تبليغاتX
سته- راز افرینش هستی
سته- راز افرینش هستی

علامه حكيمي: تا ابد فاطمه فاطمه است

خبرگزاري فارس: علامه محمدرضا حكيمي در مقدمه‌اي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته محمد حسن زورق شهر از مسجد پيامبر در روزي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها خطبه معروفشان را ايراد فرمودند گزارش كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس علامه محمدرضا حكيمي مقدمه مبسوطي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته و در بخش‌هاي پاياني با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بيان اينكه اگر ايشان به حمايت از امامت قرآني بر نمي‌خاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالي كه فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنين روايت كرده است:
«در مدينه پيچيد كه دختر پيامبر مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، مردم گويي چند برابر گنجايش مسجد پيامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. براي ورود دختر پيامبر و ناموس كبراي الهي در ميان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌اي از مسجد پرده‌اي آويختند، و فاطمه (س) در ميان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت مي‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پيامبر گام برمي‌داشت. مردم گويي صداي پاي پيامبر را مي‌شنيدند. و هنگامي كه به سخن گفتن آغاز كرد گويي صداي پيامبر به گوششان مي‌رسد.
فاطمه كه روزي كه مي‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترين زنان تاريخ آفرينش، از جمله مريم مقدس، از آسمان آمدند تا خديجه كبري تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نيز كه مي‌خواست تاريخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهيم و موسي و عيسي و جبرئيل و ميكائيل، او را بدرقه مي‌كردند، گويي عالم ملكوت الهي به زمين آمده بود و با فاطمه گام برمي‌داشت...
لحظه‌هايي بس باشكوه و پرهيبت، و با اين همه، دردناك و دردزاد بود؛ لحظه‌هايي كه اگر نبود، هيچ لحظه‌اي از لحظه‌هاي تاريخ به بلوغ مضموني و حماسي خويش نرسيده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستين جمله‌هايي كه بر زبان راند مدينه منفجر شد، بلكه تاريخ، نه تنها مسجد... ناله‌هاي سوزان مردم، سوز روحي و ژرف فاطمه را منعكس مي‌كرد و ديوارهاي شهر مدينه را مي‌سوزاند... و گريه امان خلق را بريده بود...
فاطمه چه گفت؟ قرآن - علي، عدالت - انسان ...
مدينه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...
آن لحظات چه لحظاتي بوده است، و فاطمه (س) چه شخصيتي بوده و چه كرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علي را دوباره تا ستيغ بلند غدير، ستيغ آسماني «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» برآورد، و قرآن را، در كنار چشمه خورشيد، به دست علي، بر همه جامعه‌ها بتاباند و امت واحد قرآني بسازد، ليكن توانست علي را از قبر ساخته سياست سفياني بيرون آورد، و در معبر تاريخ قرار دهد، تا دست كم روزي، اگرچه براي مدتي كوتاه و پرمخاطره، حكومت قرآني واقعي بتواند تشكيل شود، و مدينة النبي يك نمونه از خود به جاي بگذارد، و نهج‌البلاغه آفريده شود.
اگر علي (ع) در همان خانه نشيني و انزوايي كه در جريان جنجال سقيفه بر او تحميل شد، باقي مانده بود و خطبه آتشين و حركت انقلابي دختر پيامبر او را دوباره مطرح نساخته بود، هيچ‌گاه به همان خلافت ظاهري اندك ساده خويش نيز نمي‌رسيد، و قرآن ديگر به هيچ وجه ابعاد فردسازي و جامعه پردازي خود را نشان نمي‌داد. آيا به دست چه كساني مي‌توانست نشان دهد؟ همانان كه كعبه را به منجنيق بستند، و سر پسر پيامبر را به سرنيزه در شهرها و هامون‌ها گرداندند، و در شرابخواري و آدم‌كشي همانند نداشتند، و به هنگام خلافت، به قرآن مي‌گفتند: قرآن، خدا حافظ! (هذا فراق بيني و بينك!)
يكي از مسايل بسيار مهم در اين حادثه عظيم، مضامين خطبه فاطمي است، و سخنان ديگري كه فاطمه (س) در اين چند روز تا پايان عمر كوتاه خويش فرموده است. من سخن خود را در مي‌نوردم. خطبه‌اي كه به تعبير مورخ و محدث معروف، بهاءالدين اربلي (م: 692 ق): «عليها مسحه من نور‌النبوه، و فيها عبقة من ارج الرساله، و قداوردهاالموالف و المخالف...»/ «خطبه‌اي كه فروغ نبوت از آن مي‌تابد، و بوي خوش رسالت از آن مي‌ترواد، و شيعه و سني آن را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند».
بايد اهداف الهي، انساني، اقتصادي، معيشتي، اجتماعي، تربيتي و حماسي اين خطبه را درك كرد.
تاكيدي كه اين خطبه بر ضرورت حكومت عادل مي‌كند و به صراحت مي‌گويد كه در غير حكومت عدل، مردمان بردگان زرخريد اقليتي مستكبر و سرمايه‌دار خواهند بود و فاصله معيشتي مردم به بيش از حد تحمل وجدان انساني و روح قرآني خواهد رسيد، بايد فهميده شود.
استاد حكيمي ادامه داده است: در آن روزها كه علي (ع) نمي‌توانست دست به شمشير ببرد، فاطمه (س) از سخن شمشيري ساخت _ آتش‌ بيان و حق‌نشان _ كه هم خوني ريخته نشد، و هم حقيقت را تا ابد بر لوح زمان‌ها و پيكره آبادي‌ها و مكان‌ها ثبت كرد.
اگر فاطمه (س) نبود، يا اگر به اين قيام الهي اقدام نمي‌كرد، امروز نه تنها از ارزش‌هاي اسلامي، بلكه از هيچ ارزش و فضيلتي چه بسا نشاني نبود و قرآن كريم، با انواع تفسير‌هاي اشعري و متعزلي و ماتريدي يا تاويل‌هاي فلسفي و عرفاني، ماهيت و حيانيت و منزه از اختلاف بودن خود را از دست مي‌داد، و از تفسير مفسران راستين كتاب الهي، يعني ائمه طاهرين (ع)، چيزي يافت نمي‌شد. ليكن اين قيام قرآني و حماسه فاطمي، سبب شد كه علي (ع) از حذف مطلق مصون ماند، و پس از بيست و پنج سال، به روي كار آيد و بتواند شهر نمونه قرآني را بسازد، يعني كوفه منهاي فقر؛ چنان كه احمد حنبل شيباني _ امام مذهب حنبلي در كتاب فضايل الصحابه نقل مي‌كند كه علي (ع) فرمود: «ما اصبح بالكوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزلة لياكل البر، و يجلس في الظل، و يشرب من ماء‌الفرات»/ «در كوفه همه زندگي‌اي مناسب دارند: صاحبان پايين‌ترين شغل‌ها نان گندم مي‌خورند، خانه دارند، و از آب سالم و گواراي فرات مي‌نوشند.»
علي (ع)، در همين چهار سال و اندي، با آن سه جنگ داخلي تحميلي و ويرانگر، از هر فرصتي بهره جست، و ده‌ها اصل قرآني و ارزش اسلامي را در هدايت و تربيت فرد و جامعه، پي‌ريخت، و اصول انسانيت قرآني و اسلاميت واقعي را متبلور ساخت، و با مردم سخناني را در ميان نهاد كه حاصلي چونان نهج‌البلاغه داشت، و عهد‌نامه مالك اشتر را نوشت كه آيين‌نامه حكومت قرآني است، و هر حكومتي، در هر وقت و هر جا و متصديان آن در هر لباسي، وقتي اسلامي است و حق دارد ادعاي اسلامي بودن كند و مردم را به اين نام به اطاعت وادارد، كه از عهد‌نامه، سرسوزني تخلف نداشته باشد.
علامه حكيم در پايان اين مقدمه شور انگيز آورده است: فرياد عدالت فاطمه، در روز عاشورا، از حنجره فرزندش حسين (ع) نيز طنين‌افكن شد، چنان كه روزي همان فرياد، از حنجره فرزند ديگرش مهدي موعود (عج) طنين‌افكن خواهد شد، و عدالت آفاقي و انفسي گستره زمين و آفاق زمان و عرصه‌هاي زندگي انساني را خواهد گرفت... و اين است حقيقت جاودان رسالت محمدي ... و اين است كه شيعه هماره فرياد مي‌زند:
_ بعثت،
_ غدير،
_ عاشورا،
_ مهدي...

+ : نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:2 توسط :: رقیم ::

تصور اعداد نجومی

بزرگی عدد یک میلیارد : اگر از یک تا یک میلیارد بشماریم و هر عدد را در یک ثانیه بگوییم و از بدو تولد بشماریم 31 سالگی به یک میلیارد می رسیم. حال شما عدد یک میلیون و صد و پنجاه و هفت هزار و سیصد چهل و نه را در یک ثانیه بگویید.

طول کهکشان راه شیری : طول کهکشان راه شیری برابر است با 1000000000000000000 کیلومتر

اگر این مسیر را به قطار ساخت ژاپن که در ساعت 400 کیلومتر راه می رود بپیماییم 285388127900 سال طول می کشد و اگر هر فرد 100 سال عمر کند و از اول زندگی رانندگی کند این قطار 2853881279 راننده لازم دارد.

اگر با پیکان که 100 کیلومتر راه می رود می شود 4 برابر بالا

اگر این مسیر را اسکناس دو هزار تومانی بچینیم که طول هر اسکناس 0.00016 کیلومتر است تعداد 6250000000000000000000 اسکناس به ارزش 12500000000000000000000000 تومان می شود. که با این پول می شود 127000000000000 پیامک فرستاد. که با این تعداد می شود به هر نفر در جهان حدود 18221 پیامک فرستاد.
+ : نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:37 توسط :: رقیم ::

واپسین نوشته های گابریل گارسیا مارکز...

 

نویسنده شهیر امریکای لاتین به سرطان غددلنفاوی مبتلاست

 

...این جدیدترین نوشته های اوست:

 

 

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها جسمم که روحم را عریان می کردم.


خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.... روی ستارگان با رویایی ون گوکی شعری بندیتی (1) را نقاشی می کردم. و صدای دلنشین سرات(2) ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبر گهایشان در جانم بخلد.

خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند و در کمند عشق عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند!

به هرکودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد به سالخوردگان یاد می دادم که مر گ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.


آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ضجه ای است که در دست دارند.

دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.


من از شما بسی چیزها آموخته ام.

+ : نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:49 توسط :: رقیم ::

نام و تصویر تعدادی از مشاهیر ایران
ادامه مطلب
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط :: رقیم ::

سخنان قصار
 

یکی از بهترین راه های استفاده از وقت این است که قابلیت های خود را در زمینه هایی که نتایج کلیدی را برای شما به بار می آورد افزایش دهید  . برایان تریسی


اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم.
نادین استیر


انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید . مترلینگ


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود
نیستی بهمراه دارند .  اُرد بزرگ


بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد .
دیل کارنگی


خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد .
هلن کلر


همه چیز به حساب می آید . هر کاری که انجام دهید  یا به شما کمک می کند  یا آسیب می رساند ، هیچ چیزی خنثی نیست 
. برایان تریسی    

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته


یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد .
سقراط


فکر خوب معمار و آفریننده است .
دیل کارنگی


بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند .
اُرد بزرگ


فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند .
هربرت اسپنسر


نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است .
برایان تریسی


هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است .
کارلایل


آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است
. پاسکال


زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید . برایان تریسی

      

آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . پطر


پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.
مهاتما گاندی


زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .
اُرد بزرگ


مرا دوست بدار،اندکی ولی طولانی .
کریستوفر مارلو


شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید.
ولتر


نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام .
آنتوان سنت اگزوپری


در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند.
رنه دکارت


مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک ار این کار لذت می‌برد .
جورج برنارد شاو


کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی .
اُرد بزرگ


خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟
. فردریش نیچه


ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .
بورنز


با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد .
بردون


اینکه چه کسی باشید و در چه موقعیتی قرار داشته باشید بر عهده شما و نتیجه انتخابها و تصمیم گیری های خودتان است  .
برایان تریسی


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم  آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ،  خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد
.  اُرد بزرگ


فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند.
کونگ تین گان


سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .
اُرد بزرگ


تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست
. ادوارد یانک


خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . فردریش نیچه


افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند .
کولتون


حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را  متعالی سازد . تورئو


و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد .
جبران خلیل جبران


پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد
. اُرد بزرگ


جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود .
اتومی


اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند
. اُرد بزرگ


بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم
. باس


پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند .
بزرگمهر


آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند .
بارتول


افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است
. آندره مورا


همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . 
اُرد بزرگ


پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد .
سامرست مرآم


هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید  .
جبران خلیل جبران


جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود .
برنارد روسن پی یر


با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم
.بروکس آدامز


خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز .
فردریش نیچه

انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود. ادیسون


انسان هنوز خارق العاده ترین کامپیوتر است .
کندی


انسان هیچ وقت بیش تر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است .
لاروشفوکولد


شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان 
.  اُرد بزرگ


بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است
. آندره مصورا


گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی  دیگر ، معرکه این جهان گذارا  است . اُرد بزرگ

ارد بزرگ


آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار
. الین چانک


حافظه پروندۀ تخیل و گنجینۀ عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است .
بازیل


یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی .
بایزید بسطامی


قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند  .
جبران خلیل جبران


در هستی جنبش حشرات هم چهار چوبی دارد .
ارد بزرگ


تمام دنیای پهناور را بگردید ، دری بر روی آدم بی پول گشاده نخواهید یافت .
هانری استانتون


خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد بی باک باشد تا در نظر پادشاه گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر این نیز نداشت  دیگر درخور زنده ماندن نیست ، و بهتر است که مرگ وی را دریابد .   بزرگمهر


انسانی که قادر به آفرینندگی نیست طالب نابود ساختن است .
اریش فروم


مرد آزاده پیوسته می کوشد که در گفتار آهسته و در کردار خود کردار خود تند و سریع باشد .
کنفوسیوس


یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است
. اُرد بزرگ


آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست
. هربرت مارکوزه


وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود .
نرمن وینسنت پیل


اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید ، پس دارید بدتر می شوید
. نت رایلی


حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست  خنده دار است زیرا  همه چیز طبق خواست قدرت ما است
. فردریش نیچه

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:55 توسط :: رقیم ::

شکسپیر

*         هر چه را که نمی توانی بدست آوری فراموش کن . و آنچه را نمی توانی فراموش کنی بدست آور.

شریعتی

*         در شگفتم که چرا سلام آغاز کلام است، ولی در نماز پایان کلام.

 

البرکاما (فیلسوف)

*         آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست.

 

چارلی چاپلین

*         آدم موفق کسی است که از سنگهایی که به طرفش پرتاب می شود ، دژی محکم بسازد.

 

بی نام

*         روی هر پله که باشی خدا یک پله از تو بالا تر است ، نه به خاطر اینکه خداست ، به خاطر اینکه دستت را بگیرد.

*         کلمات را همچون ثروت خرج کنیم.

*         حق سنگین اما گواراست و باطل سبک اما کشنده.

*         کسی را که به تو شنا کردن یاد داد غرق مکن.

*         انسان نمی تواند به همه نیکی کند اما می تواند نیکی را به همه نشان دهد.

*         تا در طلب گوهر کانی ، کانی        

                                             تا در هوس لقمه نانی ، نانی

     این نکته وافر اگر بدانی ، دانی

 

                                                  هرچه که در جستن آنی آنی

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:54 توسط :: رقیم ::

با قرآن چکار دارند<؟
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3 توسط :: رقیم ::

توهین به قرآن...نقل خبر گزاری فارس
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3 توسط :: رقیم ::

ستاد فرماندهي ارتش آمريكا در عراق جمعه، اعتراف كرد كه سربازان آنها در يكي از اردوگاه‌هاي آموزشي وابسته به خود از قرآن كريم به عنوان هدف نظامي تيراندازي استفاده كردند.
به گزارش فارس، شبكه خبري "سي‌ان‌ان" در پايگاه اينترنتي خود نوشت بر همين اساس ژنرال "جفري هاموند" فرمانده نيروهاي آمريكا در بغداد به دليل برانگيخته شدن خشم مردم مجبور به عذرخواهي رسمي در جمع مردم بغداد شد.
وي افزود: من آدم محترمي هستم،‌ من آدم با شخصيتي هستم. به شما قول مي‌دهم اين اتفاق هرگز تكرار نخواهد شد.
اين نظامي بلندپايه آمريكايي در ادامه تاكيد كرد: ملتمسانه به چشمان شما نگاه مي‌كنم و مي‌گويم لطفا من و سربازانم را ببخشيد. سربازي كه اين عمل را مرتكب شد، فرصت خدمت به ارتش آمريكا و مردم بغداد را از دست داد.
سي‌ان‌ان مي‌افزايد: پس از آنكه "عبدالله" كه از افراد مسلح عراقي است قرآن‌هاي سوراخ شده بر اثر گلوله نظاميان اشغالگر را پيدا نمود به مافوق خود خبر داد و پس از آن باعث برانگيخته شدن خشم و انزجار مردم "رضوانيه" در حومه بغداد شد.
هيئت علماي مسلمانان عراق نيز اعلام كرد كه نيروهاي وابسته به اشغالگران آمريكايي كه از خودروي زرهي و يك خودرو از نوع "همر" تشكيل مي‌شدند، در نزديكي پاسگاه پليس در منطقه "الرضوانيه"، قرآن كريم را بر روي "سيبل تيراندازي" قرار دادند و به سوي آن تيراندازي كردند.
شاهدان عيني منطقه تاكيد كردند كه اين نيروها با اقدامي فجيع و در بر چشمان نگهبانان پاسگاه قرآن‌هايي كه گرد و خاك بر روي آن نشسته و صفحه‌هاي آن به دليل تيراندازي سوراخ بود در همان محل ترك كردند و بر روي يكي از صفحه‌هاي آن به زبان انگليسي جملاتي ناپسند نوشته بودند.
"بيلي باكز"، سرهنگ ارتش اشغالگر آمريكا در اين ارتباط گفت: در 11 ماه مي (22 ارديبهشت) پليس عراق نسخه‌اي از قرآن كريم را بر نيمكتي در يك ميدان تير در منطقه الرضوانيه پيدا كرد كه بر روي ‌آن آثار گلوله و پارگي و عبارت‌هايي ناپسند بر روي جلد آن ديده مي‌شد.
باكز افزود: پليس عراق اين موضوع را به نيروهاي آمريكايي اطلاع دادند. در اين ارتباط، فرمانده مسئول اين منطقه در اين‌باره تحقيق كرد و براي حل اين موضوع با رهبران محلي عراقي و شيوخ عشاير ديدار كرد.
اهانت‌هاي آمريكايي‌ها به قرآن كريم پيش از اين، در زندان‌هاي "گوانتانامو" و "ابوغريب" نيز ديده شده بود.
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:1 توسط :: رقیم ::

هنگام ذکر صالحین برکات خدا نازل میشود.

 

کلام معصوم

+ : نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:8 توسط :: رقیم ::

اقای الطافی از اولیای الهی...خاطرات:
+ : نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط :: رقیم ::

فضیلت « بسم الله » گفتن

قبل از انقلاب، یکی از روحانیون به نام آقا شیخ جواد کربلایی همراه با آقای علی یونسیان و دو نفر دیگر از دوستان آمده بودند منزل حاج محمدرضا. وسیله آن ها یک ماشین مدل بالا و نو بود.
 سویچ را در ماشین جا گذاشته بودند. هنگام رفتن هر چه تلاش کردند نتوانستند در ماشین را باز کند. قفل های ماشین هم آن قدر کامل و پیچیده بود که به این سادگی باز نمی شد.
 نمی دانستند چه کنند. به حاجی خبر دادند و کسب تکلیف کردند. حاجی فرمود:

« ناراحت نباشید، در باز می شود. »

خود حاج محمد رضا به طرف ماشین رفت و دستگیره در راننده را گرفت و گفت:

« بسم الله الرحمن الرحیم »

ناگاه در باز شد. حاجی خود می فرمودند:

« این برای من درس بود؛ چرا که بسم الله الرحمن الرحیم هر در بسته ای را باز می کند و این تنها یکی از فضیلت های بسم الله است. »

حاج محمد رضا در باره فضیلت بسم الله می فرمود:

« بسم الله یعنی به نام خدا. با این حال خود خدا هم کلامش را با بسم الله آغاز می کند و در آغاز سوره های قرآن می فرماید:
 بسم الله الرحمن الرحیم. حتی خداوند تمام هستی را با بسم الله خلق کرده است. در روایات آمده است که هنگامی که آسمان و زمین در حال لرزش بود، از سوی خداوند به قلم امر شد:
بنویس تا از خداوند جواب بیاید. قلم از خوف خدا ترک برداشت و جواب آمد که بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. پس زمین و آسمان از لرزش باز ایستاد و آرام گرفت.
بسم الله گفتن، اجازه گرفتن از خداست. پس در آغاز هر کار باید بسم الله گفت. آن کس که در مسیر بندگی پا گذاشته، اولین کلامش بسم الله است و یک فضیلت آن همین است که او را به خدا می رساند. »
 


دفع خطر به احترام امام حسین(ع)

اوایل انقلاب حاج محمدرضا الطافی مهمان دوستان کوهدشتی خود می شود و به لرستان می رود؛ ایام دهه نخست محرم و عزاداری سالار شهیدان. روز تاسوعا به روستایی دعوت می شوند. حاج آقا همراه با حاج محمد رضا تیموری و دیگر دوستان سوار ماشینی می شوند و راه روستای میزبان را در پیش می گیرند.
از قضا پشت سر آنان مینی بوسی هم پر از مسافر به راه می افتد. در میانه راه، مینی بوس که عازم روستای دیگری است، برای تغییر مسیر به سمت راست می پیچید، اما سرعت زیاد آن باعث می شود که در حال پیچیدن، واژگون شود.

سرنشینان وسیله نقلیه حاج آقا متوجه این حادثه می شوند و راننده به سرعت به عقب باز می گردد تا کمکی بکنند. صحنه حادثه آن قدر ناگوار بوده که گمان می بردند حتماً بسیاری از مسافران مینی بوس جان باخته اند؛ همه صندلی ها واژگون و همه شیشه ها شکسته بوده. اما حاج آقا می گوید:

« این ها چیزی شان نشده، سالمند. »

کمک می کنند و مسافران را یکی یکی بیرون می آورند؛ همه صحیح و سالم. حاج محمد رضا تیموری ازحاج آقا می پرسد:
« شما که ندیده بودید، از کجا پی بردید که این ها سالم هستند؟ »
حاج آقا در پاسخ می گوید:

« من باور داشتم که چون امشب شب عاشورا است، خداوند به احترام امام حسین علیه السلام به زمین امر کرده که این ها طوری نشوند. دانستم که به برکت عزاداری های عاشورا سالم خواهند ماند.»

آری، به راستی اگر کسی به مقام و منزلت آن حضرت و ارزش عزاداری برای آن جناب واقف باشد، انتظاری جز این هم نخواهد داشت.
 


جناب الطافی نشاط  در محل کار- عکاس آقای وفایی


موشک وسط خانه شما!

آقای مهدی معماریان نقل میکند:
زمان جنگ و موشک باران ها، روز پنجشنبه ای قبل از ظهر تلفن مغازه به صدا درآمد. گوشی را برداشتم، حاج محمد رضا الطافی بود؛ زنگ زده بود احوالی بپرسد.
 پرسیدم: کجا هستید؟
 گفتند:
« تهران همراه با دو نفر از دوستان عازم مشهد هستیم. »
 درخواست کردم که برای ناهار به منزل ما بیایند و بعد از ناهار بروند. حاجی پذیرفت و من به خاطر ایشان چند نفر دیگر از دوستان را هم تلفنی برای ناهار دعوت کردم.
نزدیک ظهر حاجی و همراهانش آمدند مغازه و با وسیله ای که همراهشان بود، رفتیم به طرف خانه ما. در میان راه با هم صحبت می کردیم، اما همین که ماشین به سر کوچه ما رسید. حاجی ساکت شد؛ دستش را به سوی آسمان دراز کرد و چیزی گفت که من متوجه نشدم.
 بعد هم تا به خانه رسیدیم سخنی نگفت.
معمولاً این طور فرصت ها که دور هم باشیم، نماز را به جماعت می خوانیم. آن روز هم من سجاده ای برای حاج محمد رضا پهن کرده بودم تا دیگران هم پشت سر او بایستند و نماز را به جماعت بخوانیم.
سجاده حاج محمد رضا کنار پنجره بود. حاجی خودش سجاده را حدود دو متر عقب کشید و از پنجره دور کرد. من تعجب کردم و پرسیدم:
« حاج آقا، چرا سجاده را عقب کشیدید؟ »
گفتند:
« حاجی جان! منزل شما امروز در خطر است! »

خلاصه، نماز جماعت اقامه شد. در رکعت آخر نماز عصر بودیم که ناگهان صدای برخورد یک موشک همه جا را لرزاند و شیشه های اطاق شکست. پیدا بود که اگر حاجی عقب تر نایستاده بود، هم خودش و هم ردیف پشت سرش همگی زخمی می شدند و از تکه های شیشه در امان نمی ماندند.

من نگران خسارت های موشک بودم. از این رو، به پسرم جلال گفتم:
« برو ببین موشک کجا خورده؟ خدا کند به بیمارستان نخورده باشد! »
 حاج محمد رضا الطافی حرف مرا که شنید، با لهجه شیرین همدانی به جلال گفت:
« بیا این جا پسر جان! »
 و بعد رو به من کرد و گفت:

« من این موشک را وسط خانه شما دیدم. پس از خدا خواستم که موشک در زمینی بخورد که نه انسانی کشته شود و نه ساختمانی خراب شود. حاجی جان! این طرف کجا زمین خالی هست؟ »

من کمی فکر کردم و گفتم:
« پشت خانه ما مدرسه بزرگی هست که به مدرسه آمریکایی ها معروف است. » پسرم جلال رفت حال و خبری بگیرد. وقتی برگشت، گفت که موشک در وسط حیاط مدرسه به زمین خورده؛ بین دروازه شمیران و سه راه مجاهدین. نه آدمی شهید شده بود، و نه ساختمانی خراب شده بود. تازه متوجه شدم که قبل از ظهر، سرکوچه حاج آقا چه گفته بود و چرا دستش را به آسمان بلند کرده بود.
 


سیب های صلواتی

همچنین آقای مهدی معماریان نقل میکند:
یک شب حاج محمد رضا الطافی در منزل ما بود و من مقداری سیب شمیرانی از یک فروشنده دوره گردی که چرخ طوافی داشت، خریده بودم.
حاج محمد رضا چند تا سیب را با میل و رغبت پوست کند و خورد. در حال خوردن سیب ها لبخند هم می زد. پیدا بود که علاقه ویژه ای به آن سیب ها دارد که با اشتها و لبخند از آن ها می خورد.
این باعث شگفتی من شد و پرسیدم:
« خنده شما برای چیست؟ »
گفت:
« این سیب ها را از کجا خریده ای؟ »

گفتم: « از یک دوره گرد. منظور شما از این سؤال چیست؟ »
حاج محمد رضا گفت:

« آن دوره گرد خودش صاحب باغ بوده است و هر کدام از این سیب ها را با صلوات ( بر محمد و آل محمد علیهم السلام) از درخت چیده است. »

 گفتم: « پس بروم و باز هم از این سیب ها بخرم. »
 حاجی گفت:

« چون اسرارش برای تو فاش شده، دیگر او را نخواهی دید. »

همین طور هم شد؛ فردای آن شب و پس از آن، هر چه در اطراف محلی که سیب خریده بودم گشتم، آن طوافی سیب فروش را پیدا نکردم.
 


سفر کربلا

باز آقای مهدی معماریان نقل میکند:
حدود سال 60، در بحبوحه جنگ، همراه مرحوم حاج حسن توکلی فرشچی به مشهد مشرف شده بودم که به من گفت:
 « تو چند سفر به کربلا خواهی رفت. سفر اولت را به نیابت از پدرت برو. » پرسیدم:
 کی می روم؟
 گفت: « دو ماه دیگر. »
خیلی تعجب کردم؛ چون زمان جنگ بود و رفت و آمد به عراق اصلاً ممکن نبود. اما یکی دو بار از حاج محمد رضا الطافی شنیده بودم که می گفت:

 « امام حسین علیه السلام به من فرموده اند که هر وقت خواستی بیایی کربلا، بیا گردنه اسدآباد و سلام بده. »

مدتی پس از سفر مشهد، به همدان رفتم. هنگامی که می خواستم برگردم، حاج محمد رضا فرمود:

« فردا، شب جمعه است. اگر بمانی، با هم می رویم گردنه اسدآباد زیارت امام حسین علیه السلام. »

 پذیرفتم و ماندم. عصر پنجشنبه به اتفاق هشت، نه نفر دیگر رفتیم گردنه اسدآباد و مشغول خواندن زیارتنامه شدیم. حاج محمد رضا حدود پنج متر دورتر از دیگران ایستاده بود. رفتم کنار او ایستادم؛ خیلی ساده سلام می داد.
 بعد که سلامش تمام شد. با انگشت گنبد و گلدسته حرم ابا عبدالله را به من نشان می داد و البته من کور دل چیزی نمی دیدم.

بعدتر که حساب کردم، متوجه شدم این اتفاق 59 روز بعد از آن روزی بود که آن همسفر، در مشهد به من گفته بود: « دو ماه دیگر به کربلا خواهی رفت. »
زیارت امام حسین علیه السلام از گردنه اسدآباد، از اعمال حاج محمد رضا است. سال 1378 که قصد کربلا کردم، به حاج محمد رضا الطافی هم عرض کردم:
 « حاج آقا، مایل هستید با هم به کربلا برویم؟ »

گفت:

« به من فرموده اند که تا هنگامی که راه کربلا کاملاً باز نشده، هر وقت خواستی به کربلا بیایی، بیا گردنه اسدآباد و به ما سلام بده. از این گذشته من هر شبی که نیت کنم و بخوابم، روحم در کربلا مشغول زیارت است. »

جالب این است که در حدود سال 1360، روزی حاج محمد رضا به من گفتند که:

 در این گردنه که ما به امام حسین علیه السلام سلام می دهیم مسجدی بنا خواهد شد.

 مدتی پیش که به گردنه اسدآباد رفته بودیم دیدیم که دقیقاً همان جایی که حاج محمد رضا می ایستد و مشغول زیارت می شود، به تازگی مسجد ساخته اند.
 


دو رکعت نماز مقبول!

و نیز ایشان نقل میکند:
یکی از بستگان سببی ما، سیدی است در کسوت روحانی. یک بار که از قم به تهران آمده بود، مهمان ما شد.
اتفاقاً همان شب حاج محمد رضا الطافی هم منزل ما بود و گروه دیگری از دوستان هم برای دیدن حاج محمدرضا آمده بودند و همه پای صحبت حاج محمد رضا نشستند. هنگامی هم که اذان مغرب را گفتند، نماز جماعت به امامت حاج محمدرضا الطافی برگزار شد و همه اقتدا کردند.
آخر شب، همه رفته بودند و خانه خلوت شده بود. حاج محمد رضا به من گفت:

 « یکی از آقایان که به من اقتدا کرده بود، وسط نماز پشیمان شده بود که چرا به من اقتدا کرده. »

از حاجی پرسیدم: « کدام یک از آقایان؟ »
 گفت: نمی دانم. کسانی که آن شب منزل ما بودند. همگی حاج محمد رضا را می شناختند و بارها پشت سر حاجی نماز خوانده بودند. از این رو، حدس زدم که آن شخص تازه وارد بوده. وقتی از بنده زاده ها پرس و جو کردم، معلوم شد که تنها کسی که تازه وارد بوده، همان سیدی است که از قم آمده بود و آن شب مهمان ما بود.
در آن شب، هم حاج محمد رضا و هم آن برادر روحانی در منزل ما خوابیدند. حاج محمد رضا راهی مشهد بود و صبح بسیار زود رفت.
 سر سفره صبحانه از سید پرسیدم: « حاج محمد رضا چطور آدمی بود؟ »
 گفت: « آدم بسیار خوبی بود، اما... من در وسط نماز از این که به او اقتدا کرده بودم پشیمان شدم. »

 خود سید، بی آن که خبری از گفت و گوی شب پیش من و حاج محمد رضا داشته باشد، همان چیزی را گفت که حاج محمد رضا گفته بود.
ما با شنیدن این حرف او، خندیدیم. علت خنده ما را پرسید، من هم حرف های دیشب حاج محمد رضا را برایش بازگو کردم. با شنیدن این حرف، خیلی ناراحت شد و دستش را روی دست کوبید و با حسرت گفت:
« اگر قرار بود دو رکعت از نمازهای ما قبول بشود، خود ما خرابش کردیم! »
 

آقا فرموده خودت را خسته نکن!

ایشان نقل کردند:
یک شب که حاج محمد رضا الطافی منزل ما بود، مثل همیشه دوستان جمع شده بودند و به صحبت های حاجی گوش می دادند. آن شب به قدری جمعیت زیاد بود که من به ناچار جلوی در اتاق نشسته بودم.
از قضا چند نفر از بستگان هم آن شب مهمان ما بودند، ولی خریدار حرف های حاجی نبودند و توجهی نمی کردند.
موضوع صحبت های آن شب، خداشناسی بود و ما هم گوش می کردیم. وسط مجلس، من احساس کردم پرده کنار من تکان خورد و کسی وارد شد.
کسی را ندیدم و توجهی هم نکردم، اما همان طور که به حرف های حاج محمد رضا گوش می کردم، خودم را جابه جا کردم تا برای شخص تازه وارد جایی باز شود. در همین هنگام، بی هیچ مقدمه و هیچ زمینه ای، حاج محمد رضا صحبت های خودش را قطع کرد و من تعجب کردم.

پس از آن که مجلس تمام شد و مهمان ها رفتند، علت رفتار حاج محمد رضا را پرسیدم که چرا یک دفعه سخن خود را بریده. حاج محمد رضا گفت:

« در حال صحبت که بودم، جوانی از در وارد شد و کنار شما نشست و گفت: « آقا فرموده خودت را خسته نکن! »

 عرض کردم: « من هم متوجه آمدن کسی شدم، حتی برای او جا باز کردم، ولی کسی را ندیدم. »
 


تاریکی مال خمس نداده!

آقای مهدی معماریان نقل میکردند:
یک شب حاج محمد رضا الطافی در منزل ما بود و مثل همیشه صحبت می کرد و ما همه گوش می دادیم. اما صحبتش بریده بریده بود و از آن بیانی که ما از حاجی سراغ داشتیم، خبری نبود. در حقیقت هیچ نتیجه ای از سخنان آن شب حاج محمد رضا نگرفتیم و این باعث شگفتی بود، اما حرفی نزدیم.

صبح روز بعد، خود حاجی گفت:

 « در خواب به من گفتند: تو امروز در فلان قسمت بازار یک لیوان آب خنک خوردی. کسی که یخ درون آب ریخته بود، خمس نداده بود و باعث تاریکی( دل) تو شد. »

 


خیلی غیبت می کند!

هم ایشان نقل میکند:
یک بار سر سفره شام، یکی از مهمان ها کفگیر را برداشته بود و برای حاضران برنج می کشید. به حاج محمدرضا که رسید، حاجی گفت:

« من میل ندارم. »

 برنج نخورد و خود را با نان و سبزی سیر کرد. می دانستم که رفتار حاجی بی علت نیست. از این رو، صبح فردا از وی پرسیدم که چرا دیشب برنج نخوردی؟ گفت:

« به من گفتند: از دست این شخص برنج نگیر و برنجی که او می دهد نخور؛ چون او خیلی غیبت می کند. »

 


معجزه امام رضا (ع)

آقای معماریان می گوید:
سال 70 یکی از دوستان من، به نام آقای بصیر در مجلسی با آقای حاج محمد رضا الطافی برخورد کرد و با چیزهایی که از من شنیده بود، به ایشان علاقه مند شد.
یک بار هم حاجی را به منزل خود دعوت کرد و حاجی پذیرفت. مدتی بعد از این آشنایی، یک روز به مغازه من آمد و گفت:

« مریضی دارم که حدود یک سال است زمینگیر شده. نذر کرده ام که خودم همراه شخص عادلی به مشهد بروم و شفای مریض را از امام رضا علیه السلام بخواهم. برای این نذر حاج محمد رضا الطافی را در نظر گرفته ام. به خرج خودم ماشین می فرستم همدان تا حاجی را بیاورد تهران و از تهران به اتفاق خود مریض با هواپیما برویم مشهد دعا کنیم. از طرف من، از حاج محمد رضا خواهش کنید بپذیرد. »

من همان موقع که آقای بصیر در مغازه بود، زنگ زدم همدان و موضوع را با حاج محمد رضا در میان گذاشتم. نام و نشان آقای بصیر را هم دادم. حاج محمد رضا به آقای بصیر گفت:

« من همین جا دعا می کنم و شما هم بروید مشهد و دعا کنید. مریضتان خوب می شود. »

 گوشی را گذاشتیم و آقای بصیر رفت. بیمار خواهرش بود که فلج شده بود و از درمان او ناامید شده بودند.
حدود یک ماه بعد، دوباره آقای بصیر به مغازه آمد و در حالی که اشک شوق از چشمانش جاری بود، گفت:

 « خواهرم را به کمک شوهرش بردیم مشهد. باید او را جابه جا می کردیم؛ چون تنهایی نمی توانست حرکت کند. در حرم امام رضا علیه السلام، در قسمت زنانه نزدیک ضریح او را نشاندیم و خودمان در قسمت مردانه جایی ایستادیم که بتوانیم او را ببینیم و مشغول زیارت شدیم. چند ساعتی که گذشت، همشیره به ما اشاره کرد برویم. بعد خودش دست به ضریح گرفت و بلند شد و بیرون آمد. سه نفری تا نزدیکی فلکه آب آمدیم. همشیره خودش راه می آمد و هیچ مشکلی نداشت، ولی ما اصلاً متوجه نبودیم. گویا فراست از ما گرفته شده بود. نزدیکی فلکه آب بود که به خود آمدیم و متوجه شدیم همشیره شفا گرفته و اثری از بیماری در او نیست. »

آقای بصیر به خاطر سخن حاج محمد رضا، به شفای بیمارش امیدوار شده بود و امیدوارانه راهی حرم امام رضا علیه السلام شده بود. به همین خاطر یک گوسفند هم نذر حاج محمد رضا کرده بود.
 وقتی حاج محمد رضا بار دیگر به تهران آمد، آقای بصیر ماجرا را برای او تعریف کرد. حاج محمد رضا گفت:

« من احتیاجی به گوسفند ندارم. »

 با اصرار اقای بصیر حاج محمد رضا گفت:

 گوسفند را بیاورند منزل ما و به نام امام رضا علیه السلام سر ببرند و به ما هم گفت: « گوشتش را به مردم بدهید و مقداری هم به خود آقای بصیر بدهید. خودتان هم همان اندازه بردارید که به مردم می دهید. »



استخاره

آقای مهدی معماریان نقل میکردند:
برای خریدن ملکی در لواسانات، نزد یکی از روحانیون تهران استخاره کردم. با قرآن استخاره کرد و فرمود:
 « کاری که نیت کرده اید، نه خیر دنیا دارد و نه خیر آخرت. »

حدود یک ماه پس از آن به همدان رفتم و خدمت حاج محمد رضا رسیدم. هنگام نماز به حاجی گفتم: « نیتی دارم. خوب و بد آن را بفرمایید. »
گفت:

« بین نماز مغرب و عشا می گویم. »

 بعد از نماز مغرب، بی آن که استخاره ای به تسبیح یا قرآن کرده باشد، رو به من کرد و گفت:

« نه خیر دنیا دارد و نه خیر آخرت. »

 نیت من، خریدن همان ملکی بود که چندی پیش در نظر داشتم.
 


خود فهد با بلندگو دعوت خواهد کرد!

آقای یونسیان می گفت:
سال اولی که سفر حجاج ایرانی به عربستان سعودی ممنوع شده بود ( سال 67 )، برخی از مسئولین از این قضیه نگران بودند.
 در همان روزها، یکی از مسئولین بلند پایه در دیداری از حاج محمد رضا الطافی پرسید:
 « آیا راه مکه دوباره باز خواهد شد؟ »
 حاج محمد رضا پاسخ داد:

« بله، خود فهد با بلندگو دعوت خواهد کرد. »

یکی، دو سال بعد همین طور شد.


دفع خطر به دعای ولیّ خدا

یک بار در پایان یک مراسم عزاداری در دبیرستان رستگاران تهران، بلندگو را به حاج محمد رضا الطافی دادند تا دعا کند.
 اتفاقاً آن شب مرحوم آقای ابو ترابی و گروهی دیگر از برداران آزاده هم برای دیدن حاج محمد رضا به آن جا آمده بودند.
 شب شهادت حضرت ثامن الحجج علیه السلام بود. حاج محمد رضا در بین دعاهایی که می کرد، عرضه داشت:

« خدایا، خطر زلزله را بردار! »

 و همه آمین گفتند. فردای آن روز، حدود ساعت 10 صبح، زلزله خفیفی شهر تهران را لرزاند؛ بی آن که کم ترین خسارت جانی یا مالی داشته باشد.
 


خدایا، قدری هوا را خنک کن!

آقای یونسیان، یکی از دوستان حاج محمد رضا، می گفت:
در مرداد ماه سال 1376 همراه حاج آقا از همدان به تهران آمدیم تا حاجی در مجلسی که دعوت شده بود، شرکت کند. هنگامی که از اتوبوس پیاده شدیم، فضای ترمینال بسیار گرم بود.
حاج محمد رضا خیلی خودمانی و ساده عرض کرد:

« خدایا، ما طاقت این همه گرما را نداریم. قدری هوا را خنک کن! »

 ناگاه نسیم خنک و دلپذیری وزیدن گرفت. همان شب می گفتند دمای هوای تهران بیش از هشت درجه کاهش پیدا کرده است.
 


این کتاب نور دارد!

یک شب حاج محمد رضا الطافی مهمان دانشمند گرامی، حجة الاسلام قرائتی بود. آقای قرائتی ضمن گفت و گوهایی که با حاج محمد رضا می کرد، مقداری هم درباره کتابخانه اش توضیح داد.
 سپس به قسمتی از کتابخانه اشاره کرد و گفت:
« کتاب های این قسمت همه از اهل سنت است. »
 حاج محمد رضا با درنگ، نگاهی به آن قفسه ها کرد و گفت:

« یکی از این کتابها از کتابهای شیعه است. »

آقای قرائتی با تعجب پرسید: کدام؟
حاج محمد رضا کتابی را نشان داد، بعد آن را از لای کتاب ها بیرون کشید و به دست آقای قرائتی داد. او هم نگاهی به کتاب انداخت و دید حق با حاج محمد رضا است. با تعجب از حاج محمد رضا پرسید:
 « گفته بودید که بی سواد هستید. پس چطور نام این کتاب را خواندید؟»
حاج محمد رضا پاسخ داد:

 « این کتاب در میان کتاب های اهل سنت، هاله ای از نور داشت. »

 آقای قرائتی هم گفت: « آری، شیعه امامش نور دارد، کلامش نور دارد، کتابش هم نور دارد... »
 


مهمان امامزاده محمد

در قسمت غربی لرستان، امامزاده ای قرار دارد که در میان مردم منطقه به « شاه محمد » معروف است.
 یک بار حاج محمد رضا الطافی و چند نفر از دوستانشان برای زیارت به آن جا مشرف می شوند. پس از زیارت، تصمیم می گیرند که شب همان جا بمانند، اما هر چه جست و جو می کنند، منزل پیدا نمی کنند.
شب هنگام، مأیوس از یافتن منزل، تصمیم می گیرند در اتومبیل استراحت کنند. در اتومبیل می نشینند و شیشه ها را بالا می کشند.
 در همان حال، حاج محمد رضا رو به بارگاه امامزاده محمد می کند و خیلی صمیمی عرض می کند:

« آقا جان! شما که جا نداشتید، چرا مهمان دعوت کردید؟! »

 لحظاتی از این نجوا نگذشته بود که، کسی با سکه ای پول خرد به شیشه ماشین می کوبد تا چیزی بگوید. شیشه را پاین می کشند و آن شخص به حاج محمد رضا می گوید: « بفرمایید منزل. »

حاج محمد رضا و همراهان از اتومبیل پیاده می شوند و با راهنمایی آن شخص، وارد منزلی می شوند.
 با تعجب می بینند که تعداد رختخواب ها به اندازه آنان است؛ چهار رختخواب نو و تا نشده. شب را تا اذان صبح در آن خانه به سر می کنند. صبح هنگام برای خواندن نماز صبح به حرم امامزاده می روند.
 پس از نماز تصمیم می گیرند که بار دیگر به همان خانه برگردند، اما هر چه می گردند، اثری از آن خانه نمی یابند!

 


برکت چای!

آقای رضا یونسیان می گفت که من و آقای عرب خانی برای شرکت در مراسم چهلم فرزند حاج محمد رضا، به همدان رفته بودیم.
 قبل از رفتن به مسجدی که مراسم در آن جا برپا بود، به منزل حاج محمد رضا رفتیم. حاج محمد رضا یک قوری معمولی چای را در سینی گذاشته، همراه با سه لیوان و سه استکان، برای پذیرایی آورد. لیوان ها و استکان ها را پر از چای کرد و بعد از آن که نوشیدیم، پرسید:
« باز هم چای بریزم؟ »

من که از سؤال حاج محمد رضا تعجب کرده بودم، پرسیدم:
« مگر چایی باقی مانده؟! »
حجم آن قوری کم بود و آن همه چای در آن جای نمی گرفت، اما هنگامی که حاجی در قوری را برداشت، فقط یک بند انگشت از سر قوری خالی شده بود و هنوز قوری پر از چای بود.

 

     

7

+ : نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:4 توسط :: رقیم ::

قرآن در کلام دانشمندان بزرگ جهان

سلام . این روزها شاهد هجمه فرهنگی گسترده ای علیه اسلام و مکتب انسان ساز قرآن ازجانب کسانی هستیم که دست آورد اندیشه های بزرگانشان ارتکاب  بزرگترین جنایات برضد بشردرطول تاریخ  بوده است وامروز خود را در زیر نقاب بشردوستی وصلح و آزادی و امثال این واژه های مفهوم از دست داده پنهان کرده اند .اینان که امروز با اتکا به دست آوردهای علمی دانشمندان نامدار خود به جهان فخر می فروشند و چنین وقیحانه اندیشه الهی وآسمانی قرآن را مخدوش می کنند نه تنها خود از حقایق اسلام اصیل بی بهره اند بلکه از اندیشه های عالمان خود درباره قرآن و اسلام هم بی خبرند . یکی از دوستان وهمکاران خوبم اخیرا مطلب جالب و تحقیقی را در باره دیدگاه برجستگان ودانشمندان غربی درباره قرآن کریم برایم ارسال کرده بود که با توجه به اهمیت آن مناسب دیدم در وبلاگ قراردهم تا بلکه چیزی به داشته های عزیزانم  اضافه شود. 

     

- گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مىگوید: «سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیفناپذیر، محور افکار مردم جهان مىگردد! » 

   ۲آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مىگوید: «قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعهاى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مىکند ».

۳ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرقشناس، مىگوید:«در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مىشود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جانهاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مىآورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است ». 4- پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مىگوید: « زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مىشدم، سخت در پریشانى به سر مىبردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مىبخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگهاى نافذ و مرتعش کنندهاش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم » .

  ۵- لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مىگوید: «هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورندهاش گواهى مىدهد». 6- دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مىگوید: «اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمىکرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشهاى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است». 7-ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مىگوید:« در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخواندهام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مىشوم و مىخواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مىکنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است». 8- ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مىگوید:« امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مىتواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است». 9- مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمتهاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مىبرد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسانها دیده نمىشود. قرآن به راحتى مىگوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».

  ۱۰-ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مىگوید:« بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمىکنند. اگر مىشنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مىخواند، هر آینه به سجده مىافتادند و ندا مىکردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم.حال با وجود چنین دیدگاه هایی از دانشمندان نامی غرب درباره اسلام اینکه چرا غرب راه ضدیت را در پیش گرفته است جای مداقه وتامل دارد.امیدوارم من وشما  که خود را پیرو اسلام و قرآن می دانیم با علم به جایگاه رفیع وارزنده این آیین و اندیشه از ساحت مقدسش به درستی و عالمانه و خداپسندانه دفاع کنیم و این مهم قطعا به دور از خشونت و رفتارها وروش های مبتنی برافراط وتفریط قابل تحقق است.

+ : نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:41 توسط :: رقیم ::

ای پدر جان...

 

 

کودکانت تشنه اند!!!

+ : نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 توسط :: رقیم ::


روز معلم مبارک باد


 محمد عبدالعزيز گفت: كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد.

خبرگزاري فارس: پس تصميم گرفتيد به نبرد اديان برويد، خوب بعد چه شد؟
عبدالعزيز: بله تصميم گرفتم فيزيك هسته‌اي بخوانم تا بتوانم يك بمب هسته‌اي بسازم و مناطق و كشورهاي ديني را با اين بمب نابود كنم تا دنيا از شر دين خلاص شود اين شد كه براي شناختن مسلمان‌ها به يك مسجد رفتم و از آنها پرسيدم: قرآن داريد؟ آنها هم يك نگاهي به من كه آن موقع بسيار ظاهر عجيبي براي خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هايم آويزان بود انداختند و گفتند: مسلماني؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن براي چه مي‌خواهي؟ جواب دادم: مي‌خواهم ببينم قرآن چيست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هايي هستند ولي آنها گفتند :متاسفيم ما به غيرمسلمان‌ها قرآن نمي‌دهيم.
به آنها گفتم :‌آها! پس دين شما هم باطل است همان‌طور كه مسيحيت باطل است چون اگر بر حق بود اين‌قدر بسته عمل نمي‌كرد؛ آنها با شنيدن اين حرف، مرا به يك مركز اسلامي معرفي كردند به آن مركز رفتم و با افرادي كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهميدم كه همه افراد اين مركز اهل تسنن بوده‌اند.

خبرگزاري فارس: در اين مركز اسلامي به شما قرآن دادند؟
عبدالعزيز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولي كتاب‌هاي ديگري به من دادند.

خبرگزاري فارس: چه كتاب‌هايي به شما دادند؟ كتاب‌هاي اهل تسنن؟
عبدالعزيز: بله در ابتداي كار كتاب‌هاي اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌هاي فلسفي به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌هاي مطهري و بهشتي را به من دادند. بعد من رفتم و وقتي اين كتاب‌ها را خواندم ديدم كه مطالبش خيلي عميق است و خيلي حق است. خيلي تعجب كردم، گفتم اگر اسلام اين است پس چرا چهره اسلام اينقدر بد هست؟

خبرگزاري فارس: مثلاً كدام مباحث اسلامي را قبل از خواندن اين كتاب‌ها بد مي‌دانستيد كه چهره اسلام را بد مي‌ديديد؟
عبدالعزيز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان مي‌دانستم ، جهاد را تروريسم مي‌دانستم اما وقتي توضيحات آقاي مطهري درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد اين باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقاي مطهري توضيح داده بود جنبه‌هاي دفاعي در جهاد بسيار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمي بود و اين برايم جالب و پذيرفتني بود. كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمي‌دانستم كه در اسلام تقسيم‌بندي‌هايي مثل شيعه و سني وجود دارد و فكر مي‌كردم همه مسلمانان‌ها يكي هستند؛ در هر حال اين شد كه رفتم و در همان مركز اسلامي اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خيلي براي آن‌ها عجيب و جالب بود و اصلاً فكر نمي‌كردند من به اسلام بپيوندم.
بعد من براي نماز به همان مسجد اهل تسنن مي‌رفتم درحالي كه نمي‌دانستم اهل تسنن چيست؟ و فقط مي‌دانستم مسلمان شده‌ام.روبروي دانشگاه هم يك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبيا روز درس است اما من اگر مي‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا مي‌ماندم. هم اتاقي من كه حسن نام داشت و يك مسلمان بي‌تعهد و شرابخوار بود از من تعجب كرده بود كه اين‌قدر جدي مسلمان شده‌ام.او به من گفت: براي اين‌كه از كلاس جا نماني به مسجد روبروي دانشگاه برو. من به اين مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوي بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن مي‌گرفتم كه جواني از من پرسيد: سني هستي؟ گفتم: سني چه هست؟ پرسيد: تازه مسلمان شدي؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اينجا شيعه هستيم. گفتم : شيعه يعني چه؟ گفت: حالا بيان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت مي‌كنيم ولي الان نماز را دقيقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شيوه سني‌ها دست‌هايم را روي سينه گذاشتم اما اين جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با اين جوان پيش روحاني پيش‌نماز رفتيم و اين شد كه با شيعه آشنا شدم .

خبرگزاري فارس: اين روحاني شيعه هم به شما كتاب داد؟
عبدالعزيز: بله كتاب‌هاي آقاي تيجاني و شب‌هاي پيشاور را به من داد .
 

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط :: رقیم ::

میلاد مادر آزادگی زینب کبری گرامی باد
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط :: رقیم ::

گاهی چشم بشر به حوا  دوخته میشود

چون اوست که تداوم آدم است...

گاهی چشم بشر به مریم دوخته میشود

چون او تداوم روح القدس است

گاهی چشم بشر به فاطمه دوخته میشود

چون ایشان تداوم رسول خداست

گاهی چشم بشر به زینب دوخته میشود

چون تداوم حسین است

...و حسین تداوم هستی است!!!

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:17 توسط :: رقیم ::

زمزم آبی استثنایی
+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 توسط :: رقیم ::

                                            

 مقدس‌ترين، آبي منحصر به فرد نوشيدني در دين اسلام، آب چاه معروف زمزم است. اين چاه در شهر مكه و در محوطه كعبه با فاصله حدود 18 متري از حجرالاسود و در سمت شرق آن قرار دارد. البته دهانه چاه اكنون در عمق 65/1 متري از سطح زمين و در زيرمحوطه طواف قرار گرفته است.

قداست آب اين چاه كه عمر آن به حدود 4000 سال قبل بازمي‌گردد مربوط به دوران بازسازي كعبه توسط حضرت ابراهيم(ع) است. در روايات مذهبي نقل شده كه آب زمزم به صورت چشمه‌اي از درون زمين جوشيده و همسر و فرزند تشنه حضرت ابراهيم(ع) را سيراب كرده است.

يكي از حكمت‌هايي كه خداوند، مكه مكرمه را مقصدي براي انسان‌ها قرار داده اين است كه آب زمزم در آن قرار دارد.

بعضي‌ها مي‌پرسند چرا آب زمزم؟ زيرا آب زمزم مريض را به اذن خدا شفا داده، گرسنه را سير و تشنه را سيراب مي‌كند و اينها در هيچ آبي يافت نمي‌شود مگر در‌ آب زمزم.

از اموري كه مكه مكرمه را مركز جاذبه زمين قرار داده همان آب زمزم است.

زيرا سرزمين مكه كه چشمه آب زمزم از آن بيرون مي‌آيد پوشيده از صخره‌هايي بزرگ، سخت و محكم و بسيار مقاوم است و در آن سرزمين باراني نمي‌بارد ورودي هم در آن جاري نيست و درياچه‌اي در آن يافت نمي‌شود بلكه مكه مكرمه در ميان صحرا و كويري واقع شده و هيچ انساني فكر نمي‌كند در چنين سرزميني چنين چشمه آبي باشد. بعضي‌ها مي‌پرسند چگونه اين آب با گذشت ساليان سال نه كم شده و نه خشك شده بلكه برعكس هر چه آب از آن برداشته مي‌شود بيشتر مي‌شود. در هر ثانيه معدل 5/18 ليتر آب از آن بيرون مي‌آيد و اين چيز كمي نيست. دانشمندان اقدام به تجزيه آب زمزم نمودند و به اين نتيجه رسيدند كه آب زمزم به طور صددرصد عاري از آلوده بودن به هرگونه ميكروبي است و اين در بين آب چشمه‌ها و چاه‌ها چيزي نادر و كمياب است. اضافه بر اين املاح مفيد در آب زمزم بسيار فراوان‌تر از املاح مفيد موجود در آب‌هاي مكه مكرمه و اطراف آن است به‌طوري كه املاح مفيد موجود در آب زمزم 8 برابر املاح موجود در آب‌هاي موجود در مكه مكرمه و اطراف آن است.

يك دانشمند ژاپني كشف كرده كه آب زمزم داراي خصوصيات منحصر به فردي است كه در آب‌هاي معمولي ديگر يافت نمي‌شود.

دكتر «مساروا ايموتو» دانشمند ژاپني تاكيد كرد: تحقيقات علمي بسياري كه به وسيله تكنولوژي نانو بر روي آب زمزم انجام شده است نشان مي‌دهد هيچ يك از خواص اين آب قابل تغيير نيست و اگر يك قطره از آب زمزم به 1000 قطره از آب‌هاي معمولي اضافه شود آن آب‌ها خواص آب زمزم را به دست خواهند آورد.

اين دانشمند تحقيقات بسياري را بر روي آب زمزم انجام داده و به اين نتيجه رسيده است كه آب زمزم، آبي با بركت و منحصر به فرد است و بلورهاي آن شبيه به هيچ آب ديگري نيست و به هيچ وجه خواص آن تغيير نمي‌كند

+ : نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 توسط :: رقیم ::

+ : نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:9 توسط :: رقیم ::

یا من فی البحار عجائبه
+ : نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:4 توسط :: رقیم ::

یک آیسبرگ عظیم!!!

+ : نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3 توسط :: رقیم ::

در کتاب (نفحات الأخبار) مسنداً از علی(ع) روایتی شده است که آن حضرت فرمود از پیغمبر(ص) شنیدم که فرمود جبرئیل نازل شد عرض کرد یا رسول اللَّه خداوند برای هر چیزی از موالید ثلاث (جمادات، نباتات، حیوانات) و همچنین برای عناصر و افلاک و مجردات و علویات و سفلیات بلکه همه موجودات سیّدی قرار داده است که بزرگ آنها باشد. «جعل اللَّه لکل شئ سیّداً»

مثال: سید السادات: بنا بر اصح مقالات ذات باری تعالی جلاله است.

سید ولد آدم: محمد(ص) که سیدالانبیاء و سیدالبشر هم گفته‏اند.

سید الاوصیاء: علی(ع) سید الاصفیاء هم گفته‏اند.

سیدة نساءالعالمین: حضرت فاطمه زهرا(س)

سیّدا شباب اهل الجنّة: حضرت امام حسن و امام حسین.

سید اهل فرس: سلمان محمدی

سیّد حبشه:بلال مؤذن.

سیّد روم: صُهیب

سیّد ملائکه: جبرئیل

سید افلاک: فلک اطلس

سید بقاع: مکه

سید سباع: شیر

سید حیوانات: گاو که انفع حیوانات اس و گوسفند هم از مشتقات آنهاست.

سید میوه: هندوانه.
+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط :: رقیم ::

مسيحي آرژانتيني مسلمان شده در گفت‌وگو با فارس:

غربي‌ها از قدرتمند شدن ايران و اسلام مي‌ترسند

خبرگزاري فارس: عبدالكريم پاز، شهروند آرژانتيني پيرو دين مسيح(ع) كه مسلمان شده و مذهب تشيع را برگزيده است گفت: غربي‌ها از قدرتمند شدن ايران و اسلام مي‌ترسند به همين خاطر به ايران و جمهوري اسلامي توهين مي‌كنند و تلاش دارند از ايران يك چهره منفي و خشن به دنيا معرفي كنند تا از قدرتمند شدن ايران جلوگيري كنند.

عبدالكريم پاز در گفت‌و‌گوي اختصاصي با خبرنگار خبرگزاري فارس گفت: در پي يافتن حقيقت دين مسيح(ع) بودم كه با اسلام آشنا شدم و در اسن آشنايي بود كه تمام خوبي‌هاي ساير اديان را همگي در اسلام به صورت كامل و جامع پيدا كردم.
پاز با بيان اين كه "من اسلام را يك دين زنده و يك پيام الهي يافتم و پيامبر اسلام را يك پيغمبر زنده ديدم"، اظهار داشت: تنها ديني كه مي‌تواند با فرهنگ غربي مواجه شود و پاسخگوي نيازهاي بشر امروز باشد تنها دين اسلام است مخصوصاً اسلام اهل بيت (ع).
اين مسلمان آرژانتيني با اشاره به اين‌كه " شخصيت پيامبر اسلام آن‌چنان بر من تاثير گذاشت كه به حقيقت اسلام پي بردم"، خاطرنشان كرد: من فهميدم كه حضرت محمد (ص) همان حضرت عيسي (ع) است و تنها حضرت محمد (ص) است كه حضرت عيسي (ع) را مي‌شناسد.
وي تصريح كرد: همه مي‌دانند كه گرايش اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها به دين اسلام روز به روز بيشتر مي‌شود.
پاز اهانت هاي انجام شده عليه شخص پيامبر و دين اسلام را تا حد زيادي سازماندهي شده دانست و گفت: توهين‌هايي كه به اسلام و پيامبر (ص) مي‌شود توطئه‌اي است كه از جايي حمايت مي‌شود.
وي نشان دادن چهره خشن از يك دين به خاطر وجود گروهي خشونت طلب و انحرافي در آن دين را به هيچ وجه كار درستي ندانست و افزود: القاعده در اسلام همان بوش در مسيحيت است يعني ما نبايد با ديدن اعمال و رفتار گروه منحرف و تروريست‌ القاعده حكم كلي بدهيم و بگوييم كه كل اسلام تروريست است همان‌طور كه با ديدن بوش و خشونت طلبي‌هايش نبايد حكم كلي بدهيم كه كل مسيحيت خشونت طلب و تروريست است.
پاز تأكيد كرد: اگر ما به دنبال اسلامي متعادل و دشمن خشونت هستيم بايد به اين اسلامي كه در جمهوري اسلامي ايران است توجه كنيم.
وي با اشاره به اهانت هاي صورت گرفته عليه اسلام و پيامبر به ويژه فيلم فتنه گفت: غربي‌ها از قدرتمند شدن ايران و اسلام مي‌ترسند به همين خاطر به ايران و جمهوري اسلامي توهين مي‌كنند و تلاش دارند از ايران يك چهره منفي و خشن به دنيا معرفي كنند تا از قدرتمند شدن ايران جلوگيري كنند.
عبدالكريم پاز با تأكيد بر اين‌كه اين بي‌انصافي است كه عده‌اي بخواهند چهره اسلام را منفي جلوه دهند، خاطرنشان كرد: غربي‌ها بايد بدانند كه طالبان تربيت شده دست امثال بوش است.

+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:53 توسط :: رقیم ::

آخرين تحقيقات يك روان‌شناس هلندي نشان داد

تأثير مثبت تلفظ "الله" و خواندن قرآن بر بيماران رواني و افراد عادي

خبرگزاري فارس: يك روان‌شناس هلندي به تازگي نتايج تحقيقاتي‌اش درباره تأثيرات خواندن قرآن و تكرار كلمه الله بر بيماران روحي و افراد عادي را منتشر كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از الوطن، پروفسور "فاندر هوفن" هلندي تحقيقات خود را در طول مدت 3 سال و روي تعداد زيادي از بيماران انجام داده است.
عده‌اي از بيماران او غير مسلمان بوده و عده‌اي نيز زباني عربي را بلد نبودند و تلفظ كلمه «الله» به آن‌ها آموزش داده شده بود.
نتايج اين كار به ويژه روي افرادي كه داراي افسردگي و يا تنش روحي بودند عالي بود. روزنامه الوطن به نقل از يك روان‌شناس نوشت كه مسلماناني كه خواندن عربي را بلد هستند و مرتب قرآن مي‌خوانند مي‌توانند خود را از مشكلات رواني و روحي حفظ كنند.
اين روان‌شناس معتقد است كه هر حرف كلمه «الله» بر بهبودد مشكلات روان‌شناسي تأثير دارد. تلفظ «اَ» در ابتداي كلمه از دستگاه تنفسي باعث كنترل تنفس مي‌شود.
وي ادامه كه تلفظ «ل» با لهجه عربي باعث وقفه‌اي كوتاه ‌مدت در تنفس مي‌شود و سپس آن را آزاد مي‌كند.
تلفظ حرف «ه» در آخر كلمه هم باعث ارتباط ريه و قلب مي‌شود و به تنظيم ضربان قلب كمك مي‌كند.
نكته جالبي در اين تحقيق مسلمان نبودن اين پروفسور هلندي است كه البته علاقمند به علوم اسلامي و جست‌وجوي رازهاي قرآن مجيد است.

+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:17 توسط :: رقیم ::

آخرين تحقيقات يك روان‌شناس هلندي نشان داد

تأثير مثبت تلفظ "الله" و خواندن قرآن بر بيماران رواني و افراد عادي

خبرگزاري فارس: يك روان‌شناس هلندي به تازگي نتايج تحقيقاتي‌اش درباره تأثيرات خواندن قرآن و تكرار كلمه الله بر بيماران روحي و افراد عادي را منتشر كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از الوطن، پروفسور "فاندر هوفن" هلندي تحقيقات خود را در طول مدت 3 سال و روي تعداد زيادي از بيماران انجام داده است.
عده‌اي از بيماران او غير مسلمان بوده و عده‌اي نيز زباني عربي را بلد نبودند و تلفظ كلمه «الله» به آن‌ها آموزش داده شده بود.
نتايج اين كار به ويژه روي افرادي كه داراي افسردگي و يا تنش روحي بودند عالي بود. روزنامه الوطن به نقل از يك روان‌شناس نوشت كه مسلماناني كه خواندن عربي را بلد هستند و مرتب قرآن مي‌خوانند مي‌توانند خود را از مشكلات رواني و روحي حفظ كنند.
اين روان‌شناس معتقد است كه هر حرف كلمه «الله» بر بهبودد مشكلات روان‌شناسي تأثير دارد. تلفظ «اَ» در ابتداي كلمه از دستگاه تنفسي باعث كنترل تنفس مي‌شود.
وي ادامه كه تلفظ «ل» با لهجه عربي باعث وقفه‌اي كوتاه ‌مدت در تنفس مي‌شود و سپس آن را آزاد مي‌كند.
تلفظ حرف «ه» در آخر كلمه هم باعث ارتباط ريه و قلب مي‌شود و به تنظيم ضربان قلب كمك مي‌كند.
نكته جالبي در اين تحقيق مسلمان نبودن اين پروفسور هلندي است كه البته علاقمند به علوم اسلامي و جست‌وجوي رازهاي قرآن مجيد است.

+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:16 توسط :: رقیم ::

به نام یزدان یکتا و همیشه سبز Non Govermental Organizationو بهاری

14

                    سلطانِ قلب هايِ سبزِ زمين                             

   افسرسلطان گل پيدا شداز طرف چمن                                      (حافظ)

 مَقدمش يارب مبارك باد بر سرو و سمن  

   هرگاه كه انسان از دور و از چشـم اندازي رفيع ومرتفع , با انبـوه درختان سبز و سبزه زاران, گل ها و گياهانِ رنگارنگ , زيبا و خوش سيما روبرو مي شود و چشمان ظاهربين خود را برآنان مي دوزد و جسم و روح خود را خرسند و با نشاط مي كند وآن هنگام كه شبنم صبحگاهي بر گونه هاي نازبرگ هاي سبز و لطيف گياهان مي نشيند و بر زيبائي و ظرافت و طراوتشان دوچندان مي افزايد وآن زمان كه قطرات بسيار ريزِحكمت آميزِآب را مي بيني كه با اتّحاد و پيوستن به يكديگر درپديد آوردنِ رحمتِ بي كرانِ مه و ابر پر باران همة همت و تلاش خود را در جهت بارور كردن سبزي ها و بقاي حيات به كار مي گيرند و درآن دم كه چنين زيبائي دلبرانه و فضاي دلباز و عطرسائي  را مشاهده كني كه شوق برانگيز و روح انگيز باشد , چنان دلباخته مي شوي و دل به او مي سپاري و آن چنان به وجد     مي آيي و شيفته و شيدا مي شوي و از دل و جان آه بر مي كشي و افسوس        مي خوري كه با خود مي گويي , اي كاش چون پرندگان بال و پر مي داشتي تا از بلنداي آسمان يا فرازي ويا تاج درخت بسيار بلندي , مانند مرغان ماهي خواركه براي تغذية خود و جوجه هايش ,كالبدش را همانند نيزه و نوك پيكان با تمام قدرت براي شكافتن به درون آب فرو مي برد, تو نيز براي تسلّي جسم و قضاي روحت خود را بر روي و در بطـن اين فرش گسترده ,  زمّردين و بهشتي             مي انداختي يا فرو مي رفتي و چون طفلان گرسنه و تشنة محبّت , با چشمان اشك آلود و نگاه هاي ملتمسانه در آغوش گرم و قلب تپندة اين مادر و سلطان قلب هاي سبز زمين ( درختان و گياهان ) كه فراغش ,دل بي طاقت تو را از شوق ديدارش  بي قرار كرده بود , آرام و قرار مي گرفتي تا با نوازش , ملايمت و ملاطفت , جسم و روحت را آرام و تسلي بخشيده و از سينة پر از مهر و عاطفه و شيرابة وجودش نيز كه جانداران را رحمت است و نعمت, سيراب از عشق مادرانه و خوي سبز او مي شدي .وآنگاه از خوشحالي وافر و وصف ناپذير, مستِ درخواب ناز و غرق در رويا و محو در روي و كوي سبز او و يار مي شدي. امّا هر چيزي را حد و مرزي است و عشق به طبيعت گرچه نامحدود  است واوصافش بيكران ,امّا آنچه را كه توصيف  نموديم  اغراق  نبوده , بلكه واقعيت محض و شمّه اي بود از خوانِ نعمتِ بي دريغِ سلطان قلب هاي سبزِزمين ( درختان و گياهان نازنين ) . و چنانچه نبض و شريان سبز حيات موجوداتِ زنده را با ارّه وتبر قطع كرده يا بخشكانيم و از تپش باز بداريم , ايستِ قلبي همة جانداران و حيات من جمله انسان , حتمي است .

  روح آدمي با تماشاي گياهان و درختان , آب ها و زيبائي هاي خالق ايزد, سرشار از شادي واميد مي گردد , سبك بال و بلند پرواز مي شود, به كوي دوست اوج مي گيرد  تا اخلاص عشق پاكش به طبيعت بامروّت را به محبوب با عظمت و با فتوّت خويش اظهار دارد . درختان و گياهان, زايندة درياها , آب ها , جانداران , ريشه ها , انديشه ها و تصوير و توصيف اذهان متفكران, شاعران , دانشمندان , نويسندگان , نقاشان و دانشگاه و ديار دل دادگان و دلبران سبز و معارف الهي و عشق همه حيات و موجودات هستند. درخت قلب تپندة حيات و سرور وسالار همة سبزي ها و گياهان پايدار است  .

      درختان وگياهان ,رسولان و پيام دهندگان ادامة ماندن و دوام عشق و عاطفه بوده تداوم حضورشان در كنار ما ,بقاي من وتو همچنين پرندگان , خزندگان, آبزيان وساير حيوانات زمين و حيات را تضمين مي كند.

   به شرط آنكه من وشما و ديگران به تعهدات علمي وعملي خود همچنين صيانت از آنها (درختان و گياهان ) پايبند و كوشا بوده و تا حد ممكن از نفوس و نفوذ آنها كه موجب سرسبزي و آباداني , آب و هواي پاك , خاك غني تر , غذاي بيشتر و زندگي شادابتر و سالمتر براي همة جانداران و موجودات مي باشد حمايت  كرده پايداري خود رادر توافق و معاهدات ذهني و قلبي , بين يكديگر ( طبيعت , مردم و جانداران ) كه در فرهنگ سياست اصطلاحاً به احترام متقابل و حُسن همجواري معروف و مشهور است به خصوص در كاشت , داشت و برداشت  نهال و  درخت  همين طور استفاده صحيح از منابع طبيعي متعادل ومتناسب نگه داشته ,تا عدالت مجبور نشود مَسند دادگري و انصاف خود را به عَداوت و دشمني بين جانداران و طبيعت بسپارد . مگر اينكه ما انسان هاي فهيم و دور انديش , رعايت حق و انصاف بين خود و طبيعت را قبل از آنكه دير شود كرده باشيم تا درمانده و بيچارة طبيعت بي قلب و بي زوال نشويم كه ديگر هيچ حياتي براي هيچ جانداري  حتي انسان در روي زمين وجود نخواهد داشت مگر اينكه به سيّاره اي نوين كه داراي حياتي مانند زمين باشد كوچ و هجرت كرده تا چنانچه مقدور و ممكن باشد زندگي دوباره اي را از نو آغازكنيم.                                                                                      

 و نيز مروّت و همّت ما انسان ها طلب مي كند تا با حفظ و نگهداري از منابع طبيعي و حيات سبزِ زمين ,به خصوص جنگل ها , موجوداتي را كه لانه و آشيانه و مأمن خود را طي قرون گذشته و دهه هاي اخير با دخالت و دستبرد نابخردانة ما وبرخي از طمع كاران دانا ,همين طور ناآگاهان فقير و ضعيفي كه قوت روزانة خود و خانواده هايشان را با به دام انداختن مخفيانة بيش از حد شكارِ جانوران و پرندگان و تجاوز به حريم اَمن و طبيعي آنها با توجه به افزايش جمعيت دنيا و نياز انسان به آب و غذا و مسكن از دست داده اند و براي ادامة حيات و جلوگيري از انقراض نسلشان ,چون ماآدميان ,مكان مناسبي براي ادمة زيست وغذا مي خواهند , ما مي توانيم براي كمك به آنها (ودر واقع به خود) ضامن و مدافعي باشيم در مقابل كساني كه باارشاد و نصيحت كردن اصلاح نمي شوندوفقط مي خواهندبراي سودجوئي شخصي ,نسل گونه هاي مختلف جانداران وگياهان رابه نفع خود ريشه كن كرده تا صاحب ثروت و قدرت بيشتري شونداما در آينده اي نه چندان دور ,خواه و ناخواه اين افرادبه اتفاق فرزندان و اقوامشان دچار مصيبتِ حيات زدايي مي شوند كه درحياط خانة خود نيز آرامش نخواهند داشت و عاقلانه  است  قبل از وارد آوردن شُوك به طبيعت و قلب تپندة زمين و به خطر انداختن حيات طبيعي انسان و حيوان از سوي ناآگاهان و بي تفاوتان , باهمكاري انديشمندان سبزِ ان جي او N.G.O كه درهمة جهان وشهرها ,دفاتر فعال داشته ومديرومربياني دلسوز , عاشق , راه گشا و زحمت كش دارند و قلب رحيمشان براي قلب تپنده و كريمِ سبز زمين مي تپد دست دوستي و اتحّاد داده تا با پيوستن و همكاري يكديگر ,تپش مداوم و ضربان طبيعي قلب سبز زمين راسبز و زنده نگه داشته و حفظ و حراست كنيم اين بزرگ مادر و سلطان قلب هاي سبز زمين و حيات را تا از تپش بازنماند و نميرد كه در آن صورت بدون هيچ اميدي ما و همة حيات خواهيم مرد .

   لكن آرزومنديم كه تمامي مردم دنيا , حق وحقوق بين خود ,طبيعت ,منابع طبيعي و محيط زيست را مجدّانه رعايت كرده تا همواره آب و هوائي پاك , آسماني آبي ,محيطي سبز و سالم , جسم وجاني سرزنده ,دل و دِماغ و حال و روزي سر سبز داشته باشيم.                     

                 ( حق يارتان , بهشت سبز كامتان )

سلطان اَزل گنج غم عشق به ما داد       تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم  

انجمن پژوهندگان سبز بابل – حسين فيروزي (سبزپوش) 

+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:16 توسط :: رقیم ::

میدان مغناطیسی بدن انسان و نماز

 

هارولدبور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود میدان مغناطیسی در اطراف موجود زنده پي برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهنربا در داخل سيم پيچ دوران مي کند و جريان توليد ميكند، سمندري را در يك ظرف آب نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يك جريان متناوب را نشان مي دادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حیاتي هم از بين ميرود. به گونه هاي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي آورد.

تشكيل ميدان مغناطيسي بدن
همانگونه كه مي دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت مي گيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي آيد.

امواج مغزي
دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه ميدهند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي شوند. به نظر ميرسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه مي باشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي دهد مي باشند. امواج آلفا امواج بسيار مهمي هستند كه بوسيله هانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر مي شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي كنند مثل تمركز و يادگيري.

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر
حتما تا به حال در باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده ايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و... ساتع مي شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي برد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند. اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي شوند. همانطور كه ميدانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زماني كه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار مي گيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي گيرند و اين پديده باعث مي شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها بارهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي كنند. اين بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي شوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقایقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتناب ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي شوند را خنثي كرد؟
در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمي برد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست، به طور شگفت انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود.
يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود مي رسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اينكه قلب زنان منظم تر و قويتر از مردان ميزند و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.

نماز و بارهاي الكتريكي
همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند، خطرات جديتري ايجاد مي كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حيرت آوري مي بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته، بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از یک ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص تر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل مي دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.


نماز و امواج مغزي:
با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايده الترين حالت قرار مي گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي برد.

منبع: w w w . s c h o o l n e t . i r

+ : نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:2 توسط :: رقیم ::

به مناسبت بيست و نهمين سالگرد شهادت/

دل‌نوشته‌هاي نوه‌ شهيد مرتضي مطهري درباره پدربزرگش

خبرگزاري فارس: «شنيده‌ام قاتل تو پس از اينكه در زندان با كتاب «عدل الهي» تو آشنا شد، در دادگاه فرياد مي‌زد مرا اعدام نكنيد، اعدام براي من كافي نيست، مرا زنده زنده بسوزانيد چرا كه من او را به خاطر دشمني‌اش با دين و خيانتش به نسل جوان ترور كردم و تازه متوجه شده‌ام كه او چه خدمت‌هايي به دين و نسل جوان كرده است.»

به گزارش خبرگزاري فارس، «محمد‌علي عباسپور» نوه شهيد مطهري كه داراي مهندسي مكانيك از دانشگاه صنعتي شريف است، در نوشته‌اي با نام «پدربزرگ شهيدم» به مناسبت سالروز شهادت مرتضي مطهري، به بيان نظراتش درباره اين انديشمند بزرگ دوران معاصر پرداخته است. متن اين يادداشت در پي مي‌آيد:
«سالروز شهادت انديشمندي مطهر است، شهيدي كه با انديشه صائب و انگيزه‌اي صالح براي تقويت مرزهاي توحيد و ديانت، مسئوليت سنگين دفاع از حصار آسيب‌ديده شريعت محمدي را برعهده گرفت و در امر دفاع از گوهر مقدسي كه يادگار ابراهيم و سلاله پاك اوست لحظه‌اي درنگ نكرد و در راه شناساندن چهره اصيل اسلام نخست قلمش را داد و آنگاه خونش را كه «مدا العلماء افضل من دماءالشهداء»
اي فرزانه مطهر! بيش از يك ربع قرن از به خون غلتيدن تو مي‌گذرد، تو كه با جاذبه‌اي قوي كه تنها مقام علمي تو نبود دل‌هاي بسياري را به سوي خود كشيدي و از طرف ديگر آماج تهمت‌ها و نارواهاي بسياري از سوي دشمنانت قرار گرفتي امروز ما دانشجويان به پاس خدمات ارزنده تو گرد هم آمد‌ه‌ايم. دانشجوياني كه مخاطبان تو در كتاب‌هايت مي‌باشند و حل معضلات و مشكلات فكري آنها دغدغه روحي تو بود. با داشتن بيش از 25 سال تماس مستقيم با مجامع و سمينارهاي علمي و دانشگاهي و ارتباط مستقيم با دانشجويان و اساتيد دانشاگه و طبقات تحصيلكرده بيش از همه به دردها و مشكلات و روح غالب به افكار آنها پي بردي. حتي جوانان فريب‌خورده‌اي را كه افار التقاطي و انحرافي داشتند و بعدها فعاليت‌هاي خود را با نام گروه فرقان ادامه دادند، در كتاب امداد‌هاي غيبي در زندگي بشر، مورد مهر و توجه قراردادي و آنان را فرزندان خود خواندي و از آنها خواستي كه قرآن را تفسير به رأي نكنند چرا كه حيات بخشيدن به جانهاي بي‌رمق مسلمين، شيوه هميشگي تو و خرافه‌زدايي و جدا ساختن پيرايه‌هايي كه به اندام دين وصله شده بود، آمال و آرزوي تو بود و خداوند وعده داده است: يكي از ارزنده‌ترين خدمات تو، اتصال ميان حوزه و دانشگاه بود. آشنايي با فرهنگ غربي سبب استحكام تفكر اسلامي است و تو با توجه به اينكه انحراف تفكر غربي را روشن ساختي و توانستي به روشنفكران غربزده و مسلمانان خودباخته‌اي كه عظمت ظاهري تمدن غرب چشم آنها را خيره كرده بود تفهيم كني كه اسلام دين حيات است و با بيخبري و ناتواني و عجز سازگار نيست. با افكار روشنفكر مآبانه و زينت يافته كه آگاهانه يا ناآگاهانه ترويج مي‌شد سرسختانه به دفاع برخاستي، ولي افسوس كه برخي كور كورانه به مخالفت با تو و افكارت پرداختند. چنان كه يكي از فرزندانت برايم نقل كره است ه روزي كاغذي را دم در انداخته‌اند كه روي آن نوشته شده بود ما تو را در دادگاه عدل خود اعدام انقلابي خواهيم كرد و تو در مقابل، به فرزندان نگرانت گفتي كه اگر قرار است انسان از دنيا برود، چه بهتر كه همراه با شهادت باشد.
شنيده‌ام قاتل تو پس از اينكه در زندان با كتاب «عدل الهي» تو آشنا شد، در دادگاه فرياد مي‌زد مرا اعدام نكنيد، اعدام براي من كافي نيست، مرا زنده زنده بسوزانيد چرا كه من او را به خاطر دشمني‌اش با دين و خيانتش به نسل جوان ترور كردم و تازه متوجه شده‌ام كه او چه خدمت‌هايي به دين و نسل جوان كرده است.
آري! پشت پرده افرادي بودند كه اين اشخاص ناآگاه را وسيله قرار داده تا مانع از گسترش اسلام اصيل شوند، اما عاقبت به مقام رفيع شهادت كه آرزوي ديرينه‌ات بود، نايل شدي و بدين صورت به گفته خويش كه منطق شهيد را منطق سوختن و روشن كردن ناميده بودي جامه عمل پوشاندي.
پدر بزرگ شهيدم تاريخچه نگارش كتاب «حقوق زن در اسلام» خود گواه ديگري است به حساسيت شديد تو به حفظ ارزش‌هاي اسلامي و به خصوص صيانت از مقام و منزل زن كه حاضر شدي در مجله‌اي كه جايي در ميان دينداران نداشت، قلم فرسايي كني و از حقوق زنان مسلمان دفاع كني. نگارش كتاب «داستان راستان» براي كودكان نيز شخصيت چند بعدي و چند جانبه تو را بيشتر مي‌شناساند.
كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» اكنون كه سالها از نگارش آن گذشته است، هنوز هم حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد كه چه بسا انسان مي‌انديشد كه اني كتاب در همين زمان امروز نگارش يافته است. از همسر فرهيخته و با وفايت كه نقش بسزايي در زندگي علمي _ فرهنگي تو داشت شنيده‌ام كه تمام آثارت با وضو نگارش يافته‌اند و اين حاكي از اخلاص و تقواي توست. آري ايمان را با عمل و انديشه را با دانش درآميختي و به ديار حق شتافتي و رويايي كه از رسول اكرم (ص) چند شب قبل از شهادت ديده بودي به واقعيت پيوست و به جوار پيامبر (ص) نايل شدي.
از فرزندانت شنيده‌ام كه پس ازشنيدن خبر شهادت تو در كتابخانه‌ات به سوگ نشسته بودند كه ساعت 2 بعد از شب صداي زنگ ساعتت كه قبل از خارج شدن از منزل آن را كوك كرده بودي بلند شد و قلب همه را به آتش كشيد. و امام راحل آن پير فرزانه كه 12 سال از محضر پرفيض او بهره برده بودي، چه زيبا تو را حاصل عمر و پاره تن خويش خواند. ما نيز با الهام از تعاليم و آثار بزرگاني همچون تو، دو بال علم و تقوا براي تقويت مرزهاي توحيد و ديانت مي‌كوشيم.
صداقت، تواضع و فروتني، شجاعت، احترام به پدر و مادر، زانو زدن در مقابل اساتيد و بزرگان، شيوه منظم در تحقيق، چند بار خواندن يك كتاب براي بهتر فهميدن آن، رسيدگي به وضع درسي و اخلاقي فرزندان، پايداري در عبادت، اخلاق نيكو، مهرباني و عطوفت، انس با قرآن و تلاوت حداقل روي نيم ساعت از قرآن مجيد از خصوصيات بارز تو بود و سير و سلوك عرفاني تو را به ارمغان آورد. الفتي كه به نماز شب داشتي، گره گشاي بسياري از مشكلات فكري و روحي تو بود.
و پس از شهادت، همانگونه كه آثارت زنده است و حيات دارد، خود نيز به زندگي دنيا اشراف داري.
كوچكترين فرزندت برايم نقل كرده است كه پس از شهادت پدر كه احساس دلتنگي عميقي داشتم و دوست داشتم بدانم كه چه كسي پدرم را به شهادت رسانده است، شبي تو را در خواب ديده است كه به او گفته بودي: فرزندم نگران نباش، قاتل مرا به زودي دستگير خواهيد كرد و تو او را در حالي مي‌بيني كه لباس سبز بر تن دارد و چنين نيز شد. به راستي كه شهيدان نزد خدا روزي مي‌خورند.»

+ : نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:21 توسط :: رقیم ::

امیر کبیر..........
+ : نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:30 توسط :: رقیم ::

« قربانت شوم  الساعه در ايوان منزل با همشيره ي همايوني به شكستن لبه ي نان مشغولم. خبر رسيد كه موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشاء معزول كرده بودم به توصيه ي عمه ي خود ابقاء فرموده ايد، فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره مملكت باتوصیه ی عمه و خاله نمی شود.  
 
 زياده جسارت است. تقي»
+ : نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:27 توسط :: رقیم ::

« قربانت شوم  الساعه در ايوان منزل با همشيره ي همايوني به شكستن لبه ي نان مشغولم. خبر رسيد كه موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشاء معزول كرده بودم به توصيه ي عمه ي خود ابقاء فرموده ايد، فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره مملكت باتوصیه ی عمه و خاله نمی شود.  
 
 زياده جسارت است. تقي»
+ : نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:26 توسط :: رقیم ::

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

+ : نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41 توسط :: رقیم ::

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

+ : نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:40 توسط :: رقیم ::

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

+ : نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:39 توسط :: رقیم ::

سياهچاله فراري

طي يك تحقيق جديد و بحث انگيز عنوان شد كه يك سياهچاله غول آسا با سرعتي بسيار زياد در حال فرار از كهكشاني است كه آن را در خود جا داده بود. ممكن است اين فرار كهكشاني در نتيجه ادغام سهمگين بين دو سياهچاله بوده باشد. 

طي يك تحقيق جديد و بحث انگيز عنوان شد كه يك سياهچاله غول آسا با سرعتي بسيار زياد در حال فرار از كهكشاني است كه آن را در خود جا داده بود. ممكن است اين فرار كهكشاني در نتيجه ادغام سهمگين بين دو ساهچاله بوده باشد.

 

تصور مي شود كه اكثر كهكشانهاي بزرگي كه به اندازه كهكشان راه شيري هستند در مركز خود ساهچاله هائي را جاي داده اند كه ميليونها برابر خورشيد وزن دارند. زمانيكه كهكشانها با هم ادغام مي شوند اين سياهچاله ها با حركت پيچشي به سوي يكديگر مي روند و سپس با هم برخورد مي كنند.  

 

بر اساس فرضيه نسبيت عمومي انيشتين اين برخورد فضاي گرداگرد را به شدت دچار اختلال كرده و ريزموجهائي بنام امواج گرانشي را در ميان فضا-زمان ايجاد مي كند.

 

شبيه سازي هاي رايانه اي نشان مي دهند كه اين امواج بيشتر در مسيرهاي خاصي گسيل مي شوند كه بدين ترتيب باعث مي شوند سياهچاله بزرگتر كه حاصل اين برخورد است در مسير مخالف موجها و با سرعتهائي تا چهار هزار كيلومتر در ثانيه به عقب رانده شود.  در برخي موارد اين سرعت براي بيرون انداختن سياهچاله از محل كهكشان خود كافي است.

 

اكنون ، اختر شناسان اولين ابر سياهچاله را در حال پرت شدن از كهكشان خود شناسائي كرده اند. استفان كوموسا از موسسه فيزيك فرازميني ماكس پلانك در آلمان با كمك تيمي از پژوهشگران و استفاده از روش "نقشه برداري ديجيتالي آسمان" (SDSS) به رصد آسمان پرداختند.

 

اين پژوهشگران چيزي را مشاهده كردند كه به اعتقاد آنها نشاني از رانده شدن يك ابر سياهچاله بشكل يك كوازار است. دانشمندان اين كوازار را SDSS J0927+2943 نام گذاري كردند. به اعتقاد دانشمندان كوازارها كهكشانهائي بسيار فشره و درخشاني هستند كه يك سياهچاله غول آسا با سرعت بسيار زياد در ميان آنها در حال تغذيه است و به همين علت با نور درخشاني نورافشاني مي كند.   

 

اين گروه از دانشمندان بر اساس دو دسته نورهاي درخشان در طيف نوري اين كوازار عنوان مي كنند كه اين سياهچاله در حال شتاب گيري با سرعتي برابر 2650 كيلومتر در ثانيه است. يكي از اين دسته از نورها از ابرهاي گاز درون كهكشان منشا مي گيرد و دسته ديگر مربوط به ماده اي است كه در اطراف ابر سياهچاله مي چرخد. با اين سرعت ، روزي اين سياهچاله از كهكشان خود فرار خواهد كرد.  

 

اما يكي از دانشمندان مركز اختر فيزيك هاروارد اسميتسونين مي گويد كه تحقيقات گروه كوموسا هنوز وي را قانع نكردند كه اين يك سياهچاله در حال پرت شدن باشد. وي مي گويد كه تغيير ظاهري خطوط درخشان مربوط به ابرهاي گاز كهكشان مي تواند در نتيجه حركت ابرهاي گازي درون خود كهكشان و يا واپيچش مربوط به ابرها باشد كه بطور غير منظم روشن مي شوند. 

+ : نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:42 توسط :: رقیم ::

سياهچاله فراري

طي يك تحقيق جديد و بحث انگيز عنوان شد كه يك سياهچاله غول آسا با سرعتي بسيار زياد در حال فرار از كهكشاني است كه آن را در خود جا داده بود. ممكن است اين فرار كهكشاني در نتيجه ادغام سهمگين بين دو سياهچاله بوده باشد. 

طي يك تحقيق جديد و بحث انگيز عنوان شد كه يك سياهچاله غول آسا با سرعتي بسيار زياد در حال فرار از كهكشاني است كه آن را در خود جا داده بود. ممكن است اين فرار كهكشاني در نتيجه ادغام سهمگين بين دو ساهچاله بوده باشد.

 

تصور مي شود كه اكثر كهكشانهاي بزرگي كه به اندازه كهكشان راه شيري هستند در مركز خود ساهچاله هائي را جاي داده اند كه ميليونها برابر خورشيد وزن دارند. زمانيكه كهكشانها با هم ادغام مي شوند اين سياهچاله ها با حركت پيچشي به سوي يكديگر مي روند و سپس با هم برخورد مي كنند.  

 

بر اساس فرضيه نسبيت عمومي انيشتين اين برخورد فضاي گرداگرد را به شدت دچار اختلال كرده و ريزموجهائي بنام امواج گرانشي را در ميان فضا-زمان ايجاد مي كند.

 

شبيه سازي هاي رايانه اي نشان مي دهند كه اين امواج بيشتر در مسيرهاي خاصي گسيل مي شوند كه بدين ترتيب باعث مي شوند سياهچاله بزرگتر كه حاصل اين برخورد است در مسير مخالف موجها و با سرعتهائي تا چهار هزار كيلومتر در ثانيه به عقب رانده شود.  در برخي موارد اين سرعت براي بيرون انداختن سياهچاله از محل كهكشان خود كافي است.

 

اكنون ، اختر شناسان اولين ابر سياهچاله را در حال پرت شدن از كهكشان خود شناسائي كرده اند. استفان كوموسا از موسسه فيزيك فرازميني ماكس پلانك در آلمان با كمك تيمي از پژوهشگران و استفاده از روش "نقشه برداري ديجيتالي آسمان" (SDSS) به رصد آسمان پرداختند.

 

اين پژوهشگران چيزي را مشاهده كردند كه به اعتقاد آنها نشاني از رانده شدن يك ابر سياهچاله بشكل يك كوازار است. دانشمندان اين كوازار را SDSS J0927+2943 نام گذاري كردند. به اعتقاد دانشمندان كوازارها كهكشانهائي بسيار فشره و درخشاني هستند كه يك سياهچاله غول آسا با سرعت بسيار زياد در ميان آنها در حال تغذيه است و به همين علت با نور درخشاني نورافشاني مي كند.   

 

اين گروه از دانشمندان بر اساس دو دسته نورهاي درخشان در طيف نوري اين كوازار عنوان مي كنند كه اين سياهچاله در حال شتاب گيري با سرعتي برابر 2650 كيلومتر در ثانيه است. يكي از اين دسته از نورها از ابرهاي گاز درون كهكشان منشا مي گيرد و دسته ديگر مربوط به ماده اي است كه در اطراف ابر سياهچاله مي چرخد. با اين سرعت ، روزي اين سياهچاله از كهكشان خود فرار خواهد كرد.  

 

اما يكي از دانشمندان مركز اختر فيزيك هاروارد اسميتسونين مي گويد كه تحقيقات گروه كوموسا هنوز وي را قانع نكردند كه اين يك سياهچاله در حال پرت شدن باشد. وي مي گويد كه تغيير ظاهري خطوط درخشان مربوط به ابرهاي گاز كهكشان مي تواند در نتيجه حركت ابرهاي گازي درون خود كهكشان و يا واپيچش مربوط به ابرها باشد كه بطور غير منظم روشن مي شوند. 

+ : نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط :: رقیم ::

* زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر شده اند. * -------------------------------------------------------------------------------- * پس هنگاهی که در تاریکترین لحظات زندگی خود قرار گرفتی بدان * -------------------------------------------------------------------------------- * خدا می خواهد عکسی زیبا از تو به ظهور برساند. *
+ : نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:25 توسط :: رقیم ::

* زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر شده اند. * -------------------------------------------------------------------------------- * پس هنگاهی که در تاریکترین لحظات زندگی خود قرار گرفتی بدان * -------------------------------------------------------------------------------- * خدا می خواهد عکسی زیبا از تو به ظهور برساند. *
+ : نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:24 توسط :: رقیم ::

+ : نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:30 توسط :: رقیم ::

به هیچ کس اعتماد نکن    پدر

 

نمونه:

 

*****

 

برج های دوقلو شهادت می دهند!

 

 

  عکسی که جایزه را از آن خود کرده بود، ساختگی از آب در آمد!

 

  عکسی که جایزه را از آن خود کرده بود، ساختگی از آب در آمد!

   این عکس، تصویر یک جهانگرد را نشان می دهد که بالای برجی ایستاده و هواپیمایی

   هم در حال برخورد با آن است !

   به نظر می آید که این عکس را درست چند ثانیه قبل از برخورد هواپیما با این برج گرفته اند !

   بیچاره عکاس! بیچاره جهانگرد!

   و اما اصل ماجرا: قضیه از این قرار است که بعد از حادثه 11»  سپتامبر «در آمریکا،

   شخصی ادعا کرد  این  عکس را از دوربینی که زیرخرابه های برج های دوقلو مدفون شده بود

   بیرون آورده است. اما بعد از مدتی معلوم شد که این عکس توسط خودش در

   برنامه فتوشاپ مونتاژ شده است و جالب تر این که جهانگرد هم از این سانحه جان سالم به در برده

   و در حال جهانگردی می باشد!

   افراد سودجو همیشه به فکر سوء استفاده از وقایع و رخدادهای مختلف هستند.

 

+ : نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:27 توسط :: رقیم ::

زندگي «بي‌بي ملازهرا»، خادم قرآن، مستند شد

خبرگزاري فارس: «بي‌بي‌ملازهرا» خادم 73 ساله قرآن‌مجيد و آخرين بازمانده از نسل ملاهاي مكتب‌خانه‌هاي سنتي قرآن در يزد است.

«نورالدين عبدالله‌پور» كارگردان سينماي مستند در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد آخرين كار خود مستند «بي بي ملازهرا» گفت: اين فيلم ششمين مستند من در مورد زنان است كه بيش از يك سال بر روي اين موضوع تحقيق كردم تا موفق به ساخت آن شدم.
وي در مورد شخصيت اصلي فيلم گفت: «بي‌بي ملازهرابيگ خورميزي» متولد 1313روستا خورميز، خادم قرآن‌مجيد و آخرين بازمانده از نسل ملاهاي مكتب‌خانه‌هاي سنتي قرآن در يزد است كه از سن 8 سالگي تا امروز به صورت مستقيم و مداوم به امر آموزش قرآن پرداخته است.
وي افزود: پس از ديدن شخصيت «ملازهرا» به ساختن فيلمي در مورد او علاقه‌مند شدم.
اين كارگردان، گفت: ساخت اين فيلم پروسه سختي داشت. در اين خصوص، مسافرت‌هايي طولاني به يزد داشتم و پس از جلسات متعددي كه با ملازهرا صحبت كردم، توانستم اعتماد او را براي ساخت اين فيلم جلب كنم.
عبدالله‌پور در مورد دليل اصلي تمايلش براي ساخت اين فيلم، گفت: نكته جذاب براي من اين بود كه ملازهرا بدون هيچگونه چشمداشتي به آموزش قرآن مي‌پردازد. پدر او خان بوده و بي بي نياز به پول ندارد اما به عشق قرآن هر روز به كار آموزش قرآن مي‌پردازد و من سعي كردم يك روز از زندگي واقعي او را به تصوير بكشم.
به گزارش فارس، اين فيلم محصول مركز هماهنگي توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.

+ : نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:53 توسط :: رقیم ::

 تو بقيع نشسته بودم اين عبارت يادم اومد


الهم هذا يوم تبركت به بنو اميه


بعد كه برگشتم


تقويم رو نگاه كردم ديدم اون روز21 آوريل

 

 روز تخريب بقيع بوده است

+ : نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 توسط :: رقیم ::

تو بقيع نشسته بودم اين عبارت يادم اومد


الهم هذا يوم تبركت به بنو اميه


بعد كه برگشتم


تقويم رو نگاه كردم ديدم اون روز21 آوريل

 

 روز تخريب بقيع بوده است

+ : نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 توسط :: رقیم ::

... تو بقيع نشسته بودم اين عبارت يادم اومد


الهم هذا يوم تبركت به بنو اميه


بعد كه برگشتم


تقويم رو نگاه كردم ديدم اون روز21 آوريل

 

روز تخريب بقيع بوده است...!!

+ : نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:18 توسط :: رقیم ::

الحمدلله الذی هدانا لهذا

+ : نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:50 توسط :: رقیم ::

کید شیطان ضعیف نیست...حمایت کنندگان ما قوی

 هستند


وقتی حامی تو ائمه گرامی شدند کید شیطان در

 

مقایسه با قدرت آنها ضعیف میشود


این نکته طلایی ان کید الشیطان کان ضعیفا

 

 است ...که تا حالا کشف نشده


این از برکات سفر مکه است

+ : نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:43 توسط :: رقیم ::

عدد مقدس سیزده
 
 

آنچه در ادامه خواهيد خواند جادوی 13 است كه به نظر جالب می رسد !!!
● 13 عدد اول است.
● 1-13^2 عدد اول مرسن است
13
جسم ارشميدسی موجود است. (اجسام ارشميدسی اجسامی هستند كه وجوه آنها چند ضلعی بوده، نه لزوما از يك نوع ، و كنجهای آنها مساوی هستند.) 
عدد 13كوچكترين Emirp است. (Emirp عدد اولی است كه اگر ارقام آن را معكوس كنيم مجددا عددی اول خواهد بود مثلا اعداد 13، 17،31، 37،.....)
169=2^13 بامعكوس كردن ارقام آن داريم: 961="2^31 يعنی رقم های آن مجددا معكوس می شود."
●2^13
، 1+!12 را عاد مي‌كند

13عدد Happy است.برای دانستن اين كه عددی Happy است، مجموع مربعات رقمهاي عدد را پيدا كرده و دوباره مجموع مربعات عدد بدست آمده را حساب می‌كنيم با ادامه اين روند اگر به عدد 1 دست پيدا كرديم آنگاه به آن عدد Happy گفته می‌شود. مثلا برای عدد سيزده 10="2^3+2^1 و 1=2^0+2^1 بنابراين13" عدد Happyاست


● 13
نيمی از 3^3+ 3^1- است.
شاخه زيتونی كه در پشت دلارهای آمريكا كشيده شده است 13 برگ دارد.
●2^13
عدد !(1 -13)+ 1را عاد می‌كند بنابراين يك عدد اول ويلسون(Wilson Prime) است. ( هر عدد اول p كه،p و p^2، مقدار p-1)!+1 ) را عاد كنند، عدد اول ويلسون ناميده می‌شود. مثلا عدد 5 عدد ويلسون است. تنها اعداد شناخته شده 5 و 13و 563 است .)

چرتكه چينی دارای سيزده ستون مهره‌ برای محاسبات است.
● 13
بزرگترين عدد اولی است كه می تواند به دو عدد متوالی به صورت n^2+3 افراز می شود.(آيا می توانيد اثبات کنيد؟)
● 1+13- 13^13
عدد اول است.
نخستين حفره‌ی اول با طول سيزده بين دو عدد 113و 127اتفاق می‌افتد. (منظور از حفره‌ی اول تعداد اعداد مركب بين دوعدد اول متوالی است.)
● 13
كوچكترين عدد اول جايگشت‌پذير (Permutable Number) است. ( اين اعداد، اعداد اولی حداقل با دو رقم مجزا هستند كه با تجديد آرايش در رقم هايشان همچنان عددی اول باقی می مانند مثلا برای عدد 337 ، 733 و 373 و 337 عدد اول است از ديگر اعداد از اين قسم می‌توان به 13,17,37,79, 113,119و جايگشتهای آن اشاره كرد.)

+ : نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:53 توسط :: رقیم ::

آنچه در ادامه خواهيد خواند جادوی 13 است كه به نظر جالب می رسد !!!
● 13 عدد اول است.
● 1-13^2 عدد اول مرسن است
13
جسم ارشميدسی موجود است. (اجسام ارشميدسی اجسامی هستند كه وجوه آنها چند ضلعی بوده، نه لزوما از يك نوع ، و كنجهای آنها مساوی هستند.) 
عدد 13كوچكترين Emirp است. (Emirp عدد اولی است كه اگر ارقام آن را معكوس كنيم مجددا عددی اول خواهد بود مثلا اعداد 13، 17،31، 37،.....)
169=2^13 بامعكوس كردن ارقام آن داريم: 961="2^31 يعنی رقم های آن مجددا معكوس می شود."
●2^13
، 1+!12 را عاد مي‌كند

13عدد Happy است.برای دانستن اين كه عددی Happy است، مجموع مربعات رقمهاي عدد را پيدا كرده و دوباره مجموع مربعات عدد بدست آمده را حساب می‌كنيم با ادامه اين روند اگر به عدد 1 دست پيدا كرديم آنگاه به آن عدد Happy گفته می‌شود. مثلا برای عدد سيزده 10="2^3+2^1 و 1=2^0+2^1 بنابراين13" عدد Happyاست


● 13
نيمی از 3^3+ 3^1- است.
شاخه زيتونی كه در پشت دلارهای آمريكا كشيده شده است 13 برگ دارد.
●2^13
عدد !(1 -13)+ 1را عاد می‌كند بنابراين يك عدد اول ويلسون(Wilson Prime) است. ( هر عدد اول p كه،p و p^2، مقدار p-1)!+1 ) را عاد كنند، عدد اول ويلسون ناميده می‌شود. مثلا عدد 5 عدد ويلسون است. تنها اعداد شناخته شده 5 و 13و 563 است .)

چرتكه چينی دارای سيزده ستون مهره‌ برای محاسبات است.
● 13
بزرگترين عدد اولی است كه می تواند به دو عدد متوالی به صورت n^2+3 افراز می شود.(آيا می توانيد اثبات کنيد؟)
● 1+13- 13^13
عدد اول است.
نخستين حفره‌ی اول با طول سيزده بين دو عدد 113و 127اتفاق می‌افتد. (منظور از حفره‌ی اول تعداد اعداد مركب بين دوعدد اول متوالی است.)
● 13
كوچكترين عدد اول جايگشت‌پذير (Permutable Number) است. ( اين اعداد، اعداد اولی حداقل با دو رقم مجزا هستند كه با تجديد آرايش در رقم هايشان همچنان عددی اول باقی می مانند مثلا برای عدد 337 ، 733 و 373 و 337 عدد اول است از ديگر اعداد از اين قسم می‌توان به 13,17,37,79, 113,119و جايگشتهای آن اشاره كرد.)

+ : نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:34 توسط :: رقیم ::