تبليغاتX
سته- راز افرینش هستی
سته- راز افرینش هستی

دوستان خوبم...

خدا خیلی مهربان است

من الان دارم حرکت میکنم...برای میهمانی او...مکه

خودم عددی نیستم

دارم قلبهای پاک شما را می برم تا به خدا پیوند بزنم

پیوند مال شما...

حمالی اش مال من...

روز سه شنبه ساعت ۱۱ شب

بمدت ۵ شب با یک لبیک الهم لبیک...

با من همراه شوید

اگر نمردم ۱۳ روز دیگر بر میگردم

 

...مرا حلال کنید

+ : نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:3 توسط :: رقیم ::

گفتگوي امام صادق عليه السلام با طبيب هندي

 

امام: اجازه مي دهيد چيزهايي از شما بپرسم؟

طبيب: چه عرض کنم؛ بپرسيد، اگر بدانم پاسخ مي گويم.

امام: چرا در پيشاني خطوط مختلفي نقش شده؟

طبيب: نمي دانم!

امام: چرا بيني ميان دو چشم قرار دارد؟

طبيب: نمي دانم!

امام: چرا قلب صنوبري شکل است؟

طبيب: نمي دانم!

امام: چرا کبد محدب است؟

طبيب: نمي دانم!

امام: چرا کاسه زانو به سمت جلو است؟

طبيب: نمي دانم!

امام: چرا ميان کف پا گود است؟

طبيب: نمي دانم!

امام: ولي من به فضل خدا، از حکمت اينها آگاهم.

طبيب: بفرماييد، استفاده کنم.

امام: پس خوب گوش کن؛

 

_ در پيشاني خطوط و نقوش مختلف رسم کرده تا از ريزش عرق به چشم ها مانع شود و همچو نهر هايي که در زمين، محل جريان آب مي شود از پخش شدن عرق جلوگيري کند.

_ بيني را ميان دو چشم قرار داد که نور را به دو قسمت مساوي تقسيم کند تا به اعتدال به دو چشم برسد.

_ قلب را صنوبري شکل (شبيه ميوه کاج) آفريده تا نوک باريکش در ريه داخل شده و از نسيم آن خنک شود و مغز سر از حرارت آن آسيب نبيند.

_ کبد را محدب آفريد تا معده با سنگيني خود بر آن فشار آورده و بخارات مسموم از آن خارج شود.

_ کاسه زانو را به سمت جلو قرار داده، زيرا آدميزاد ميان دست هاي خود به شکل محاذي راه مي رود و اگر غير از آن بود راه رفتنش مشکل و حرکاتش نا موزون بود.

_ زير قدمهاي پا را تهي کرده تا همه پا به زمين نچسبد. زيرا اگر تمامش به زمين مي چسبيد، مانند دسته هاوني بود که سنگيني اش باعث ناراحتي مي شد و سنگريزه اي هر چند کوچک، پا را به زحمت مي انداخت.

 

بر گرفته از کتاب طب الصادق(ع)

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:22 توسط :: رقیم ::

چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟

 

            «آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با

              عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال

          1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان

          ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

      این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است.

        اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف   نهج

    البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت

   نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده

        ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل

 می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف

 واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که

 پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».


اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و

 شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه

 فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی»

 می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2


یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.


اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از

 شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.


اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات

 پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.


این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به

 بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.


دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته

 است.


منبع خبر: شيعه نيوز

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:57 توسط :: رقیم ::

نیکی دل

ای دل اول قدم نیک دلان

با بد ونیک جهان ساختن است

صفت پیشروان ره عقل

آز را پشت سر انداختن است

ای که با چرخ همی بازی نرد

بردن اینجا همه را باختن است

اهر من را به هوس دست نبوس

که اندر اندیشه ی تیغ آختن است

عجب از گم شدگان نیست عجب

دیو را دیدن و نشناختن است

تو زبون تن خاکی و چو باد

توسن عمرتو در تاختن است

دل ویرانه عمارت کردن

خوشتر از کاخ بر افراختن است

                                          پروین اعتصامی

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:34 توسط :: رقیم ::

صور قبر حمزه ابن عبد المطلب عليه السلام يشع نور

 

 

 



 
+ : نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:32 توسط :: رقیم ::

 

آزمايش كاونديش

سر هندي كاونديش شيميدان و فيزيكدان انگليسي در 10 اكتبر 1731 به دنيا آمد . او شخصي ثروتمند و بسيار خجالتي بود به همين جهت بين ته زندگي اش را در تنهايي مي گذارند و هم چنين صاحب يك بانك مشترك با ارتش بود . او علاقه ي زيادي به پژوهش هاي علمي داشت و حدود 60 سال در آزمايشگاه مشغول به تحقيق و پژوهش بود ،" نتايج اين آزمايشات عبارتند از : مشخص كردن اين كه از سوختن هيدروژن ، آب توليد مي شود ، آب ماده أي مركب است ، اندازه گيري وزن حجم اتم ها ، هيدروژن سبك ترين گاز است و اين كه چگالي متوسط زمين برابر 5/5 گرم بر سانتي متر مكعب است . البته او بيشتر با الكتريسيته كار مي كرد كه به تدريج به كشف هيدروژن توسط او در سال 1766 منتهي شد . اما مهم تر از همه ي اينها محاسبه ي جرم زمين و هم چنين اندازه گيري ضريب ثابت گردش (g) است .

در ابتدا نظريه ي گرانش از طرف نيوتون مطرح شد كه بر اساس آن قدرت جاذبه بين دو جسم با مجزور جرم هايش رابطه ي مستقيم دارد و به نسبت مجزور فاصله ي بين آن دو رابطه ي عكس دارد . اما اين مساله نامشخص بود كه اين جاذبه ي گرانشي چقدر است ؟

60 سال پس از حركت نيوتون هنري كاونديش قانون گرانش را از طريق آزمايش به كمك يك ترازو تحقيق كرد . او دو گلوله ي كوچك را به دو سر يك ميله ي چوبي (حدوداً دو متري) جوش زد طوري كه تعادل وزني برقرار شود و بيشتر يك دمبل شد . سپس وسط ميله را پيدا كرد و يك سيم بلند به آن آويخت . اين وسط را براي محافظت از باد درون يك حباب در بسته قرار داد . دو گلوله ي سربي را كه حدوداً 160 كيلو گرم جرم داشتند به توپ هاي كوچك دو سر ميله ي چوبي نزديك كرد تا نيروي گرانشي لازم براي جذب كردن آنها ايجاد شود . گلوله ها حركت كردند و در نتيجه سيم تاب برداشت . كاونديش با وصل كردن يك قلم كوچك در دو طرف ميله توانست ميزان جا به جايي نا چيز گلوله ها را اندازه گيري كند . او براي محافظت دستگاه از ميان هوا آن را كه ترازوي پيچشي ناميده مي شود ، درون اتاقكي قرار داد و با تلسكوپ ميزان جا به جايي را اندازه گرفت . وي با اين دستگاه توانست مقداري را كه به ثابت گرانشي معروف است با دقت بسيار زيادي اندازه گيري كند و با استفاده از ثابت گرانشي چگالي و جرم زمين را به دست آورد .

به پاس قدرداني از تلاش ها و پژوهش هاي او آزمايشگاهي در دانشگاه كمبريج به نام او نامگذاري شده است .

 

مطالب جالب فيزيك

 

وقتي ساعت نسبت به ناظر ساكن است ، تندتر از هميشه كار مي كند وقتي كه با سرعت نور نسبت به ناظر حركت مي كند ، آهنگ كار آن كند مي شود .

كم ترين حرارت ثبت شده نقطه ي جوش هليم است . 273 درجه

بيشترين حرارت ثبت شده انفجار بمب هيدروژني است . 100000000k

اگر در حالت عادي فشاري را كه به مويرگ هاي مغز زرافه شبيه سازي شده وارد كنيم ، مويرگ متلاشي مي شود . اما مويرگ هاي مغز زرافه مي تواند اين فشار را تحمل كند .

در غرب اقيانوس اطلس منطقه أي به نام مثلث برمودا وجود دارد . سه راس آن جزيره برمودا يورتوريكو و فلوريدا است . در صد سال اخير بيش از پانصد كشتي و دويست هواپيما در اين منطقه بدون اينكه اثري از سرنشينان آن به جا بماند ناپديد شده اند . هم چنين لكه هاي آب سفيد در سطح آن قرار دارد

+ : نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:58 توسط :: رقیم ::

«فتنه»، شمشیری که از رو بسته شده است!

اسلام هراسی یا اسلام وحشت مفهمومی آشنا و مشترک برای اکثر مسلمانان در سراسر جهان است، چراکه اینان این پدیده شوم را با روح و جان خود در مورد اهانت به مقدسات دین مبین اسلام تجربه کرده اند. غرب از سال 2003 میلادی با انتشار کاریکاتورهای موهن نسبت به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) به صورت علنی با مسلمانان وارد جنگ ایدئولوژیک شد، جنگی شاید می توان آن را در ادامه جنگ های صلیبی دانست. این یک واقعیت است که غربیان (مسیحیان) از آن زمان کینه مسلمانان را به دل گرفتند و حتی حاضر نشدند این کینه را به دلیل پیشرفت های جوامع خود با استفاده از تعالیم دین اسلام، به دست فراموشی بسپارند.

حرکت اسلام هراسی در تمامی رسانه های غربی که اولین مراجع اطلاع رسانی برای مردم جهان هستند در حال اجرا است، به طوری که تقریباً تمامی مردم دنیا - آنان که با دین اسلام آشنا نیستند - در مورد اسلام دارای تفکر واحدی هستند که منتج از داده های این رسانه ها است.

آخرین حرکت غرب در طرح مبارزه با اسلام و البته گسترش این دین در این منطقه، ساخت فیلم «فتنه» از سوی «گیرت وایلدرز» رهبر حزی «برای آزادی» پارلمان هلند است که به راستگرا بودن شهره است. این فیلم 15 دقیقه ای در ارتباط با قرآن و مسلمانان ساخته شده ‌است. جالب آنکه فتنه به علت محتوای ضداسلامی، پس از عدم قبول پخش در بسیاری از سایت‌ها و شبکه‌های تلویزیونی هلند، سرانجام روی پایگاه اینترنتی لایولیک منتشر شد و نسخه اصلی آن به دو زبان انگلیسی و هلندی قابل دسترس بوده و به تازگی نیز ترجمه های این فیلم به صورت زیرنویس به آن اضافه شده است.

این فیلم اسلام را دشمن آزادی و خشونت‌طلب و همچنین مسلمانان را تروریست و وحشی معرفی می‌کند. وایلدرز قرآن را با کتاب «نبرد من» نوشته آدولف هیتلر مقایسه کرده ‌است و به ادعای خودش آن را منشا الهام‌گیری برای حملات تروریستی و دیگر خشونت‌ها می‌داند. این فیلم واکنش‌های بسیاری را از طرف مسلمانان و حتی سیاستمداران غیرمسلمان در پی داشته ‌است.

اما به راستی چرا در چند سال اخیر این گونه تحرکات ضد اسلامی گسترش پیدا کرده است؟ پاسخ این پرسش چیزی جز هراس غرب از گسترش اسلام نخواهد بود. زیرا اسلام دینی فردگرا محسوب نمی شود و قایل به جدایی دین و سیاست نیست اما اروپاییان با این ایدئولوژی دارای مشکل هستند. آنان نمی توانند حقانیت آموزه های اسلامی را بپذیرند بنابراین به سیاست انکار آنها رو آورده اند و با ساخت چنین فیلم هایی دین اسلام را «دین خشونت» معرفی می کنند.

از طرف دیگر این حرکت را نیز می توان پیرو دیگر اقدامات در اهانت به مقدسات اسلامی دانست تا بدین وسیله بتوانند از حساسیت مسلمانان نسبت به مقدسات دین اسلام بکاهند و به نوعی در مسلمانان عقیده از خود بیگانگی را تقویت کنند. این حرکت آنها نیز برای زمینه سازی به منظور از بین بردن قداست دین و در نتیجه انحراف مسلمانان صورت می گیرد. انحراف با این هدف که بتوانند مقوله های تحریف آمیزی را در اسلام وارد کنند تا دیگر این دین آسمانی با منافع آنان در تعارض قرار نگیرد.

آنان این تحرکات خود را بر اساس مقوله «آزادی بیان» طرح ریزی کرده اند. مقوله ای که بر مبنای منشور بین المللی جزو حقوق هر فرد است، اما بر مبنای قوانین سازمان یونسکو نباید علیه مقدسات و ادیان به کار گرفته شود. بتازگی نیز این سازمان بین المللی در بیانیه نگرانی خود را به عنوان سوءاستفاده از آزادی بیان به منظور اهانت به ادیان را اعلام کرده است. سازمان کنفرانس اسلامی نیز در این رابطه بیانیه ای را منتشر کرد.

اما این اقدامات از جمله انتشار کاریکاتورهای موهن نسبت به ساحت پیامبر اسلام(ص) در نشریات دانمارک و فرانسه، توهین به کعبه در نمایشگاه هنر برلین و انتشار فیلم فتنه از سوی نماینده پارلمان هلند، هوشیاری بیشتری از مسلمانان را می طلبد تا با اقدامات خود بتوانند جلوی اینگونه اقدامات فتنه انگیز را بگیرند.

نکته مهمی که در فیلم «فتنه» مستتر است، این است که اغلب تصاویر این فیلم مستند هستند؛ از جمله صحنه های سربریدن اتباع غربی از سوی اعضای القاعده، اعدام یک زن افغانی در یک زمین فوتبال توسط طالبان، قمه زنی توسط برخی شیعیان در روز عاشورا با تاکید بر قمه زدن بر سر کودک عراقی از سوی مادرش، تصاویری از کشته شدن یک کارگردان ضد اسلام هلندی به وسیله یک مسلمان مراکشی، صحنه های اعدام در ایران و ... . به راستی تمام این اتفاقات به وقوع پیوسته، به راستی گروه القاعده غربیان بسیاری را به راحتی در مقابل پرچم هایی با نوشته های الله اکبر و لا اله الا الله گردن زده است. به راستی گروه طالبان در زمان زمامداری حکومت به نام دین اسلام بی رحمانه ترین اعمال را مرتکب می شدند. به راستی هنوز که هنوز شیعیانی در عراق و هند بر سر خود قمه می زنند تا به نوعی سوگواری حضرت امام حسین را برپا کنند. اما آنان با قمه به ریشه دین می زنند. اما واقعاً کدامیک از امام معصوم (ع) در رثای سوگواری اباعبدالله قمه بر سر زدند و یا کدامیک از رهبران حنفیان، شافعیان و حمبلیان، این کار را انجام دادند. به راستی که این حرکات نماد جهالت در بین مسلمانان است.

این تصاویر مستند این واقعیت را هویدا می کند که تمامی اعمال و رفتار مسلمانان و کشورهای اسلامی در زیر ذره بین برخی غربیان مغرض قرار دارد و آنان با استفاده از برخی نادانی های مسلمانان، دین اسلام را زیر سئوال می برند. بدین ترتیب این اصل مسئولیت دولتمردان و رهبران اسلامی را خطیرتر می کند تا با اعمال و فتاوی خود به روشنگری پرداخته و جلوی رفتارهایی که باعث تخریب دین اسلام می شوند را بگیرند تا دیگر به معاندان دین اسلام دستاویزی برای غرض ورزی ندهیم. در این مسلمانان نیز باید بپذیرند که گزک به دست غربیه ها ندهند. والسلام.

+ : نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:40 توسط :: رقیم ::

معرفی 10 نابغه

۱) يوهان ولفگانگ وون گوته

 

 يوهان ولفگانگ وون گوته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گوته شاعر آلماني با ضريب هوشي 210 ، نمايشنامه نويس، داستان نويس،‌ دانشمند،‌ سياستمدار، كارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندي آماتور بود كه بزرگترين شخصيت ادبي عصر مدرن به شمار مي رفت. در فرهنگ ادبي كشورهاي آلماني زبان اين شخصيت از چنان جايگاهي برخوردار است،‌ كه از اواخر قرن هجدهم آثار وي به عنوان آثار كلاسيك در نظر گرفته شده اند .

 

 

۲) لئوناردو داوينچي

 

لئوناردو داوينچي

 

 

 

 

 

 

 

 

لئوناردو داوينچي نقاش، مجسمه ساز،‌ معمار،‌ طراح و مهندس ايتاليايي دومين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. تابلوهاي نقاشي "شام آخر" و "مونا ليزا" اين هنرمند از برجسته ترين آثار هنري دوره رنسانس محسوب مي شد. يادداشت هاي به جا مانده از داوينچي حاكي است: وي از خلاقيت هاي بالاي فني برخوردار بوده به طوري كه بسيار جلوتر از زمان خود به سر مي برده است.

 

۳) امانوئل سويدن برگ

 

امانوئل سويدن برگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امانوئل سويدن برگ مبتكر مسيحي و‌ فيلسوف و دانشمند الهيات سوئدي بود كه با برخورداري از ضريب هوشي 205 دستنوشته حجيمي از كلام الهي از وي به يادگار مانده است. اندكي پس از مرگ او،‌ هوادارانش بلافاصله جمعيت پيرو فلسفه سويدن برگ را با هدف مطالعه در زمينه افكار وي راه اندازي کردند.

 

 

۴) گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز

 

گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز

 

 

 

 

 

 

 

 

گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز چهارمين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. اين فيلسوف برجسته آلماني در رشته حقوق و فلسفه تحصيل كرد. اين فيلسوف شهير در زمان خود نقش قابل توجهي در مسائل سياسي و ديپلماتيك اروپا ايفا كرد. وي در مقوله فلسفه و رياضيات از جايگاه برجسته اي برخوردار بود.

 

۵) جان استوارت ميل

 

جان استوارت ميل

 

 

 

 

 

 

 

 

جان استوآرت ميل فيلسوف، اقتصاددان و مبلغ مكتب سودمندگرايي انگليسي بود كه از ضريب هوشي 200 بهره برده بود. وي همچنين روزنامه نگاري برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار مي رفت. وي از اصل سادگي در زندگي خود تبعيت مي كرد.

 

۶) بلز پاسكال

 

بلز پاسكال

 

 

 

 

 

 

 

 

بلز پاسكال رياضيدان،‌ فيزيكدان، فيلسوف مذهبي و استاد نثر فرانسوي بود. ضريب هوشي او 195 بود و اساس تشكيل تئوري مدرن احتمالات را بنا نهاد. وي همچنين زمينه گسترش تعليماتي مذهبي را بنا نهاد كه ادراك خدا را از طريق دل به جاي منطق آموزش مي داد .

 

۷) لودويگ ويتگنشتاين

 

لودويگ ويتگنشتاين

 

 

 

 

 

 

 

 

لودويگ جوزف يوهان ويتگنشتاين فيلسوف انگليسي زاده شده در اتريش بود كه ضمن برخورداري از ضريب هوش 190 به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم به شمار مي رفت. شخصيت اين نابغه شهير از جذابيت بسياري در بين هنرمندان،‌ نمايشنامه نويسان، شاعران، داستان نويسان،‌ موسيقي دانان و حتي فيلم سازان برخوردار بود.

 

۸) بابي فيشر

 

بابي فيشر

 

 

 

 

 

 

 

 

بابي فيشر كه به روبرت جيمز فيشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمريكايي بود كه از ضريب هوشي 187 بهره برده بود. اين نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترين شطرنج باز تاريخ را به خود اختصاص داد. بازي خيره كننده وي در مسابقات قهرماني جهاني 1972 افكار عمومي آمريكا را به بازي شطرنج هدايت كرد. فيشر بازي شطرنج را از سن 6 سالگي آموخت و در سن 16 سالگي با هدف وقف كامل خود به اين بازي،‌ ترك تحصيل كرد.

 

۹) گاليلئو گاليله

 

گاليلئو گاليله

 

 

 

 

 

 

 

 

گاليلئو گاليله فيلسوف علوم طبيعي،‌ منجم و رياضيدان ايتاليايي بود كه به پيشبرد علوم حركت،‌ ستاره شناسي و قدرت مواد كمك شاياني كرد. وي از بهره هوشي 185 برخوردار بود و كشفياتش از طريق تلسكوپ علم نجوم را متحول ساخت.

 

۱۰) مادام دي استل

 

مادام دي استل

 

 

 

 

 

 

 

 

آنه لوئيز جرماني نكر بارونس دي استل هولستين معروف به مادام دي استل دانشمند،‌ مبلغ سياسي و سخنور فرانسوي - سوئيسي بود كه از ضريب هوشي 180 سهم برده بود. وي به عنوان واسطه اي ميان فرهنگ نو استعماري اروپا به مكتب رومانتيك گرايي به شمار مي رفت. نوشته هاي او در زمينه هاي داستاني،‌ نوازندگي، مقالات اخلاقي و سياسي،‌ انتقادات ادبي،‌ مطالب تاريخي، خاطرات شخصي و شعر از شهرت بالايي برخوردار است.

 

 

                                          بر گرفته شده از سایت انجمن فیزیکدانان جوان ایران

+ : نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:39 توسط :: رقیم ::

گياهان از رايانه هاي كوانتومي استفاده مي كنند

 

آنها با استفاده از دوربین های مجهز به عدسی های فوق سریع دریافتند که تعامل میان انرژی خورشید و ملکول های کلروفیل در یک باکتری متکی به یک قطعه مکانیکی کوانتومی و مرموز است که با نام ابرجایگاه شناخته شده است. در این قطعه کوانتومی انرژی یک فوتون در آن واحد می تواند به طور موقت به چندین حالت متفاوت یافت شود. این امر به فرایند فتوسنتز امکان می دهد تمامی مسیرهای واکنشی ممکن را در میان ملکول های مختلف کلروفیل بررسی نماید. بدین ترتیب موثرترین روش انتخاب می شود و انرژی از طریق باکتری هم زمان با فروپاشی ابرجایگاه انتقال می یابد.

گرگ انجل، یکی از اعضای تیم فلمینگ می گوید: "این به نوعی مشابه کارکرد رایانه های کوانتومی است و نشان می دهد که محاسبه کوانتومی چگونه کارگياهان از رايانه هاي كوانتومي استفاده مي كنند

 

آنها با استفاده از دوربین های مجهز به عدسی های فوق سریع دریافتند که تعامل میان انرژی خورشید و ملکول های کلروفیل در یک باکتری متکی به یک قطعه مکانیکی کوانتومی و مرموز است که با نام ابرجایگاه شناخته شده است. در این قطعه کوانتومی انرژی یک فوتون در آن واحد می تواند به طور موقت به چندین حالت متفاوت یافت شود. این امر به فرایند فتوسنتز امکان می دهد تمامی مسیرهای واکنشی ممکن را در میان ملکول های مختلف کلروفیل بررسی نماید. بدین ترتیب موثرترین روش انتخاب می شود و انرژی از طریق باکتری هم زمان با فروپاشی ابرجایگاه انتقال می یابد.

گرگ انجل، یکی از اعضای تیم فلمینگ می گوید: "این به نوعی مشابه کارکرد رایانه های کوانتومی است و نشان می دهد که محاسبه کوانتومی چگونه کارایی و توانایی خود را برای حل مسایل بسیار پیچیده به شکل باورنکردنی محقق می سازد، زیرا در آن واحد می تواند راه حل های متعددی را محاسبه نماید.

برای مطالعه متن این خبر به زبان انگلیسی بر روی این پیوند کلیک نمایید: متن انگلیسی خبر

 

   ترجمه: سید علیرضا حجازی

« بر گفته شده از سايت فنآوري اطلاعات و ارتباطات »ایی و توانایی خود را برای حل مسایل بسیار پیچیده به شکل باورنکردنی محقق می سازد، زیرا در آن واحد می تواند راه حل های متعددی را محاسبه نماید.

برای مطالعه متن این خبر به زبان انگلیسی بر روی این پیوند کلیک نمایید: متن انگلیسی خبر

 

   ترجمه: سید علیرضا حجازی

« بر گفته شده از سايت فنآوري اطلاعات و ارتباطات »

+ : نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:34 توسط :: رقیم ::

كشيش
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را هم بزرك ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
+ : نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:10 توسط :: رقیم ::

 

چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پر خون

نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

"چه دانم" های بسیار است لیکن من نمیدانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون ----   مولانا

+ : نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:52 توسط :: رقیم ::

  ماهاتما گاندي :

هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:

1-سياست بدون شرف

2- لذت بدون وجدان

 ۳- پول بدون كار

۴-شناخت بدون ارزشها

۵- تجارت بدون اخلاق

۶- دانش بدون انسانيت

7- عبادت بدون فداكاري

+ : نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:30 توسط :: رقیم ::

 

8. چهل روز عزای مؤمن

رسول گرامی اسلام علیه السلام در سفارشهای خویش به جناب ابی‏ذر غفاری به اهمیت و جایگاه والای مؤمن در جهان اشاره كرده و فرموده است: «یا اباذر! ان الارض لتبكی علی المؤمن اذا مات اربعین صباحا; (11) ای ابوذر! هنگامی كه مؤمنی از دنیا می‏رود، زمین تا چهل روز برای فقدان او گریان و عزادار است.»

ممكن است منشا مجالس اربعین برای اموات مؤمنین همین روایت نبوی باشد.

 

9. زندگی چهل ساله

هنگامی كه فرزدق شاعر قصیده معروف خود را در مدح حضرت امام سجاد علیه السلام در حضور خلیفه ستمگر عباسی، هشام بن عبدالملك، با رشادت تمام قرائت كرد و مطلع آن چنین بود كه:

هذا الذی تعرف البطحأ وطاته

والبیت‏یعرفه والحل والحرم

یعنی، این آقایی است كه گامهای او را سرزمین بطحأ، بیت‏خدا و حل و حرم می‏شناسد; خلیفه بر او خشم گرفت و دستور داد تا فرزدق را علاوه بر قطع حقوق، به جرم دفاع از اهل‏بیت علیهم السلام زندانی كنند; اما بعد از گذشت مدتی به دعای امام چهارم علیه السلام آزاد شد. امام زین‏العابدین علیه السلام برای كمك به فرزدق مبلغی را كه چهل سال مخارج زندگی‏اش را كافی بود به حضورش فرستاد و فرمود: «لو علمت انك تحتاج الی اكثر من ذلك لاعطیتك; [ای فرزدق!] اگر می‏دانستم بیش از چهل سال زنده خواهی بود، بیشتر می‏فرستادم.» علی بن یونس بیاضی می‏نویسد: دقیقا بعد از چهل سال از آن تاریخ فرزدق به دیار باقی شتافت و صداقت و كرامت امام چهارم بر همگان روشن شد. (12)

 

10. بعثت انبیأ در چهل سالگی

در روایت آمده است كه اكثر انبیأ در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده‏اند. (13) همچنان كه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز در چهل سالگی به رسالت مبعوث گردید. (14) امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در 63 سالگی از دنیا رفت، كه آخر سال دهم هجرت بود. آن حضرت بعد از تولد خویش هنگامی كه چهل سالش كامل گردید، به پیامبری رسید و 13 سال دیگر در مكه بود كه در 53 سالگی به مدینه هجرت كرد و بعد از ده سال در مدینه به سرای جاویدان منتقل شد.» (15)

 

11. حفظ چهل حدیث

حضرت رسول صلی الله علیه و آله در زمینه پاسداری از فرهنگ و معارف اسلام می‏فرماید: «من حفظ من امتی اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم بعثه الله یوم القیامة فقیها عالما; (16) هر كس از امت من چهل حدیث از احادیث دینی مورد نیاز جامعه را حفظ كند خداوند متعال او را در روز قیامت‏به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد كرد.»

براساس همین حدیث، دانشمندان بزرگ شیعه تلاش كرده‏اند كه كتابهایی را به نامهای الاربعین و چهل حدیث از خود به یادگار بگذارند تا شاید مشمول این كلام نورانی رسول گرامی اسلام بشوند، نظیر: اربعین شیخ بهائی، اربعین شهید اول، اربعین مجلسی دوم، اربعین جامی و چهل حدیث امام خمینی رحمه الله.

 

12. آثار گناه تا چهل روز

آثار گناهانی كه انسان مرتكب می‏شود تا چهل روز در روح و روان او باقی است. امام صادق علیه السلام فرمود: «لا تقبل صلاة شارب الخمر اربعین یوما الا ان یتوب; (17) كسی كه از شراب و مسكرات حرام استفاده كند تا چهل روز نمازش پذیرفته نمی‏شود، مگر اینكه حقیقتا توبه كند.»

 

13. اصلاح تا چهل سالگی

اساسا افراد سعادتمند و كسانی كه به دنبال خوشبختی و كمال هستند تا سن چهل سالگی در اعمال و رفتارشان نشانه‏های اصلاح پیدا می‏شود; اما اگر تا سن چهل سالگی تغییراتی در رفتارهای زشت و ناپسند آنان ایجاد نگردد، بعد از آن اصلاح آنان مشكل خواهد بود. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه به مسلمانان هشدار داده و فرموده است: «اذا بلغ الرجل اربعین سنة ولم یغلب خیره شره قبل الشیطان بین عینیه وقال: هذا وجه لایفلح; (18) هنگامی كه شخص به سن چهل سالگی پا می‏گذارد و كارهای نیك او از اعمال زشتش بیشتر نباشد، شیطان پیشانی او را بوسیده، می‏گوید: این چهره‏ای است كه دیگر روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید.» و در حدیث دیگری آن حضرت افراد چهل ساله‏ای را كه به سوی صلاح گام برنمی‏دارند از دوزخیان به شمار می‏آورد و می‏فرماید: «فرد چهل ساله‏ای كه در اندیشه كارهای نیك نباشد، برای ورود به آتش جهنم خود را آماده كند كه نجات او مشكل است.» (19)

 

14. هشدار به چهل ساله‏ها!

امام زین‏العابدین علیه السلام فرمود: «اذا بلغ الرجل اربعین سنة نادی مناد من السمأ دنا الرحیل فاعد زادا ولقد كان فیما مضی اذا اتت علی الرجل اربعون سنة حاسب نفسه; (20) هرگاه شخصی به سن چهل سالگی برسد فرشته‏ای از سوی خداوند در آسمان ندا می‏دهد كه هنگام سفر نزدیك است، زاد و توشه سفر را مهیا كن و در گذشته هنگامی كه فردی به چهل سالگی می‏رسید، با نفس خود محاسبه می‏كرد.»

و از رسول گرامی اسلام نقل است كه «خداوند فرشته‏ای را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند: «یا ابنأ الاربعین ماذا اعددتم للقأ ربكم; (21) ای كسانی كه چهلمین بهار عمر خود را سپری می‏كنید! برای ملاقات با پروردگارتان چه چیزی آماده كرده‏اید [و چه پاسخی دارید]؟!»

 

15. تغذیه و اربعین

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من ترك اللحم اربعین صباحا ساء خلقه; (22) هر كس چهل روز از خوردن گوشت‏خودداری كند، اخلاقش بد خواهد شد.»

+ : نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:19 توسط :: رقیم ::

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

+ : نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:26 توسط :: رقیم ::

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه...

 

مزار مرحوم انصاری همدانی(ره) قم

از سایت صالحین

+ : نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:8 توسط :: رقیم ::

در یک اتاق دربسته و میان چهار دیوار سنگی نشسته اید  و همه پیرامون شما از دیوارها گرفته تا همه وسایلی که در اتاق است ،همه مرده و مصنوعی اند.اگر غیب و آسمان بخواهد با انسان ارتباطی  داشته باشد محیط داخل اتاق را انتخاب می کند یا محیط طبیعت را.

(تاثیر حیوانات بر سرنوشت ما)

 

این جمله خیلی برام تکان دهنده بود،یه دفعه به خودم و اطرافم نگاه کردم و دیدم خیلی چیزای مصنوعی اطرافم رو پر کردن و این وسط یه پرنده خوشگل و شیطون که هدیه دوست عزیزم بود،تنها موجود زنده اطرافم بود به این فکر رسیدم که این حرف یعنی اینکه همین پرنده برای من یه پیام داشته باشه ........یعنی میشه.... این پرنده؟!!!!! در ضمن باید اعتراف کنم از طرف دیگه خیلی جالب هم بود. من با وجود این پرنده می تونم یه ارتباط خوب با اون طرف داشته باشم .با یه دنیای دیگه.......یعنی چطوری میشه؟!

خلاصه این شد ماجرای تولد این وبلاگ .که می خوام  توش در مورد طبیعت حرف بزنم و ارتباط با اون و تاثیر این ارتباط در زندگی ما آدما.شماها چی تا به حال درمورد ارتباط با طبیعت فکر کردید؟اصلا فکر می کنید ما از طبیعت چه چیزایی می تونیم بگیریم؟

 

 

+ : نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:41 توسط :: رقیم ::

یاد پدر افتادیم...!!!!!!!

+ : نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:43 توسط :: رقیم ::

به دنبال بيان گوشه اي از  اعجاز علمي قرآن توجه شمارا به خبري كه درباره معجزه علمي قرآن در در سايت عصر ايران خواندم براتون مي آورم

معجزه خداوند در قرآن کریم باعث شد که یک دانشمند مشهور آمریکایی به دین اسلام بگرود . 
 
به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از مجله "المجتمع"، تیمی ازدانشمندان آمریکایی دریافتند که برخی ازگیاهان استوایی فرکانس هایی ما فوق صوت از خود صادرمی کنند که به وسیله دستگاه های پیشرفته علمی ثبت شده است .

دانشمندانی که حدود سه سال به تحقیق و مطالعه این وضعیت حیرت آور پرداختند، دریافتند که این پالس های ما فوق صوت به الکتریسته نوری تبدیل شده و بیش از صد مرتبه در ثانیه تکرار می شوند .

یک تیم آمریکایی این آزمایش را در برابر یک گروه علمی در انگلیس انجام دادند که در بین این گروه، یک دانشمند مسلمان هندی الاصل نیز قرار داشت.

بعد از 5 روز آزمایش، گروه انگلیسی ازاین مسئله بسیار شگفت زده شدند ولی دانشمند مسلمان انگلیسی گفت : ما مسلمانان این مسئله را در 1400سال پیش تفسیر کرده ایم. دانشمندان از این سخن وی بسیار حیرت زده شدند و اصرار کردند که آن را برایشان شرح دهد. دانشمند مسلمان این آیه قران را قرائت کرد:"وهیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید ولی شما ذکر تسبیحشان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است ".

زمانی که اسم جلاله "الله " بلند شد ، پالس های مافوق صوت به الکتریسیته نوری تبدیل و بر روی مانیتورها ظاهر گشت.

پروفسور" ولیام براون"، مسئول این تیم تحقیقاتی با این دانشمند مسلمان برای شناخت دین اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان برای وی دین اسلام را تشریح کرده ویک جلد قرآن مجید به همراه تفسیر آن به زبان انگلیسی را به وی اعطاء کرد .

براون شهادتین را گفت و مسلمان شد

منبع خبر اينجا

+ : نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:30 توسط :: رقیم ::


+ : نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:42 توسط :: رقیم ::

sdsdssdsd.jpg


هشدار که مرگ در کمین است!!!
+ : نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:32 توسط :: رقیم ::

بسم الله الرحمن الرحيم
دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش
با اهداء سلام

نامه جنابعالي را همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اينكه در داوري ، دچار لغزش نشوم دوباره آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است درباره آنها تامل و دقت بيشتري فرماييد.
شكي نيست كه شما پس ازبازگشت از "لندن" به ايران، درآغاز انقلاب اسلامي ، مبدا آثار نيك وسازنده اي بوديد. كتاب "نهاد ناآرام" شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كرده ايد، از ارزش بالايي برخوردار است.
همچنين اثر ديگرتان به نام "دانش و ارزش" موجي درميان علاقمندان به مسائل فلسفي كلامي پديد آورد "و نيز تدريس نهج البلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت" وپيوسته شما دردل علاقمندان، جوانان وعالمان ديني جاي بازمي كرديد.
دوست عزيز شما كه نامش را نمي‌برم ، نقل مي‌كرد: هنگاميكه جنابعالي در دبيرستان علوي درس مي‌خوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد واگر ترك اولايي از شما سر مي‌زد درآن دفتر ياداشت مي‌كرديد، تا بعدا جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق درمورد "مشارطه ومراقبه" جامعه عمل مي پوشانديد.
بنابراين ، بايد در جستجويي علتي باشيد كه چرا آن قرب ومنزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد دراين پديده كه در زندگي شمارخ داده است كاوش كنيد وعلت آن را بدست آوريد. روي آوردن سيل جوانان روزي ،ودوري جستن دوستان ومحبان ، روز ديگر، دو پديده اي است كه قطعا بدون علت نخواهد بود.

علل فاصله گيري‌ها :
‪- ۱‬دوستان شما اززماني به تدريج ازشما فاصله گرفتند كه شما مساله "قبض وبسط شريعت" را مطرح كرديد ودرباره آن كتاب مستقلي در چند صد صفحه منتشر كرديد با اينكه حضورا به جنابعالي عرض كرده بودم كه اين نظريه با خاتميت ناسازگار است، زيرا شريعت ثابت، اما فهم متغير سبب مي‌شود كه هيچ گزاره يقيني دراسلام نباشد وهمه انديشه‌هايي كه از قرآن ، سنت ،عقل وخرد به دست آورده‌ايم پيوسته لرزان بوده وبه مرور زمان دگرگون گردد واين نكته را در يك مجلس طولاني درمنزل آقاي "فاضل ميبدي" در حضور دوست عزيزتان آقاي "رخ صفت" يادآور شدم و درخواست كردم كه در اين مساله تجديد نظر كنيد.
‪- ۲‬طرح مساله "صراط هاي مستقيم" در مقابل قرآن كه فقط به يك صراط تكيه مي‌كند ومي گويد (وهذا صراطي مستقيما فاتبعو ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله"(انعام/‪ (۱۵۳‬باز فاصله را زيادتر كرد وقلوب مملوازمهر ومحبت به بيان وقلم شيرين شما را ، از شما دور ساخت.
‪- ۳‬روزگاري مساله حسن وقبح عقلي را مطرح كرديد واز خود گرايش اشعري گري نشان داديد ونظرتان اين بود كه بايد "حسن وقبح" را ازشرع گرفت، نه ازعقل، وآنچه قرآن ويا سنت متواتر بر زيبايي يا نازيبايي فعل صحه گذارده است ،براي ما كافي است ، ديگر نيازي به تحسين وتقبيح عقلي نيست.
درانجمن فلسفه وحكمت ، سه نوبت سخنراني درباره حسن وقبح عقلي ايراد كردم ودر آنجا يادآور شدم كه اگر حسن وعقلي را به كلي انكار كنيم حتي حسن وقبح شرعي نيز ثابت نمي‌شود ، زيرا يكي ازاحتمالات اين است كه آنچه قران گفته، جدي نبوده وخلاف واقع بوده است.رفع اين احتمال ازخودقرآن امكان پذير نيست زيرا همان شبهه به گفتاردوم نيز متوجه است، اينجاست كه بايداز حسن و قبح عقلي بهره بگيريم وبگوييم كه كذب ودروغ برخداوند كريم كه تواناوحكيم است، قبح است وهرچه گفته است ازصحت واستواري برخورداراست. به خاطر دارم كه شما اين بخش را پذيرفتيد.
‪- ۴‬خاتميت ومرجعيت علمي امامان معصوم (ع) مطرح شد و ديدگاه شمااين بود كه مرجعيت علمي آنان بااصل خاتميت سازگار نيست ودراين مورد،نقدي حضورعالي ارسال شد وتاكنون پاسخ آن را دريافت نكردم ،وهمين نيز يكي از اسباب فراق و جدايي گرديده است.
‪۵)‬اخيرا نيز مساله تفسير وحي به نحوي كه بيان خواهد شد، مصداق اين مثل شد كه "گل بود وبه سبزه نيز آراسته شد"!
شما بايد در علل فراق و جدايي بيش از اين فكر كنيد وگرنه حضرتعالي همان نويسنده توانا وگوينده شيوا سخني بوديد كه همه شما را دوست داشتند واظهار علاقه مي‌كردند.
‪ (۶‬يكي از علل فراق و دوري ، مطرح كردن سخنان دوپهلو است كه موافق و مخالف برداشتهاي مختلفي ازآن مي‌كنند وبرفرض آن كه برخي ازاين نظرات حضرت عالي صحيح وپابرجا شد (وازنظر من صحيح نيست) مصداق گفتار الهي است كه مي فرمايد :"باطنه فيه الرحمه وظاهره من قبله العذاب " (حديد/‪(۱۳‬
ما، درعصري زندگي مي‌كنيم كه عوامل گمراه‌كننده طيف جوان درآن ازماهواره ها گرفته تا فيلم ها، راديوها ،افكار وانديشه‌ها وايسمهاي نوظهور فراوان است وهر كدام ايمان جوانان ما را نشانه گرفته اند. درچنين شرايطي انتظار از آن تربيت شده وفارغ التحصيل دبيرستان علوي وشاگردممتاز شهيد مطهري آن است كه از هر نوع سخن گفتن دوپهلو كه باورها را مي‌سوزاند، بپرهيزيد واگر آن دفتر دوران نوجواني رابه همراه داريد ، اين ترك اولي‌ها !را درگوشه آن ياداشت بفرماييد.
مثلا اگر همه ما مي‌گوييم قرآن كتاب حضرت محمد(ص) است ، مقصود از آن اين است كه قرآن كتاب خداست كه بر حضرت محمد(ص) نازل شده است ولي شمااين جمله را مي‌گويد وپس از آن جملاتي را مي‌آوريد كه بر خلاف مقصود همگان است مي گوييد: "پيامبر در آفرينش قرآن ، نقش محوري دارد"، يا " روحيات پيامبر از شادي وغمگيني در كتاب او اثر گذاشته است" ، ويا "برخي از آيات قرآن از فصاحت وبلاغت بالاتري برخوردار نيست، ومربوط به روحيات و شجره اي است كه اين ميوه از آن چيده شده است"!!
آيا اين جمله‌ها ونكته‌ها به هر نحوي كه توجيه كنيم به ايمان جوانان كمك مي كند يا خرمن ايمان آنها را آتش مي‌زند؟
جنابعالي انتظار داريد : اين نوع مسائل را برهنه وبدون دليل مطرح كنيد و دوستان شما بسان گذشته نسبت به جنابعالي اظهار علاقه كنند واگر ازآنان بي مهري ديديد گله كنيد وبي مهري آنان را با دو شعر بدرقه فرماييد:
نمي كنم گله اي ليك ابر رحمت دوست به كشتزار جگر تشنگان نداد نمي چرا به يك ني قندش نمي‌خرند آنكس كه كرد صد شكر افشان ازني قلمي ولي دوستان در جواب شما مي‌گويند:
تو خود گر كني اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اختري را ‪
از اين تذكرات ويادآوري هاي خالصانه بگذرم وبرگردم به مطالبي كه درمصاحبه دوم وناظر به نقد اينجانب بيان فرموده‌ايد وموارد مهم آنها را بررسي كنم:
‪- ۱‬حقيقت وحي دراين مصاحبه؟
واقعيت وحي در اين مصاحبه در چند جمله بيان شده است كه برخي را مي‌آوريم:
الف ) قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد(ص) بود كه به اذن خداوند ثمر بخشي كرد ،"توتي اكلها كل حين باذن ربها" اين عين نزول وحي وتصرف الهي است.
در جاي ديگر مي‌فرماييد: "آن محمد ص كه فاعل وقابل وحي است ، بشري است مويد ومطهر" ولذا (از كوزه همان برون تراود كه در اوست)وازشجره طيبه وجود او جز ميوه اي طيب بر نخواهد خواست.
در جاي سومي مي‌فرماييد "همين است معناي آن كه وحي و جبرائيل تابع شخصيت پيامبر (ص) بودند و ... قوه خيال پيامبر (ص) در فرايند وحي دخالت مي‌كند ... وشخصيت بشري تاريخي محمد (ص) در قرآن همه جا جلوه گر است". باز درجاي ديگرمي فرماييد: "پيامبراسلام (ص) درفرايند وحي موضوعيت دارد، نه طريقيت، وبشري است كه قرآن بر او نازل واز او جاري شده است وهر دو تعبير، در متن قران آمده است. دو قيد "نزول" و "بشريت" در عميق‌ترين لايه هاي وي نزول دارند وبدون توجه به اين دوصفت مهم نمي‌توان وحي تفسيري خردپسندعرضه كرد.

تحليل:
مابه همين بخش ازسخنان جنابعالي بسنده مي‌كنيم،آنكه "وحي محمدي"(قران) را به داوري مي‌پذيريم تا او در صحت اين تفسير خرد پسند !!! قضاوت كند:
قرآن اين نظريه را به شدت رد مي‌كند. قرآن هرگز براي پيامبر نه موضوعيت قايل است ونه كلام خدارا ميوه درخت پيامبر (ص) مي‌داند، "بلكه وحي قرآني" مي گويد هرچه هست بدون دست خوردگي وبدون تصرف وبدون اينكه باافكار و انديشه هاي بشري پيامبر ص آميخته شود، زلال وحي را بر زبان اوجاري ساخته است: "وكذالك اوحينا اليك قرآنا عربيا" (شوري /‪" ،(۷‬انا انزلناه قرآنا عربيا " (يوسف/ ‪" ،( ۲‬ولقد اوحي الي هذا القرآن لانذركم به ومن بلغ" (آل عمران /‪" ،(۱۹‬ولا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه"(طه /‪،(۱۱۴‬ "قل انما اتبع ما يوحي الي من ربي (اعراف/ ‪ ،(۲۰۳‬قرآن اصرار مي‌ورزد كه وحي الهي را از هر نوع آميختگي به سخن غي رخدا حتي روحيات پاك ومتعالي پيامبر (ص) گرامي مصون بدارد ، در حالي كه شما بر عكس آن اصرار مي‌ورزيد، به اين آيات ياد شده در زير توجه بفرماييد:
"ولوكان من عندالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا" (نساء / ‪.(۸۲‬
خواهشمندم دركلمه "من عند غير الله" دقت كنيد. هرگاه قرآن ميوه شجره طيبه است ، قطعا ميوه از شجره متاثر خواهد بود، در اين صورت، از حالت زلالي بيرون آمده و وحي الهي ، آميزه بشري پيدا خواهد كرد.
لابد مصاحبه آقاي كاردينال "جان يوس تووان" مسوول گفت وگو با مسلمانان در واتيكان را خوانده‌ايد كه مي‌گفت: "من حاضر به گفت وگوي ديني با مسلمانان نيستم ، زيرا آنان اصلي را پذيرفته‌اند كه ما نپذيرفته ايم.
آنان مي‌گويند: وحي الهي بدون دست خوردگي وبه صورت زلال از مقام ربوي بر قلب رسول خدا وآنگاه بر زبان او وارد شده ودست نخورده به دست آنها رسيده است.
ولي نظريه شما كه وحي الهي را ميوه شجره طيبه وجود پيامبر (ص) مي‌داند،هر چنداين شجره راخدا كاشته باشد، سرانجام وحي رااز حالت زلالي ودست نخوردگي بيرون آورده ورنگ بشري به آن مي‌دهد.
آيا گفتار شما شبيه سخن آن كاردينال نيست ؟ شما گفته ايد:
" ساده‌ترين تصور باغبان ودرخت است . باغبان بذر مي‌كارد ودرخت، ميوه مي دهد واين ميوه همه چيزش از رنگ وعطر وشكل گرفته تا ويتامين‌ها و قندهايش مديون ومرهون درختي است كه ازآن برمي آيد. درختي كه درخاك ويژه اي نشسته ونور، غذا وهواي ويژه اي مي‌نوشد".
هرگاه وحي الهي ميوه شجره طيبه وجود محمدي (ص) باشد، شخصيت اوحالت فاعلي وقابلي دارد ، پس چرا بر مطلب ياد شده در زير تاكيد مي‌كند: به پيامبر(ص) خطاب مي‌كند: "لاتحرك به لسانك لتعجل به * ان علينا جمعه و قرآنه *فاذا قراناه فاتبع قرآنه *ثم ان علينا بيانه*(قيامت/ ‪(۱۶‬
حاصل مفاد آيات اين است : اي پيامبر زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده، زير جمع آوري وخواندن آن بر عهده ماست ،پس هر گاه آن را تلاوت كردي از خواندن آن پيروي كن ، حتي بيان وتوضيح آن بر عهده ماست.
هر گاه واقعا معاني از خدا و صورت از پيامبر (ص )است ، پس اين همه نهي از عجله درقرائت ، وامر به پيروي از تلاوت جبرائيل ، چيست ؟ هر گاه پيامبر ص بااختيار وآگاهي خود، آنچه را از وحي مي‌گرفت ، دراين قالب مي‌ريخت، ديگر شتابزدگي در تلاوت آن ، چه معني دارد وچرا قرآن مي‌فرمايد : " از تلاوت جبرائيل پيروي كن"؟دقت دراين آيات نشان مي‌دهد كه زلال وحي باهمان مفاهيم والفاظ كه از نظر حكيمان الهي نوعي تنزل "غيب به شهود" است بر قلب رسول خدا (ص) فرود آمده وبر زبان او جاري شده وهيچ فردي در فاعليت قرآن موثر نبوده است.
آيا با اين وصف صحيح است كه بگوييم "پيامبر در وحي نقش فاعلي داشته" و وموضوعيت دارد.
اين نوع نظريه‌ها هر چند با نيت پاك عرضه شود، نتيجه آن كمك به كساني است كه از مقام وموقعيت وحي مي‌كاهند تا كم كم به آن آب ورنگ بشري بدهند وسپس انديشه هاي خود را در كنار انديشه هاي وحي الهي قرار داده وبه تدريج منزلت وحي الهي را كمرنگ سازند؟
جناب آقاي سروش!
شما "تجربه هاي ديني عارفان" را مكمل وبسطدهنده "تجربه ديني" پيامبر (ص) مي دانيد، وازاين طريق مرز بين وحي نبوي را با وحي عارفان ازميان مي‌بريد ودر كتاب "تجربه ديني" حتي نوشته ايد: "چون وحي، تجربه ديني است ،وتجربه ديني درباره ديگرانسانها نيزروي مي‌دهد، پس تجارب ديني ديگر نيز،به فربهي وغناي دين مي‌افزايد وبا گذشت زمان، دين بسط وگسترش پيدا مي‌يابد،از اين روتجربه هاي ديني عارفان، مكمل وبسطدهنده تجربه ديني پيامبر (ص) است ودر نتيجه دين خدا رفته رفته ، پخته تر مي‌گردد. اين بسط وگسترش درمعرفت ديني بلكه در خود دين وشريعت صورت مي‌گيرد". (تجربه ديني - ص ‪(۲۸‬
بنابر اين ، آيين اسلام از اصول وفروع در طول اين چهارده قرن فر به شده و درنتيجه آميزه است از تجربه نبوي ، و تجربه عارفان. آيا واقعا چنين است؟! با كمال ارجي كه عرفان و عارف دارند اما شطحات برخي از عارفان را نقطه مقابل توحيد قرآن مي‌دانيم. آنجا عارف، جهان امكاني را عين خدا مي‌داند و مي‌گويد: "الحمدلله خلق الاشياء و هو عينها" يا آنجا كه مولوي ، واجب و ممكن راپيش از بسط يك چيز مي‌داند، كه بعدا، ميان آن دو جدايي فتاده است چنانكه مي‌گويد:
منبسط بوديم ويك گوهر همه بي‌سر و بي‌پا بوديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب بي‌گره بوديم و صافي همچو آب
چون به صورت آورآن نور سره شد عدد چون سايه هاي كنگره
كنگره ويران كنيد ازمنجنيق تا رود فرق از ميان اين فريق
من مايل به قلم فرسايي دراين موارد نيستم و گر نه تضاد تجربه نبوي - به اصطلاح حضرتعالي -با تجربه عارفان درمواردي فزون تر از آن است كه در اين نامه بگنجد.
‪ (۲‬محمد (ص) بشر است:
در اين مصاحبه حتي در عنوان آن بر بشر بودن پيامبر(ص) تاكيد شده است، و اين جاي شگفت است. مگر كسي بشر بودن او را انكار كرده است ؟ بايد واقعيت
پيامبر(ص) را دراين جمله جستجو كرد كه : "قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي ..." (كهف / ‪ .(۱۱۰‬اين جمله ازآيه براي پيامبر دو موقعيت قايل است:
‪ - ۱‬بشري است مانند ديگر بشرها. ‪- ۲‬بر او وحي مي‌شود.
بخش اول، جنبه اشتراك پيامبر ص با ساير انسانهاست وآن را مي‌توان بااصول مادي گري تجزيه وتحليل كرد .
بخش دوم، جنبه وحياني وغيبي است ، وآن قابل اندازه گيري وتجزيه وتحليل به وسيله ابزار وادوات مادي نيست، وبه اصطلاح ازمقوله "غيب" است ، ودرك كنه آن ازتوانايي انسان بيرون است، وبايد به آن ايمان آورد،چنانكه مي‌فرمايد:
"الذين يومنون بالغيب " (بقره / ‪.(۳‬
اصولا قرآن، مسائلي را به عنوان "شهادت " و"غيب" مطرح مي‌كند ، هرچند دو ،نسبت به خدا شهود وشهادت است، اما نسبت به ما انسانهاي محدود، برخي شهود وبرخي ديگر غيب است. يك رشته واقعيات از آن نظر غيب است كه ما حس شناخت آن را نداريم، از افق انديشه ما دور است، مانند جهان برزخ، قيامت ، نبوت ووحي ، بايد اينها را با صفات آنها و نشانه هاي آنها شناخت، نه با جنس ، فصل ونه با بيان كنه .
‪۳)‬مساله خطيب و بلندگو:
شما اعتقاد و باور عمومي مسلمانان را درباره وحي كه به زلال بودن آن معتقدند وآن را از هر نوع آميختگي به روحيات بشري بالاتر وبرتر مي‌دانند ، تشبيه به خطيب و بلندگو نموده ايد، ودر اين زمينه مي‌فرماييد: "تصويري كه از محمدص در ذهن شما است ، گويا تصوير خطيب و بلندگو يا ضبط صوت جهت خطيب مي‌گويد وبلند گو آن را پس مي‌دهد، يعني پيامبر ص چون بلندگو طريقيت وابزاريت محض دارد".
با كمال پوزش ما هرگز مقام ربوي و مقام رسالت را مانند خطيب وبلندگو نمي دانيم بلكه معتقديم : "خدا پيام ده" و پيامبر (ص) "پيام آور" است.اما اين پيام آوري با بلندگو بودن فرسنگها فاصله دارد كه هرگز نمي‌توان ميان آن دو مشابهتي انديشيد وآن اينكه : اين پيام آور بايد از نظر كمالات روحي و معنوي به مراتبي برسد تا گوش او علاوه بر حس مادي، گوش برزخي پيدا كند تا صداي فرشته را بشنود. چشم او چشم برزخي گردد تا صورت فرشته را ببيند واز نظر قدرت روحي به جايي برسد كه در عين اينكه در عالم ماده است، عالم غيب را شهود كند، اما نلرزد ونترسد وخود را نبازد ووحي الهي را دريافت كند، و سرسوزن درآن تصرف نكند وبه پيروانش برساند، آيا موقعيت چنين فردي، موقعيت بلندگواست؟
۴)‬پيامبر وانتظار وحي:
يكي از روشن‌ترين گواه‌ها بر اين كه مساله وحي، ميوه وجود پيامبر (ص) نبوده بلكه تاج افتخاري بر روح وروان او بوده اين است كه پيامبر (ص) در انتظار وحي مي‌نشست. يهوديان به اين بهانه كه مسلمانان به سوي قبله آنان نماز مي‌خوانند ، مسلمانان را سرزنش مي‌كردند وپيامبر الهي در اين مورد ، انتظار داشت پاسخ قطعي از جانب خدا بشنود وپيوسته درانتظار وحي بود ،ورو به آسمان مي‌كرد،وروح وروانش با عالم بالا پيوند مي‌خورد تادراين‌باره از طرف خدا وحيي پديد آيد چنانچه مي‌فرمايد: "قد نري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبله ترضي‌ها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ... *(بقره / ‪(۱۴۴‬
"نگاههاي انتظارآميز تو را به سوي آسمان (براي تعيين قبله نهايي)مي بينم.
اكنون ترا به سوي قبله اي كه از آن خشنود مي‌شوي مي‌گردانيم، پس روي خود رابه سوي مسجد الحرام كن وهركجا كه باشيد روي خودرا به سوي آن بگردانيد".
از يكي از عارفان بزرگ نقل فرموديد كه جبرائيل را هم پيامبر (ص) نازل مي كرد. ما بيش از ‪۱۴‬سال در محضر آن عارف بزرگ درس خوانديم وانديشه هاي علمي او را چاپ ومنشتر كرده ايم. من خاطر ندارم كه چنين جمله اي فرموده باشد،و اگر هم گفته ، سخن او قبل وبعدي داشته كه مقصود اورا روشن مي‌كرده وگرنه آن عارف سالك كه جهان اسلام ، انقلاب عظيمي برپا كرد برخلاف قرآن سخن نمي گويد . قرآن درباره نزول فرشتگان يادآور مي‌شود كه نزول آنها به امر خدا است نه به امرپيامبر(ص)چنانكه مي‌فرمايد:"ومانتنزل الابامرربك"(مريم/ ‪(۶۴‬ ، جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‌شويم.
وشايد مقصود آن عارف بزرگ اين است كه بر اثر دعاي پيامبر (ص) ودرخواست او جبرئيل شرفياب محضرش شد.
در سال هشتم بعثت ، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنهارا دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند ،از نبوت حضرت محمد(ص) سوال كردند،آنان گفتند: سه مطلب راازاو سوال كنيد،اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست.
سه سوال آنان مربوط به اصحاب كهف وذوالقرنين وروح بود ، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست ، نه اينكه فورا ميوه اي از شجره وجودش بچيند ودرباره آنان سخن بگويد. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد: " يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا"(كهف/ ‪.(۸۳‬
"ازتو درباره ذوالقرنين مي‌پرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد".
آنگه درباره سوال سوم فرمود:"يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا"( اسراء/‪" .(۸۵‬از تو درباره روح سوال مي‌كنند، بگو:روح ازفرمان پروردگار من است وجزاندكي ازدانش به شما داده نشده است".
تصور مي‌كنم اين همه آيات كه به درستي نظريه عموم مفسران گواهي مي‌دهد براي اثبات آن كافي باشد. برگرديم به موضوع ديگر:
‪ (۴‬پيامبر، نه دانشمند؟:
جنابعالي در هر دو مصاحبه صريحا و تلويحا"پيامبر ص را نبي مي‌دانيد نه دانشمند".
البته اين از هم از همان سخن هاي دو پهلوست. جمله "نبي است" ترفيع مقام است ،"نه دانشمند".نفي آگاهي او از علوم و دانش هاي انساني است وگويا ناآگاهي او را چندان عيب نمي‌دانيد!!،البته "نفي دانشمند" به اين معني كه دانش ،بسان دانش انسانهاي عادي زايده فكر او نيست، مورد پذيرش همگان است.
اكنون مطالبي را تقديم حضورتان مي‌كنم:
قرآن يادآور مي‌شود كه ما اسماء‌را به آدم آموختيم. مسلما مراد از اسماء، الفاظ و عبارات نيست، بلكه حقايق اشياء است به گواه آنكه مي فرمايد":"وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه":"سپس اسماء را ( علم اسرار آفرينش را ) به آدم آموخت ،سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد "و فرمود: "انبئوني باسماء هوء‌لاء‌ان كنتم صادقين "اگر راست مي‌گوييد نامهاي اينان را براي من بازگو كنيد".
دقت بفرماييد در دو كلمه ذيل:
‪"(۱‬عرضهم".
‪" (۲‬باسماء هوء‌لاء".
اين ضمائر حاكي از آن است كه اسرار را بر آدم عرضه كرد و او از حقايق اشياء و اسرار آفرينش آگاه است.اكنون صحيح است كه بگوييم:خاتم پيامبران، اشرف و افضل پيام رسانان وآنكه شما درباره او چنين سروده ايد:
بال در بال ملائك به تماشاي رسولان طاير گلش قدسي و تو خود عين مطاري از بسيطترين و پيش پا افتاده‌ترين علوم حتي علوم آن روز آگاه نبوده است.
حديثي را از "فصول الحكم"از "فص شيثي" چنين نقل كرده ايد: "پيامبر اكرم (ص) اعراب را از دخالت در لقاح گياهان واز گرده افشاندن از نخلهاي نر بر نخل هاي ماده منع مي‌كرد، چون درختان كم بار شدند، به اشتباه خود پي برد و گفت: "شما امور دنيايي را نيكوتر مي‌دانيد، و من كار آخرت را نيكوتر از شما مي‌دانم ".
يادآور مي‌شوم اين حديث در صحيح، مسلم است، و محققان درباره اين حديث نقدي دارند ومخلص در كتاب "الحديث النبوي بين الروايه والدرايه" دراين مورد بررسي دارد كه گويا به نظر شما نرسيده است.آيا مضمون اين حديث ، با زندگي پيامبر ص تطبيق مي‌كند؟ فرض كنيم پيامبر ص نه نبي بود ونه دانشمند، اما در هر حال در نقطه اي بزرگ شده است كه سرسبد ميوه هاي آنان خرما و بيشترين درختان آنجا را نخلها تشكيل مي‌داد، آيا مي‌شود پيامبر (ص) ازاين سنت ديرينه الهي كه عرب جاهلي از آن آگاه بود، آگاه نباشد؟ اين بسان آن است كه يك فرد بزرگ شده در مازندران از سنت هاي الهي درباره مركبات و برنج آگاه نباشد.
شاگرد ممتاز پيامبر خاتم واشرف خلايق،اميرمومنان علي ابن ابيطالب(ع) مي گويد"سلوني قبل ان تفقدوني" مسلما سخن او تنها مربوط به عوالم غيبي نيست بلكه از گستردگي خاصي برخوردار است . آيا علي (ع) از چنين موقعيت علمي برخوردار بود واستاد بزرگوار برخوردار نبود؟ !"ما لكم كيف تحكمون " تكامل يك بعدي عين نقص است:
سخنان شما درباره تكامل پيامبر نسبت به عوالم غيبي اگر اغراق آميز نباشد در حد اثبات كمال است او به جايي مي‌رسد كه جبرائيل را توان همراهي با او نيست او از نظر قرب به مرحله اي مي‌رسد كه فاصله او كمتر از آنچه تصور مي‌شود بوده است چگونه اين پيامبر تكامل يافته در امور غيبي در جهان شهود در نازلترين درجه قرار مي‌گيرد وآگاهي او در علوم طبيعي و فلكي در حد عرب جاهلي مي‌باشد.
آيت الله سبحاني در اين نامه خاطرنشان كرد: اين تكامل يك بعدي،بسان اين است كه كودكي قلبش رشد كند اما مغزش و ساير اعضايش به همان حالت بماند اگرواقعا آگاهي پيامبر (ص) نسبت به جهان طبعيت در حد عرب جاهلي بود پس مضمون آيات ياد شده در زير چيست ؟آيا عرب جاهلي از مضمون آيات آگاه بود؟
‪" (۱‬ومن كل شي خلقنازوجين لعلكم تذكرون " از هر چيز يك جفت آفريديم شايد متذكر شويد.،آيا عرب جاهلي از جفت بودن هر موجود طبيعي وهر ذره از ذرات جهان آگاه بود؟
‪۲)‬وتري الجبال جامده وهي تمرمرالسحاب صنع الله الذي اتقن كل شي انه بكل شي خبير"،" كوهها را مي‌بيني وميپنداري كه ساكن وجامدند ولي چون ابر در حركتند اين آفرينش خداوندي است كه همه چيز را دوست واستوار آفريده است واواز كارهايي كه شما انجام مي‌دهيد مسلما آگاهست "اين آيه مربوط به حركت كوهها در همين جهان است نه در قيامت ، به گواه اينكه ميگويد "صنع الله " ومسلما روز قيامت روز صنع نيست روز ويراني كوههااست و شايد شما در "نهاد ناآرام" درباره اين آيه سخن گفته باشيد.
‪۳)‬فلا اقسم برب المشارق والمغارب انا لقادرون" سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما تواناييم،آيا عرب جاهلي از تعداد آن مشرقها و مغرب‌ها آگاه بود؟
اين نامه گنجايش آن را ندارد كه اعجار علمي قرثآن را در اينجا منعكس كنم و فكر مي‌كنم مطالعات قبلي شما ، نيز در اين موضوع كافي باشد،ولي پيشنهاددارم كه حداقل كتاب "باد و باران" آقاي بازرگان را مطالعه فرماييد تا روشن شود چگونه ايشان از آيات مربوطه به اين دو پديده اعجاز علمي قرآن را ثابت كرده است ؟
‪ (۵‬ما من حادث الا وهو مسبوق بماده ومده
در مصاحبه آن عزير، به اين قاعده فلسفي اشاره شد كه هر حادثي پيش از حدوث مسبوق به ماده وزمان است وطبعا وحي الهي نيز چون حادث است از اين قادعه مستثني نيست بنابراين نمي‌توان وحي الهي را پيراسته از اين دو دانست .
اين سخن از مولف گرامي "نهاد ناآرام" بسيار بعيد است قاعده ياد شده به شهادت برهان ودليل و كلمات حكميان اسلام مانند صدالمتالهين ومحقق سبزواري وغيرهما، مربوط به حادث مادي است و ارتباطي به مجردات بالاخص مقوله علم و معرفت وبالاتر از آن وحي الهي ندارد وچگونه اين قاعده بر مجرد تطبيق شده ونتيجه هماهنگ با خواسته گرفته شده است .
(۶‬ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري
از موضوعاتي كه در مصاحبه خود مطرح كرده‌ايد در كتاب تجربه نبوي نيز در اين‌باره گفت وگو نموده‌ايد مساله ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري است.
بسيار خوشوقتيم كه تعبير ظواهر قرآن را به كار برده‌ايد ،نه خود قرآن، وبهتر بود كه مي‌گفتيد ناسازگاري برداشتهاي بشري ما از قرآن با علم بشري.
اصولا بين علم ووحي خطاناپذير كوچكترين تعارضي نمي‌تواند وجود داشته باشد اگرتعارضي به چشم بخورد يكي از دو علت زير را دارد.
‪ (۱‬دانش بشري دانش تكامل پذير و متحول و روبه رشدي بوده وهيچگاه ثابت و صددرصد صحيح نيست بنابراين آنچه ما امروزان را علم مي‌انگاريم ممكن است فردا تكامل يابد ويا تغيير كند وتعارض از بين برود.
‪ (۲‬برداشت ما از وحي برداشتي ناقص بوده ونادرستي فهم ما مايه توهم تعارض شده باشد از اين دو جهت نمي‌توان بين اين دو ناسازگاري انديشيد.
مثلا روزگاري داروينيسم وتكامل انواع" مطرح گرديد ولرزه بر اندام گروهي از افراد افكند كه با خود فكر مي‌كردند كه نظريه تكامل انواع چگونه با خلقت مستقل آدم سازگار است ؟ زير طبق اين اصل ريشه همه موجودات زنده به يك موجود تك سلولي بر مي‌گردد كه بر اثر تكامل، به صورت انواعي درآمدند ولي چيزي نگذشت كه "داروينيسم" به "نئو داروينيسم" وآنگه به نظريه سومي به نام "جهش" يا" موتاسيون" تبديل شد و تازه همگي فرضيه اي پيش نبوده و از نظر علمي ثابت نشدند ،باش تا صبح دولتش بدمد.
اكنون برمي گرديم به مواردي كه شما آنها را ناسازگاري قلمداد كرديد وشايد قبل از شما ديگران نيز چنين فكري كردند.
الف) مساله هفت آسمان :
درباره هفت آسمان وبه تعبير قرآن "سبع سماوات" مفسران سخناني گفته اند ولي بايد توجه نودكه قران درحالي كه از هفت ثآسمان سخن ميگويد ولي هرآنچه رادرچشم انداز بشر قرار گرفته آسمان دنيا مي‌داند و در اين صورت آن شش آسمان در قلمرو رويت بشر امروز نيست چنانكه مي‌فرمايد" انا زينا السماء الدنيا بمصابيح" ما آسمان را نزديكتر را با چراغهايي آراستيم و آنها از رخنه شياطين حفظ كرديم.
بنابراين، از نظر قرآن آسمانهاي ديگر از چشم ما پنهان است وبه اميداينكه دانش بشر پيش رود و از آنها هم چيزي را در اختيار بگذارداين حقيقت در صورتي روشن مي‌شود كه قرآن عالم ماده وباالاخص عالم بالا را پيوسته درحال گسترش مي‌داند يعني پيوسته بر عرض و طول جهان افزوده مي‌شود وهرچند براي ما ملموس نباشد چنانكه مي‌فرمايد:" والسماء بنيانهابآيد وانالموسعون" (ذاريات/ ‪"(۴۷‬ماآسمان را به قدرت بنا كرديم وهمواره آن را وسعت بخشيديم".
با توجه به اين دو آيه شناخته نشدن بيش از يك آسمان به وسيله علم امروز گواهي بر نفي آسمانهاي ديگر نيست.
ب)مس شيطان
يكي از نقاط ناسازگاري ظواهر قرآن با علم امروزاين است كه ديوانگي معلول را مس شيطان مي‌داند وشما در اين مورد آورده ايد:
آيت الله طالقاني پا را فراترمي نهد ودر پرتوي از قران ، در تفسير آيه "كالذي يتخبطه الشيطان من المس" آشكارا مي‌گويد، ديوانگي را ناشي از تماس وتصرف جن وشيطان دانستن از عقايد اعراب جاهلي بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است و اين رايي است كه پاره اي از مفسران جديد عرب هم اظهار داشته اند.
اولا، مرحوم طالقاني در تفسير اين آيه سه احتمال نقل كرده است
الف ) ديو زدگي ودچار بيماري صرع واختلات رواني ناشي از آن شدن
ب)ميكروبي كه در مراكز عصبي نفوذ كرده است
ج) منشاء وسوسه وانگيزنده اوهام و تمنيات
از اين سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر كلام ، مورد قبول مرحوم طالقاني است ، همان احتمال سوم است ، به گواه عبارت‌هايي كه قبل از احتمال ياد شده، آورده است، اينك عبارت هاي وي:"چون رباخوري ، انحراف از مسير انساني و طبيعي است و رباخوار دچار خبط زدگي در انديشه و آشفتكي مي‌شود وخوي كينه توزي وبدانديشي نسبت به مردم نيز در او راسخ مي‌شود" در هر حال، پيوتسه در نگراني و آشفتگي به سر مي‌برد و به خود مي‌پيجد ، اين حالات در كردار وگفتار وحركات چشم ودست وپايش نمايان است ..."(پرتوي قرآن،ج‪ ۲‬ص‪(۲۵۳‬ بنابراين عبارت "منشاء وسوسه وانگيزنده اوهام وتمنيات" ، اشاره به همين مطالب است.ظاهراين عبارت دلالت بر اين دارد كه وي همين احتمال را برگزيده است. بنابراين ،اين كه مرحوم طالقاني آيه را مظابق فرهنگ اعراب جاهلي معنا كرده است ، نسبت درستي نيست.
ثانيا: فرض مدخليت شيطان وجن دربيماري صرع واختلات عصبي ورواني،با استناد آن به اسباب طبيعي منافات ندارد،زيرا تاثير اسباب غيرطبيعي درحوادث طبيعي در طول اسباب وعلل طبيعي است، نه درعرض آنها، چنانكه تاثيراراده الهي در پيدايش حوادث طبيعي كه قابل انكار نيست ، به همين شيوه است.
حضرتعالي شاگرد مرحوم مطهري هستيد ، طبعا اين اصل براي شما مسلم است كه علم بشري يعني علم مستند به لابراتور وتجربه، حق اثبات دارد ، نه حق نفي.
علم مي‌تواند بگويد : فلان عامل مادي در جنون ماثر است ، اما حق ندارد بگويد: عامل ديگري در جنون موثر نيست ، وهيچ بعيد نيست كه در برخي از جنونها عامل غيبي نيز موثر باشد، وبه قول مرحوم علامه طباطبايي "آنچه آيه بر آن دلالت دارد بيش از اين نيست كه دست كم بعضي از انواع ديوانگي مستند به مس جن است واستناد جنون به عللي چون شيطان، موجب ابطال علل طبيعي نيست ، بلكه علل غير طبيعي در طول علل طبيعي هستند نه در عرض آنها".
از همه اينها بگذريم ، مجموع آيه چندان معني روشني ندارد كه آن را با علم ناسازگار بدانيم ويا بگوييم كه وحي الهي با منطق مردم آن روز مردم ،سخن گفته است.
‪۳)‬رجم شيطان با شهاب:
گفته‌ايد :
"استاد شما علامه سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير "الميزان" با صراحت و صداقت علمي تمام در تفسير استراق سمع شياطين ورانده شدنشان با شهاب هاي آسماني (سوره صافات/ ‪ (۱۰-۱‬مي‌گويد: تفاسير همه مفسران پيشين كه مبتني بر علم هيات قديم و ظواهر آيات و روايات بوده، باطل است .امروزه بطلان آنها عيني ويقيني شده است".
شگفتا دراين گفتار علامه طباطبايي چه مشكلي است ، جر اينكه برداشت مفسران از آيه ناصواب باشد ، زيرا هيچگاه نمي‌توان فهم بشري را درتمام مواردصحيح واستوار خواند.
افزون بر اين، يادآور شديم ، علم حق اثبات دارد نه نفي. اين مسائل غيبي كه شياطين بوسيله شهابها ازنفوذ درآسمان‌ها بازداشته مي‌شوند، مساله غيبي است بالاخص درآنجا كلمه "الملا الاعلي" آمده است: "لا يسمعون الي الملا الاعلي" .
قهرا اين "ملا اعلي" يك مقام تجرد و برتر از ماده است . طبعا شهابي كه براي طردآنان مامور است، مناسب مقام خودخواهد بود، وتفسير علامه با توجه به اين جملات كه مي‌گويد: "غرض ازآسمان به قرينه (الملااعلي) شايد عالم ملكوت باشد كه مسكن ملائكه است" درست به نظر مي‌رسد.

چند نصيحت پدرانه:
‪۱)‬عزيزم شما در اين نامه خود ، متجاوز از ‪ ۴۰‬بيت از مولوي و گاهي از غير اونقل كرده‌ايد وكوشش نموده‌ايد كه مقاصد خود را با مضامين اشعار اوتطبيق دهيد،ولي آيا شايسته نبود فارغ التحصيل دبيرستان علوي وشاگردمطهري درباره تحقيق در حقيقت وحي به خود قرآن مراجعه كند و از خود قرآن اين مساله را بپرسد وبا استنطاق آيات ، مشكل را حل كند؟
‪ (۲‬اگر من در نامه خود نوشته ام "عواملي در كار است تا از شما بهره كشي كنند" مقصودم اين است كه سخنان جنابعالي در زماني مطرح مي‌شود كه غرب و غربيان كمر بر اهانت به پيامبر اكرم (ص) بسته‌اند ومصاحبه اول ودوم شما درست در زماني مطرح مي‌شود كه نشريات دانماركي ، كاريكاتور هاي موهن بر ضد پيامبر اسلام را منشتر كرده اند، ونماينده ملحد پارلمان هلند نيز مي خواهد با نمايش فيلمي، قرآن را در انظار زشت ونا موجه جلوه دهد.
‪۳)‬در مصاحبه آمده است: من مايلم پس از بازگشت به ايران در صورت امكان از حضرت آيت الله دعوت كنم تا محيطي امن وآرام، گفت وگويي حضوري صورت پذيرد.
من از اين پيشنهاد بسيار خوشحالم ، به نشانه آنكه ،آن مذاكره حضوري در خانه جناب آقاي فاضل ميبدي ، به ابتكار من بوده ،همچنانكه دعوت جنابعالي به ديدار از موسسه امام صادق(ع) به درخواست من صورت پذيرفت، اما من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم و خويش را مطرح كنم، بدورم ، بلكه آرزوي من اين است كه در محيطي كه شما بپسنديد ، بحث وگفت وگوي علمي را تا روشن شدن حقايق ، ادامه دهيم.
‪۴)‬در پايان نامه خود آورده ايد: به حكم وظيفه وجداني از حضرت آيت الله مي طلبم تا در مقابل انحرافات علمي واخلاقي نيز ساكت ننشينند واگر ظلم وجفايي برمظلومي مي‌رود ،آرام نگيرند، وبه پيمان خداوند با عالمان وفادار باشند وبا جفاكاران همسويي نكنند ودراين طريق ، مثال واسوه ديگران باشند.
آيا اين جمله ها، بي‌لطفي وبي حرمتي نسبت به اينجانب نيست ، كي ما با جفاكاران همسو وهم كاسه بوده ايم؟ !بنده هشاد واندي سال ازعمرم مي‌گذرد، از روزي كه خود را شناختم جز با قلم وكتاب ، تدريس و تبليغ كاري نداشته ام وپيوسته حديث پيامبر را گوشزد مي‌كردم كه"لن تقدس امه لم يوخذ للمظلوم حقه من الظالم غير متعتع".
ولي توجه داشته باشيد كه امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت مي گيرد ، در تاريخ سابقه نداشته است ودولتهاي ظالم وغاصب از يك سو برشخصيت رسول اكرم (ص) وتعليمات بشردوستانه او مي‌تازند واز سوي ديگر حقوق و آزادي هاي پيروان او را آچ‌شكارا زير پا مي‌گذارند.
اكنون بياييد با هم عهد ببنديم كه در اين كارزار جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم وحق مظلوم را بستانيم وبا كمال افتحار از مظلوم دفاع كنيم.

قم- موسسه امام صادق(ع) جعفر سبحاني 
+ : نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 8:54 توسط :: رقیم ::

آیا می دانید :
آیا می دانید که ۳۰۰ هزار سرباز در حال جنگ در مناقشات جهان از کودکان

هستند؟ یا اینکه ۷۰ در صد از جمعیت جهان امکان دستیابی به تلفن را ندارند؟

۱. میانگین طول عمر زنان ژاپنی ۸۴ سال است در حالی که همتایان

آن ها در بوتسوانا در ۳۹ سالگی جان می دهند.

۲. از هر سه سیاهپوستی که در آمریکا متولد می شوند یک تن از آنان

به زندان می افتند اما این رقم در سفید پوستان یک نفر از هر ۱۷ نفر

می باشد!

۳. چهل و چهار میلیون کودک کارگر در هند وجود دارد که بعضی از آن ها

۱۶ ساعت در روز کار می کنند!

۴. هر هفته ۸۸ کودک از مدارس آمریکا به دلیل حمل اسلحه اخراج

می شوند!

۵. هر ساله ۱۰ گونه زبان در جهان از بین می روند!

۶.هم اکنون ۲۷ میلیون برده در جهان وجود دارد!

۷. تقریباْ۸۶ در صد از اعدام های جهان در سال ۲۰۰۲ تنها در سه کشور

جهان به وقوع پیوسته است!

۸.خودرو ها در هر دو دقیقه جان دو انسان را می گیرند!

۹. سوپر مارکت ها در انگلیس بیشتر از دولت از مردم اطلاع دارند!

۱۰. پرداخت رشوه در در کنیا یک سوم از میانگین بودجه خانواده ها را

در این کشور تشکیل می دهد!
+ : نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:29 توسط :: رقیم ::


آيا مي دانستيد كه قد انسان تا ۲۰، ۲۵ و گاهاً تا ۴۰ سالگي بلند مي شود و از چهل سالگي به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلي متر كوتاه مي شود.
* آيا مي دانستيد كه ناخنهاي دست چهار برابر سريعتر از ناخن هاي پا رشد مي كنند.
* آيا مي دانستيد كه دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي كند.
* آيا مي دانستيد كه مغز شما وقتي خواب هستيد فعاليتش بيشتر از وقتي است كه در حال تماشاي تلويزيون هستيد.
* آيا مي دانستيد كه مغولستان بزرگترين كشور جهان است كه به دريا و اقيانوس راه ندارد.
* آيا مي دانستيد كه ملكه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود مي باشد.
* آيا مي دانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 كيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشكنند.
* طبق آمار صندوق بين المللي پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.
* آيا مي دانستيد كه برج آزادي كه در بندر نيويورك(ايالات متحده امريكا) قرار دارد 92 متر ارتفاع و هديه اي از طرف فرانسه است. قطعات اين مجسمه كم كم با كشتي از فرانسه به آمريكا اورده شد و در انجا سر هم شد.
* آيا مي دانستيد تشكيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال زمان نياز دارد.
* آيا مي دانستيد كه در هر شبانه روز تقريباً هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته مي شود و اين كار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است.
* آيا مي دانستيد كه شمار تلفات جاني در جنگ جهاني دوم كه بين سالهاي 1939 تا 1945 بود، بيش از بيست و شش ميليون نفر بود.
* آيا مي دانستيد كه تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم مي تواند يك انسان را از روي زمين بلند كند.
* آيا مي دانستيد كه كرمهاي ابريشم در پنجاه و شش روز، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا مي خورند.
* آيا مي دانستيد كه تيزپروازترين حيوانات جهان پرندگاني هستند كه "پرستوك" ناميده مي شوند؟ پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي مي كند، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند.
*در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد.
*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر مي شود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت آن در هواست.
*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري آب دريا نفوذ مي كند.
*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
*ابشار آنجل در ونزوئلا، 20 بار بلندتر از آبشار نياگارا است.
*يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است.
*30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند.
*نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيد، آلفامنچوري است كه فاصله آن تا زمين 3/4سال نوري است.
*تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.
*فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .
*آيا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است.
*آيا مي دانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه مي رسد در حاليكه پايين ترين قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد.
+ : نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:30 توسط :: رقیم ::

تصاویر گرفته شده توسط عکاس انگلیسی نشان می دهد یک بره گرسنه چگونه با لگد زدن به مادرش، از حیوان تقاضای شیر می کند
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ : نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:59 توسط :: رقیم ::

 

 

«الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.»

 

ترجمه

«ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین‌ترین آن و سعادت بخش‌ترین ستایش و سخاوت بارترین (و شریف‌ترین) آن و پاک‌ترین ستایش و بلندترین آن و ممتازترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی‌نیازــ که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایندــ؛ نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را ــ به حکمت و آزمون ــ مسلّط ساخت و به تاختن واداشت. و ستمکاران ــ و متجاوزان ــ را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را ــ به خلایق ــ رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت؛ آن را امتداد داد و هموار کرد و ــ برای زندگی ــ آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را ــ‌ برای زندگی در آن ــ به درستی و حکمت مقرّر فرمود و بر شمار یکایک آنان احاطه یافت. و نشانه‌های بلند ــ هدایت ــ مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم‌طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و ــ مایۀ ــ سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی‌آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد  است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه‌هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد (صلّی الله علیه و آله) افکند. همان رسول گرامی که بدو سروری و درستی ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی‌آلایش‌ترین فرد از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده‌ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه‌ترین آنان است و زیباترین آنها در شاخسار. و درست پیمان‌ترین و کریم‌ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی درپی و مکرّر بر آنان و برای دوست‌داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه: تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای زندگی شما و بر طرف شدن نقاط ننگتان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی ــ بس بزرگ و فراگیرــ.

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را ــ و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها و تشویش دلها و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست ــ بشناسید.»

+ : نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:21 توسط :: رقیم ::

در میان مسلمانان آلبانی طریقتهایی وجود دارند که دارای تمایلات شیعی و اهل بیتی می باشند و اصطلاحا از ایشان در اینجا به علویون نیز نام برده می شود.

بکتاشیه ، قادریه ، رفاعیه و خلوتیه از این گروه هستند. ایشان هرساله دهه محرم را گرامی می دارند ( و آن را دهه ماتم نیز می نامند - ماتم با همان تلفظی که ما در فارسی داریم ) و در روز عاشورا رهبر دینی ایشان در تکیه خود می نشیند و پیروان او به دیدار وی می آیند.

امسال در آلبانی به غیر از طریقت خلوتیه سایرین روز جمعه 28 دیماه را روز عاشورا اعلام نمودند و خلوتیه یک روز بعد از این تاریخ را ( همان روزی که در ایران هم روز عاشورا بود).

در برخی از تکایای این گروه از مسلمانان طی این روزها و نیز شب عاشورا مراسمی برپا است  نظیر خواندن ذکر و الهی و نماز و یا حتی پرهیز از خوردن برخی خوراکی های روزانه  در میان برخی از پیروان این طریقتها و یا سینه زنی در میان گروهی از ایشان ( البته با فضای ایران مقایسه نکنید) .

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 اما بطور کلی شکل عاشورا در اینجا روزی نمادین و سنت دیدار پیروان آن طریقت  با رهبر مذهبی خود و یادآوری مصائب امام حسین (ع) و خاندان او می باشد.

 در خصوص بکتاشیه این دیدار بیشتر رسمی است و همراه با دعوت از شخصیتهای دولتی ، سیاسی ، فرهنگی  و دیپلماتیک است که هریک بر اساس ساعتی که در کارت دعوت ایشان مشخص شده در تکیه مرکز جهانی بکتاشیه در تیرانا حاضر می گردند و با بابا رشاد باردی رهبر جهانی بکتاشیه دیدار می کنند و البته در میان این بخش رسمی مردم عادی نیز که بیرون تکیه منتظرند هراز چندگاهی به صف وارد اتاق بابارشاد می شوند و نسبت به او ابراز ارادت و احترام می نمایند و خارج می گردند. در خصوص سایر این طریقتها طریقت خلوتیه نیز تاحدودی اینگونه است البته در اندازه کوچکتر ولی بقیه اینگونه نیستند چه به لحاظ اشخاصی که برای این دیدار به تکیه ایشان می آیند و چه از نظر زمان .

و اما رسمی که در تمام این تکایا در جریان این دیدارها وجود دارد آن است که در ضمن حضور در تکیه و لحظاتی که آنجا هستید از شما با غذایی بنام " آشوره" پذیرایی می شود و دقیقا به همین نام نیز در اینجا تلفظ می شود.

آشوره که در لغت به معنای ترکیب و امتزاج و مخلوط است ، غذایی است که از گندم و برنج تهیه می شود و در اینجا روی آن را با مغز گردو و پسته و کشمش تزئین می کنند. برای تجسم بهتر شکل و حتی طعم آن باید بگویم این غذا کاملا  شبیه حلیم خودمان است که از آن روغن ، گوشت و دارچین را حذف کنید و آنوقت همان آشوره را خواهید داشت.

البته ریشه این کار و این غذا به احتمال بسیار زیاد از آلبانی نیست و احتمالا از ترکان عثمانی در دوران استیلای ایشان بر این سرزمین به مردمان آلبانی به ارث رسیده است چون دقیقا همین غذا و مناسبتی که از آن استفاده می شود را در ترکیه امروز هم داریم.

در ترکیه این باور وجود دارد که ماه محرم در زمانی اتفاق افتاد که سیلاب ها فروکش کرد و حضرت نوح و خاندانش پا بر زمین نهادند. عقیده بر آن است که آنها با باقیمانده ذخایر خود غذایی پختند. و امروز در ترکیه این واقعه را با پختن " آشوره"  یا نام دیگر آن که "پودینگ نوح" می باشد  گرامی می دارند که از دانه های گندم، برنج، کشمش، گردو ، انجیر خشک، خرما و آجیل درست می شود.

+ : نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:50 توسط :: رقیم ::

الف) مقدمه:

عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی تفاوتی از کنار آن ها رد می شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است .عجایب جهان، هفت تا هستند.(که به عجایب هفت گانه معروفند ) یا در یونان باستان، اسطوره ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می باشد، سوره ی مبارکه حمد، که اوّلین سوره ی قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد(دو، ر، می، فا، سل، لا، سی) و…

ب) تاریخچه:

در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد. بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ). هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد۱۳ هم چنین سرنوشتی دارد….

ب) هفت و…

نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه ای داشت.(پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)
ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود.
برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی«فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه ی خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.
یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می شد.
به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش های سنگین و غمناک و نقش های طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آن ها مانند رومی های باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد. برای پیروان محمد(ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده » مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال ۲۵۱ بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می دارند؛ مردم عامه می گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن گاه انسان باید هفت وسیله ی مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر کند. صور فلکی خوشه ی پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم های غیر مسلح میتوان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید.
عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.
در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر…
علاوه بر این می توان به هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز،هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله(مکه، مدینه،نجف،کربلا،کاظمین،سامرا،مشهد) و… اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید

+ : نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:32 توسط :: رقیم ::

اثبات قرآن از طريق روابط رياضي

شما ميدونين در قرآن مثلا كلمه "يوم" يا "روز" 365 بار تكرار شده.كلمه "ان" يا "لحظه" ميدونين 60 بار تكرار شده در كل قرآن ؟؟ ميدونين در كل قران كلمه "ساعه" 24 بار كلا تكرار شده ؟؟ ميدونين تعداد كلمات بهشت و جهنم دقيقا مساوي تكرار شده؟!!! ميدونين مژده و ترساندن دقيقا به تعداد مساوي تكرار شده؟!!!!!
اگه دانشمندان توي قرآن به كندو كاو بپردازن خيلي مسايل ميتونن در بيارن.
در قرآن بيشتر روي درستكاري كمك به يكديگر احترام به همديگه و به پدر مادر و دزدي و نامردي نكردن تاكيد شده كه جالب اينجاست فقط همين مسايل رعايت نميشود و اهميت ندارن در جامعه ما.

اسلام دين به روز است و ميتواند با توجه به شرايط زمان تغيير كند.
 خيلي از
مسايل گفته شده در قرآن از درك ما خارج است.قرآن گفته...خدا اون رو آورده و خودش از اون محافظت ميكند و ميبينيم كه 1400 سال است كه يك "واو" در قرآن تغيير پيدا نكرده و هر كس ميتواند بره تغييرش بده.......تنها منبع معتبر در اسلام كه كوچكترين تغيير و انحراف و تحريفي پيدا نكرده " قرآن كريم
" ميباشد.



جمله ”بسم الله الرحمن الرحیم“ 19 حرف است، و در آیه 74:30 سوره مدثر آمده است که نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند و هر کس که بگوید قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی میکند که 19 فرشته نگهبان آن هستند.

ما میدانیم که عدد 19 عدد اول ( prime number ) است. عدد اول عددی است که فقط بر خودش و بر یک قابل تقسیم باشد.

آقای کورش جم ‌نشان که در زمان حاضر در تهران زندگی میکند با یک ماشین حساب کوچک به نتیجه‌ای رسید که شما میتوانید آن را امتحان کنید. او شماره هر سوره را با تعداد آیات آن بصورت زیر جمع کرد:

زوج 8 = 7 + 1
زوج 288 = 268 + 2
فرد 203 = 200 + 3
زوج 180 = 176 + 4
فرد 125 = 120 + 5
...
زوج 118 = 5 + 113
زوج 120 = 6 + 114

جمع زوج ها 6236
جمع فردها 6555
جمع آیه ها 6236
جمع سوره ها 6555

قابل توجه است که تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نیز به همان تعداد یعنی 57 عدد میباشد که این خود به تنهائی یک معجزه است.
اما معجزه دیگر اینست که اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع کنیم 6236 بدست می ‌آید که مساوی است با تعداد کل آیه‌های قرآن. و معجزه دیگر اینکه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع کنیم 6555 بدست میاید که مساوی است با جمع کل شماره سوره‌های قرآن. و معجزه دیگر اینکه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع کنیم، عدد 38 بدست میآید که خود ضریب 19 دارد:
2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)
همانطور که تعداد سوره‌های قرآن ضریب 19 دارد: 6 X 19 = 114

لطفا توجه کنید که اگر تعداد آیه‌های قرآن را کم یا زیاد کنیم یا جای سوره‌ها را با هم عوض کنیم دیگر چنین روابطی وجود نخواهد داشت، و این نشان دهنده اینست که تعداد آیات قرآن همین اندازه و ترتیب سوره‌ها نیز به همین ترتیب بوده و در نتیجه قرآن نمیتواند کار دست انسان باشد.

آقای عبدالله اریک متوجه شدند که در چهار کلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحیم“ 18 رابطه ریاضی وجود دارد. و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم 19 رابطه میشود. که با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (که در قدیم به آن ابجد میگفتند) به آن رسید. حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان میدهد که بترتیب از یک تا هزار شماره گذاری شده:
لازم به تذکر است که این ارزشهای عددی حروف الفبای عربی مانند ارزشهای عددی حروف لاتین (Roman Numerals) قرن‌هاست که مورد استفاده بوده است.

19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

شماره حرف عربی ارزش ابجدی
بسم
1 ب 2
2 س 60
3 م 40
4 ا 1

الله
5 ل 30
6 ل 30
7 ه 5
8 ا 1

الرحمن
9 ل 30
10 ر 200
11 ح 8
12 م 40
13 ن 50
14 ا 1

الرحیم
15 ل 30
16 ر 200
17 ح 8
18 ی 10
19 م 40

معجزه ریاضی ”بسم الله الرحمن الرحیم“
چهار کلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحیم ) چنان با یکدیگر، بنابر یک سیستم ریاضی متشکل گردیده است که با دانش و احساس بشری غیر قابل انجام میباشد. این سیستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی این حروف بدست میاید که اطلاعات مورد نیاز برای شرح آن بطور خلاصه در زیر نشان داده شده است.
چهار کلمه ”بسم الله الرحمن الرحیم“ شماره حروف عربی هر کلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

شماره کلمات تعداد حروف ارزشهای ابجدی جمع ارزشها

1 ب س م 3 2/60/40 102
2 ا ل ل ه 4 1/30/30/5 66
3 ا ل رح م ن 6 1/30/200/8/40/50 329
4 ا ل ر ح ی م 6 1/30/200/8/10/40 289
جمع 19
جمع ارزشها 786

1- بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است.

2- اگر شماره ترتیب هر کلمه را بنویسیم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنویسیم

عدد 13243646 بدست میاید که قابل قسمت به 19 است.

(شماره ترتیب هر کلمه برای تشخیص بهتر متفاوت نوشته شده): 19 X 19 X 36686 = 13243646

3- اگر ترتیب کلمات را با شماره آن از آخر بنویسیم باز ضریب 19 دارد: 46362413 = 19 X 2440127

4- اگر بجای تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتیب آن بگذاریم باز قابل قسمت به 19 است:

110226633294289 = 19 X 5801401752331

5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتیب کلمه بگذاریم، باز قابل قسمت به 19 است:

1260402130305313020084050413020081040 =

19 X 66336954126595422109686863843162160

6- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع تعداد حروف هر کلمه را با مجموع ارزش‌های ابجدی آن کلمه بگذاریم باز ضریب 19 دارد. یعنی:

110527033354295 = 19 X 5817212281805

(3 + 102 = 105), (4 + 66 = 70), (6 + 329 = 335), (6 + 289 = 295)

7ـ اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه تعداد حروف هر کلمه را به اضافه مجموع حروف کلمات قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد

1327313419 = 19 X 69858601

(0 + 3 = 3), (3 + 4 = 7), (3 + 4 + 6 = 13), (3 + 4 + 6 + 6 = 19)


8- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر کلمه را باضافه مجموع ارزش‌های ابجدی قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد یعنی:

1102216834974786 = 19 X 58011412367094

چون (102 + 66 + 329 + 289 = 786), (102 + 66 + 329 = 497), (102 + 66 = 168) میباشد.

9- اگر ارزش ابجدی هر حرف از 19 حرف (بسم الله الرحمن الرحیم) را قبل از شماره ترتیب آن حرف بگذاریم ( عدد 62 رقمی بدست میاید) باز ضریب 19 دارد یعنی:

21602403 1430530657 183092001081140125013 11430152001681710184019 =

19 X 113696858647 ...)

زیر اعداد مربوط به هر یک از چهار کلمه )بسم الله الرحمن الرحیم( خط کشیده شده است. این خط ‌کشی برای درک نکات بعد مفید میباشد.

10- اگر شماره ترتیب هر کلمه (4 و 3 و 2 و1) را در آخر هر عددی که زیر آن خط‌کشیده شده است اضافه کنیم

عدد جدیدی بدست میآید (عدد 66 رقمی) که باز هم ضریب 19 دارد.

216024031 14305306572 1830920010811401250133 114301520016817101840194 =

19 X 113696855849 …)

11- اگر پس از هر کلمه بجای شماره ترتیب (1 و2 و 3 و 4) مجموع ارزش‌های ابجدی هر کلمه (102 و 66 و 329 و 289) را بگذاریم، یک عدد 73 رقمی بدست خواهد آمد که باز هم ضریب 19 دارد.

216024031021430530657661830920010811
4012501332911430152001681710184019289 =

19 X 111369685843 …)

12- در این مرحله ارزش‌های ابجدی هر کلمه 102 و 66 و 329 و 289 را در ابتدای هر کلمه میگذاریم، باز هم عدد 73 رقمی جدیدی بوجود میآید که ضریبی از 19 است.

102216024036614305306573291830920010
8114012501328911430152001681710184019 =

19 X 5379790738 …)

برای هرکلمه (بسم الله الرحمن الرحیم) نکات زیر را مینویسیم:

تعداد حروف هرکلمه، مثلاً کلمه " بسم " از 3 حرف تشکیل شده (برای تشخیص برنگ قرمز نوشته شده).

جمع ارزش ابجدی هر کلمه، مثلاً کلمه " بسم " جمع ارزش حروف آن 102 میباشد.

ارزش ابجدی هر حرف در هر کلمه، مثلاً کلمه " بسم " از حروف (ب، س، م) تشکیل گردیده که ارزش هر حرف به ترتیب ( 2 و 60 و 40 ) میباشد.

اگر پس از تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی هر کلمه و بعد ارزش ابجدی هر حرف آن کلمه را بگذاریم یک عدد 48 رقمی بوجود میآید که باز ضریب 19 دارد.

310226040466130305632913020084050628913020081040 =

19 X 1632768634 …)

در این مرحله پس از تعداد حروف هر کلمه ارزش هر حرف آن کلمه و بعد جمع ارزش حروف آن را مینویسم

که این بار هم عدد 48 رقمی بدست می آید که باز هم ضریبی از 19 میباشد.

326040102413030566613020084050329613020081040289 =

19 X 1716000539 …)

اگر شماره ترتیب حروف هرکلمه را با شماره ترتیب حروف کلمه‌‌‌‌‌های بعد جمع کنیم عددی 12 رقمی بدست میآید که باز هم ضریبی از 19 میباشد.

123 + 4567 + 8910111213 + 141516171819 =

150426287722 =

19 X 7917173038

16- اگر شماره ترتیب هر کلمه را پس از شماره ترتیب حروف هر کلمه بگذاریم عدد 23 رقمی بدست میآید که باز هم ضریبی از 19 میباشد

123145672891011121331415161718194 =

19 X 648135120479 …)

17- اگر تعداد کلمات "بسم الله الرحمن الرحیم" (4) را اول بنویسیم و تعداد حروف (19) آن را بعد از آن بنویسیم و بعد حاصل جمع ارزش ابجدی (786) آن را بنویسیم عدد 6 رقمی بوجود میاید که ضریبی از 19 میباشد.(برای تشخیص زیر آن اعداد خط کشیده شده است).

4 19 786 = 19 X 22094

18- اگر رقم های رابطه 17 را برعکس بنویسیم ضریب 19 خواهد داشت.

36206 x 19 = 4 91 687

19- اگر شماره آیه )بسم الله الرحمن الرحیم( که اولین آیه قرآن است بنویسیم و بعد تعداد حروف آن (19) را بنویسم و بعد تعداد حروف هر کلمه را بنویسیم باز ضریبی از 19 میباشد.

174 X 19 X 19 X 19 = 3466 19 1

باید توجه داشت که هر یکی از این رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گیرد احتمال آن یک به 10 میباشد. چون احتمال بین صفر تا 9 را دارد.

برای مثال: در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد

و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان درست کردن آن یک میلیون میلیاردیم یعنی ( 10 به توان 15 - ) یعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحیم" وجود دارد برای اینکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسیم به 19 باشد،

امکان آن 19 بار 19 / 1 ضرب در 19 / 1 است.

یعنی 37589973457545958193355601 / 1

آیا فکر میکنید این روابط ریاضی تصادفی است ؟

اگر اینطور فکر کنید خیلی بی ‌انصافی کرده‌اید و خواسته‌اید با کمال بی ‌انصافی این حقیقت بزرگ را که قرآن کلام خدا است و نه تنها کار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نیست، بلکه حتی مردم این زمان هم با وجود کامپیوتر نمیتوانند چهار کلمه پیدا کنند که اینهمه روابط ریاضی داشته باشد. چون بیشتر این روابط باید در قالب 1?2?3?4? = 19 X … باشد.

یعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتیب باید عدد خاص آن چهار کلمه وجود داشته باشد.

مطابق محاسبه‌ای که با کامپیوتر شده، احتمال مرحله 2، برابر یک در 189753 میباشد و احتمال مرحله 2 و 4، کمتر از یک در 36 میلیارد میباشد و احتمال مرحله 2 و 4 و 5، کمتر از یک در 6.832 کاترلیون میباشد.

در نتیجه احتمال تصادفی بودن این 19 رابطه تقریباً صفر یعنی محال است.

اندکی فکر کنید و منصفانه قضاوت کنید که آیا محاسبه این روابط کار مردم 14 قرن پیش عربستان است؟ چه رسد به یک شخص. آیا این روابط نشان ‌دهنده یک وجود بسیار بسیار دانا و حسابگر که خدا باشد نیست و پیامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نمیدهد؟

حالا که معلوم شد قرآن واقعاً کلام خدا است، آن را با دقت هر چه بیشتر بخوانید و در آیات آن اندیشه و فکر کنید تا راه درست زندگی را پیدا کنید.

چند معجزه ریاضی دیگر...

کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است. کلمه (الله) بدون حساب الله که در ”بسم الله الرحمن الرحیم“ اول سوره‌ها است، 2698 بار یعنی 19 X 142بار آمده است. کلمه (الرحمن) که یکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار یعنی 19 X 3 بار و کلمه (رحیم) که بصورت صفت خداوند آمده 114 بار یعنی19 X 6 بار آمده است. (کلمه رحیم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پیغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند). سوره علق که 5 آیه اول آن اولین آیاتی است که به پیغمبر (ص) نازل شده 19 سوره مانده به آخر قرآن یعنی سوره 96 قرآن است و 5 آیه اول آن که اولین آیاتی است که بر پیغمبر (ص) نازل شده 19 کلمه دارد و 76 حرف است یعنی19 X 4 = 76 سوره علق 19 آیه و 285 حرف یعنی 19 X 15 حرف دارد.

سوره ناس آخرین سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آیه دارد یعنی 19 X 6 = 114

سوره نصر سوره 110 قرآن که بقولی آخرین سوره‌ای است که بر پیغمبر(ص) نازل شده 19 کلمه دارد و آیه اول آن 19 حرف دارد.

9 آیه اول سوره قلم سوره 68 قرآن که دومین آیاتی است که به پیغمبر (ص) نازل شده، 38 کلمه دارد که مساوی 19 X 2 میباشد. 10 آیه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومین آیاتی است که بر پیغمبر (ص) نازل شده که 57 کلمه دارد یعنی57 = 19 X 3 حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42) که در حروف مقطعه اول این دو سوره ذکر شده 57 عدد است یعنی 19 X 3

در تمام حروف مقطعه قرآن این روابط ریاضی وجود دارد که حدود 200 رابطه است.

حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است یعنی 133 = 19 X 7

حروف ”ی“ و ”س“ در سوره یس ( سوره 36) 285 بار آمده است یعنی: 285 = 19 X 15

حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مریم (سوره 19) 26 بار

و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده که جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد

یعنی: 152 = 19 X 8

در قرآن هفت سوره پیاپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد که با حم "ح" و "م" شروع میشود.

این سوره‌ها با هم روابط ریاضی عجیبی دارند که نامی جز معجزه بر آنها نمیتوان گذاشت.

اگر تعداد ”ح“ و ”م“ این هفت سوره را جمع کنید عدد 2147 میشود که مساوی است با 19 X 113

و اگر ”ح“ های این هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع کنید و بعد رقم‌های بدست آمده را باهم جمع کنید درست همان عدد 113 بدست میاید. منظور از رقمها عدد نیست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6)‌و (4) میباشد.

در این هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتیب:

در سوره مؤمن یا غافر (سوره 40) ، 64 و 380،

در سوره فصلت (سوره 41)، 48 و 276،

در سوره شوری (سوره 42) ، 53 و 300

در سوره زخرف (سوره 43) ، 44 و 324

در سوره دخان (سوره 44) ، 16 و 150

در سوره جاثیه (سوره 45) ، 31 و 200

در سوره احقاف (سوره 46) 36 و 225 میباشد.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147= 19 X 113

حالا اگر رقمهای این اعداد را با هم جمع کنیم:

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113

می ‌بینیم حاصل جمع این رقمها درست 113 یعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

حالا اگر همین کار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بکنیم باز می ‌‌بینیم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های این سوره‌ها را اگر به 19 تقسیم کنیم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ این سه سوره میشود.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59

حال اگر 4 سوره بعد یعنی سوره‌های 43 و 44 و 45 و 46 را مورد امتحان قرار دهیم باز همین رابطه بدست می ‌آید.

44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54

4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54

حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع کنیم 1045 میشود که اگر آنرا تقسیم به 19 کنیم عدد 55 بدست میاید که با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55

4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55

حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع کنیم عدد 1102 بدست میاید که خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست میاید که با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58

1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58

حالا شما سعی کنید با کامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا کنید که چنین خاصیتی داشته باشند.

حالا فکر کنید که اگر بخواهید هفت مقاله بنویسید که ”ح“ها و ”م“ های آن چنین خاصیتی داشته باشند. چه زمانی باید صرف کرد؟

حالا فکر کنید اگر کسی بخواهد بطور عادی هفت سخنرانی بکند که چنین روابطی در آن وجود داشته باشد، امکان دارد یا نه؟

با توجه به اینکه خداوند در آیه 29:48 سوره عنکبوت به پیغمبر (ص) میفرماید:

" تو قبلاً کتابی نخوانده بودی و با دستت چیزی ننوشته بودی چون در آن حال کسانی که در صدد باطل ساختن رسالت تو هستند شک میکردند" یعنی پیغمبر سواد خواندن و نوشتن نداشت.

شما سعی کنید با کامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا کنید که چنین حالتی داشته باشد تا بدانید قرآن نمیتوانسته کار پیغمبر بیسواد 14 قرن پیش باشد. بلکه تمام مردم آن زمان هم نمیتوانسته‌اند چنین کاری بکنند و بیائید واقعاً سعی کنید چهار کلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحیم) بسازید که 19 رابطه ریاضی در آن باشد. یا حتی سه رابطه ریاضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد.

البته توجه داشته باشید در آن زمان چرتکه هم وجود نداشته، چه
رسد به ماشین حساب و کامپیوتر.

+ : نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:31 توسط :: رقیم ::

قرآن و "ریاضی"
ايشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگيز حكايت مى كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند, پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.
اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است .
ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بيش از معدل تكرار اين حروف درسورهاى ديگر است .
هـمـچنين در هر يك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت .
بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, اين موضوع به گونه اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت .
راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد و مى پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابرملحدين گشوده اند.
انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از اين عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن ,دست از كار كشيدند.
اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم , اين جريان , انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .
قـبـلا متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سيوطى نيز ديده مى شود.
(2/112).اسـاسـا بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز, معماگونه , عجيب و غريب وصف نموده اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .
حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند.
قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.
قرآن خود را احسن الحديث مى خواند كه باز جنبه معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرمايد:.
((تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا)) (23/39).

معرفى قرآن از طريق قرآن

توجه شما را به قسمتى از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را مى توان از آنها فهميد جلب مى كنيم :.
((ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين )) (2/2).
((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان )).
(185/2).
((ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (9/17).
((و لقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا)) (41/17).
((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).
(82/17).
((و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )).
(6/27) .
چـنـانـكـه ملاحظه مى كنيد, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى .
هرگز به وصف يا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنيم كه به جنبه لفظى آن هم از اين زاويه خاص نظر داشته باشد.
الـبـتـه يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود:((انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون )).
بنابراين , در هيچ جاى قرآن حتى بطور تلويحى نيز ما به اين گونه كاوشها دعوت نشده ايم .
بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشويق شده ايم .
چنانكه مى دانيم , يكى ازقصه هاى عبرت انگيز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است .
قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پيام اين قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پيموده و از بيدار شدن آنها بعد از سيصد سال خواب ,نتيجه بگيرند كه خداوند قادر است آدميان را بعد از خواب گران مرگ در روز قيامت زنده نمايد, خود را مشغول مطالب حاشيه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند.
بعضى مى گويند: چهار نفر, بعضى مى گويند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.
قـرآن مـى فرمايد:((اى پيامبر! در اين باره با آنهاجدال مكن و از آنها چيزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).
بـه مورد ديگرى توجه فرمائيد: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرمايد:تعدادشان رانوزده نـفر قرار داديم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در اين عدد درنظر گرفته ايم , بلكه فقط به اين مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مريض و كافر رابرانگيزيم و نيز ايمان مؤمنان را تقويت كرده بـاشيم :((و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتـوا الـكـتـاب و يـزدادالذين امنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك يضل اللّه من يشا و يهدى من يشا)) (31/74).

معرفى قرآن در احاديث

حـال ببينيم قرآن در احاديث چگونه معرفى شده است ؟
آيا حديثى از معصوم به مارسيده است كه قرآن را كتابى اسرارآميز, معماگونه و حاوى فرمولهاى رياضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟
پاسخ منفى است .
در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم .
در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا يسبقنكم بالعمل به غيركم )).
در كتاب شريف كافى از رسول اكرم (ص ) روايت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبيان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضيا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغواية و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الى الاخرة وفيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).
در كـتـاب فـقيه از اميرالمؤمنين در وصيتشان به فرزندش آمده است : ((و عليك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرايعه و حلاله و حرامه و امره و نهيه و التهجد به و تلاوته فى ليلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ينظر كل يوم فى عـهـده و لـو خـمـسين ايه واعلم ان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيمة يقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصديقين ارفع درجة منه )).
هـرگـز در بـيانات امامان و سيره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلويحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط رياضى بـيـن آنـهـا بيان نموده باشند و لااقل سر نخى در اين مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمينان خـاطر در اين رشته وقت صرف كنيم ودلخوش باشيم كه اگر تاكنون به نتيجه نرسيده ايم , اميد است كه در آينده به نتائجى جالب دست يابيم .
از عـلـماى بزرگ , حتى رياضى دانانى نظير: خواجه نصير طوسى و شيخ بها نيز نقل نشده است كه چنين سير و سياحتى را در قرآن نشان داده باشند.

نقد تفصيلى نظريه رشاد خليفه

حال ببينيم آقايانى كه معتقدند نظم محيرالعقولى در قرآن كشف كرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .
گـفـتيم رشاد خليفه در مورد حروف مقطعه , به اين نتيجه رسيد كه همواره معدل توارد و تكرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تكرار حروف ديگرتفوق دارد.
چـنـانكه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از ساير حروف در اين سوره و ساير سوره هاى قرآن دارد و يا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شايد ما هم با ايشان و سائر پيروان تئورى نظم رياضى قرآن هم عقيده مى شديم .
اما على رغم خواست قلبى ما و ايشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شويم .
بـراى مـثـال تـعداد تكرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القيامة و الفلق , در حدى است كه مـعـدل تـكـرار آن از معدل تكرار ((ق ))بيشتر مى شود و يا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شويم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه يا در مورد سوره ((يس )) نتيجه كاملا معكوس است , يعنى يا وسين كمترين تكرار را به خود اختصاص داده اند.
نـيـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـينيم تكرار آن در سوره حجر بيشتر از تكرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.
ايـنجاست كه آقاى رشاد خليفه به توجيه روآورده و مطالبى به هم مى بافد كه هيچ معقول به نظر نمى آيد.
مـثـلا در مورد سوره يس و اينكه چرا نتيجه معكوس است , مى گويد:چون ((يس )) بر خلاف بقيه حروف مقطعه برعكس ترتيب حروف الفبايى است ,پس نتيجه نيز بايد معكوس و وارونه باشد.
يـا اگر معدل تكرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تكرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر كمتر است بايدچهار حرف ((المص )) را كه در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـيـريم ومعدل مجموعه اين چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در ديگر سوره هابسنجيم !!و يا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گويد: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما بايد همه سوره هايى را كه با ((الر)) شروع مى شود در حكم يك سوره قرار دهيم .
و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذكر مى گويد: اين پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مكى است بايد آن را با ديگر سوره هاى مكى مقايسه كنيم .
چـنانكه ملاحظه مى كنيد ايشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قيمت شده است , جايى براى تئورى خود بگشايد در حالى كه اين استثناها خيلى زيادند وتوجيهات ايشان خيلى سخيف و بارد.
ترميم يك تئورى بايد به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.
چـنـانـكـه در جمع سخنان متعدد فرد حكيم بايد به گونه اى جمع نمائيم كه عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.
در حـالـى كـه جـمـع كردنهاى ايشان از يك نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نيست و هر استثنايى را با اسلوبى خاص جواب مى گويد.
بدون شك با اين روش مى توان براى هر كتابى نظم رياضى پيدا نمود!.
به قسمتهاى ديگرى از دعاوى ايشان مى پردازيم :.
1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم كه اولين آيه قرآن است , داراى نوزده حرف است .
تك تك كلمات اين جمله به تعدادى قابل تقسيم بر عدد نوزده در قرآن به كاررفته است .
چـنـانكه در كل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .
تعداد كلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحيم )) 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد نوزده مى باشند.
از ايـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحيح است , آن هم مشروط بر اينكه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقيه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نياوريم , مگر آنكه متوسل به همان توجيهات بارده شويم .
بـراى مـثال , براى آنكه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را بايد حساب بياوريم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج كنيم .
و يـا كـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ايشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تكرار شده است .
2 ـ سـوره نـاس كـه آخـريـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده مى باشد.
نـمـى دانـيـم ايشان چگونه محاسبه كرده است ؟
ولى اين سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود كه در هيچ حالت مضرب 19 نيست .
3 ـ سوره علق مطابق شمارش كامپيوترى 285 حرف است يعنى 19*15.
بـاز كنترل كرديم با قرآنهاى به خط عثمان طه به اين رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ايرانى از اين رقم تجاوز مى كند.
4 ـ در هـريك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف يا حروف دقيقا و بدون استثنا ضريب 19 مى باشد.
اين ادعا نيز تمام نيست .
براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
يا در سوره طه مجموع اين دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.
جـالب است بدانيد كه ايشان با آنكه تاكيد مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معيار است , سوره ن و القلم را در كتاب خود كليشه كرده و آغاز آن را تحريف نموده است .
يـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت ((ن )) بنويسد به صورت ((نون )) نوشته است تا يك نون اضافه بيايد و بعد يك نون ديگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به اين ترتيب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسيده است .
در سـوره طـه نـيـز تا گرد را ها محسوب كرده است در حالى كه همه مى دانند تا گردحقيقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, يعنى كلمات :زينة , خيفة , سحرة , صلوة , قـيـمة , كلمة , بينة , ساعة , حية , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانكه با صداى تا تلفظ مى شوند.
ولـى تـنگى قافيه ايشان رامجبور كرده است , اين موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.
5 ـ اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم بعد ازتقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است , محاسبه كنيم باز هم به ضريب 19مى رسيم , اين موضوع نيز درست نيست , چنانكه در بند اول گذشت .
6 ـ سـوره نـصـر كـه به قولى آخرين سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـيـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدايشان اصطلاح خاصى باشد.
ايشان اين سوره را در كتابش كليشه نموده و زيركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را يك كلمه حساب نموده با آنكه يك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نيز يك كلمه حساب كرده است در حاليكه دو كلمه است .
اگر بگويد حروف را نبايد جداگانه حساب كنيم مى پرسيم پس چرا ((فى )) را يك كلمه جداگانه حساب كرده است .
7 ـ بسم اللّه به همين صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آيات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنيم به ضريب 19 مى رسيم .
مـنظور ايشان بسم اللّه در تمام قرآن نيست , بلكه بسم اللهى كه آيه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آيه 41 سوره هود و بسم اللّه آيه سى ام سوره نمل مى باشد.
ايـشان بعد از آنكه ارقام آيات و سوره ها را زير هم نوشته و به ضريب 19 نرسيده است چاره اى ديگر انـديـشـيـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داريم عدد 3 را هم به حاصل جمع اين ارقام اضافه مى كنيم , تا به رقم 114 برسيم :.
Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6
به گمان من بدترين مثالى كه ايشان ارائه كرده است , همين مثال است ..
زيرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پينه اعداد در آن آشكار است .
8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه را حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
ايشان چنين جدولى ترسيم كرده است ..

سوره

حروف مقطعه

ه

ط


س

م

مريم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط
س م

-

33

94

484

نمل

ط
س

-

27

94

-

قصص

ط
س م

-

19

102

460

944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع كل

19*93=1767


چه مانعى داشت ايشان كلمه ((يس )) را هم به اين مجموعه اضافه مى كرد؟
چون ((يس )) از طريق سين و يا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پيدا مى كند.
يا اگر((عسق )) را كه در آغاز سوره شورى آمده است , در اين جدول مى گنجانديم , از طريق عين و سين با سوره مريم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد.
اگر بپرسيد چه چيزى باعث شده است جدول ايشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟
پاسخ ‌اين اسـت كـه اگـر ايـشان به سليقه خود و نه يك روش منطقى و ثابت , عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسيد.
9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در ميان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در اين سوره ها حساب كرده با هم جمع كنيم , به عدد 152 مى رسيم كه مضرب 19 است .
ملاحظه كنيد ايشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش كرده و ضريب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتيجه نرسيده است , روش را تغيير داده و همه سوره هايى را كه در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب كرده است .
مـمـكـن اسـت ايـشـان بـگويد, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
زيرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تكرار شده است كه ضريب 19 است .
پس آنجا كه تكرار ديده مى شود بايد همه را با هم حساب كنيم ,مثل صاد يا قاف .
ولـى آنـجـا كـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) بايد بطور جداگانه حساب كنيم .
باز مى بينيم اين پاسخ كامل نيست زيرا در سوره مريم در ميان حروف مقطعه كاف راداريم كه در جاى ديگر نداريم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگيريم , به نصاب لازم نمى رسد.
بـه هـر حـال چـنانكه بارها يادآور شديم , ايشان رويه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى كند و فقط درصدد جور كردن نصاب لازم است .
دكـتـر مـحـمـد حـسـن هـيتو, يكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب ((المعجزة القرانية )) مـى گـويد: از اولين كسانى كه تئورى رشاد خليفه را نقد نمود استاد ((حسين ناجى محمد)) در كتابش موسوم به ((التسعة عشر ملكا)) مى باشد.
ايـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده كه همه از 19 حرف تشكيل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف اين جمله ها نيز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نيز 19 است .
سـپـس مـى گويد: آيا صرف اين تناسبهاى عددى دليلى برحقانيت مفاد اين جمله ها است ؟
1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .
2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعيم .
3 ـ مهندس الكون الرب ابليس .
4 ـ البهائية هى الدين الحق .
5 ـ بهااللّه آخر الانبيا.
6 ـ الجنة و النار اكذوبتان .
7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابليس .

نقد كتاب ((المعجزة ))

يكى ديگر از رهروان راه آقاى رشاد خليفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.
ايشان نيز با تهيه آمارهايى از كلمات قرآن كتابى تاليف كرده اند به نام ((المعجزة )).
به بخشى از مطالب آن توجه فرمائيد.
كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است .
كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه .
كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه .
كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه .
كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه .
كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه .
كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه .
كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه .
كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه .
كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه .
كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه .
كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه .
كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه .
كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه .
كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه .
كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه .
كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه .
كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه .
مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه .
كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
كلمه البحر نيز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا باواقعيت خارجى هماهنگ است .
بسيارى از اين آمارها در مقام محاسبه درست نيست و بر فرض صحت نيازمندتوجيهات و تكلفات فراوانى است .
مثلا ايشان براى آنكه در شمارش ((يوم )) به عدد365 برسد گفته است , بايد ((يوم )) را به صورت مفرد در نظر بگيريم .
زيـرا اگـر ((ايـام )) و((يـومين )) را به حساب آوريم , به عدد مطلوب نمى رسيم اما باز هم منظور ايشان تامين نمى شود.
زيـرا((يـومـئذ)) و((يـومـكـم )) و((يومهم )) نيز بايد از ليست ما خارج شونددر حالى كه اينها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ايـشـان از مـفـرد اين است كه به ((يوم )) هيچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـيـوم )) و ((ليوم )) و ((فاليوم )) را نيز بايد از ليست خارج كنيم كه آمار ما از 365 بسيار كمتر خواهد شد.
خلاصه , ايشان براى نيل به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقى پيروى نكرده اند و با اين گزينش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم رياضى پيدا نمود.
ايـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كند و اين سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـيم ؟
و عجيبتر اينكه ايشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گويد: در يكى به صورت مفرد و در ديگرى باضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
در جاى ديگر ايشان واژه ((يفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((يصلح )) برابر نمى بيند, سراغ واژه ((ينفع )) مى رود.
در حـالى كه براى آشنايان به زبان عربى واضح است كه ((يفسد)) در مقابل ((يصلح )) مى باشد نه ((ينفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ايشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گويد:((قبلك )) و((بعدك )) را هم به ليست خود بايد اضافه كنيم .
ديـگـر پـاسـخ اين سؤال روشن نيست كه چرا ((قبلكم )) يا ((قبلنا)) و يا ((قبلها)) را نبايد منظور نمائيم ؟ .
كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نيز دقيقا با هم برابر نيستند, يعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ايشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقايسه كرده است .
نـيـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقايسه كرده است .
از همه عجيب و غريبتر, محاسبه ميزان آب و خشكى كره زمين است .
ايـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمى كند, به واژه ((يـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گويد: اگر آن را نيز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنيم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آيد كه خيلى شگفت انگيز و از معجزات قرآن است .
بايد به ايشان گفت : چگونه است كه بايد ((يبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهيم , ولى كلمه ((يم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهيم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمين هميشه نسبت ثابتى نيست دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته خواهدشد.

نقد كتاب ((آيت كبرى ))

يكى ديگر از قربانيان راه رشاد خليفه , نويسنده كتاب ((آيت كبرى )) مى باشد.
تـمـام اين كتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسيم شده در كتاب , ايشان به عددى كه مضرب 19 مى باشد مى رسد و همين امر را معجزه جاويدان قرآن مى شمارد.
تـفـاوت ايـشان با ديگر كسانى كه همين مسير را طى كرده اند, در اضافه كردن حروف معجمه به حروف مهمله است .
ايشان در اوائل كتاب مى نويسد: ((چيزى كه محرز وقطعى است , اين است كه در زمان نزول وحى كمترين اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا يكى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام كه به معناى نقطه گذارى است , بعد از يكى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج يافته است .
از ايـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((يس )) و((طس )) و نظائر آنها كه روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نبايد مثلا شكل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلكه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشكار است و ايـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح كه حالت معجم نيز براى آنها متصور مى باشد صادق است .
بـراسـاس هـمـيـن نظر بود كه ما تحقيق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع كـرديـم و ايـن كـار طى چـند سال با كوشش مداوم و با تائيد و هدايت الهى به نتائج بسيار مهم و جالبى رسيد و حدس و گمان به واقعيت و يقين مبدل گشت )).
چـنـانكه ملاحظه مى كنيد ايشان معتقد است براى محاسبه تعداد تكرار حروف مقطعه سوره هاى حواميم , نبايد به شمارش حرف حا و ميم اكتفا كنيم , بلكه بايدچهار حرف را شمارش كنيم : ح , خ , م زيرا ج و خ نيز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .
و يا اگر حروف مقطعه سوره هاى مباركه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى كنيم , نبايد فقط طاو سـيـن و ميم را شمارش كنيم , بلكه ظا و شين راهم بايد شمارش نموده و به مجموع اضافه كنيم زيرا ظا و شين نيز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سين نوشته مى شده است .
در پـاسـخ بـه ايـشان بايد گفت : قبول داريم كه كتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خيلى ابـتـدايى و بسيط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از كجا مـتوجه شديد كه حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟
مسلما اين نقيصه محدود به كتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرايت نمى كرده است .
چه آنكه , اگر در قرائت هم سين و شين يكى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به كلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسيم ,فرق مى كرد.
كـتابت و نگارش چندان مهم نيست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـيم در تلفظ فرق داشته اند و معيار در قرآن , چيزى است كه بر پيامبر از طريق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اكـرم (ص ) نـيـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمين فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.
هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمين به آموزش آن اهتمام داشتند و غير ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.
وضـعـيـت بـه گـونـه اى بـوده كـه نـقـيـصـه در كـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى كرده است .
بـنـابـرايـن اصـلا مـنـطـقـى نـيست كه به جهت وجود نقيصه در كتابت و اينكه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن يكسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوريم .
وقتى مجازيم ((حم )) را كه در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب كنيم كه همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظكنند.
ما وقتى مجازيم ((يس )) را نماينده 6 حرف (يا, با, ثا, نون , سين و شين )بدانيم كه شكل ((يس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنكه هم ((حم )) و هم ((يس )) از زمان نزول وحى تاكنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.
چـنانكه ملاحظه مى كنيد, تمام كتاب ايشان بر اساس يك مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـيـازى نـيـسـت تـا بـه ابـطـال تطبيقات اين تئورى همت گماريم هرچندايشان نيز مثل ديگر هـمـفـكـرانـش , در موارد زيادى گردش به چپ و تغيير تاكتيك داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.
مثلا ايشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتيجه مطلوب نمى رسد, اين شكست رابه گردن تغيير رسم الخط ((الف )) مى اندازد در اين باره مى نويسد:.
((الف تنها حرفى است كه دچار دگرگونى و حذف و تبديل بى رويه اى شده است .
لذا انجام يك محاسبه دقيق و قابل اعتماد امكان پذير نيست .
مدتى طولانى همچنان با تاسفى عميق از اين خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.
تا اينكه يك روز طرح تازه اى درباره اين فواتح , به نظرم رسيد كه به تدريج پس ازمحاسبات عديده و آزمـايـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسيد و معلوم گرديد كه حروف ديگر اين فواتح سيزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نيز داراى همان نقش شگفت رياضى است )).
در جـاى ديگر در مورد ((كهيعص )) مى نويسد: از سه حرف با و ثا و نون كه در فاتحه سوره مريم و يـس بـه دلـيل هم شكلى و شباهت هم رديف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحرير همواره يكسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .
ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .
لـذا ما بر مبناى همين اختلاف ((نون )) را موقتا كنار گذاشته و فرض مى كنيم حروف هم شكل يا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.
همانطور كه ملاحظه مى كنيد, ايشان تغيير تاكتيك مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.
بايد از ايشان بپرسيم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مريم از دورخارج ولى در جاهاى ديگر مثل سوره ((يس )), ((ن )) را منظور كرديد؟ .
نقد جزوه ((اعجاز رياضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .
شـخـص ديـگـرى بـه نـام كوروش جم نشان , از ونكور كانادا, با توجه به آيه سوم سوره والفجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده است , به فكر افتاده است كه شايد يك نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقيقات به اين نتيجه رسيده است كه اگر اعدادى را كه از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآيات سوره ها به دست مى آيد, در يك ستون بنويسيم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع كنيم , جمع اعداد زوج دقيقا مساوى با جمع تعداد آيات قرآن يعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است كه حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.
سـپـس تـكبير گويان مى نويسد:.((بدين ترتيب نمونه ديگرى از اعجاز عددى قرآن كشف شده و نشان مى دهد كه ترتيب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آيات هر سوره , مبتنى بر يك نظام مخصوص وحساب شده اى است .
اللّه اكـبـر))..بـايـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آيات قرآن نكته اى باشد, بايد مـيـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج يا آيه هاى داراى شماره فرد و آيه هاى داراى شماره زوج به وضوح ديده شود.
اما اثبات , بلكه احداث نكته آن هم با طى كردن اين راه پيچ در پيچ ربطى به مفاد آيه ندارد.
ايشان بعد از آنكه بين آيات داراى شماره فرد وآيات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آيات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آيات زوج و عدد حاصل از اين دو مجموعه هيچ نكته اى نيافته است , شماره سوره را به تعداد آيات سوره اضافه كرده و ستونى از اين اعداد تشكيل داده است .
آنها را با هم جمع كرده و باز به نكته اى نرسيده است .
در مرتبه آخر, اعداد زوج اين ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع كرده است و به دو عدد جديد رسيده است 6236 و 6555.
عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نيافته است .
(ايـشان نيز از كسانى است كه به عدد 19 در قرآن عنايت خاصى دارد چنانكه در جزوه هاى ديگرى از يـافته هاى آقاى عبداللّه اريك تحليل كرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خيلى به اعجاب ايشان مى افزود امامتاسفانه يكى مضرب 19 بوده و ديگرى مضرب 19 نيست .
ولى در لابلاى همين محاسبات ناگاه متوجه مى شوند كه عدد اول معادل تعداد آيات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .
اينجاست كه تكبير گويان اعلان موفقيت مى كنند.
ما مى گوئيم خداى حكيم بسيار بعيد است با مخاطبين خود از چنين طريقى ارتباطبرقرار نمايد.
خداوند نيز در تفهيم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى كند كه بين عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به كار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بيان كند, معماى او بايد به گونه اى باشد كه تا قيامت معما بماند.
چـه , اگربشر بتواند چيزى را كه مشيت خدا آن را معما خواسته است كشف كند اين نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانكه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از اين مقوله اند.
يعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد كه خداوند مى خواهد اينها در قالب رمز و معما باقى بمانند و يا تاريخ دقيق قيامت به تصريح خود قرآن از اين مقوله است .
ايـن نـكته كه خداوند در تفهيم مقاصد خود از سيره عقلائيه تبعيت مى كند, در يكى از فرمايشات امام صادق (ع ) به آن تصريح شده است :.
((قيل لابى عبداللّه عليه السلام روى عنكم ان الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه ليخاطب خلقه بما لا يعقلون )).
(وسائل الشيعه جلد 12, ص 243).
بـر اسـاس اين حديث , تفسيرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم رياضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپيچ , يكى از شاخه هاى تفسيرباطنى است .
بـنـابـرايـن بسيار بعيد است خداوند از آيه شريفه ((و الشفع و الوتر))چيزى را بخواهد به ما تفهيم نمايد كه آقاى كورش جم نشان , كشف كرده اند.
زيراادعاى ايشان بسيار غريب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهميدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـك و تـرديد باقى مى ماند و شايد يكى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آيات سوره باشد.
جـمـع ايـن دو پـارامـتـر جمع دو چيزغيرمتجانس است , مثل آنكه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشيم .
اشـكال اساسى تر اين است كه چنين چيزى اثبات اعجاز قرآن نيست , زيرا به راحتى مى توان كتابى نوشت و از آغاز بين ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنين نظمى را جاسازى نمود.
بـنـابـرايـن ايـن كـشفيات ذره اى موجب گرايش منكران قرآن به قرآن نخواهد بود بلكه اينگونه دفاعيات غيرمنطقى و ضعيف خود موجب اعراض واشمئزاز بيگانگان مى شود.

نقد كتاب ((ماوراى احتمال ))

نويسنده ديگرى از كانادا با استفاده از كتاب ((ماوراى احتمال )) تاليف عبداللّه اريك ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تكرار آن در سوره نمل بسيار حكيمانه و از معجزات قرآن است .
مـا اصـل كتاب را كه به زبان انگليسى است به دست آورديم .
در آنجاايشان مى گويد: ((اگر براى هر بسم اللّه كدى مركب از شماره سوره و شماره آيه قراردهيم و مجموع اين اعداد را جمع كنيم به عـدد 68191 مـى رسـيـم كه دقيقا مضرب صحيحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گويد: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى ديگر بسم اللّه شماره آيه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آيه اين قبيل بسم اللّه ها در نظر مى گيريم )).
بر اين اساس اولين بسم اللّه قرآن در آيه اول سوره اول است پس كد آن 11 مى شودو دومين بسم اللّه كد 20 را به خود اختصاص مى دهد.
زيـرا شـمـاره آيـه آن صـفر است به همين ترتيب به جلو مى رويم به سوره توبه مى رسيم كه چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى كنيم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول كد 270 و بسم اللّه آيه سى ام كد2730 را به خود اختصاص مى دهد.
بعد مجموع اين اعداد را زير هم نوشته جمع مى كنيم دقيقا مى شود 68191.
بـايـد عرض كنيم اسلوب نويسنده كتاب ((ماورا احتمال )) نيز منطقى نيست ايشان اگرهمچون شـيـعـيان معتقدند كه بسم اللّه جز سوره است , بايد براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم يك را مـنـظور كنند و اگر همچون سنيان معتقدند كه بسم اللّه جزسوره نيست , بايد در سوره حمد نيز كد 10 را انتخاب كنند, نه يازده را.
زيرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نيز جز سوره نمى دانند.
هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره يك را به خود اختصاص داده است .
وانـگـهـى در جايى كه بسم اللّه جز سوره نيست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آيه انتخاب مـى كـنـنـد؟
چـه آنـكـه صفر به عنوان رقم يكان در كل عدد تاثير مى گذارد, بايد براى مثال كد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590.
پيچيده ترين محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همين آقاى عبداللّه اريك اختصاص دارد.
ايـشان با استفاده از تعداد كلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحيم و جابجا كردن ارقام به اعداد بزرگى كه گاه تا 73 رقم دارند, دست يافته و اعلام مى كند همه اين اعداد مضرب 19 مى باشند.
ايـشان مى نويسد: ((بسيار شگفت انگيزاست كه چهار كلمه و 19 حرف آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم داراى اين تعدادتركيبات عددى مبناى 19 باشند.

تصور تصادفى بودن اين تركيبات غيرمعقول است , زيرا سازگارى عجيبى بين آنها وجود دارد)).
ايشان مى نويسد: ((فرمت خاص اين اعداد به اين شكل است ?1 ? 2 ? 3 ? 4 ?=n: اما در واقعيت شماره 8 اين فرمت را رعايت نكرده و آن را برعكس نموده است : = 5 ؟
?1 ? 2 ? 3 ? 4 ? 5 =n
ثـانـيـا: بـر فرض كه چنين روابط پيچيده رياضى در حروف و كلمات ((بسم اللّه الرحمن الرحيم )) مستتر باشد, اين ارتباطى به قرآن ندارد.
زيرا بسم اللّه الرحمن الرحيم قبل ازقرآن نيز تركيبى آشنا و شناخته شده بوده است .
خـود قـرآن مى فرمايد: حضرت سليمان كه قرنها قبل از نزول قرآن مى زيسته است , نامه خود را با بسم اللّه الرحمن الرحيم شروع كرده اس

+ : نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:29 توسط :: رقیم ::

نقد بهائیت(۱)

  سلام. نوروز، سال نو و همچنین ایام الله میلاد خیرالبشر(ص) را به تمام دوستان عزیزم، تبریک میگم.

 

  قرار نبود به این زودیها به نقد بهائیت بپردازم اما اتوهینهای پیاپی یک بهائی تندرو به نام آرمان ،که پیش از این با نام «شادی»(!!) کامنت میگذاشت، من را بر آن داشت که ضعفهای بی پایان بهائیت را به این موجود بیفکر یادآوری کنم.

 

  بهائیت را میتونیم یک فرقۀ ضاله، بنامیم چرا که هیچ شباهتی به یک مکتب الهی ندارد. این مکتب تمام ابعادش را با حرفهای روز تطبیق داده است و سعی دارد تمام سخنانش را با حقوق بشر و امثال آن یکسان جلوه دهد. خدایی که بهائیت معرفی میکند خداییست که به قول خودشان ارتداد را برداشته است! البته آنها نیز خدا را با لفظ جلالۀ «الله» صدا میزنند ولی اللّهی که آنها از آن دم میزنند یک الله دیگر است! در این مورد در آینده بسیار مفصل توضیح میدهم.

 

  از سویی بهائیان سعی دارند با حسن خلق و اینطور ادا و اطوار فرقۀ خود را تبلیغ کنند. به کار گرفتن دخترهای خوشگلشان را نیز از مبلغین مسیحی آموخته‌اند و دخترهایشان را چه در ایران و چه در خارج از ایران برای تبلیغ پیش میفرستند! مظلوم نماییهای آنچنانی هم میکنند ولی هر کس کامنتهای این آرمان(شادی) را دیده باشد به خوبی میفهمد که این اراذل نه تنها مظلوم نیستند بلکه بسیار ظالم هستند به راحتی به اسلام اهانت میکنند. چنانکه همین آقا(خانم) مسلمانان را وحشی نامید!

 

ریشه های بهائیت

 

   همه میدانیم که بهائیت از مکتبی منحرف به نام بابیت برخواست. ولی ریشۀ اصلی بهائیت در یک فرقۀ ضاله به نام شیخیه است که بابیت خود از آن برخواسته است. پس به شیخیگری میپردازیم:

 

  شیخیگری را شیخ احمد احسائی به وجود آورد. وی در زمان فتحعلیشاه قاجار در کربلا میزیست. فردی بود زاهد، باهوش و زباندار.در ایران، عراق و عربستان(به جغرافیای امروزی) معروفیت داشت. او از علمای بزرگ عصر خود بود، به طوری که وقتی به ایران آمد، فتحعلیشاه و پسرانش به استقبالش شتافتند.

 

  شیخ احمد احسائی از یک سو شیعۀ بسیار متعصبی بود و از سوی دیگر به فلاسفۀ یونانی دلبستگی داشت و لذا مانند تمام پیروان فلسفۀ یونانی سخنان ارسطو و افلاطون را بدون هیچ حرفی، میپذیرفت. شیخ سرانجام دگرگونیهایی در تشیع پدید آورد و آنرا گاه در لفافه و گاه به کنایه بیان کرد.

 

برای توضیح آنچه شیخ ادعا کرد باید پیشاپیش بگوییم که در فلسفه بحثی هست به نام «علل چهارگانه». افلاطون و ارسطو و سایر فلاسفه گفته‌اند برای پدید آمدن یک چیز چهار علت لازم است(برای مثال برای ساختن یک صندلی به علل زیر نیاز داریم):

 

۱) «علت فاعلی» یا وجود کسی که صندلی را بسازد

 

۲)«علت مادی» یا چوبی که صندلی با آن ساخته میشود

 

۳)«علت صوری» یا شیوه و شکلی که صندلی با آن ساخته میشود.

 

۴)«علت غایی» یا هدف از ساختن صندلی که میتواند نشستن بر روی آن باشد.

 

حال شیخ احمد احسائی با توجه به این بحث میگوید:

 

«علل چهارگانه، همان آفریده شدن امامان ما میباشند»! و در تفسیر آن میفزاید:

«آفریننده  این امامان بوده‌اند، روزي‌دهنده و گرداننده نیز آنها هستند، خدا رشتۀ کارها را به دست آنها سپرده است»!!

  با توجه به سخنان بالا به نظر میرسد که خداوند که تا پیش از محمد(ص) خودش سکاندار(!) جهان بود با ولادت ائمۀ معصومین، کار را به دست انها سپرد و خود به استراحت پرداخت!

 

جالب اینکه شیخ ادعا نموده است که ائمه آفریننده هم بوده‌اند، جالب اینکه با این ادعا، با توجه به برهان نظم، ائمه نیز، خود خدا بوده‌اند!!

 

او در ادامۀ این خزعبلات، بدنهای ما(شیعیان یا کل انسانها؟!) را نیز از امامان خواند! و گفت هرگاه امامی بخواهد میتواند در بدن یک نفر حلول کند. او برهان خود را نیز برخی روایات غیرعقلانی قرار داد، از جمله اینکه که علی(ع) در یک شب در چهل محل مختلف میهمان شد!

 

البته هر عاقلی میفهمد که این حدیث جعلیست. براستی علی چرا باید دعوت چهل نفر را با هم اجابت کند تا مجبور شود جسم این و آن حلول کند؟! و مگر در شهرهای کوچک آن زمان شهرها چند نفر جمعیت داشتند که در یک شب چهل میهمانی برگذار میشده است؟ آیا میزبانان نمیتوانستند زمان میهمانیشان را هماهنگ کنند؟ در ضمن این عمل در صورت وقوع یک معجزه است، غیر از اینستکه معجزه فقط به اذن الله و برای هدایت مردم و نشان دادن قوای فراطبیعی پیامبران صورت میگیرد؟ چگونه است طبق این حدیث امام برای رسیدن به تمام مهمانیها، معجزه میکند؟!!

 

 وی در مورد معراج پیامبر با توجه به نظر غلط آنروز در مورد عناصر اصلی(خاک، آب، باد و آتش) گفت:

 

  پیامبر ما چون به معراج می رفت، در گذشتن از کرۀ آب عنصر آبی خود را و در گذشتن از کرۀ باد عنصر هوائی و در گذشتن از کرۀ آتش عنصر آتشی خود را انداخت تا بتواند از تن و چهارچوب مادی به در آید و رها گردد سپس قادر باشد از کره‌های آسمانی بگذرد.

 

در واقع میخواهد بگوید که روان پیامبر به معراج رفته است و معراج غیرجسمانیست.

 

  شیعیان دو دسته بودند. یک گروه اصولیون بودند که معتقد بودند که برای درک صحت احکام فرعی باید مبنائی فقهی داشت و چنین احکامی را الزاماً باید بر مبنای قرآن، اخبار، اجماع، عقل و اجتهاد برآورد نمود. گروه دیگر اخباریون بودند که میگفتند مبنای استنباط و پذیریششان احادیث نقل شده از ائمه، بدون توجه به میزان سندیت حدیث است! شیخ احمد احسائی هم از اخباریون بود.

   البته کاملاً واضح است که مبنای تفکرات اخباریون سست است، چرا که صرف اینکه یک حدیثی از امامی نقل شده باشد اصلاً دلیل نمیشود که واقعاً آن امام آن سخن را بر زبان آورده باشد و بدون طی مراحلی که احادیث جعلی آشکار میشوند، ما با کوهی از احادیث روبرو هستیم که گاهاً با یکدیگر و در مواردی با خود قرآن نیز در تناقضند!

 

  شیخیگری نیز بر اساس یکی دو حدیث غیرمستدل و پس از آن با چند تجزیه و تحلیل بر مبنای فلسفۀ یونانیان(ترکیب فلسفه و مذهب) توسط شیخ احمد احسائی ایجاد شد. شیخ پس از محکوم شدن از سوی علما، مانند صوفیان و اسماعیلیان، به تفسیربرأی و تأویل قرآن  و احادیث نیز پرداخت:

 

 هر شیء علاوه بر شکل ظاهری دارای باطنی نیز هست و «تأویل» پل صراط که معنی ظاهری آن پل جسمانی است معنی باطنی آن «ولایت» میباشد، اینگونه برداشت و تفسیر را «تأویل» گویند.

 

  این بحث را در واقع مدتها قبل اسماعیلیان مطرح کرده بودند. شیخ احمد با این تأویلات چند چیز را در تفکرات تغییر داد و بدین طریق از شیخیگری از شیعه جدا شد. یکی از آنها بحث معراج بود که در بالا آمد. دومین تغییر در مورد معاد  بود:

 

  انسان در معاد با جسم و عنصر ظاهر نمیشود بلکه در قالب «هورقلیائی» است که انسان دوباره جان میگیرد.

 

  واژۀ «هورقلیائی» را شیخ از صائبیها، در خلال اقماتش در بصره فراگرفته بود! وی در تشریح این سخن میگوید:

 

    هورقلیائی لغت سریانی است که در این زبان صاحب آن را «صبی یا صائب» مینامند و اکنون در بصره و اطراف آن زیاد هستند.

 

  شیخ احمد معتقد بود که در معاد و قیامت انسان با جسم هورقلیائی زنده میشود و چون حقیقت انسان روح است معاد هم روحانیست.وی پس از روحانی خواندن معاد، اصل معاد را حذف کرد و ادعا کرد که معاد لازمۀ اعتقاد به خدا و قرآن و نبوت، نیست و لزومی ندارد معاد را اصلی از اصول دین بشماریم. البته وی در ادامه اصل عدالت را نیز از اصول شیعه برداشت و گفت لزومی ندارد به آن نیز به چشم یک اصل بنگریم.

 

  پس از تغییرات فوق شیخ احمد احسائی به سراغ اصل امامت آمد و ادعا کرد که امام به مفهوم «حجت» که از خاندان پیغمبر است، امام به معنی پیشوا، و دیگر امام به معنای پیشنماز و در پاره‌اي از مواقع منظور از امام کسیستکه در اموری از او تأسی میکنند. بدین ترتیب بحث خالی نبودن زمین از حجت خدا و حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه...» را اینطور توجیه کرد که منظور از امام بزرگان شیعه یا به عبارت دقیقتر «شیعیان کامل» در زمانهای مختلفند!

   شیخ احمد احسائی ادعا میکند که امام غایب در قالب «هورقلیائی» میباشد و زندگی روحانی دارد! و هر کس که به مقام شیعۀ کامل رسید امام در وجود او حلول میکند!

 

    مشکل طرز فکر شیخ این بود که با این نگرش هر ننه قمری میتوانست بیاید بگوئید که امام در وجودش حلول کرده است! چنانکه جناب باب هم همینکار را کرد.

 

  واقعاً قابل توجه است که با پذیرش طرز فکر شیخیه باید بپذیریم که هزار و صد سال، را تمام مسلمین در گمراهی کامل به سر میبرده‌اند و در حدود بیش از هزار سال حتی یک مؤمن واقعی هم یافت نمیشود! زیرا تمام امت اسلامی خلاف این نظر میاندیشیدند!!

 

 

اگر واقعاً این همه سال مردم به خطا میرفتند خداوند حکیم چرا هیچ حجتی را برای هدایت بشر نفرستاد؟ چرا باید این گوهر راهنما(شیخ احمد احسائی!!) با بیش از هزار سال تأخیر سر و کله‌اش پیدا میشد؟ اگر زمین خدا از حجت خالی نیمشود(همانطور که شیخیها نیز مثل ما قبول دارند) چرا حجت خدا نیامد و این گمراهی را بنمایاند؟

 

   از سوی دیگر چنین نتیجه گیریهایی به صورت فلسفی و با قیاس بین چند روایت غیرمعتبر ممکن نیست و باید در صورتی که هورقالیائی در کار باشد به صورت مستقیم در قرآن و روایات سخنی در مورد آن آمده باشد. یک چهارم قرآن در مورد معاد است. پس چه دلیلی دارد،که چیزی که شیخی ها ادعا میکنند، در قرآن و روایات معتبر نباشد؟؟

 

  هرکس متن بالا را بخواند درک میکند که تفکرات شیخیه تا چه حد بی پایه است. این مکتب سست و ضعیف خود بعدها پایۀ ایجاد بابیت شد که در پستهای بعد آنرا نیز بررسی میکنیم.

+ : نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 9:50 توسط :: رقیم ::

يه آمار افشاگرانه ء تفكر برانگيز جالب

كل جمعيت جهان: ۵/۶ ميليارد نفر ... كل مسلمانان جهان: ۲ ميليارد نفر ... كل جمعيت سيگاری های جهان: ۱۵/۱ ميليارد نفر ... كل مسلمانان سيگاری جهان: ۴۰۰ ميليون نفر ... بزرگترين توزيع كننده ء سيگار جهان: Philip Morris ... درصد سهم اسرائيل از اين توزيع: ۱۲% ... كل مبلغ پرداختی مسلمانان جهان به Ph. Morris بابت سيگار: ۸۰۰ ميليون دلار در روز ... بنابراين مسلمانان سيگاری جهان روزی ۹۶ ميليون دلار پول توی جيب اسرائيل می ريزند ... برای همينه كه هی ميگن مرگ بر اسرائيل!!!
+ : نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:47 توسط :: رقیم ::