاب و يك پيام انقلابي ـ تاريخي است كه براي هر عصري، پيام ويژه‌اي دارد. بر اساس ويژگي‌هاي شاخص نهضت امام حسين(ع)، ميان جنبش‌هاي اسلامي در سراسر جهان اسلام، پيوند به وجود آمد و موج بيداري و انقلاب، مناطق وسيعي از جهان اسلام مانند مصر، سوريه، لبنان، عراق، تركيه، افغانستان، پاكستان، الجزاير، تونس، مراكش، حجاز، اندونزي، هندوستان و ايران را در بر گرفت.
در بيشتر كشورهاي اسلامي، ويژگي مردمي بودن روحانيّت، رسالت رهبري حركت‌ها و جنبش‌ها را بر دوش رهبران ديني نهاد. «شاه ولي‌الله دهلوي» و فرزندش، «سيّد احمد خان هندي»، «سيّد جمال الدّين اسدآبادي»، «اقبال لاهوري»، «محمّد علي جناح»، «شيخ محمد عبده»، «شيخ عبدالرّحمان كواكبي»، «حسن البنا» و امام خميني(ره)، نمونه‌هايي برجستة مبارزه بر ضدّ استكبار و طاغوت بر اساس نظام هدفمند انقلاب حسين بودند.
برخي از جنبش‌ها عبارتند از:
1. جنبش اسلامي شبه قارة هند
2. جنبش اسلامي در شمال آفريقا و كشورهاي عربي (به ويژه مصر)
الف) جنبش سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي در مصر
ب) جنبش شيخ محمّد عبده
ج) جنبش شيخ عبدالرّحمان كواكبي
د) جنبش حسن البنا
3. جنبش‌هاي اسلامي ايران
الف) جنبش تنباكو
ب) جنبش مشروطيّت
ج) جنبش سردار جنگل
ه‍) قيام شيخ محمّد خياباني
و) جنبش آيت‌الله كاشاني
ز) جنبش فدائيان اسلام
ح) جنبش آزادي ايران
ط) جنبش امام خميني (ره)

ماهنامه موعود شماره 72

پي‌نوشت‌ها:
1. فرهنگ عاشورا، صص 279 ـ 283، به نقل از: كتاب درسي كه حسين به انسان‌ها آموخت، عبدالكريم هاشمي‌نژاد، ص 447؛ رهبر آزادگان و منابع ديگر.
2. بر شطي از حماسه و حضور، ص 283، به نقل از مجلة بصائر، ش 7 و 8، ويژه‌نامة محرّم، ص 25.
3. همان، ص 447.
4. همان، ص 451
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. همان.



+ : نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:58 توسط :: رقیم ::

غزه...گلوله...کودک...مرگ...سکوت جهانیان!!!!

+ : نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 9:1 توسط :: رقیم ::

آیا می‌دانید؟
خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 تونست 40000$ صرفه‌جويي کنه.! ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورن.!! چشم‌هاي شترمرغ کمی از مغزش بزرگتره.!! بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشن . کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شن.!! کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کنه.!! پروانه‌ها با پاهاشون مزه ها رو مي‌چشن.! گربه‌‌ها مي‌تونن بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنن در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا! تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتره!! دوئل کردن در پاراگوئه آزاده ، به شرطي که طرفين خون خود را به گردن بگيرن.! فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌تونن بپرن.! ‌ هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.! فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.! I amکوتاهترين جمله کاملی که تو زبان انگليسيه اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33 23 39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.! تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستن.! اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار بدين، کم کم رنگش سفيد مي‌شه.! اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجون قهوه رو توليد کرديد.! در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و مژه‌ها.! کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.! در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده .! هيچ‌وقت نميتوني با چشمان باز عطسه کني.! تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شن، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرن بيشتره.! چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌ان، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند!! اسم تمام قاره ها با همان حرفی که شروع میشود تمام میشود مقاوم ترین ماهیچه در بدن زبان است شما نمی توانید با حبس نفستان خود کشی کنید محال است شما بتوانید آرنجتان را بلیسید غیر ممکن است که توانید با چشم باز عطسه کنید با از دست دادن تنها یک درصد از آب بدن تشنه میشوید زنان دو برابر مردان چشمک میزنند هر تکه کاغذ را نمی توان بیشتر از ۹ بار تا کرد شیشه در اصل مایعی است که کند حرکت میکند تنها قسمت بدن که خون ندارد قرینه چشم است سوسک ها سریعترین جانوران شش پا هستند که با سرعت یک متر برثانیه میتوانند حرکت کنند خرگوش و طوطی بدون چرخاندن سر خود میتوتنند پشت سرشان را ببینند هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد فندک قبل از کبریت اختراع شد تنها ۵۵ درصد مردم آمریکا میدانند خورشید یک ستاره است اسب ها قادرند در حالت ایستده بخوابند قلب میگو در سر آن است موز پر مصرف ترین میوه در آمریکا میباشد ۷۰ درصد فقیران جهان زنان هستند در هر دو هفته یک بار یک زبان در دنیا منقرض میشود گربه های خانگی ۷۰ درصد عمرشان خوابند دارکوب قادر است ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزند درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که به ۵۵ متر میرسد پلنگ ها قادرند تا ارتفاع ۵ متر به بالا بپرند اختراع پیچ گوشتی قبل از پیچ صورت گرفت اگر تمام رگ های خونی را در کنار هم تقریبا۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است طول عمر مردم سوئد و ژاپن بیشتر از دیگر ملل جهان است فنلاند از 179 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است. زنبورها از بوی عرق بدشان می‌آید و به کسی که به نوعی بدنش بو دهد یا عطر و ادکلن زده باشد حمله می‌کند. از بین رنگها رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است. انسان با خوردن 20 نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد. بدن زنبور داران در برابر نیش زنبورها مقاوم می‌شود و اغلب می‌توانند بیش از صد عدد نیش زنبور عسل را تحمل کنند و احساس ناراحتی هم نکنند. از آنجا که زنبور عسل بی نظمی را دوست ندارد،‌ اگر جلوی کندوی آنها بایستید و مانع رفت و آمد آنها شوید به شما حمله خواهند کرد. نور خورشید فقط تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می‌کند. سختی آب مشابه سختی بتن است. رعد و برقی به طول 6/1 کیلومتر دارای الکتریسیته کافی برای روشن کردن یک میلیون لامپ است. هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه 72 ماهیچه به کار گرفته می‌شود. لایه پوستی که آرنج را پوشانده است هر 10 روز یکبار عوض می‌شود. خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوتها خونی روشن و شفاف دارند. دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط 005/0 گرم وزن دارد. 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند. زرافه تازه متولد شده 2 متر قد دارد. انسان بالغ روزانه به هنگام کارهای سخت ممکن است تا 15 لیتر عرق کنند. وزن کوه یخی متوسط الحجم 20 میلیون تن است. مردم فیلیپین به بیش از هزار لهجه سخن میگویند. زرافه همواره ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله 180 سانتیمتری به زمین میافتد. کره زمین سالانه شاهد بیش از 50 هزار زمین لرزه است. تا سه هزار سال پبش عمر متوسط مردم مصر 30 سال بود. قدرت سیب در تحریک دستگاه عصبی از کافئین بیشتر است. پنگوئن تنها شناگری است که نمیتواند پرواز کند. دندان انسان چندین برابر از صخره محکمتر و سخت تر است. ادیسون 1097 اختراع داشته است. در هر قطره آب 3300 میلیون اتم وجود دارد. قلب فیل در هر دقیقه 200 بار می‌تپد. تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است. ابوعلی سینادرحدود238جلدکتاب نوشته است. ارسطو2000سال پیش ویتامین A را کشف کردوآن را برای چشم مفید دانست. وزن جشم زرافه دو برابرمغزآن است. کره مریخ با سرعت240کیلومتردر ساعت به دور خورشید می گردد. حروف ابجداز الفبای مردم فنیقیه اقتباس شده است. نخستین تقویم شمسی که شناخته شدتقویم مصریان است. کرمهای ابریشم در 56 روز86 هزار برابر وزن خود غذا می خورند.
+ : نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:21 توسط :: رقیم ::

چگونه میتوان کشتار کودکان و زنان فلسطینی

 

در غزه را دید و سکوت کرد....؟

+ : نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط :: رقیم ::

.: عارفانه ها و عاشقانه های مرحوم میرزا اسماعیل دولابی :.

 

مرحوم دولابي رحمه الله

 

* قرآن به قلب بنده نازل می شود و بازتابش دعاست . دعا قرآن صاعد است . ما هم از عالم بالا آمده ایم و باید به بالا برویم .

 

* دعا بكن ولی اگر اجابت نشد با خدا دعوا نكن و میانه ات به هم نخورد ، چون تو جاهلی و او خبیر و عالم است . خدا كاری را اشتباه نكرده است كه با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست كند . بخل هم نورزیده است كه با التماس تو دست از بخل بردارد و آنچه را به مصلحت تو بوده و در اثر بخل نداده بود ، به تو بدهد .

 

* خدا ما را از دعاهایی كه برای ما ضرر دارد غافل می كند ، در نتیجه چند بار كه خواستیم و عملی نشد اصل خواسته را فراموش می كنیم .

 

* وقتی حاجاتت را به تأخیر می اندازد ، دارد چیزی بزرگتر به تو می دهد منتها تو حواست به خواسته خودت است و آن را نمی بینی . تو نان خواستی او جان می داد ، تو هم می گفتی من جان را می خواهم چه كار ، من نان می خواهم .

 

* گاهی اوقات پدر به بچّه شلوغ كارش پول می دهد و می گوید برو هر چه می خواهی برای خودت بخر . بچّه خوشحال می شود ولی نمی داند كه پدر چون از او خوشش نمی آمد از این راه او را بیرون كرد .

 

* روی دعایت تعقّل كن تا رشد كند . نكند از بچّگی تا هشتاد سالگی همه اش نخودچی كشمش از خدا بخواهی . حاجاتی را كه داری به صورت یك نامه ، روی كاغذ یا روی دلت ، البتّه اوائل روی كاغذ ، برای خدا بنویس و بگذار در جانمازت یا هر جای دیگری . دو سه ماه بعد هروقت حال خوبی داشتی و شنگول بودی آن را به دقّت بخوان و ببین هرجا زیاده روی كرده ای یا به خدا بی ادبی كرده ای ، آنها را خط بزن و تصحیح و تجدید نظر كن و نهایتاً آن را پاك نویس كن . نامه اوّل را هم حفظ كن . دو سه ماه بعد باز همین كار را روی نامه تصحیح شده ، انجام بده . یكی دو سالی این كار را ادامه بده . بعد نامه آخری را با اوّلی مقایسه كن ببین از كجا سر در آورده ای و چقدر رشد كرده ای . مرشد تو كه نامه ها را عوض می كرد خداست كه همراهت است . آخر كار به چیزی می رسی كه از حاجتت بهتر است ، به كسی می رسی كه برایش نامه می نوشتی .

 

+ : نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:43 توسط :: رقیم ::

* دعا بكن ولی اگر اجابت نشد با خدا دعوا نكن و میانه ات به هم نخورد ، چون تو جاهلی و او خبیر و عالم است . خدا كاری را اشتباه نكرده است كه با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست كند . بخل هم نورزیده است كه با التماس تو دست از بخل بردارد و آنچه را به مصلحت تو بوده و در اثر بخل نداده بود ، به تو بدهد .

+ : نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:43 توسط :: رقیم ::

              باید کمتر سخن گفت . از پند و موعظه کاری ساخته

               نیست . پس چه باید کرد؟

               جارویی بردارید و خانه یک نفر را تمییز و نظیف کنید

                 این به اندازه کافی گویاست!!

                                                        مادر ترزا

+ : نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 8:55 توسط :: رقیم ::

 

+ : نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:48 توسط :: رقیم ::

گروهي بين‌المللي از اخترشناسان با به كارگيري تلسكوپ فضايي هابل يكي از جوانترين و درخشانترين كهكشان‌هايي را كه تاكنون كشف شده شناسايي كردند.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين پژوهشگران به سرپرستي لاري برادلي از دانشگاه جان هاپكينز اعلام كردند كه كهكشان كشف شده به نام A1689-zD1 سيزده ميليارد سال نوري از زمين فاصله دارد و حدود 700 ميليون سال پس از پديده انفجار بزرگ شكل گرفته است.

اختر شناسان معتقدند كه پديده انفجار بزرگ يا بيگ بنگ 13 ميليارد سال قبل رخ داده و كائنات را بوجود آورده است.

اين كهكشان به قدري دور است كه مشاهده آن با دوربين پيشرفته هابل براي تحقيقات امكان پذير نبوده و به همين دليل با دوربين نزديك مادون قرمز اين تلسكوپ فضايي و اسپكترومتر چند منظوره رصد شده است.

اين دانشمندان شامل پژوهشگراني از دانشگاه كاليفرنيا و رصدخانه جنوب اروپا اعلام كردند كه مطالعات و رصدهاي خود را در اين زمينه با استفاده از تلسكوپ كيك در هاوايي و تلسكوپ وري لارژ در شيلي دنبال خواهند كرد.

اين پژوهش در مجله استروفيزيكال منتشر شده است.

+ : نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:47 توسط :: رقیم ::

انتقال انسان و اشياء به صورت نور

 

طرفداران سريال تلويزيوني پيشتازان فضا علاقه فراواني به درك چگونگي تله پورت دارند. در اين سريال هنرپيشگان فيلم پس از قرار گرفتن در نقطه‌اي از سفينه اينترپرايز كه ترانسپورتر نام دارد خود را در يك آن به اتاقي ديگر ، سياره‌اي ديگر و يا كهكشاني ديگر مي‌فرستند.

نويسندگان داستان‌هاي علمي تخيلي به اين تكنولوژي تله پورت نام داده‌اند و در آن تمام ذرات جسم انسان از يك موقعيت جغرافيايي به موقعيت ديگري در كهكشان ارسال شده و در مقصد همان جسم با مشخصات واقعي مجدداً بازسازي مي‌شود. چگونگي عمليات انتقال كوانتومي در داستان‌ها و فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني توضيح داده نشده است. ولي عموماً به اين صورت اتفاق مي‌افتد كه در ابتدا اطلاعات مولكولي را اسكن كرده و پس از ارسال به مقصد ، اطلاعات دريافت شده كاملاً شبيه اصل بازسازي مي‌شود. در مرحله آخر مونتاژ اطلاعات دريافتي لزوماً نبايد از مواد جسم اصلي استفاده شود و مي‌توان از اتم‌هايي كه به نسخه اصلي شباهت دارند استفاده كرد. دستگاه تله پورت در داستان‌هاي خيالي شباهت كامل به دستگاه‌هاي فكس كنوني دارد و تفاوت آن در توانايي اسكن اجسام به صورت سه بعدي و از بين بردن همزمان اطلاعات اصلي اجسام است. تله پورت كوانتومي به انتقال ذرات اطلاعات كامپيوتري كه كيو بيت Quantum bits نام دارد اطلاق مي‌شود. علت نامگذاري اين تكنولوژي به تله پورت انتقال اجسام تبديل شده به كيو بيت به يك محل ديگر است.

علم با تئوري داستان‌هاي خيالي سريال پيشتازان فضا موافق نيست اما در دهه گذشته دانشمندان قدم‌هاي بزرگي در بخش تله پورت كوانتوم برداشته‌اند. در ابتدا با موضوع تله پورت به صورت جدي برخورد نمي‌شد و دليل آن عدم اطمينان دانشمندان از مكانيسم اصول كوانتوم و عدم امكان اندازه‌گيري در مراحل اسكن و ارسال تمام ذرات اطلاعاتي اسكن شده يك اتم به مقصد بود. به زباني ساده‌تر آنچه كه با استفاده از تكنولوژي كوانتوم در مبدأ اسكن مي‌شد قادر نبود مشابه خود را در مقصد مجدداً بازسازي كند. سر انجام گروهي شامل 6 محقق و دانشمند از كشورهاي مختلف براي مشكل اسكن كوانتومي يك راه حل منطقي يافتند. آنها با استفاده از تكنيكي كه « انيشتين پودالوسكي روسن » نام دارد به مشكلات انتقال اطلاعات با كوانتوم خاتمه دادند.

در سال 1993 اين 6 دانشمند كه چارلز اچ بنت از آي بي ام و وليام ووتر فيزيكدان دانشگاه ويليامز ماساچوست عضو آن بودند موافقت اصولي خود را با امكان ساخت نوعي تله پورت جهت انتقال اشياء در صورت از بين بردن نسخه اصلي ابراز داشتند. پس از گذشت يك سال پروژه تله پورت به صورت آزمايشي در سيستم‌هاي گوناگون آغاز شد. در ابتداي پروژه يك فوتون ، منبع نور مسنجم ، چرخش هسته‌اي و يون محسور شده مورد آزمايش قرار گرفت.

ويليام ووتر در سال 1993 در مقاله‌اي انجام تئوري تله پورت به طريق كوانتوم را عملي دانست. به نظر او تنها اطلاعات كوانتومي مي‌تواند ضمن جابجايي اجسام نسخه اصلي را در مقصد از بين برده و اجازه تكثير و يا كپي برداري از آن را ندهد. اطلاعات كوانتومي اشياء را جسم تلقي مي‌كند و نمي‌تواند بدون نابود كردن اصل شبيه آن را مجدداً خلق كند. تفاوت بين فكس و تله پورت در اين است كه دستگاه فكس نسخه ناقص غير دقيق و مبهمي را چاپ مي‌كند  نسخه اصلي را دست نخورده باقي مي‌گذارد.

ووتر و همكارانش نشان دادند از مشكلات اصولي كوانتوم عدم توانايي در اندازه‌گيري و اسكن دقيق ذرات بسيار ريز اتم در مبدأ است كه سبب مي‌شود مشابه جسم در مقصد دقيقاً مانند اصل آن نباشد. ووتر با ارائه تئوري ديگري كه از فرضيه Spooky action at a distance « عمليات شبح و روح در فاصله دور » الهام گرفته اعتقاد دارد اگر 2 ذره را با هم در ارتباط داده و تغييري كه در اصل يكي از آنها وارد كنيم دقيقاً منجر به ايجاد همان تغيير در ديگري خواهد شد اگر چه فاصله بين دو ذره بسيار زياد باشد.

Entanglement روش درگيري در ارتباط دو ذره اطلاعاتي دور از هم است. پس از برش فوتون و تقسيم آن به دو قسمت ، فوتون تقسيم شده در جهت مخالف ديگري به حركت در آمده و در واقع تله‌ پورت مي‌شود. در چنين شرايطي انجام هر تغييراتي در فوتون اوليه فوتون دوم را هم تحريك كرده و اثرات تغيير در آن هم مشاهده خواهد شد.

ساموئل برانشتاين تئوري ووتر را تأييد كرده و آن را به گونه‌ ديگري توضيح مي‌دهد. او مي‌گويد فرضيه درگيري و ارتباط ذره‌ها با يكديگر مانند رابطه عاشقانه بين دو زوج است كه كاملاً به خصوصيات اخلاقي طرف ديگر آشنا هستند و مي‌توانند به جاي ديگري به هر گونه سؤالي پساخ دهند اگر چه در ميان آنها هزاران مايل فاصله باشد.

از ديگر موفقيت‌هاي تئوري تله پورت در سال 1993 ، انتقال تعدادي كيو بيت با كمك فوتون از يك آزمايشگاه واقع در زير زمين دانشكده پزشكي به آزمايشگاهي ديگر در فاصله 2 كيلومتري است. اين آزمايش به نام گيسين از ديگر اعضاي تيم فيزيكدان و 20 تن از دانشجويان فارغ التحصيل بخش تحقيقات دانشگاه ژنو كشور سوئيس به ثبت رسيده است. گيسين يك سال پس از آن به ركوردي ديگر دست يافت و توانست با موفقيت يك فوتون را در مسافت 4 مايلي جابجا كند. ابتدا در سال 1997 و سپس در سال 1998 نيكلاس گيسين در رأس تيمي از دانشمندان موفق به انتقال اول حجم نوري 2 بعدي به نقطه‌اي ديگر ( از يك گوشه ميز به گوشه ديگر ميز ) شد. ساموئل برانشتاين پروفسور مشهور رشته انفورماتيك دانشگاه بنگور ولز انگلستان انجام آزمايش‌هاي موفقيت آميز گيسين را قدم مهمي در رسيدن به هدف تله پورت دانست. تله پورت در صورت رسيدن كامل به اهداف آن براي انسان بسيار مفيد خواهد بود. نيكلاس گيسين مي‌گويد با تكنولوژي فعلي تله پورت يك بعد فيزيكي مانند مداد بيشتر به رؤيا شباهت دارد و واقعيت اين است كه برخلاف داستان‌هاي تخيلي ، دانشمندان حتي راجع به انتقال انسان فكر هم نمي‌كنند. در آينده نزديك از كوانتوم در بخش‌هاي گوناگون علم و در حل مشكلات روزانه اشخاص و كسب و كار ، كامپيوتر ، تلفن راه دور ، ارتباط با اينترنت ، سيستم‌هاي امنيتي ، نقل و انتقال  الكترونيكي وجوه بانكي و رأي گيري الكترونيكي استفاده خواهد شد.

آنتون زيلينگر فيزيكدان دانشگاه وين در اتريش از اعضاي تيم تله پورت كوانتومي در سال 1997 بود. او اعتقاد دارد تكنولوژي كوانتوم در آينده نزديك ايتدا كامپيوتر و روش‌هاي ارتباطي و مخابراتي را متحول خواهد ساخت؛ تغييراتي مانند ارسال پيام‌هاي سري سوار بر موج فيبر نوري توسط كامپيوتر جهت گشودن اسامي رمز بدون ترس از دستيابي شخص و يا كامپيوتر ديگري به آن رمز دور از ذهن به نظر نمي‌رسد.

پس از موفقيت تيم فيزيكدانان دانشگاه ملي اتريش در تله پورت نور از يك آزمايشگاه به آزمايشگاه ديگر دكتر ديويد وايت هاوس ، سردبير بخش علمي بي بي سي به تعدادي از سؤالات شنوندگان خود در مورد جابجايي به راه دور پاسخ داد.

  • جابجايي نور چه اثري بر زندگي مردم دارد؟

كامپيوترهاي بسيار سريع آينده بر اساس تشعشعات نوري با به كارگيري انرژي اتم و يا مكانيسم كوانتوم طراحي خواهند شد و اساس نور و كوانتوم سرعت كامپيوترها را بيش از يك تريليون بار افزايش خواهد داد.

  • تله پورت انسان در سريال Star Trek چگونه انجام مي‌شود و آيا شباهتي با موفقيت‌هاي دانشمندان فيزيك دارد؟

در آن فيلم بدن انسان به ميلياردها ذره اطلاعاتي تبديل شده و پس از تله پورت ، در مقصد كيو بيت‌ها مجدداً بازسازي شده و شخصيت و هويت هنرپيشه اصلي از بين رفته و كپي آن به زندگي ادامه مي‌دهد. اين تئوري هيچ شباهتي با فرضيه‌هاي دانشمندان ندارد.

  • آيا زماني خواهد رسيد كه ما بتوانيم اشياء را به حركت در آوريم؟

با تكنولوژي موجود جواب منفي است. به نظر مي‌رسد كه جابجايي فوتون كه فاقد وزن است بيشترين موفقيت ما تا امروزه بوده است. در چند سال آينده ما قادر خواهيم بود يك اتم را تله پورت كنيم ، برخي از دانشمندان از آن هم فراتر رفته و مي‌گويند در آينده نه چندان دور ما شاهد جابجايي ويروس از يك نقطه به نقطه‌اي ديگر خواهيم بود.

  • آيا سر انجام روزي فرا خواهد رسيد تا انسان تله پورت شود؟

براي تله پورت انسان به دانشي بيش از آنچه كه اكنون در اختيار است احتياج داريم. ما بايد موقعيت دقيق هر اتم انسان را بدانيم تا مقدمات تله پورت انسان فراهم شود. اين تعداد اتم شايد بيش از عدد 1 با 19 صفر در مقابل آن باشد. براي جابجايي چنين اطلاعاتي با سريعترين سيستم ارسال موجود ما به زماني بيش از عمر كهكشان خود نياز داريم كه در حدود 15 ميليارد سال است. از مشكلات ديگر تله پورت انسان ، مسائل حقوقي آن است به طور مثال اگر قرار باشد س از تله پورت اصل نابود شود ، آيا از بين بردن اصل جنايت تلقي مي‌شود؟ و يا چه كسي و يا سازمان مي‌تواند تطابق كامل ميان نسخه اصلي و بازسازي شده را تضمين كند؟ به هر حال دوستداران سريال‌ تلويزيوني پيشتازان فضا احتمالاً بايد زمان زيادي را در انتظار باشند تا روياي تله پورت به واقعيت بپيوندد.

+ : نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:45 توسط :: رقیم ::

هر چه کنی به خود کنی ...

 

 

گر همه نیک و بد کنی..........

+ : نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:51 توسط :: رقیم ::

شعر برگزيده سال 2005

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،

و وقتی می میری، خاکستری ای ...

و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!

 

This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!
+ : نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:45 توسط :: رقیم ::

راز های شگفت انگيز از زندگي انیشتين

ژانویه 31st, 2008

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1-او با سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.

3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او “من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود احساس نمي كرد.

5-علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6-او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد”سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است..

+ : نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8:50 توسط :: رقیم ::

+ : نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:56 توسط :: رقیم ::

...که ای صوفی شراب آنگه شود صاف

 

که در شیشه بماند اربعینی

 

۴۰ روز گذشت...

 

۴۰ بار هیئت رفتیم...

 

۴۰ بار غذای مفتی خوردیم...

 

اما ۴۰دقیقه خودمان را جای بانوی تحمل زینب

 

 کبری...نگذاشتیم...واحسرتا!!!!!!!

+ : نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:37 توسط :: رقیم ::

+ : نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:49 توسط :: رقیم ::

آيا ميدانيد !!!؟؟؟

- حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.


- به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!

 
-‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.


- خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

 
-  ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

- چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

- بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.

- کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند.

- پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

- تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

- دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.


- فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.

- تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.

- اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.

-  اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

- کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.

-  در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.

- هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.

-  تعداد انسان‌هایی که به وسیله خر کشته می‌شوند، از انسان‌هایی که در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است.

-  چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند

+ : نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:34 توسط :: رقیم ::

قصه‌گوي كودكان در كربلا ايراني بود

خبرگزاري فارس: قزويني‌ها براي قصه‌گوي ايراني كودكان حاضر در حماسه بزرگ كربلا سوگواره برپا مي‌كنند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، اين سوگواره سراسري به ياد اسلم‌بن عمر جنگاور رشيد ايراني و از ياران حضرت امام حسين(ع) در روز عاشورا برپا مي‌شود تا شخصيت و رشادت‌هاي اين شاعر شهيد و كاتب اباعبدا... به كودكان و نوجوانان معرفي شود.
اسلم‌بن عمر يا سليمان از اهالي ديلمان ايران، منطقه‌اي مابين قزوين و گيلان و از ياران و همراهان صميمي امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) و آشنا به ادبيات عرب، فارسي و تركي و از راويان حديث بوده است.
از او به عنوان قاري قرآن با صدايي محزون و جذاب، اديب و شاعر، و كاتب حضرت ابا عبدا... ‌الحسين(ع) نام برده‌اند ضمن اينكه وي در تمامي طول مسير مدينه تا صحراي كربلا با سيماي جذاب و بيان گيرا و دلپذير خود براي كودكان كاروان سال امام حسين(ع) قصه‌گويي مي‌كرد.
اسلم‌بن عمر در زمان وقوع حادثه كربلا 45 ساله بود و پس از نبردي سنگين و شجاعانه با سپاه يزيد سر در آغوش امام شيعيان در حالي كه حضرت ابا عبدا... الحسين(ع) گونه بر گونه او نهاده بود، به شهادت رسيد.
سوگواره اين شهيد ايراني كربلا صبح روز 6 اسفند در مجتمع فرهنگي -هنري كانون قزوين با حضور بيش از 40 كودك و نوجوان شاعر و قصه‌گو و مربيان كانون از 10 استان كشور آغاز مي‌شود و عصر روز 7 اسفند نيز پايان خواهد يافت.
شعرخواني و قصه‌گويي اعضا و مربيان كانون و سخنراني و برپايي دو كارگاه تخصصي شعر و قصه‌ عاشورايي توسط محمدرضا سنگري نويسنده و شاعر صاحب‌نام از برنامه‌هاي اين سوگواره است و در اين سوگواره از سيدمهدي شجاعي نويسنده تواناي داستان‌هاي مذهبي نيز دعوت شده است.
سوگواره دو روزه شعرخواني و قصه‌گويي اسلم‌بن عمر ساعت 9 صبح روز 6 اسفند در مجتمع فرهنگي‌- هنري كانون قزوين واقع در شهرك كوثر، فلكه دوم، بلوار شهيد محلاتي آغاز مي‌شود

+ : نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:39 توسط :: رقیم ::

+ : نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 9:39 توسط :: رقیم ::

الروبيضه

 

رضا پهلوي، در پيشگويي‌هاي نبي اكرم(ص) در آخرالزمان

 

                   ابن عباس نقل كرده است كه با رسول خدا(ص) حجةالوداع را بجاي آورديم، سپس آن حضرت حلقه‌ي در كعبه را گرفت و به ما رو كرد و گفت آيا شما را از نشانه‌هاي ساعت آگاه نكنم؟در آن روز سلمان از همه‌ي مردم به ايشان نزديك‌تر بود، به همين دليل پاسخ داد: آري اي فرستاده‌ي خدا،

                   آن حضرت فرمود:

 

                  «در اين هنگام الروبيضه سخن خواهد گفت. سلمان گفت پدر و مادرم به فدايت الروبيضه چيست؟ فرمود زمامداري است كه درباره‌ي كار توده‌ي مردم سخن خواهد گفت در حاليكه چنين لياقتي را دارا نيست»

                  در حاشيه كتاب تفسير صافي ملامحسن فيض ص568 و كتب فراوان ديگري متذكرند الروبيضه تصغير الرابضه و به معني مرد پست و رذل كه خود را فرمانروا و حكمران بداند مي‌باشد. انسان بي‌ارزش و پستي است كه از خواستن و انجام كارهاي بزرگ عاجز است.

                   الروبيضه به علم ابجد 1054 و رضا پهلوي هم به علم ابجد 1054 است، شگفت انگيزتر آنكه حروف اين دو كلمه مطابق و برابر هم مي‌باشد.

                  رضا شاه از سال 1306 كه كاملا مستقر شد به شكنجه و فساد در زمين مشغول شد، آيت‌الله خميني(ره) او را مفسد في‌الارض ملقب نمود، و عجيب اينكه مفسد في‌الارض به علم ابجد و زبر 1306 مي‌باشد.

             مفسد في‌الارض در علم زبر        شد هزار و سيصدوشش اي پسر

                2500سال نظام شاهنشاهي ايران و سطلنت محمدرضا شاه در سال 1399 هـ.ق (1357ش) پايان پذيرفت، عجيب اين است 1399 به علم ابجد با محمدرضا شاه كه 1399 به علم ابجد است برابري مي‌كند.

                 در هزار و سيصدونه با نود          رفت از ايران به صد خواري و بد

 

               رضا شاه و محمدرضا پهلوي 53 سال در ايران حكومت كردند، شگفت‌انگيز است كه پهلوي هم به ابجد 53 مي‌شود.

             پهلوي اندر حساب ابجدي پنجاه وسه         سلطنت كردي پسر با باب اندر روزگار

 

            شگفتيهايي از اين دست، آدمي را بر آن مي‌دارد كه قبول كند از مردمان آستانه‌ي ظهور است، و هجران هزار و چند ساله ديري نمي‌پايد كه پايان مي‌پذيرد. ان‌شاءالله

 

(امّا مگر قلب من آماده است؟!)

+ : نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:53 توسط :: رقیم ::

 در زمان

محمد مظفر، برخی از عالمان وقت و متشّرعین، به

 

 

سبب اشعاری که حافظ دروصف باده،معشوق،نگار

 

 وامثال آن شنیده بودند، از حضور در تشییع

 

 جنازه و نماز بر پیکرش امتناع می نمودند. طرفداران حافظ

 

قرارگذاشتند اشعار او را –که هنوز به صورت کتاب

 

و دیوان در نیامده بود- جمع آوری کرده وداخل کوزه ای

 

بریزند ،آنگاه برای تفأل،طفل خردسالی را بگویند

 

تا یکی ازآن ورق پاره ها را بیرون آورد و بر

 

مقتضای اشعاری که در آن نوشته شده عمل کنند.آنان

 

 چنین کردند.برورقه ای که بدست آن طفل بیرون آمد،

 

غزلی نوشته بود که یک بیتش چنین است:

 

قدم دریغ مدارازجنازۀ حافظ 

 

 که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

 

عالمان و مشایخ حاضر در مجلس ، در حیرتی

 

عجیب فرو رفتند وجنازۀ حافظ را تشییع کردند و

 

 بر او نماز گزاردند و با عزت و احترام تمام،پیکرش را

 

 دفن نمودند .

 

این واقعه موجب ازدیاد عقیدۀ مردم دربارۀ حافظ گردید و

 

او را از آن به بعد لسان الغیب خواندند.

+ : نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:38 توسط :: رقیم ::

چرا بلورهاي برف شش پر و متقارن و سفيد هستند؟!
چرا بلورهاي برف شش پر و متقارن و سفيد هستند؟!
به راستی چرا بلورهای برف شش پر و متقارن و سفید هستند؟
برای پاسخ به این سوال باید داستان زندگی یک دانه برف را دانست.


[ هواشناسي و فيزيك جو ]

به راستي چرا بلورهاي برف شش پر و متقارن و سفيد هستند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد داستان زندگي يك دانه برف را دانست.

داستان زندگي دانه برف، از ابر آغاز مي‌شود، از زماني كه يك قطره بسيار ريز ابر يخ زده و به يك ذره كوچك يخي تبديل مي‌شود.

زماني كه بخار آب روي سطح ذره يخ شروع به سخت شدن مي‌كند، به سرعت در اين يخ كوچك چند وجه ايجاد و به يك شش وجهي تبديل مي‌شود.

ذره يخ تا مدتي اين شكل شش وجهي را حفظ مي‌كند اما به تدريج كه بلور بزرگتر و بزرگتر مي‌شود، از هر يك از وجوه اين شش وجهي شاخه‌اي بيرون مي‌آيد. از آنجا كه شرايط جوي (يعني دما و رطوبت) در همه نقاط اين بلور كوچك يكسان است، هر شش شاخه جديد، تقريبا به يك اندازه رشد مي‌كنند.

بلور برف در حاليكه بزرگتر مي‌شود، در داخل ابر با باد به اينسو و آنسو مي‌رود و به همين دليل است كه در طول زمان، با دماهاي مختلفي روبرو مي‌شود.

اما رشد كريستال تا حد بسيار زيادي به ميزان دما مربوط مي‌شود و از آنجا كه هر شش شاخه بلور در هر زمان در شرايط مساوي قرار دارند، همه آنها به يك شكل رشد مي‌كنند.

نتيجه نهايي اين روند، ايجاد ساختاري شش شاخه و متقارن است. بايد توجه داشت كه چون هر بلور برف مسيري خاص خود را در ابر مي‌پيمايد، هر يك شكل خاص خود را پيدا مي‌كنند.


** چه چيزي باعث همزماني رشد شش بازوي كريستال برف مي‌شود؟
هيچ چيز. همانطور كه قبلا اشاره شد هر يك از بازوهاي دانه برف مستقلا رشد مي‌كند اما از آنجا كه نقاط مختلف هر بلور اوليه برف درشرايط مساوي دمايي قرار دارد، اين رشد همزمان و برابر صورت مي‌گيرد.

شايد اين موضوع عجيب و باورنكردني به نظر برسد اما شايد اشاره به يك نكته، اين موضوع را باوركردني كند: در واقع بلورهاي برف چندان كامل متقارن نيستند. براي اطمينان به زير برف برويد و خودتان آزمايش كنيد.

به ندرت ممكن است كريستالي كاملا متقارن پيدا كنيد.


** دانه برف چرا شش بازو دارد؟
علت اين امر به خصوصيات هندسه شش ضلعي شبكه بلور يخ برمي‌گردد. اما اين شبكه ابعاد مولكولي دارد و پي بردن به اين موضوع كه اين تقارن در ابعاد نانو چگونه به ساختار يك كريستال برف كه به مراتب بزرگتراست، منتقل مي‌شود، كار ساده‌اي نيست.

اما بطوركلي بايد گفت ايجاد بازو در دانه برف از طريق "تشكيل وجوه" (‪ faceting‬يا ايجاد ساختاري مانند جواهرات تراش داده شده) صورت مي‌گيرد.

اين وجوه بدون نياز به نيروي خاصي تشكيل مي‌شوند كه علت آن، نحوه قرار گرفتن مولكول‌ها در داخل شبكه دانه برف است. در فرآيند تشكيل وجوه است كه دانه ابتدايي برف به يك شش وجهي تبديل مي‌شود كه ساختاري بزرگتر با يك تقارن شش بري است. در نهايت، بازوها از گوشه‌هاي شش ضلعي بيرون مي‌آيند و وجود شش گوشه اساس به وجود آمدن شش بازوست.

فرآيند "تشكيل وجوه" نشان مي‌دهد كه هندسه مولكول آب چگونه به هندسه يك كريستال درشت برف منتقل مي‌شود.



** چرا برف سفيد است؟
برف سفيد نيست. برف از كريستالهاي يخ درست شده و انبوه آنها سفيد به نظر مي‌رسد درست مانند خرده شيشه‌هايي كه انبوه آنها سفيد به نظر مي‌آيد.

نور بازهم مانند شيشه، از بخشي از سطوح يخ دانه برف منعكس مي‌شود و رنگ خاصي را بازتاب مي‌دهد. هنگامي كه مقدار زيادي برف انباشته شده باشد و از روي هر وجه هر دانه برف بخشي از نور منعكس شود، اين نور به نقاط اطراف بازتاب يافته و دوباره برمي‌گردد. از آنجا كه همه رنگها تقريبا به ميزان مساوي پراكنده هستند، انبوه برف سفيدرنگ به نظر مي‌رسد.

در واقع، هنگامي كه نور در حال تابش و بازتابش است، يخ بخشي از آن را جذب مي‌كند و رنگ قرمز، آسانتر از رنگ آبي جذب مي‌شود و در نتيجه، رنگ آبي بازتاب مي‌يابد. به همين دليل اگر به داخل يك توده برف خوب نگاه كنيد، گاه در آن رنگ آبي را مشاهده مي‌كنيد.



** فايده دانستن اين اطلاعات درباره دانه‌هاي برف چيست؟
بلورهاي زيباي برف رقص كنان از آسمان به زمين مي‌بارند و يك انسان پرسشگر بايد بداند كه اين دانه‌ها از چه و چگونه تشكيل شده‌اند. مطمئنا از ميان بيش از شش ميليارد جمعيت زمين، عده‌اي هستند كه بخواهند به رازهاي دانه‌هاي برف پي ببرند.

با همه اينها، يافتن راز چگونگي تشكيل بلورها، بدون ترديد كار بي‌فايده‌اي نيست. براي مثال، كل صنعت كامپيوتر به سيليكون و ديگر كريستال‌هاي نيمه‌هادي متكي است ولي ما هنوز درباره فيزيك چگونگي تشكيل اين كريستالها اطلاعات زيادي نداريم.

اگر از فيزيك پايه‌اي كه در پس رشد بلورها ، از جمله بلور يخ، وجود دارد، درك بهتري پيدا كنيم، توانايي بيشتري براي ايجاد مواد جديد خواهيم داشت.

دانش، هرگز بي‌فايده نيست.

+ : نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 14:11 توسط :: رقیم ::

پدر:

 

عقیده محصول علم به واقعیتهاست...

+ : نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 8:59 توسط :: رقیم ::

نسبیت چیست؟

 
دانش- همشهری آنلاین- ترجمه دكتر علی ملائکه
آلبرت اینشتین به خاطر بسیاری چیزها مشهور است، اما بزرگترین ثمره فکری او نظریه نسبیت است
این نظریه برای همیشه درک ما را از فضا و زمان تغییر داد.

نسبیت چیست؟ به طور خلاصه، نسبیت به معنای این است که قوانین فیزیک در همه جا یکسان هستند.ما در این جا در روی کره زمین از همان قوانین نور و  جاذبه تبعیت می‌‌کنیم که در هر گوشه‌ای از جهان حکفرماست.

جهانشمولی قوانین فیزیک به این معناست که "تاریخ محلی است" : ناظران متفاوت زمان و مکان رویدادهای مختلف را به طور متفاوت خواهند دید.

آنچه برای ما یک میلیون سال طول کشیده است، ممکن است از چشم کسی که با یک موشک با سرعت فوق‌العاده در حال حرکت است یا در حال سقوط به درون یک سیاهچاله است، تنها به اندازه پلک زدنی طول بکشد.

همه اینها نسبی هستند.

نسبیت خاص

نظریه نسبیت اینشتین به دو نظریه نسبیت خاص و نسبیت عام تقسیم می‌شود.

نظریه نسبیت خاص ابتدا ارائه شد و بر این اساس است که سرعت نور برای هرکسی ثابت است.  گرچه ممکن است این بیان ساده به نظر رسد، اما پیامدهای گسترده‌ای دارد.

اینشتین در سال 1905 پس از آنکه شواهد تجربی نشان داد که سرعت نور در چرخش کره زمین به دور خورشید تغییر نمی‌کند، به این نتیجه‌گیری رسید.

این نتیجه‌گیری برای فیزیک‌دانان غافلگیرکننده بود، زیرا سرعت اغلب چیزهای دیگر بسته به جهت حرکت ناظر دارد.

اگر شما ماشینی را به موازات یک خط آهن برانید، قطاری که به سوی شما حرکت می‌کند، دارای سرعت بسیار بیشتری به نظر خواهد رسید تا هنگامی که شما دور بزنید و هم‌جهت با قطار حرکت کنید.

اینشتین می‌گفت که برای همه ناظران سرعت نور 300 هزار کیلومتر در ثانیه است، بدون توجه به اینکه این ناظران با چه سرعتی و در چه جهتی در حال حرکت باشند.

این برداشت از سرعت نور یک کمدین را برانگیخت تا بپرسد : "اگر شما سوار بر یک سفینه فضایی باشید که با سرعت نور در حال حرکت است، و چراغ‌های جلوی سفینه را روشن کنید، آیا اتفاقی می‌‌‌افتد؟"

 پاسخ این است که چراغ‌های جلوی سفینه به طور طبیعی روشن می‌شود، اما تنها از دیدگاه فردی که درون سفینه است.

برای فردی که بیرون از سفینه به حرکت آن نگاه می‌کند، چراغ‌های آن به نظر روشن نمی‌رسد: نور از آنها خارج می‌شود، اما برای پرتوهای نور زمانی بی‌نهایت طول می‌کشد تا از سفینه جلو بیفتند.

این مشاهده‌های متناقض به خاطر این هستند که "خط‌کش‌ها و ساعت‌ها"- چیزهایی که مکان و زمان را مشخص می‌کنند- برای ناظران متفاوت یکسان نیستند.

اگر سرعت نور چنانچه اینشتین می‌گفت حدی ثابت داشته باشد، آنگاه مکان و زمان نمی‌‌توانند مطلق باشند: مکان و زمان باید سوبژکتیو یا وابسته به ناظر باشند.

برای مثال یک سفینه فضایی 50 متری که با سرعت 99.99 درصد سرعت نور حرکت می‌کند، از دیدگاه یک ناظر ثابت نیم متر طولانی‌تر به نظر خواهد رسید، اما از دید کسی که بر آن سوار است طولش تغییر نکرده است.

شاید عجیب و غریب‌‌تر این باشد که که زمان هر چه فرد سریع‌تر حرکت کند، کندتر می‌گذرد.
اگر یک نفر از زوج دوقلوی همسان سوار بر سفینه فضایی پرسرعتی شود و به سوی ستاره‌ای دوردست برود و سپس بازگردد، نسبت به برادر یا خواهرش که روی زمین باقی مانده است، جوانتر خواهد ماند.

جرم نیز به سرعت بستگی دارد. هر چه یک جسم با سرعت بیشتری حرکت کند، جرم آن بیشتر می‌شود. در واقع هیچ سفینه فضایی نمی‌تواند به 100 درصد سرعت نور برسد، چرا که جرم آن به نهایت میل خواهد کرد.

این رابطه میان جرم و سرعت اغلب به صورت رابطه جرم و انرژی بیان می‌شود: E=mc^2‍ که m نماینده جرم و c  نماینده سرعت نور است.

نسبیت عام

اینشتین تنها درک ما را از فضا و زمان به هم نریخت. او با وارد کردن شتاب به نظریه‌‌اش به تعمیم دادن آن پرداخت و دریافت که این کار شکل فضا و  زمان را معوج می‌کند.

برای درک این قضیه به این مثال توجه کنید: سفینه‌ای فضایی را تصور کنید که با روشن‌کردن موتورهای رانشی‌اش سرعتش را بالا می‌برد.

آنهایی که در این سفینه هستند به کف سفینه خواهند چسبید، درست همانطور که افراد روی کره زمین به آن چسبیده‌اند..

اینشتین ادعا کرد که نیرویی که ما جاذبه می‌نامیم، از نیرویی که بر افراد یک سفینه در حال شتاب گرفتن وارد می‌‌آید، غیرقابل تشخیص است.

این نظریه به خودی خود خیلی انقلابی نیست، اما هنگامی که اینشتین با ریاضیات پیچیده آن کار کرد (این کار 10 سال وقت او را گرفت)، کشف کرد که  فضا و زمان در نزدیک یک جسم دارای جرم زیاد قوس برمی‌دارند، و این قوس‌‌برداشتن است که ما آن را به صورت نیروی جاذبه درک می‌کنیم.

مشکل است که هندسه قوسی نسبیت عام را توصیف کرد، اما اگر فضا - زمان را مانند یک پارچه تصور کنیم، آنگاه یک جسم با جرم زیاد پارچه پیرامونش را طوری می‌کشد که هر چیزی که از کنار عبور می‌کند دیگر خط مستقیم را طی نخواهد کرد.

معادلات نسبیت عام شماری از پدیده‌ها را پیش‌بینی می‌کند، که وجود بسیاری از آنها تا به حال ثابت شده است:[ظاهراً اينشتين درست مي‌گفت]

• خم‌شدن نور در اطراف اجسام دارای جرم زیاد (عدسی گرانشی).
• تغییر تدریجی مدار سیاره عطارد.
• کشش چارچوب (frame dragging) فضا - زمان در اطراف اجرام در حال چرخش.
• ضعیف‌شدن نوری که از کشش جاذبه‌ای می‌ گریزد (تغییر فرکانس نور به سوی بخش قرمز طیف ناشی از جاذبه)
• افزایش سرعت در دوره‌های چرخشی ستاره‌های دوگانه و ستاره‌ های تپنده (پالسارها).
• امواج گرانشی (امواجی در ساختار فضا - زمان).
• وجود سیاه‌چاله‌ها که هر چیزی از جمله نور را به دام می‌اندازند.

برداشتی تصویری از سیاه‌چاله‌

تاب برداشتن فضا - زمان در اطراف یک سیاهچاله از هر جای دیگری شدیدتر است.

 اگر آن یک نفر از دوقلوهایی که در بالا گفتیم در سفر فضایی‌‌اش به درون یک سیاهچاله سقوط کند، چنان کشیده می‌شود که به صورت اسپاگتی در خواهد آمد!!

خوشبختانه او بیش از چند ثانیه‌ای زنده نخواهد ماند.

اما جفت او در روی کره زمین هرگز پایان کار او را نخواهد دید- دیدن او که ذره ذره در طول عمر کیهان به سوی مرکز سیاهچاله حرکت می‌کند....

+ : نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:35 توسط :: رقیم ::